رشته حقوق

تحقیق رایگان با موضوع سازگاری زناشویی

دانلود پایان نامه

دهند و بدین ترتیب ارتباط را در لایه ای از ابهام می پوشانند ،”س از پژوهشهای در دهه اخیر می توان به نتایج زیر اشاره کرد :
1- زوجهای درمانده و غیر درمانده در ” نیت ” ارتباط هایشان با یکدیگر تفاوت ندارند با وجود این همسران در مانده کم تر از همسران غیر درمانده گفته های همسرشان را به درستی ادارک می کنند

2- نسبت میزان توافق به میزان عدم توافق در زوجهای درمانده کمتر از زوجهای غیر درمانده است
3- رفتار غیر کلامی شاخص قوی برای تمایز زوجهای درمانده و غیر درمانده است زوجهای درمانده رفتارهای غیر کلامی منفی تری را نسبت به زوجهای غیر درمانده بروز می دهند . (‌به نقل از سهرابی 1377)

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

خانواده هایی که قادرند احساساتشان را بهتر تعریف و بیان کنند وقتی برای آنها برانگیختگی هیجانی ایجاد می شود سریع تر خودشان به وضعیت عادی بر می گردد در حالی که افراد ناتوان در بیان احساسات فشار خونشان مدت طولاتی تری متغیر باقی می ماند .
عوامل تنش زا در تعامل زناشویی یا ارزیابی و واکنش های نامناسب مربوط اند که تاثیری مستقیم بر خود سودمندی و تاثیر غیر مستقیم بر عزت نفس دارد و این دو تاثیری مستقیم بر افسردگی دارند پژوهشها هم چنین گویای آنند که دشواریهای ارتباطی منابع اصلی مشکل های میان فردی اند بدنه ی بیش تر مشکلات خانوادگی و زناشویی بد فهمی ناشی از ارتباط غیر موثر است که نتیجه اش محرومیت و خشم است در مانگران خانواده چنین ارزیابی می کنند که دلیل اصلی آشفتگی خانواده ها فقدان مهارت ها در بخشی از زندگی زناشویی زوج هاست مهارت ارتباط به طورمستقیم قابل مشاهده نیست بلکه باید از مشاهده ی رفتار درک شود رفتار ارتباطی به فعالیت های کلامی و غیر کلامی مشاهده پذیری که سخنگویان به طور واقعی بروز می دهند اشاره دارد .
نتایج این تحقیقات نشان می دهند که مهارت ها و رفتارهای ارتباطی به طور مثبت با زناشویی غیر آشفته مرتبط است به این معنا که زوجهای آشفته گرچه احتمالا مهارت کم تری نسبت به زوجهای غیر آشفته ندارند اما در رفتار تمایل منفی بیش تری به یکدگیر نشان می دهند ، چنین نتایجی این ضرورت را که آموزش می تواند نقش بسیار موثری در بهبود مهارتهای ارتباطی و خشنودی زناشویی داشته باشد به اثبات می رساند و برای هر یک از زوج ها لازم و ضروری است که قبل از پیوند زناشویی یا در سالهای اولیه زندگی با مهارت آموزی در این زمینه مانع بروز بسیاری از اختلالات و مشکلات رفتاری ناشی از بدفهمی یکدیگر یا ارضا نشدن نیازها و خواست های معمول زندگی مشترک شوند ( سهرابی 1377)
اگر در جامعه ای آمار طلاق ناچیز باشد الزاما به معنای ازدواجهای موفق و سازگاری زناشویی نیست بسیاری از زوجها در خانواده ای زندگی می کنند که طلاق روانی در آن حکمفرماست بدین معنا که هیچ گونه رابطه عاطفی و جسمانی بین زن و شوهر وجود ندارد و زندگی به صورت اجباری و با حداقل تعامل به پیش می رود به همین جهت ضروری است با دیدگاهی آسیب شناسانه به علل درون فردی ناسازگاری های زناشویی و عدم موفقیت در ازدواج ها پرداخته و نقش ویژگیهای شخصیتی در سازگاری و رضایت زناشویی مورد بررسی قرار گیرد چرا که عدم وجود جو سالم در خانواده ها از موانع اصلی انتقال آداب و رسوم فرهنگ و ارزشهای مثبت جامعه به نسل های بعدی است .
محققی به نام سعید صادقی پژوهشی با عنوان « بررسی عوامل شخصیتی موثر در سازگاری زناشویی » انجام داد و در آن با بهره گرفتن از روش علمی مقایسه ای یاپس رویدادی 45 زوج سازگار و ناسازگار را به صورت نمونه در دسترس در جامعه آماری که از کلیه زوجهای شهر اصفهان تشکیل می شد انتخاب کند .
به اعتقاد پژوهشگر در کشورما طی دو دهه گذشته ساخت خانواده و روابط بین اعضای آن دچار تغییرات زیادی شده است و بیشتر تحقیقاتی که توسط متخصصان علوم اجتماعی در زمینه علل سست شدن پیوندهای زناشویی صورت گرفته بر متغیرهای کلان از جمله وضعیت اقتصادی ، کاهش در آمد خانوار ، بیکاری چالش های فرهنگی و اجتماعی تاکید نموده اند و آنها را از عوامل موثر بر ناسازگاری های زناشویی و طلاق در ایران دانسته اند هر چند که نقش این عوامل را می توان در افزایش طلاق در چند سال گذشته نادیده گرفت اما به نظر می رسد از یک سو تاکید بیش از حد بر این متغیرها به عدم شناسایی عوامل موثر گسسته شدن پیوند های زناشویی به ویژه در زوج های جوان منجر خواهد شد و از طرف دیگر صرف وجود آمار پائین طلاق در کشور ما نسبت به سایر کشورها نمی تواند توجیه منطقی در باب سلامت سیستم بهداشت روان خانواده ها و سازگاری زناشویی در بین زوج ها باشد چرا که در برخی از کشورها نظیر ایران به خاطر مسائل فرهنگی ، سنتی و حتی قانونی ، طلاق به سادگی امکان پذیرنیست ناسازگاری و عدم رضایت زناشویی پس از ازدواج نه تنها بر کنش های روانی – اجتماعی زن و شوهر بلکه بر رشد و تحول کودکان و نوجوانان آن خانواده نیز اثرات سوء به جای گذارد .
افزایش آمار فرار دختران از منزل ، کودکان خیابانی و بزهکاری کودکان و نوجوانان در کشور ما ارتباط مستقیمی با خانواده های آشفته و طلاق دارد و نکته مهمتر این که عدم جو سالم در خانواده یکی از موانع اصلی انتقال آداب و رسوم ، فرهنگ و هنجارهای جامعه به نسل های بعدی است به عنوان مثال مولر و همکارانش نشان دادند که زوج های خرسند در مقایسه با زوج هایی که رابطه زناشویی و عاطفی خوبی با هم ندارند احساس همدلی بیشتری نسبت به هم نشان می دهند و نسبت به احساسات یکدیگر حساسیت بیشتری به خرج می دهند . (سعید صادقی )

