رشته حقوق

تحقیق با موضوع مهر و محبت، خواندن

دانلود پایان نامه

هوا تاریک شد و کسی به سراغ دختر دال نیامد، و او تنها بر شاخه‌ی درخت کنار رودخانه آویزان بود. هر کاری کرد که موهایش را باز کند، دستش به انتهای موهایش نرسید و موفق نشد. ناگهان پلنگی لب رودخانه آمد تا آب بخورد. چشمش به دختر افتاد. خیز برداشت تا او را بخورد، اما دختر به او التماس کرد و از او خواست به او رحم کند. پلنگ دلش به حال دختر سوخت و به او رحم کرد، چون فهمید دختر، پسر کوچکی در خانه دارد و انتظار او را می‌کشد و علاوه بر آن بچه‌ای در شکم دارد و حامله است.


به او گفت: من تو را نمی‌خورم و به تو رحم می‌کنم اما بعد از من شیری با هفت تولهی گرسنه‌اش میآید که آنقدر گرسنهاند که به تو رحم نخواهند کرد و نمیگذارند قطره‌ای از خون تو روی زمین بریزد. این‌ها را گفت و رفت.
شیر با هفت تولهی گرسنه‌اش لب رودخانه آمد. دختر را دید چنان گرسنه بودند که در یک لحظه دختر را تکه تکه کردند و خوردند و جز دو قطره خون، اثری از دختر بر زمین نماند.
از آن طرف، دختر عمو به قصر رفت و خود را به مانند دختر دال آراست اما نصف صورتش را پوشاند و گفت دندانش ورم کرده است و خجالت می‌کشد با آن قیافه ظاهر شود. چند روز به دنبال جادوگری بود تا بتواند سحری بخواند و خواسته‌اش را عملی کند. بلاخره پیرزن جادوگری را پیدا کرد و به او مقدار زیادی سکهی طلا داد و از او خواست وردی برایش بخواند و دعایی بنویسد که پسر پادشاه او را مانند همسرش ببیند و کسی نفهمد که او دختر دال نیست. جادوگر، وردی خواند و به صورت دختر دمید و دختر در چشم پسر پادشاه مانند دختر دال به نظر می‌رسید.
هر چه پسر کوچکش گریه می‌کرد که این مادرم نیست و من مادرم را می‌خواهم، فایده‌ای نداشت. کسی به حرف او گوش نمی‌داد.
دختر عمو بعد از چند روز پارچه‌های زیر لباس را که به عنوان شکم گذاشته بود، درآورد و خودش را به مریضی زد و در آخر گفت: بچه‌ای که در شکم داشتم از بین رفت و مرد. آن مهر و محبتی که پسر پادشاه نسبت به زنش داشت کمتر شده بود و در وجودش عشقی نبود. گاهی تک و تنها می‌نشست و به آن روزهای خوش گذشته فکر می‌کرد و آه می‌کشید. مدتها از مرگ دختر دال گذشت. کنار رودخانه بر جای دو قطره خون. دو نی سبز شد و رشد کرد.
روزی چوپانی از کنار رودخانه گذشت، چشمش به نی‌ها افتاد، یکی از آن‌ها را چید و به خانه برد. برای نی زدن، آن را سوراخ کرد و بر لبانش گذاشت و در آن دمید. نی با اولین فوتی که از دهان چوپان خارج شد خود به خود شروع به خواندن کرد:
مُ دُووَر دال بی یم
در کمر لال بی یم
پیرزن که پند وَما دا
مانَ وَ پادشاه دا
دَیی دَیی چِه کِردی؟
پَل دَی ینَ بید بَسی
تن دیی نَ شیر خَرِده
دُ تُپ خینش تِپِسه
دو قاب نین رو وسه
چوپون وُنَ بریده
بزن بزن وَ پیشه
خوب ایی زنی وَپیشه
بزن بزن ‌ای چوپون
خوب ‌ای زنی‌ ای چوپون

مطلب مشابه :  حقوق بین الملل

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید