از نظر وات، سیاست کلی پیامبر(ص) در دوران مکی بر این بود که تعالیم دینی و اعتقادی اسلام و قرآن را تبیین نماید و در دورهی مدنی نیز بر ابعاد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اسلام و جامعهی اسلامی تأکید نماید و گرچه حضرت محمد(ص) از نابسامانیهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و دینی عصر و سرزمین خویش آگاه بود، اما وی بُعد دینی را بُعد اساسی میدانست و به آن اهتمام میورزید. وات معتقد است که حضرت محمد(ص) و عقلا و فرزانگانِ از پیروانش بایستی جایگاه و اهمیت اجتماعی و سیاسی رسالتش را درک کرده باشند، و این به مثابه عنایاتی است که در ادارهی امور مسلمانان مسلّماً مؤثر بوده است.
از دیدگاه وات، نظر به پیوند دین با سیاست، ممکن است تصور شود که ورود طوایف عرب به درون دولت اسلامی یک امر سیاسی بوده است، نه دینی؛ ولی اینطور نیست، زیرا خروج بنی اسرائیل از مصر هم با سیاست خاورمیانه رابطهی نزدیک داشته است، و این بیان که نهضتی جنبهی ثابت سیاسی داشته، بدان معنا نیست که فاقد جنبهی دینی بوده است، چنانکه در دنیای جدیدِ غرب نیز وضع به همین منوال است.
به اعتقاد وات، اسلام یک نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به وجود آورد که دین جزء اساسی آن به شمار میرفت، زیرا اساس تمام افکار بر آن استوار بود. صلح و امنیتی که در پشت نظام بود، امنیت خدا و پیامبرش بود. این نظام قبایل بدوی و طوایف مختلف را جلب کرد و امتیاز خاصی برای کسی قائل نبود. تمام مسلمانان برابر بودند و حضرت محمد(ص) با پیروان خود با ادب و احترام رفتار میکرد، چنانکه یک رئیس قبیله با افراد قبیلهی خود رفتار میکند. وقتی در امپراتوریهای روم و ایران آثار ضعف پدیدار شد و مردم نیازمند چیزی شدند که آنان را نگهدارد، جامعهی اسلامی وعدهی این ثبات ضروری و لازم را به آنان داد. عرب آن زمان بیشک به دین اسلام به طور کلی توجه داشتند، اما جنبههای اقتصادی، سیاسی و دینی آن را تشخیص نمیدادند. مسألهی اصلی برای آنان این بود که آیا وارد آن بشوند یا در بیرون بمانند. استفاده از مزایای اقتصادی و سیاسی بدون اقرار و ایمان به خدا و پیامبر ممکن نبود. تازه نفس اقرار و ایمان مؤثر واقع نمیشد، مگر آنکه شخص مؤمن عضو جامعهی اسلامی بشود که نه تنها جامعهی دینی بود، بلکه جامعهی سیاسی نیز به شمار میرفت. پس جای هیچگونه شک و تردید نیست که انتقال مردم به جامعهی اسلامی در سالهای 630/ 9ق و 631م/ 10ق یک امر دینی بوده است. در تجزیه و تحلیل محققان غربی، این امر در مرحلهی نخست یک امر سیاسی بوده، اما در حقیقت عوامل سیاسی و دینی قابل تفکیک نیست.
4-1-6-2. ابعاد جهانی دین اسلام
وات در نگاهی جامع به این مسأله، رسالت پیامبر(ص) را در ابتدای امر در مکه بر دعوت اعراب به اسلام و ایمان آوردن آنان قرار میدهد، سپس در مدینه با تشکیل حکومت و جامعهی اسلامی به گسترش اسلام اقدام مینماید، و پس از صلح حدیبیه، با فتح مکه و از میان برداشتن این مانع بزرگ، اهداف پیامبر(ص) گستردهتر میشود و تا آن زمان که دین اسلام فقط به برخی قبایل، طوایف و شهرهای اطراف مکه و مدینه رسیده بود، به شهرهای دوردست جامعهی اسلامی و کشورهای همسایه اعمّ از روم و ایران گسترش یافت. وات با تحلیل عقلائی مسایل صدر اسلام در دورهی مکی و مدنی، این اقدامات پیامبر(ص) را کاملاً منطقی و عقلانی برمیشمرد که پس از هر موفقیت به دنبال پیشرفت و دستاوردهای بیشتر و گستردهتر بوده است. وات اهداف عالیهی پیامبر(ص) را در نشر و صدور اسلام به سراسر جهان اینگونه بیان میکند که بلافاصله پس از اتمام محاصره، آشکار شد که اهداف پیامبر(ص) بلندتر و سیاستمدارانهتر بوده است. از دیدگاه وات، هنگامی که تاریخ صدر اسلام را به دقت بررسی میکنیم به اجمال درمییابیم که این اهداف عالیه و بلند همواره وجود داشته است. از سوی دیگر، وی این نظرِ برخی از منابع اسلامی، البته نه کهنترینِ آنها را – که پیامبر(ص) دین اسلام را دینی جامع و جهانشمول میانگاشت و امپراتوری بیزانس (روم) و فارس (ایران) و دیگر ممالک کوچک را دعوت نموده تا اسلام را بپذیرند- قریب به یقین نظری نادرست میدانست.
وات دیدگاه برخی از اندیشمندان غربی در این زمینه را رد نموده و دعوت امپراتوریهای روم و ایران و پادشاه حبشه که فردی مسیحی بود، به اسلام را غیرمنطقی میداند. بنابراین، او نامهی پیامبر(ص) به سران کشورهای همسایه را مبتنی بر تدبیری حکومتی در راستای توسعه و گسترش موقعیت اجتماعی و سیاسی خود میداند، نه اینکه حملِ بر جامعیت و جهانشمولی دین اسلام نماید.
4-1-6-3. همسران پیامبر(ص) و مسألهی تعدد زوجات
از دیدگاه وات، در جامعهی تاجرپیشه و فاقد اصول اخلاقی زمان پیامبر(ص)، جوان یتیمی چون او هر چقدر هم که نابغه باشد، چگونه میتوانست راه خود را پیدا کند؟ وات این سؤال را اینگونه پاسخ میدهد که یکی از طُرق کامیابی چنانکه معمول بود، یافتن زن ثروتمندی بود که با او ازدواج کند و در کارهای تجاری شریک او باشد. وات وضع و موقعیت زنان مکه در آن زمان را تاریک بیان میکند و جز نام معدودی از زنان را در کارهای تجاری و امور اجتماعی برنمیشمرد که توانسته بودند استقلالی به دست آورند، ثروتی به هم رسانند و با پول خود تجارت کنند. وات در ترسیم فضای حاکم بر جامعهی آن روز مکه میگوید طلاق در مکه رواج داشت و مرگ زودرس مردان که فراوان رخ میداد، موجب میشد که زنی سه یا چهار بار ازدواج کند و این رسم، کار زنان مستعد را در تحصیلِ آزادی بسیار آسان میکرد.
وات در باب ازدواج پیامبر(ص) با حضرت خدیجه(س) که زنی ثروتمند و مستقل بود و پیش از این دو بار دیگر شوهر کرده بود، میگوید حضرت خدیجه(س) پیش از ازدواج با پیامبر(ص) در صدد امتحان وی برآمد و او را به عنوان نمایندهی خویش با کاروانی به سوریه فرستاد، و چون حضرت محمد(ص) مأموریت خود را با موفقیت به انجام رسانید، حضرت خدیجه(س) به او پیشنهاد ازدواج داد و پیامبر(ص) نیز پذیرفت. پیامبر(ص) در آن زمان 25 سال و حضرت خدیجه(س) 40 سال بیش نداشت؛ لذا این ازدواج در سال 595م صورت گرفته است. این ازدواج اهمیت بسیاری برای حضرت محمد(ص) داشت، زیرا موجب تقویت روحی وی شد و به او فرصت داد که نبوغ خود را در تنها راهی که مورد توجه مردم مکه بود، یعنی در تجارت به کار اندازد. او و حضرت خدیجه(س) سرمایهی کافی داشتند و میتوانستند به کارهایی سودمند دست بزنند. اطلاعی دربارهی اینکه آیا حضرت محمد(ص) پس از ازدواج، دوباره به سوریه رفته است یا خیر، در دست نیست؛ ولی احتمال دارد که به این سفر نرفته باشد. حضرت خدیجه(س) پسرعمویی داشت به نام «ورقه بن نوفل» که به دین مسیح گرویده بود و گفته میشود از هنگامی که پیامبر(ص) دانسته بود که به او مانند پیامبران سلف وحی میشود، ورقه از وی حمایت و پشتیبانی میکرده است. همچنین پیامبر(ص) هرگاه که تنها میماند و در مأموریت خود برای پیامبری دچار تردید میشد، به حضرت خدیجه(س) روی میآورد؛ پس ازدواج با حضرت خدیجه(س) نقطهی تحول بزرگی در زندگی پیامبر(ص) بود و بدین جهت است که تا زمانی که حضرت خدیجه(س) حیات داشت، وی زن دیگری نگرفت.
وات در ادامه میگوید در سال 623م/ 2ق دو واقعهی داخلی رخ داده که مهمترین آنها ازدواج حضرت محمد(ص) با عایشه بوده است که در آوریل آن سال صورت گرفت و عروس بیش از نه سال نداشت. یک یا دو سالِ پیش حضرت محمد(ص) از او در مکه خواستگاری کرده بود، ولی او هنوز در خانهی پدر میزیست و حتی احتمال دارد پس از آوریل 623م/ 2ق نیز چند ماهی در خانهی پدر خود مانده و بعداً به یکی از حجرههای خانهی پیامبر(ص) انتقال یافته است. منابع دربارهی این سالهای حساس چیزی نگفتهاند. رابطهی زناشویی بین مردی 50 ساله و دختری 10 ساله که حکم پدر و فرزند را دارند، به نظر عجیب میآید؛ ولی باید به خاطر داشت در قرن هفتم میلادی در عربستان دختران زودتر به سن بلوغ میرسیدند. از این پیوند اولادی به وجود نیامد، ولی دلایلی در دست است که نشان میدهد عایشه در بین هووهای خود زندگی خوشی را میگذرانیده است. این ازدواج بیشتر به علت سیاسی و ایجاد خویشاوندی بین ابوبکر و حضرت محمد(ص) صورت گرفته است. حضرت پس از وفات حضرت خدیجه(س) و سه سال پیش از ازدواج با عایشه با زنی بیوه به نام سوده که 30 سال داشت ازدواج کرده بود.
وات معتقد است اغلب ازدواجهای خود پیامبر(ص) و دختران و دوستانش به علل سیاسی بوده است. در اوت همان سال دختر پیامبر(ص)، حضرت فاطمه(س) با حضرت علی(ع)، پسرعموی حضرت ازدواج نمود و این نشانگر آن بود که حضرت علی(ع) از متحدان نزدیک پیامبر(ص) بوده است. در آخر ژانویهی 625م/ 4ق، حضرت محمد(ص) با حفصه دختر عمر که بعداً خلیفهی دوم شد ازدواج کرد. این ازدواج رابطهای بین پیامبر(ص) و یکی از اصحاب سرشناسش ایجاد کرد و برای حفصه نیز که شوهر خود را در جنگ بدر از دست داده بود، شوهری مناسب پیدا شد. این ازدواجها مانند ازدواجهای دیگر حضرت یا پیروان او هدف سیاسی داشته است.
به گفتهی وات، کشته شدن تنی چند از مسلمانان در جنگ اُحد برخی مسائل اجتماعی را ایجاد نمود که مهمتر از همه تدارک زندگی زنان و دخترانی بود که بیوه یا یتیم شده بودند. اساس و مستند تعدد زوجات در اسلام یکی از آیات قرآن است که پس از جنگ اُحد نازل شده که بدین شرح است: « ». آنچه در این آیه تعجبآور است آنکه به اشخاصی که 6 یا 10 زن داشتند، گفته شده است که نباید بیش از 4 زن داشته باشند؛ برعکس کسانی را که فقط یک یا شاید دو زن داشتهاند، تشویق میکند که تا 4 زن بگیرند. در این خصوص جزئیات بسیاری در منابع متعدد وجود دارد و آنچه در ذیل خواهد آمد شرح مختصری از آن است. نخستین موضوعی که باید در نظر داشت، شرایط موجود در عربستان پیش از ظهور پیامبر (ص) است و مشکل عمده از همین جا برمیخیزد. از نظر وات، شواهدی در دست است که نشان میدهد در قسمتی از عربستان روابط اجتماعی مردم براساس اصول مادرنهادی بوده است. مردان و زنانی نام برده شدهاند که تعلق به قبیلهی مادر داشتهاند، حتی طوایفی هستند که جد عمومی آنها زن بوده است. اینگونه روابط در مدینه بیش از مکه دیده میشود، چه در مکه اساس اجتماعی بیشتر براساس بدوی بوده است. پس آنچه در پیش از اسلام در عربستان دیده میشود، ادغامی است از این دو نظام که در گروههای مختلف مردم وجود داشته است. یک گروه مادرنهادی از یک زن و اولاد مذکر و مؤنث او تشکیل میشد و بر این اساس، ممکن بود سازمانهای اجتماعی چندی به وجود آید. از آنچه در عربستان رخ داده است اطلاع صحیح در دست نیست؛ فقط احتمال میرود چیزی نظیر این باشد که هر وقت زنی میمرد، مقام او به عنوان ریاست خانواده به دختر بزرگش منتقل میگردید و پس از او خواهر بزرگترش جای او را میگرفت. املاک تعلق به گروه داشت و برادر آن زن که رئیس بود (از طرف مادر) یا بزرگترین پسرش آن را اداره میکرد؛ بدین معنی که مرد ادارهی املاک را به پسر خود واگذار نمیکرد، بلکه به پسر خواهرش محول میداشت.
وات در ادامه میگوید تنها مسألهی بعد از جنگ اُحد مشکل زنان بیوه نبوده است، بلکه دختران ازدواجنکرده نیز که تحت حمایت عمو و پسرعمو و اقوام دیگر قرار داشتند، جزء این مسأله بودند. برای یک فرد خودپسند و بیعاطفه آسان بود که مانعِ ازدواج دختران تحت حمایت خود شود تا نظارت نامحدودی بر اموال خود داشته باشد. او ممکن بود اجازهی رابطهی نامشروع بدهد. این نامطلوبترین و خستهکنندهترین نوع از دورهی قیمومیت «مادر» در مدینه بوده که اینک با انتقال حق قیمومیت به «مرد» از میان رفته است. در مواجهه با چنین وضعی است که قرآن مردان را به گرفتن چند زن تشویق میکند. البته منظور آن نیست که قیم دختری، خود با او ازدواج کند (مگر آنکه هر دو از محارم نباشند)، بلکه هدف اصلی آن است که اگر تمام مسلمانان چند زن داشته باشند، دختران میتوانند وقتی به سن ازدواج رسیدند فوری شوهر کنند. این اصلاحات برای آن بوده است که اساس خانواده را بر اصول فردی استوار کند و عادات قدیم را که در آن ارزش گروه بر فرد میچربیده است، اصلاح نماید.
به گفتهی وات، حضرت محمد(ص) این نظریه را دربارهی خانوادهی خود به موقع به اجرا گذاشت. او سه زن داشت و در اوایل سال 626م/ 5ق دو زن دیگر گرفت. یکی زینب بنت خزیمه از طایفهی عمیر بود که سعی داشت با آن طایفه روابط نزدیکتری داشته باشد. او بیوهی یکی از مهاجران بود که در جنگ بدر کشته شده بود و قبیلهی شوهر او با قبیلهی حضرت محمد(ص) رابطهی نزدیکتری داشتند. زینب بیش از 30 سال نداشت و چند ماه پس از ازدواج وفات کرد. دیگری ام سلمه بیوهی ابوسلمه بود که در پی زخمهای جنگ اُحد درگذشت. او و شوهرش هرچند مسلمان بودند، ولی تعلق به قبیلهی مخزوم، یعنی قبیلهی ابوجهل داشتند و به طوری که میدانیم قبیلهی مخزوم یکی از مراکز مخالف پیامبر(ص) در مکه بود. هدف این ازدواج یافتن راهی برای بیوهی یکی از مهاجران بزرگ بود و شاید هدف دیگر آن یاری به پیامبر(ص) برای آشتی کردن با مردم مکه بوده است.
یکی دیگر از ازدواجهای حضرت یک سال بعد، یعنی در آخر مارس 627م/ 6ق صورت گرفت و آن ازدواج حضرت با زینب بنت جحش بود که مورد انتقاد معاصران او قرار گرفته و بعداً نیز بهانهی حملهای از سوی اندیشمندان غربی به ساحت مقدس پیامبر(ص) گردیده است. جزئیات این ازدواج به شرح ذیل است: زینب دخترعمهی حضرت محمد(ص) بود. احتمالاً در زمان هجرت بیوه بوده و به اتفاق برادرانش که مسلمان بودند، به مدینه مهاجرت کرده است. در آنجا برخلاف تمایل وی، حضرت او را مجبور کرد که به ازدواج پسرخواندهاش زید بن حارثه درآید. در سال 626م/ 5ق، روزی حضرت محمد(ص) برای گفتگو به خانهی زید رفت. زید در خانه نبود و زینب را دید که نیمهبرهنه بود. چنین گمان کردهاند که پیامبر(ص) عاشق او شده و از آنجا برگشته است، در حالی که به خود میگفته است: «سپاس باد خدا را! سپاس باد دارندهی دلها را!». چون زید بازگشت، زینب داستان آمدن پیامبر(ص) و امتناع او از آمدن به خانه و گفتار اسرارآمیز او را برای زید بیان نمود. زید فوری نزد پیامبر(ص) رفت و تقاضای طلاق زینب را کرد، ولی حضرت محمد(ص) به او گفت او را نگهدارد. از آن پس، زندگی با زینب برای زید قابل تحمل نبود و سرانجام مجبور شد او را طلاق دهد. وقتی عدهی او به سر آمد، به عقد حضرت درآمد و برای صحیح جلوه دادن آن آیهای بدین شرح نازل شده است: « ». دربارهی اصل داستان اختلافی نیست؛ فقط بعضی از جزئیات آن مشکوک است و با توجه به کل داستان، نظرات مختلفی داده شده است.
این ازدواج نیز مانند تمام ازدواجهای پیامبر(ص) یا دیگران اهداف سیاسی داشته است. زینب از طرف مادر رابطهی نزدیکی با حضرت داشت و نسبت به او احساس مسئولیت میکرد. خانوادهی پدریِ او تحت حمایت پدر ابوسفیان بودند و هنگامی که ابوسفیان لشکرکشی مکیان علیه حضرت محمد(ص) را رهبری میکرد، این موضوع از نظر حضرت دور نبوده است. در آن هنگام دو تن از خواهران زینب با دو تن از رهبران مهاجر ازدواج کردند و ازدواج زینب با زید نیز نشانهی آن بود که وی دارای شخصیت مهمی بوده است، زیرا زید در نزد حضرت محمد(ص) مقام شامخی داشت. متأسفانه علت آنکه چرا زینب ابتدا با ازدواج زید مخالف بود مجهول است. مشکل است تصور کنیم که او را شایستهی خود نمیدانسته است. احتمال دارد که چون زینب زن جاهطلبی بوده، میل داشته است با خودِ پیامبر(ص) ازدواج کند. احتمال دیگر آنکه انتظار داشته با شخص دیگری ازدواج کند که پیامبر(ص) به علل سیاسی با آن موافق نبوده است. به هر نحوی که باشد، زینب خود پیش از 626م/ 5ق در صدد ازدواج با پیامبر(ص) بوده و نقشهی آن را در سر میپرورانده است. داستان برخورد پیامبر(ص) با زینب در غیبت زید و مفتون زیبایی او شدن، اغراقی بیش نیست و در منابع نخستین ذکر نشده است. به علاوه، زینب در هنگام ازدواج 35 یا 38 سال داشت و در آن زمان، این سن برای یک زن عرب سن زیادی بود. تمام زنهای دیگرِ پیامبر(ص) به استثنای حضرت خدیجه(س)، هنگام ازدواج با ایشان از زینب جوانتر بودند. ممکن است که زینب زیبایی خود را حفظ کرده بوده باشد، ولی اگر این داستان حقیقت داشته باشد ممکن است برای انسان لااقل این گمان برود که طی زمان در این داستان دخل و تصرفاتی راه یافته است. بعدها مسلمانان همیشه میگفتند که در اسلام رهبانیت نیست و ریاضت آنان از تجرد در اسلام جایی ندارد. با توجه به این مطلب است که باید توجه و علاقهی حضرت محمد(ص) را به جنس زیبا مطالعه کرد.
به نظر وات، موضوع عاشق شدن در همان نگاه اول، به نظر میرسد متعلق به داستان خیالانگیز زندگانی پیامبر(ص) باشد و با آنکه آن را به زحمت ساخته و پرداختهاند، بسیار بعید مینماید که مردی در سن 55 سالگی عاشق زنی 35 ساله بشود. در هر صورت، آنچه مورد انتقاد معاصران حضرت محمد(ص) قرار گرفته، این نکته نبوده است. دلیلی در دست نیست که نشان دهد این رفتار نفسانی و شهوانی برای یک نبی نامناسب باشد، خصوصاً که در آن زمان طلاق متداول و امری عادی به شمار میرفت. آنچه در این ازدواج مورد انتقاد قرار گرفته، ازدواج حضرت محمد(ص) با خویشان نزدیک است. ازدواج با زن سابقِ فرزند، حرام بود و معمولاً پسرخوانده حکم فرزند را داشت و این مسأله بود که عدهای از مردم مدینه را علیه پیامبر(ص) برانگیخت. از آنچه رخ داده است به طور قطع اطلاعی نداریم.
وات در این باره میگوید در آیهی 37 سورهی احزاب نسبت به این موضوع که پسرخوانده حکم فرزند را دارد، اعتراض شده و میخواسته است رابطهی حال را با گذشته کاملاً قطع کرده باشد. در این مورد باید به خاطر داشت که «پسرخوانده» در لغت عرب کاملاً آن معنا را نداشته که امروزه دارد، بلکه فقط نشانگر رابطهای است که خودبهخود رخ داده باشد. ترجمهی کلمهی عربی این است: «کسی پسرخواندهی کسی نامیده میشود که از صلب او نباشد». ظاهراً زید بدین جهت پسرخوانده حضرت محمد(ص) شناخته شده که غلام حضرت خدیجه(س) بوده است و هنگامی که حضرت خدیجه(س) او را آزاد کرد، ابتدا پسرخواندهی حضرت خدیجه(س) و پس از ازدواج با پیامبر(ص) پسرخوانده ایشان شد. پس این رابطه مربوط به اصول خویشاوندی مادری و روابط زناشویی است که همراه آن بوده است. آیهی دیگری که در این خصوص نازل شده است میگوید که افراد را باید به پدر حقیقی آنها نسبت داد و این موضوع به اصل کلی که باید پدر هرکس مشخص باشد مربوط میشود و مقرر داشتن عده در طلاق نیز به همین جهت است. بیش از این در این باره چیزی نمیتوان گفت. البته این موضوع اجتماعی نیاز به اصلاح داشت، اما آیا فوریت نیز داشت؟ آیا ازدواج با زینب از بعضی جهات سیاسی و نیز فوریت آن لازم بوده است؟ از این نکات اطلاعی نداریم. آنچه میتوان گفت فقط این است که در این مسأله عامل اصلی سیاست و اصلاح مسائل اجتماعی بوده است و عشق در آن چندان جایگاهی ندارد.
وات میافزاید که حضرت محمد(ص) در مارس 629م/ 8ق با میمونه خواهرزن عباس عمویش ازدواج نمود تا رابطهی محکمی بین آن دو ایجاد شود، زیرا برعکس اغلب خانوادههای مکه، در خاندان عباس، خویشاوندی مادری تسلط داشت. تشریفات ازدواج پیش از خروج حضرت محمد(ص) از مکه برای انجام مراسم حج به پایان نرسید و در راه مدینه انجام گرفت. عباس نیز به اسلام گروید، ولی در مکه باقی ماند تا به نفع اسلام کار کند.
وات در ادامه به اهمیت ازدواج پیامبر(ص) با ام حبیبه دختر ابوسفیان اشاره میکند و میگوید سیاست و تدبیر ابوسفیان بیش از همگان و رقیبان او در مکه بوده، لذا پس از شکست اتحادیه به بینتیجه بودن مقاومت در برابر پیامبر(ص) پی برده است. شاید هم عقیده به کاهش اهمیت و پایین آوردن سطح زندگی داشته و پیش از محاصره و پس از آن خواسته است از نفوذ خود برای اصلاح و ایجاد اتحاد داخلی استفاده کند. ازدواج پیامبر(ص) با دختر او ام حبیبه نیز وی را امیدوار ساخته که بتواند بیآنکه حیثیت و اعتبار خود را از دست بدهد، با حضرت محمد (ص) سازش کند. او پیش از آنکه به مدینه برود، این افکار را داشته است و چنانکه وقایع بعدی نشان میدهد، وی هنگام اقامت در مدینه با حضرت محمد(ص) تفاهم پیدا کرده است که مکه را بیجنگ تسلیمِ او کند. او در «جوار» بودن را برای همه آزاد گذاشته و حضرت محمد(ص) نیز آن را قبول کرده است که از آنها حمایت کند. البته چنین قراردادی با نظریات و اهداف پیامبر(ص) مناسب بوده است.
4-1-6-4. اقتصاد و پیامبر(ص)
از دیگر حوزههایی که وات در کتابها و مقالات مختلف خود به تفصیل بدان پرداخته و از ابعاد گوناگون مورد بررسی و مداقّه قرار داده است، حوزهی مسائل اقتصادی است. وات نقش تجارت، بازرگانی و اقتصاد را اولاً در زندگانی و سیرهی شخصی پیامبر(ص) و ثانیاً در رشد و گسترش اسلام بسیار مهم و خطیر دانسته است؛ لذا عنوان «اقتصاد و پیامبر(ص)» را به عنوان یکی دیگر از موضوعات مهمِ مورد پژوهش در سیرهی پیامبر(ص) انتخاب و مورد تحلیل و بررسی قرار دادیم. اما مهمترین بحثهای وات در خصوص جایگاه مسائل اقتصادی در اسلام و نزد پیامبر اکرم(ص) به شرح ذیل است:

                                                    .