مطلب مشابه :  دانلود مقاله با موضوع گردشگری فرهنگی

تاریخچه هوش هیجانی
ریشه هوش هیجانی را می توان در ادبیات مربوط به هیجان ردیابی کرد از نگاهی دیگر هیجان شامل یک مولفه ی بیانی یا حرکتی یک مولفه تجربی ، یک مولفه نظارتی منظمی و یک مولفه شناختی یا پردازشی می باشد مولفه بیانی یا حرکتی شامل توانایی ابراز هیجان از طریق حالات چهره تن صدا و ژست بدنی می باشد مولفه ی تجربی شامل احساس مربوط به یک تجربه می باشد و این نتیجه آگاهی از علائم سیستم عصب مرکزی بازخورد ناشی از حالات چهره شخصی و تفسیر شخص از حوادث پیرامون می باشد مولفه های نظارتی تنظیمی به واکنش در مقابل هیجان تجربه شده مربوط می شود مولفه شناختی یا پردازش شامل تشخیص و تفکیک احساسات دیگران از طریق حالات چهره است ( فرقدانی 1383)
سالهاست که با حرارت ترین نظریه پردازان هوشبهر کوشیده اند تا احساسات را به حیطه هوش وارد کنند و به جای آن که عواطف و هوش را دو متضاد ناهمساز در نظر بگیرد از این رو ای ال ثرندایک روانشناس نامداری که در دهه ی 1920 تا 1930 در همگانی کردن نظریه هوشبهر نقش مهمی را داشت در مقاله ای در روزنامه ماریراظهار داشت که هوش اجتماعی یعنی توانایی درک دیگران و عمل کردن عاقلانه در ارتباطات بشری که جنبه ای از هوش هیجانی است به خودی خود جنبه ای از هوشبهر را تشکیل می دهد . ثرندایک معتقد بود که هوش از یک مولفه تشکیل نشده است چرا که نمی توان با یک نوع هوش توانایی های انسان را سنجید به همین دلیل او سه نوع هوش را مطرح می کند هوش اجتماعی و عینی و انتزاعی به نظر او هوش اجتماعی عبارت است از توانایی درک دیگران در برقراری رابطه مناسب با آنها از این نظر فرد باهوش کسی است که در هنگام قرار گرفتن در یک جمع بتواند احساسات و عواطف دیگران را به خوبی درک کند وبا آنها رابطه خوبی برقرار کند ، وکسلر نیز به ابعاد غیر عقلانی هوش عمومی تاکید کرده است او معتقد است که علاوه بر عوامل عقلانی عوامل غیر عقلانی که تعیین کننده هوش اند وجود دارند چنانچه مشاهدات آنی تاکید کننده این فرضیه باشد نمی توان فرض کرد و بتوان هوش کلی را بدون لحاظ کردن عوامل غیر عقلانی محاسبه کرد ( همان منابع ) .
ظهور مفهوم هوش عاطفی

1996-1900: هوش و مطالعه هوش طی این دوره قلمرو روان آزمایی هوش توسعه یافت و فناوری پیچیده و عواطف به عنوان حوزه های پیشرفته آزمونهای هوش به وجود آمد جداگانه و محدود مطالعه عواطف : در حوزه عواطف مباحث پیرامون مساله تخم مرغ و مرغ بود که کدام ابتدا به وجود آمده است اول واکنش های فیزیولوژیکی به وجود می آیند بود هیجان و بالعکس . در حیطه های دیگر داروین روی موضوع وراثت و تکامل و پاسخهای هیجانی بحث می کرد اما طی این دوره اغلب عاطفه به عنوان موضوعی که تحت تاثیر عوامل فرهنگی قرار می گیرد مورد توجه بود مطالعه مربوط به هوش اجتماعی : در همان زمانی که ارزیابی هوش مطرح شد و فعالیت های علمی در مورد هوش کلامی و استدلالی در جریان بود تعدادی از روان شناسان جهت شناسایی هوش اجتماعی تلاش می کردند اما در کل می توان گفت تلاش ها در این مسیر تا حد زیادی دل سرد کننده و مفاهیم هوش محدود به شناخت بود . 1989-1970 مطالعات اولیه پیرامون هوش عاطفی : مطالعه اولیه در مورد هوش عاطفی طی این دو دهه صورت پذیرفت در این دهه حوزه های شناخت و عاطفه مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود که عواطف و شناخت چگونه روی یکدیگر تاثیر متقابل دارند اعتقاد بر این بود که افراد افسرده نسبت به سایرین ممکن است واقع بین تر و دقیق تر باشند و نوسان های خلقی ممکن است خلاقیت را افزایش دهند هم چنین در این دوره حوزه ارتباطات غیر کلامی ( که گاهی عاطفی هستند ) از چهره و قیافه های افراد اختصاص یافت ، در حوزه ی هوش مصنوعی بررسی ها و آزمایش ها در مورد این موضوع بود که رایانه ها چگونه می توانند حالت های عاطفی را درک نمایند .
نظریه های جدید گاردنر در مورد هوش چند گانه : از هوش درون فردی نام می برد که به توانای دریافت و نماد پردازی عواطف اشاره داشت . کار آزمایش در مورد هوش اجتماعی به درک این موضوع منجر شد که هوش اجتماعی شامل مهارتهای اجتماعی مهارت هم دلی ، نگرشهای جامعه پسند و اضطراب اجتماعی و عاطفی بودن می باشد . مطالعه روی مغز برای تفکیک ارتباطات بین عاطفه و شناخت آغازشد و گاه و بیگاه از اصطلاح هوش عاطفی استفاده می شد .
1997-1990: ظهور هوش عاطفی : این دوره ی 4 ساله که از ابتدا دهه ی 1990 شروع می شود ما دیر و سالووی چند مقاله در زمینه ی هوش عاطفی منتشر کردند ، مقاله ها زمینه ی مناسبی را برای مطرح شدن مفهوم هوش عاطفی فراهم نمودند در همین زمان نتیجه مطالعه ای که شامل معرفی اولین مقیاس ارزیابی توانایی هوش عاطفی بود با همین نام منتشر شد هم چنین در این دوره زیر بناها مفاهیم بنیادی عاطفی به ویژه در زمینه ی علوم عصبی توسعه پیدا کرد .
1977-1994: ازدواج گسترش مفهوم هوش عاطفی : با انتشار کتاب هوش عاطفی توسط گلمن در روزنامه نگار آثار و نوشته های علمی در این حوزه گسترش پیدا کرد این کتاب پرفروش در سطح دنیا در تیراژ بالا انتشار یافت ، مجله تایمز برای نامیدن مفهوم هوش عاطفی از EQ استفاده کرد تعدادی از مقیاسهای شخصیت تحت عنوان هوش عاطفی منتشر شدند. از سال 1998 تاکنون : به موازات ابداع آزمونهای جدید برای سنجش هوش عاطفی و چاپ مقاله های پژوهشی در تحقیق بر روی هوش عاطفی این زمینه چندین تحقیق جهت شفاف ساختن مفهوم هوش عاطفی در حال انجام می باشد و نهادینه شدن آن در محافل علمی گرچه اصطلاح هوش عاطفی طی این دوره که گاه مورد استفاده قرار می گرفت اما به دلیل این که بنیان های نظری این مفهوم به قدر کافی توسعه پیدا نکرده بود از این دوره طبق شیوه های مرسوم از این مفهوم ، تعریف یا توصفی ارائه نشد هم چنین تعاریف اولیه ای که از هوش عاطفی ارائه شده بود در واقع اشاره ای اجمالی به هوش عاطفی داشتند اما واضح و روشن نبودند اگر هم گاهی روشن بودند به طور کامل گویای مفهوم هوش عاطفی نبودند دسته دیگری از تعاریف با این که واضح بودند اما اشاره ای کامل و دقیقی به مفهوم هوش عاطفی نداشتند قبلا هواردگاردنر معتقد بود که هوش درون فردی عبارت است از استعداد توانایی انجام کارها در این جا منظور توان دستیابی به زندگی احساس خویش می باشد که شامل عواطف و احساسات می باشد در این دیدگاه گاردنر توان دستیابی به زندگی احساسی هوش عاطفی را تشکیل می دهد که بیشتر بخشی از شناخت کلی خویش و شناخت اجتماعی است که با یکدیگر در هم تنیده اند او هچنین معتقد است که از یک دیدگاه استفاده از مفهوم هوش عاطفی به کاربرد نامناسب از مفهوم هوش می باشد در این دوره نیز حوزه های دیگری وجود داشتند که به رشد و گسترش مفهوم هوش عاطفی کمک کردند که از جمله آنها می توان به مفهوم نبوغ عاطفی (که در ادبیات پژوهشی راجع به رشد کودک تحت عنوان تحریک پدیدی شدید عاطفی مورد توجه قرار گرفته است ) اشاره کرد که از برخی جهات به ظهور زودتر مفهوم هوش عاطفی کمک کرد . بعد از سال 1980 و قبل از این که حوزه ی هوش عاطفی به طور کامل موجودیت پیدا کند بایستی چند فعالیت دیگر صورت می گرفت یکی از اینها ترسیم مسیری واحد برای جهت دادن به کارهای پژوهشی مختلفی بود که قبلا شکل گرفته بوده و لازم بود این پژوهش ها در مسیر تازه ای به کشف ظرفیت ناشناخته ی انسان کمک نمایند دیگر این که اصطلاح هوش عاطفی به نحوی روش و واضح تعریف شود که به خطوط پژوهشی پشتیبان و حمایت کننده ارتباط داده شود و شواهد تجربی دیگری برای تاثیر و حمایت از این مفهوم ضرورت داشت در سال 1990 و در آغاز دوره سوم من و همکارم دکتر پیتر سالووی به اتفاق یکدیگر طرح های پژوهشی زیادی را تدوین نموده و نظریه ی رسمی هوش عاطفی را ارائه دادیم هم چنین مشابه شیوه های تحقیق پیرامون موضوع های چون هوش مصنوعی زیباشناسی و روان شناسی بالینی ، شواهد و مدارک حاصل از تحقیق بر روی عواطف و هوش را مورد بررسی قرار دادیم هم چنین اصطلاح هوش عاطفی را برای توصیف ظرفیت و استعداد انسان به کار بردیم یعنی چیزی که باور داشتیم وجود دارد علاوه بر این مطالعه ای را گزارش نمودیم که اولین آزمون تجربی که اختصاصاً برای اندازه گیری این مفهوم طراحی شده بود را مورد استفاده قرار داده بود در سال 1993 در سر مقاله مجله ی هوش ما این موضوع را مطرح نمودیم که هوش عاطفی یک هوش اساسی است که تاکنون نادیده گرفته شده است این گفته ارائه تعریفی جامع تر از هوش را اقتضا می کرد و نوید بخش انجام مطالعات اساسی و جدی تر در این حوزه بود بنا به دلایل فوق دوره سوم یعنی سالهای 1993-1990 دوره توجه ویژه پژوهشگران به مطالعه و بررسی پیرامون هوش عاطفی محسوب می شود در چهارمین دوره (1997-1994 ) یک سری رویدادهای غیر منتظره رخ می دادند که منجر به رواج وگسترش بیش از پیش حوزه ی هوش عاطفی شد در این دوره اصطلاح هوش عاطفی با چاپ کتاب پرفروش دانیل گلمن ، هوش عاطفی به عنوان بهترین عامل پیش بینی کننده ی موفقیت در زندگی معرفی شده بود که هر کسی می تواند به آن دست یابد و می تواند آن را یک خصیصه شخصی به حساب آورد وجود ادعاهای فراوان و برخی توصیف های بی پایه اساس از هوش عاطفی در کتاب گلمن موجب شکل گیری برخی از تلاشهای همگانی درمورد هوش عاطفی شد و تا حد زیادی تعریف هوش عاطفی را تحت الشعاع خود قرار داد آزمونهای فراوانی تحت عنوان مقیاسهای هوش عاطفی فروخته شدند که شاید ارتباط چندانی با هوش عاطفی نداشتند مربیان و صاحبان مشاغل به آموزش و مشاوره در مورد هوش عاطفی ( به عنوان خصیصه ای که از طریق آن می توان هر کاری را انجام داد ) پرداختند و کتابهای زیادی سعی کردند از موفقیت های به دست آمده در جریان رواج و گسترش مفهوم هوش عاطفی در سال 1995 بهره کافی ببرند ما اکنون دردهه پنجم قرار داریم که از سال 1998 آغاز شده است طی این دوره اصلاحات و پالایش ها متعددی در ابعاد نظری و پژوهشی حوزه ی هوش عاطفی بعمل آمده است مقیاسهای جدیدی برای اندازه گیری هوش عاطفی تهیه و پژوهشهای بنیادی تری در این حوزه انجام گردیده که کتاب حاضرنمونه ای از این مطالعات می باشد پیچیدگی حوزه ی هوش عاطفی به این دلیل است که این حوزه در برگیرنده جنبه های علمی و نیز جنبه های عامه پسندی می باشد این رویکرد های متناقض منجر به ارائه تعاریفی ناهمگون و مهم از هوش عاطفی شده اند امروزه ما از انوا

مطلب مشابه :  ویژگیهای خاص

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید