رشته حقوق

تجزیه و تحلیل اقتصادی

دانلود پایان نامه

خوداتکایی در مقابل وابستگی متقابل سومین، معضل و مسئله دوگانه در توسعه است که در مباحثات اخیر به عنوان برون نگر مطرح شده است. کشورها از نظر اندازه سرزمین و جمعیت و موهبت منابع مادی متفاوتند. کشورهای بزرگی همچون چین و هند می توانند، درجه بالایی از خود اتکایی را هدف قرار دهند، ولی حتی این کشورها دیگر به دنبال سرمایه و تکنولوژی و همچنین برخی منابع طبیعی باشند. در عین حال که رهیافت مبتنی بر خود اتکایی و درون نگرانه توسعه امتیازاتی دارد، ولی هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند در انزوا زندگی کند. الگوهای وابستگی متقابل (درون منطقه‌ای، منطقه‌ای و جهانی) باید توسعه یابد. در این وابستگی متقابل از آنچه که باید پرهیز کرد و در برابر آن، موضع گرفت، تبدیل شدن به رابطه رییس و مرئوسی یا قیم و تحت قیمومت است که به تسلیم و وابستگی کشورهای جهان سوم منجر می‌شود (اخترشهر، 1386، صص 76-77).
چهارمین، معضل و دوگانگی که در سطح نظری حل شده است، ولی در عمل و اجرا لاینحل باقی مانده، رشد در مقابل توزیع است. در اندیشه معاصر توسعه GNP به این دلیل کنار گذاشته شد که در ایجاد برابری و عدالت اجتماعی نارسا و ناقص بود. اکنون تأکید بر توزیع مجدد است که تأمین نیازهای اساسی ایجاد اشتغال و بهبود خدمات اجتماعی را هدف قرار داده است. با وجود این، سوال عمده کماکان بدون جواب این است که آیا این جوامع بدون رشد، چیزی برای توزیع کردن خواهند داشت یا نه؟ عامل رشد قابل اغماض نیست، اگرچه بعد توزیعی آن، باید همواره مورد تاکید قرار گیرد (همان،ص 77).
پنجمین، معضل و دوگانگی توسعه تکاملی در مقابل توسعه انقلابی است که بستگی زیادی به چگونگی تعریف انقلاب دارد. تاریخ نشان می‌دهد که دگرگونی‌هایی با تاثیرات انقلابی در طی جریان تکامل طبیعی رخ داده‌اند، اما اگر جوامع موفق به حل تناقضات درونی و رشد و گسترش الگوی توزیع مجدد عادلانه نشوند، انقلاب را نمی‌تواند به عنوان آخرین ابزار و راه حل نهایی نادیده گرفت. با این حال باید به خاطر سپرد که انقلاب سحر و جادو نیست، انقلاب هزینه‌ها و آسیب‌های اجتماعی خودش را دارد. انقلاب به برنامه ریزی دقیق، بسیج موفقیت آمیز و سخت کوشی فداکارانه نیاز دارد (همان).
روش شناسایی فردگرایانه و پیش فرض عقلانیت ابزاری
روش شناسی فرد گرایانه از یک سو به فرض های انسان اقتصادی و فرض معروف « رابینسو کروزو» مربوط است و از سوی دیگر با پیش فرض اساسی نظریهْ اقتصادی، عقلانیت ارتباط پیدا می کند. اقدامی که صرفاً دنبال حداکثر منافع شخصی است، عقلانیت ابزاری است، اما تلاشی که علاوه بر حفظ منابع شخصی، ابعادی از منافع اجتماعی و انسانی را نیز پوشش می دهد، نوعی از عقلانیت غیرابزاری است. مناسب است ابتدا به تعریف «روش شناسی فردگرایانه» اشاره کنیم. روش شناسی فردگرایانه یک شیوهْ تجزیه و تحلیل است که فرض می کند تنها فرد ورفتار فردی حقیقت دارد. تعریفه مربوطه را از زبان یکی از اقتصاددانان مشهور دنبال می کنیم: گفته می شود که از میان اقتصاددانان پومپیتر برای اولین بار، اصطلاح روش شناسی فردگرایانه را به کاار برده است. وی روش شناساییفرد گرایانه را به صورت نوعی روش شناسی فردگرایانه را به کار برده است. وی روش شناسایی فرد گرایانه را به صورت نوعی روش تجزیه و تحلیل اقتصادی بیان می کند که با ارزیابی رفتارهای فردی همراه است. شومپیتر تصریح میکند که روش شناسی فرد گرایانه صرفاً به این معناست که بهتر است انسان در توصیف فرایندهای خاص اقتصادی از عمل ور فتار فردی آغاز کند. مارک بلاگ به گونه ای روش شناسی فرد گرایانه را توصیف می کند که گویی بر عقلانیت ابزاری، منطبق است. وی تصریح می کند که: روش شناسی فرد گرایانه، نوعی تلاش برای استخراج رفتار اقتصادی افرادی است که با توجه به محدودیت های فنی و امکانات اولیه، به دنبال حداکثر کردن مطلوبیت خود هستند. وی سپس اضافه می کند که این همان فرض عقلانیت است که در استدلال های نئوکلاسیک ها چهره می گشاید. در ارتباط با مفهوم عقلانیت اختلاف نظر فراوان است. در این جا برخی از دیدگاه هارا ذکر می کنیم. مفهوم عقلانیت از نظر اقتصاددانان، با درک مردم عادی از آن متفاوت است. در وضع عادی (و غیر اقتصادی) عقلانیت به معنای انجام کاری با وجود توجیه کافی و اطلاعات کامل است. گاهی هم عقلانیت به معنای انجام کاری با وجود توجیه کافی و اطلاعات کامل است. گاهی هم عقلانیت به معنای به کارگیری ابزار مناسب برای رسیدن به هدف معینی تلقی می شود. مارک بلاگ تصریح می کند که : از دید اقتصاددانان، عقلانیت به معنای اقدام به نوعی انتخاب مبتنی بر ترجیحات کامل و انتقالی، به شرط وجود اطلاعات کامل و بدون هزینه است (دادگر، 1384، صص36-37).
وی اضافه می کند زمانی که در ارتباط با وقایع آینده عدم اطمینان وجود داشته باشد، عقلانیت به معنای حداکثر کردن مطلوبیت انتظاری است. با وجود اینکه اقتصاددانان کلاسیک اصلاح عقلانیت را به کار نبرده اند، اما عملاً آن را در معانی زیر استفاده کرده اند: 1) ترجیح کالای بیشتر بر کمتر؛ 2) انتخاب بالاترین نرخ بازدهی؛ 3)حداقل کردن هزینهْ واحد تولید؛ 4)جستو جوی نفع شخصی بدون در نظر گرفتن رفاه دیگران. هنگام طرح مطلوبیت نهایی، عقلانیت یا جست وجوی نفع شخصی به حداکثرسازی مطلوبیت در شرایط اطلاعات کامل، و وجود اطمینان بدل شد. می توانیم عقلانیت از نظر مکتب اقتصاد کلاسیک جدید را نیز، به همراه اطلاعات کامل استخراج کنیم. پروفسورکالدول، دیگر صاحب نظر روان شناسی اقتصاد، نیز معتقد است که معقولهْ عقلانیت مفاهیم فراوانی دارد که وی به سه مورد آنها اشاره می کند. یکی همان سازگاری و تناسب در انتخاب و تصمیم گیری است که در قالب تابع ترجیحات معین تعریف می شود. وی این عقیده را به اقتصاددانان معروف میزز نسبت میدهد. دومین تعریف عقلانیت مبتنی بر نعف شخصی است. مفهوم سوم، اتخاذ تصمیم با فرض اطلاعات کامل است. حضور پیش فرض عقلانیت ابزاری در نظریهْ نئوکلاسیک آن قدر قوی و فراگیر است که برخی تصریح می کنند که اصولاً نمی توانیم یک نظریهْ اقتصادی بسازیم که مبتنی بر آن نباشد. رابینز اقتصاددان معروف تصریح میکند که عقلانیت آنچنان در تجربیات روزانهْ ما عجین شده که تنها باید گفت به صورت یک امر بدیهی درآمده است (دادگر، 1384، ص37).
انسان اقتصادی و پیش فرض های انسان شناختی آن
با اشاره به تفاسیر مختلف عقلانیت، تعبیر انسان اقتصادی که یکی دیگر از فرض های اقتصاد نئوکلاسیک است، روشن خواهد بود. انسان اقتصادی در واقع آن انسانی است که رفتار عقلانی داشته باشد . درباره این انسان نمونهْ نئوکلاسیک، فرض می شود که اول وی در وضعیت شناخت ترجیحات کامل قرار دارد؛ دوم، از اطلاعات کامل برخوردار است؛ سوم قدرت حسابگری ویژه ای (در حداکثر کردن لذت و حداقل کردن درد) دارد. ضمناً عقلانیت در اینجا تنها جنبهْ ابزاری دارد. به این معنا که اهمیتی ندارد که منشأ ترجیحات چه و یا ارزش آنها چقدر باشد، بلکه مهم این است که نفع شخصی حداکثر شود. فرض دیگر مرتبط با فرض های یادشده، انسان رابینسو-کروزو است. این همان انسان فرضی نئوکلاسیکی است که اقتصاددانان معروف، رابینزز، در بسیاری از آن موارد سخن می گوید. این انسانی است که به دنبال نهایت لذت فردی خویش است. فرض میشود وی از جامعه جدا شده است و در یک جامعه ماقبل تمدن زندگی می کند. در نتیجه رفتار وی کاملاً طبیعی و ابتدایی خواهد بود و با فرض قانون طبیعی مورد نظر طرفداران نظریهْ ارتدوکس نئوکلاسیک هماهنگی کافی خواهد داشت. دخالت دولت در وضعیت طبیعی، خلاف قاعده است و آزادی اقتصادی تنها در صورت عدم دخالت دولت محقق خواهد شد. التزام به قانون طبیعت در زمان فیزیوکرات ها، تحقق مقولهْ لسفر در همان زمان و تکامل قانون طبیعی در زمان آدام اسمیت، زمینه های دیگر کنارگذاشتن دولت از صحنهْ اقتصادی را فراهم ساخت. پس دربارهْ انسان اقتصادی موردنظر، فرض می شود که اول هدفش کسب مطلوبیت است؛ دوم توانایی کامل برای تشخیص ترجیحات نسبت به منافع و مصالح خود را دارد؛ سوم تلاش می کند که به حداکثر مطلوبیت مورد نظر دست یابد؛ چهارم رفاه و مطلوبیت فردی برای او ملاک است (بدون توجه به رفاه دیگران ). نظریه اقتصادی نئوکلاسیک ، بر مبنای این فرض ها استخراج شده است (دادگر، 1384، ص38).
اضافه می کنیم که پیش فرض «انسان گرایی» نیز از زمان اگوست کنت (به صورتی فراگیرتر) وارد زیر ساخت های تحلیل علمی (و بعد از آن، تحلیل اقتصادی) شد. در قالب این اندیشه، انسان تنها قاضی تشخیص مصالح و مفاسد خویش است. اگر این پیش فرض معرفت شناختی با رفتار انسان اقتصادی (که ترجیحات خود را به طور کامل تشخیص می دهد) ارتباط داده شود، سازگاری قابل توجهی بین آن دو ملاحظه خواهد شد. البته سازگاری معیارهای معرفت شناختی و پیش فرض های روش شناختی امری ضروری است. پیش فرض دیگر، «لذت گرایی» است که پرتو اقتصادی آن به صورت روش شناختی مطلوبیت گرایانه بروز کرده است که بر مبنای آن، انسان به دنبال افزایش و به حداکث رساندن، لذت، رفاه و مطلوبیت اقتصادی است. در ضمن در قالب آموزه های فلسفی عصر روشنگری، قضاوت در مورد صحت گزاره های ارزشی و دینی به عقل و علم سپرده شد. پیش فرضهای مادی گرایانه، ذرن گرایانه و روش شناسی مرتبط با آن (فردگرایانه) پروژه نئوکلاسیک را تکمیل میکنند که عقلانیت ابزاری و فرد گرایی، ملازمات اصلی آن هستند. این امر در عین حال سازگاری معرفت شناختی و روش شناختی پروژهْ پیش گفته را نیز در بر دارد. به عبارت دیگر، دستگاه اصل موضوعی اقتصاد خردی بر مبنای اندیشهْ اقتصاد نئوکلاسیک، نسبتاً کامل و سازگار است. ادعا می شود که التزام به این پیش فرض ها از نظر روان شناختی و علمی و کارکرد آنها در قالب سیاستگزاری ها و خط مشی های اقتصادی، دنیایی از رفاه و کارایی و رقابت و پیشرفت به همراه خواهد داشت. اقتصاد در نگرش نئوکلاسیک حالت «خود نظم دهندگی» دارد و نیازمند دخالتدولت نیست. دستگاه لسفر و دست نامرئی با توجه به قانون طبیعی، قیمت طبیعیو حتی نرخ های طبیعی، بیکاری و تورم را تولید می کنند. مصرف کننده به حداکثر مطلوبیت خود نائل می شود. تولید کننده به حداکثر بازدهی می رسد. اعمال اندیشهْ والراسی، نوعی تعادل عمومی بر اقتصاد حاکم می کند. رقابت کامل و اطلاعات کامل، کارایی کامل را به دنبال خواهد داشت. قیمت ها و دستمزدها به صورتی هماهنگ و انعطاف پذیر به تعدیل امور اقتصادی می پردازند. رضایت عمومی فراهم است و دولت مانند یک ناظر و نگهبان بی طرف و بدون دخالت در امور، به حفاظت کلی از کارکرد بازار آزاد مشغول است. عدم تعادل، وجود بیکاری، تورم، رکود، و سایر نابسامانی های اقتصادی اموری استثنایی اند و تنها در شرایط موقتی بروز می کنند. و عناصر درونی با کمک ابزارهای تعدیل گر، اوضاع را در اولین فرصت ممکن به تعادل اولیه باز می گردانند (دادگر، 1384، صص38-39).
ملاحضات روش شناختی
فهرست وار به برخی از ملاحظات پیوند اقتصاد با فلسفه، جامعه شناسی، اخلاق، و مذهب اشاره می کنیم:1) با وجود اینکه نظریهْ ارتدوکس نئوکلاسیک بر روش شناسی فرد گرایانه استوار است، ولی ارتباط جامعه شناسی و اقتصاد این موضوع را اثبات می کند که امور گروهی، بر رفتار فردی کارگزاران اقتصادی تأثیر جدی دارند؛ 2) به قول اقتصاددانان برجسته پروفسور جان رابینسون، زمانی که فروید تمایل ما را به رفتار عقلانی بازگو کرد و مارکس نشان داد که افکار ما ناشی از ایدئولوژی است، در مورد بسیاری از باورهای گذشته تردید کردیم. این شک مدرن باعث شد زندگی غیر ممکن شود. قبل از این تردید، جهان ذهن با عناصر زندگی واقعی، سازگاری کافی داشت. پس از بروز این شک برخی از پایه های انسجام اجتماعی فرو ریخت. رابینسون ادامه میدهد که علم اقتصاد همواره، هم وسیله ای برای ایدئولوژی حاکم بوده روشی برای پژوهش به حساب می آمده است. قضایای مابعدالطبیعه ، معادنی (و گنجینه هایی) هستند که میتوانیم با کمک آنها به استخراج فرضیات مبادرت کنیم. بنابراین برای علم ضروری هستند.وی خاطر نشان میکند که چه بتوانیم ایدئولوژی را از دنیای فکر حذف کنیم و چه نتوانیم، وجو آن در دنیای عمل موثر است. پوپر فیلسوف مشهور علم، معتقد است که عنی بودن علم لزوماً ناشی از ناشی از غیر جانب دارانه بودن شخص عالم نیست، بلکه به قابل آزمون بودن خود علم برمیگردد. 3) آدام اسمیت نیز که بیش از همه به معرفی انسان به عنوان انسان به عنوان یک وجود خودخواه معروف است، ردپای اخلاق نوع دوستی را در کنار رفتار نفع فردی خواهانه، مورد توجه قرار می دهد. وی تصریح می کند:«انسان هر قدر هم که خودخواه باشد، فرض می شود اصولی در سرشت خود دارد که او را به سعادت دیگران علاقه مند میسازد… مانند زمانی که انسان نسبت به بدبختی دیگران احساس ترحم می کند.» 4) پرفسور آمارتیاسن اشاره می کند، قبول این پیش فرض که رفتار انسان ناشی از جست وجوی نفع شخصی است، مانعی اساسی در فهم ارتباط اخلاق و اقتصاد است و دلیلی وجود ندارد که این رفتار لزوماً به وضع بهینه منجر شود . مثلاً در اقتصاد ژاپن، پرهیز از رفتار نفع شخصی گرایانه و اتخاذ رفتار مبتنی و وفاداری و حسن نیت در نیل به کارایی اقتصادی، اهمیت فوق العاده ای داشته است. اصولاً تأثیر مسئلهْ انگیزه انسانی در اقتصاد به این معنا است که الزامات اخلاقی حاوی پیامدهایی در رفتار انسانی هستند. اقتصاد دارای دو منشأ است ؛ یکی اخلاقی و دیگری مهندسی. سنت اخلاقی اقتصاد دست کم به اندیشهْ ارسطو می رسد و رویکرد مهندسی می تواند حاصل اندیشهْ تعدادی مهندسین اقتصاددان از قبیل والراس باشد. 5)می توانیم از اقتصاد قرائت نئوکلاسیک به دلیل منطبق دانستن رفتار واقعی و رفتار عقلانی، انتقاد کنیم. زیرا در بسیاری از موارد، زندگی واقعی مردم با عقلانیت ابزاری سازگار نیست (دادگر، 1384، صص82-84).
پیوند اقتصاد با فلسفه، جامعه شناسی، اخلاق، و مذهب
اقتصاد بر مبنای وجودشناسی(در صورت پذیرش اینکه این رشته دارای ریشه و مبنایی است)، ناگزیر به فلسفه بازمی گردد. البته این امر در مواردی ممکن استت به جامعه شناسی برگردد، و آن زمانی است که برخی قرائت های نظریهْ اقتصادی را تنها بر مبنای بسترهای جامعه شناختی مورد ریشه یابی قرار دهیم. با اینکه تعدادی از اقتصاددانان توجهی به این پیوند ندارند، با اقتصاد فراوان سروکار دارند. به گفتهْ فلاسفه، انجام امور برای بشر آسان تر از درک علت آن امور است، در نتیجه بسیاری از اقتصاددانان مایل اند بیشتر قضایا و عناصر جهان مادی را کشف کنند تا اینکه به بررسی عمق و ریشهْ علم خود بپردازند. پرفسور هایک تصریح می کند: مسلماً تصادفی نیست که، در انگلستان که پیشرو علم اقتصاد محسوب می شود، تقریباً تمامی اقتصاددانان در عین حال فیلسوف بوده اند و بر عکس فلاسفهْ بزرگ، اقتصاددانان. جان لاک، جرج بارکلی، دیوید هیوم، آدام اسمیت، جرمی بنتام، ساموئل بیلی، استانلی جونز، هنری سیجویک، کینز پدر و کینز پسر، هم فیلسوف و هم اقتصاددان بوده اند. وی اضافه می کند که در این ارتباط دو اقتصاددان معروف، آلفرد مارشال و دیویدریکاردو، استثنا بوده اند ( که اقتصاددان بوده، ولی فیلسوف نبوده اند) و من اطمینان ندارم که این امر علت برخی از نارسایی ها و ضعف امور علمی آن دو محسوب نشود. این ارتباط فلسفه و اقتصاد حالتی طبیعی و حتی مفید دارد. این گفتهْ کینز که اقتصاددانان فعلی، بردهْ اقتصاددانان قبلی بوده اند، نیز جای تأمل دارد. زیرا اولین اقتصاددانان فیلسوف بوده اند. برخی از اقتصاددانان حتی تحت تأثیر اندیشهْ فلاسفهْ علوم فیزیکی بوده اند. مثلاً آدام اسمیت تحت تأثیر اندیشهْ نیوتون بوده است. تا اواسط قرن هجدهم فلسفهْ اخلاق و از اواخر قرن هجدهم و به خصوص قرنهای نوزدهم و بیستم فلسفهْ علوم فیزیکی به میزان قابل توجهی بر اقتصاد اثر گذاشت. رشتهْ تخصصی اقتصاددانان (به بخش اول مراجعه شود) نشانهْ دیگر این مسئله است. فلسفهْ علوم فیزیکی حاکم بر تفکر اثبات گرایان منطقی در دههْ 30 تأثیر عمیقی بر اقتصاد داشته است. رشتهْ تحصیلی بسیاری از اثبات گرایان نیز فیزیک و یا ریاضی بوده است. با وجود تأکید بر جوانب طبیعی و مثبت تأثیر علوم فوق بر اقتصاد، دست کم می توانیم دو زمینهْ آسیب پذیری از ناحیهْ‌ این تأثیر را نیز مشاهده می کنیم. یکی ادعای یکنواختی علوم و وحدت و جهانشمولی آنهاست و دیگر جداسازی ارزش ها و واقعیت ها. اندیشهْ اثبات گرایی منطقی از یک سو مسائل ارزشی را بی معنا و غیر علمی تلقی می کرد و از سوی دیگر منطق و ریاضیات را، ضمن آنکه معنادار قلمداد می کرد، نوعی همان گویی می دانست. بنابراین، بر مبنای آن تنها گزاره های معنی دار و معتبر و غیر همان گویی، گزاره های عملیاتی محسوب می شوند. حاکمیت این تفکر، یکی از دشواری های اصلی نظریهْ ارتدوکس نئوکلاسیک است. منطق جدیدی که توسط اندیشهْ اثبات گرایی منطقی به کار می رفت، مکمل نتیجه گیری آنها در مورد وحدت علم بود. این منطق توسط راسل مدوون شده بود. یک مشکل جداسازی و یا ترکیب غیرطبیعی اقتصاد و غیر اقتصاد، بروز نوعی تناقص علمی و بن بست عملی در مطالعات اقتصادی است. گروهی از اقتصاددانان عمدتاً بر منطق درونی اقتصاد تکیه دارند (ارتدوکس نئوکلاسیک در رأس آنها قرار دارد)، بنابراین اینها توجهی به مبانی و زمینه های فلسفی، تاریخی و اجتماعی آن ندارند. در مقابل گروهی، اقتصاد را بیش از حد به واقعیات تاریخی و امور خارج از اندیشه بر می گردانند که آن هم منطق درونی اقتصاد را کمرنگ می کند. بنابراین اگر مثلاً اندیشهْ اقتصادی مکتب تاریخی در مواردی قابل دفاع نیست، اقتصاد ارتدوکس نئوکلاسیک نیز در برخی زمینه ها مسئله دار است.
اقتصاد، ارتباط قابل توجهی با جامعه شناسی و مردم شناسی دارد. جامعه شناسی و مردم شناسی به بررسی چگونگی سازمان دهی های اقتصادی جوامع گوناگون و ارتباط آن سازمان دهی های اقتصادی با فرهنگ آن جوامع می پردازند. موضوع دیگر در مطالعات مردم شناسی این است که در آن علل و پیامدهای تحولات اقتصادی قشربندی ها در جوامع ابتدایی و انتقال آنها به جوامع مدرن، بررسی می شود. دست کم در دو زمینهْ دیگر ارتباط اقتصاد و جامعه شناسی تنگاتنگ است. یکی در مورد تجزیه و تحلیل رابطهْ بین اقتصاد و سایر زیر نظام های جامعه. بسیاری از مکاتب اقتصادی برای پیوند اقتصاد و جامعه شناسی اهمیتی ویژه قائل اند. قرائت های نهاد گرایانه، تاریخ گرایانه، اسلامی، سوسیالیستی، و حتی در مواردی کینزی ارتباط اساسی با جامعه شناسی را مورد تأکید قرار می دهندو برخی از اقتصاددانان به تحلیل مواردی از ارتباط این دو رشته مبادرت کردند.مثلاً اقتصاددان معروف، بلایندر، به عناصر جامعه شناختی حاکم بر بنگاه های اقتصادی در تنظیم قیمت ها پرداخته است. تالکوت پارسونز جامعه شناس و صاحب نظر اقتصادی نیز نشان می دهد که جامعه شناسی، هم در ابعاد نظری و هم در قالب های کارکردی می تواند برای اقتصاد بسیار مفید باشد. وی ادعا میکند که بسیاری از اختلاف نظرهای علمی بین اقتصاددانان به انتخاب پیش فرض ها و اصول موضوعه آنها برمیگردد؛ به این صورت که عده ای در قالب پیش فرض ها، تنها امور اقتصادی محض را در نظر می گیرند و واقعیت ها و فرض های مربوط به سایر ابعاد زندگی اجتماعی را نادیده می گیرند. پارسونز با استناد به ذکر مباحثی از آثاز کینز و شومپیتر به رد جدایی این دو رشته می پردازد. شکل گیری به ثباتی اقتصادی (از دید کینز) و خاستگاه «کارآفرینی» (از نظر شومپیتر» را می توانیم معلول عوامل مرطبط اقتصادی و اجتماعی تلقی کنیم. شومپیتر تصریح می کند، مقولهْ کارآفرین، تنها به صورت جزئی با فرآیند اقتصادی مرتبط است. پیوند اقتصاد با امور اخلاقی و مذهبی نیز از نظر بسیاری از اندیشمندان امری«سرراست» و آشناست. اندیشمند معروف و صاحب نظر روش شناسی اقتصاد، کالدول اصولاً ارتباط اخلاق و اقتصاد را حاوی پیوندهای روش شناختی جدی می داند. وی با استناد به پژوهش پروفسور گلنرتصریح می کند که بدون طراحی یک فضای اخلاقی نمی توانیم به نظم اجتماعی و اقتصادی معقول دست یابیم. وی وجود یک دیدگاه معین اخلاقی را شرط لازم برای کارکرد شایستهْ نظام اقتصادی بر می شمارد. همچنین طبق دیدگاه داگلاس نورث، توجه به پیوند اقتصاد و اخلاق از هزینه های اجرایی می کاهد و کارایی را افزایش می دهد. اشاره به گوشه هایی از کار ارزشمند پروفسور آمارتیاسن پیرامون اخلاق واقتصاد، بیشتر راه گشاست. پروفسور جان لتیچه در مقدمه ای که بر چاپ انگلیسی کتاب سن می نویسد، آن را گنجینه ای برای تمامی متفکرانی می داند که به ارتباط اخلاق و اقتصاد توجه دارند. پروفسور سن تصریح می کند که رفتار انسانها در هر صورت تحت تأثیر ملاحظات اخلاقی است. وی یکی از زمینه های نارسایی ( و یا بحران) در اقتصاد امروز را ایجاد فاصلهْ آن با اخلاق تلقی می کند. وی عقیده دارد که با حذف این فاصله می توانیم مفید بودن اقتصاد را گسترش دهیم. سن در قالب پیوند اخلاق و اقتصاد، نوعی عقلانیت دسته جمعی را معرفی می کند و این واقعیت را مورد توجه قرار می دهد که عقلانیت ابزاری (که رفتار انسان را تنها ناشی از جستجوی نفع شخصی می داند) مانعی در ارتباط با درک اخلاق و اقتصاد است. معقوله هایی از قبیل ارزش، پیوند بین عقلانیت و اخلاق، حقوق، هنجارها، انصاف، برابری و عدالت از نمونهْ عناوین اخلاق و اقتصاد هستند. پیوند اقتصاد و مذهب و ملاحظات دینی نیز در مواردی غیر قابل اجتنابند. کتاب اخلاق کار پروتستان، از ماکس وبر، مطالعه ای علمی و کارساز در این راستاست. پروفسورینگر درقالب مقالهْ «مذهب و اقتصاد» به تأثیر مذهب در امور فنی مربوط به تولید، و امور ارزشی مربوط به توزیع درآمدها و ثروت ها تأکید داردو پروفسور کوران ضمن آنکه ارتباط مذهب و توسعه نیافتگی اقتصادی را به نقد میکشاند، مباحث جالب توجه ای در این ارتباط از زبان متفکران اقتصادی و علوم اجتماعی و …. جمع آوری میکند. پرفسور کیندل برگر و پروفسور تودارو، از صاحب نظران توسعهْ اقتصادی، پیوندی بسایر معنی دار و کارساز بین مذهب و اقتصاد ترسیم می کنند . پروفسور یاناکان به همراه دو صاحب نظر اقتصادی، پیوند عقلانیت اقتصادی و ذهن مذهبی را به تصویر می کشند. پرفسور بولاکیا، ابن خلدون متفکر مسلمان را بنیانگذار علم اقتصاد در قرن چهاردهم معرفی می کند. اخیراً پروفسور برو، صاحب نظر مشهور اقتصادی، تصریح کرده است که از نقطه نظر اکادمیک، یکی از نتایج جانبی مهم حملات 11 سپتامبر سال 2001 (20شهریور1380) افزایش تقاضا برای ارائه کلاسهای درس در دانشگاه ها پیرامون مذهب و اقتصاد به تضعیف این نظریه مبادرت می کند که :« هرچه جوامع ثروتمند تر و با سوادتر می شوند، نقش مذهب کمرنگ تر می شود». او در حاضر درگیر پروژه ای است که در دانشگاه هاروارد پیرامون ارتباط مذهب و اقتصاد راه اندازی شده است (دادگر، 1384، صص 79-82).

مطلب مشابه :  شرایط اختصاصی انتقال و واگذاری سهام

فصل سوم: معرفی انسان کامل و ترسیم ابعاد و مولفه‌های توسعه انسانی بر مبنای آموزه‌های تمدن اسلامی
مقدمه
نگرش به هستی و نحوه قضاوت درباره هستی از جمله مهترین مفروضات بنیادین طراحی راهبردی است. در حقیقت گزاره محوری هستی شناسانه، حاکمیت بر سایر گزاره ها و مفروضاتی خواهد داشت که در ادامه به آنها پرداخته می شود. نوع نگاه به هستی، مبنای شکل دهی نگاه به انسان، جامعه، دانش و اخلاق است. هستی شناسی اشاره به واقعیتی دارد که پژوهشگر آن را بررسی می کند و به طرح پرسش از شکل و ماهیت واقعیت و این که چه چیزهائی باید درباره آن دانسته شود، می پردازد (دانائی فرد ودیگران، 1384، صص34 و 269). در گزاره ها و مضامین هستی شناسانه، در درجه اول از اصل وجود و هستی پدیده ها بحث شده و در درجه بعد نحوه تحقق این وجود در عوالم مختلف وجودی مورد بررسی قرار می گیرد. (بکار، 1385، ص17).
از منظر حکمت اسلامی، این نگاه از توحیدی تا شرک آمیز متفاوت است. نگرش توحیدی به هستی، مبتنی بر منطق وحیانی و ایمان به مبدأ و معاد، قائل به وجود عوالم مختلف است که در جمیع آنها، موثری جز خداوند یکتا نیست. در مقابل این رویکرد الهی منطق طاغوت قرار گرفته است که نظام اسلامی مبتنی بر منطق قرآنی «یکفر بالطاغوت و یومن بالله»، لاجرم خود را فقط در ایمان به خداوند تعریف نکرده بلکه مقدم بر آن، کفر به طاغوت می ورزد.
در نحوه نگاه به زمان به عنوان بستری که قرار است برنامه ها ذیل آن مطرح شود رویکرد هستی شناسی الگوی سلامی ایرانی با الگوهای موجود توسعه بسیار متفاوت است. در این رویکرد نگرش خطی به زبان و تحلیل و طبقه بندی تاریخ بر محوریت ابزار و تکنیک، جای خود را به رویکرد ادواری داده و تاریخ فرهنگ و تمدن بشری بر محوریت انبیاء و اولیاء الهی مورد تحلیل قرار می گیرد. در هر دوره ای از ادوار تاریخ بشر به مصداق آیه شریفه «کلّ یومٍ هو فی شأن»، اسمی از اسماء الهی در میان نوع بشر متجلی شده و افاضه فیض وجودی به بشر ذیل آن اسم صورت می گیرد (مددپور، 1378). علاوه بر این، نگاه هستی شناسانه نظام اسلامی، در تعریف و تفسیر آن از پیشرفت و عدالت نیز به نحو چشمگیری موثر است. بر این اسا پرواضح است مفهوم پیشرفت صرفا در چارچوب مادی و ابزاری بازسازی نمی شود، بلکه به مراتب اهدافی متعالی تر نظیر کمال و تعالی معنوی را نیز مدنظر قرار می دهد. علاوه بر این نگاه توحیدی به هستی، در تفسیر پدیده های مختلف طبیعی و اجتماعی و برقراری ارتباط و کنش نظری و عملی با آنها موثر خواهد بود.
رویکرد تمدن اسلامی در تعریف انسان نیز بر آمده از آموزه های وحیانی و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است. از این منظر انسان اشرف و اکرم مخلوقات و جانشین خداوند بر زمین است که مبتنی بر آیه شریفه انا لله و انا الیه راجعون پس از کسب فیض وجودی در قوس نزول، در قوس صعود به سمت مبدأ اصلی در حرکت و رجوع است. مبتنی بر این رویکرد انسان صرفا موجودی مادی و خاکی نبوده بلکه با نفخه روح خداوندی در او، واجد قابلیتها و ظرفیتهای بی حد و حصری در وصول به کمال و رشد و تعالی است. اختیار انسان در انتخاب مسیر به سمت اعلی علیین تا اسفل السافلین، نیز امری است که بر آن تأکید شده است: «انّا هدیناه السبیل اما شاکرًا و اما کفورًا»
در نقطه مقابل این نگاه الهی به انسان، رویکرد طاغوت قرار گرفته است که با تبعیت از شیطان و محوریت هوای نفس، وجود انسانی را به جنبه حیوانی و مادی آن تقلیل داده و محوریت تمامی تلاش ها و برنامه های خود را جهت حداکثر کردن لذایذ نفسانی و ارضای غرایز حیوانی قرار می دهد. از منظر نگاه اومانیستی طاغوت، انسان مهجور از حق، خود را بر جای خدا نشانده و طغیان کرده است. همین امر موجبات تحقق وعده خداوندی درباره او شده است که «ولا تکونوا کالّذین نسوا اللهَ فانساهم انفسَهم». نتیجه این افراط، پاسخی است که در لوای جریان پست مدرن با اعلام مرگ سوژه انسانی امروز شنیده می شود. آنان با اعلام مرگ سوژه انسانی خط بطلانی بر همه مدعیات کمال جویانه عصر روشنگری در مورد انسان منهای خدا می کشند و هم صدا با نیچه معتقدند انسان مدرنی که با حذف خدا (منبع کمال و خیر و تعالی مطلق) خودش بر جای او نشسته، حال خود قربانی ساختارها و مناسبات پیچیده قدرت و بازیهای ناهمگن زبان و معنا شده است. پست مدرنیسم به نحو برجسته ای این موضوع را در قالب بحران معنا و نیهیلیسم نشان می دهد.
این نگاه الهی به انسان به عنوان گزاره بنیادین انسان شناسی نظام اسلامی، تأثیری شگرف در تعریف روابط انسان با خود، خالق، همنوع و طبیعت بر جای می گذارد. بر خلاف نسبت خاص و ابزاری و استیلاطلب که انسان مدرن با همه چیز و هم کس برقرار می کند در این نگاه مبتنی بر منطق توحیدی همه چیز و همه کس آیه ای از آیات الهی است و این چنین انسانی به دنبال قدرت طلبی و فساد نیست: «تلک الدّار الاخره نجعلها للّذین لا یریدون علوّاً فی الارض و لا فسادا». جان کلام آن که تمامی این روابط به نحوی صورت بندی می شود تا در نهایت امر حیات طیبه ای در دنیا و آخرت نصیب او گردد و در این مسیر میان زن و مرد تفاوتی نیست: «من عمل صالحا من ذکر او انثی فلنحیینه حیات طیبه». این سبک زندگی در هیأت اجتماعی در قالب برپائی تمدن اسلامی محقق می شود. تمدنی که وعده تحقق آن توسط تمامی فرستادگان الهی داده شده و همگی پیروان خود را به انتظار آن فراخوانده اند. در این دولت کریمه جهانی که توسط ولی خدا، انسان کامل، خاتم الاوصیاء حضرت حجت (عج الله تعالی فرجه الشریف) بر پا می شود وعده خداوندی مبتنی بر حکومت صالحان محقق می شود: «ولقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذکر انّ الارضَ یرثها عبادی الصالحون» و « نرید أن نمنّ علی الذین استُضعِفوا فی الارض و نجعلهم ائمّه و نجعلهم الوارثین».

مطلب مشابه :  فرآورده های دارویی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید