اختلاف دیگر آنکه تعداد قبایل مهاجران افزایش بسیار یافته بود و نه تنها افرادی مانند خالد بن ولید به اسلام گرویده بودند، بلکه عدهای از طوایف بدوی نیز به مدینه رفته و در لشکرکشیها شرکت کرده بودند. بعدها این افراد در ردیف مهاجران درآمدند، زیرا مستقیماً تحت حمایت خود حضرت محمد(ص) بودند. در یک یا دو مورد نیز به نام طایفه یا قبیله اجازه داده شد که خود را «مهاجر» بنامند و این کلمه عنوانی جهت افتخار شده بود؛ لذا احتمال دارد که در جنگ حنین 700 تن مهاجر حضور داشتهاند، در صورتی که در جنگ بدر بیش از 90 تن نبودند.
مهمترین تغییری که رخ داد آن بود که تمام طوایف و قبایل یا شعب مهم آنها رسولانی به مدینه فرستادند و تقاضای اتحاد با حضرت محمد(ص) کردند. پس از بازگشت حضرت از حنین به مدینه، آمد و شدِ تدریجی این رسولان به صورت آب جاری درآمده و کار پیامبر(ص) و مشاوران او را سنگین کرده بود. برای برخورد با این فرستادگان، پیامبر(ص) لزوماً دانش و سیاست کامل داشته و از سیاست داخلی آنها نیز آگاه بوده است. این کارها چنان به آرامی صورت میگرفت که نشانهای از قدرت پیامبر(ص) در ادارهی امور به شمار میرود.
از دیدگاه وات، در این ایامِ تحول بود که مردم به جامعهی اسلامی به دید دیگری نگاه میکردند. کلمهی «امّت» که ما آن را به صورت «جامعه» (Community) ترجمه کردهایم، دیگر در قرآن و اسناد این دوره به کار برده نشده است. مقصود از اسناد، متن عهدنامهها و نامههای اصیل است که در آنها به جای «امّت» از «جامعه» و «حزب الله» نام برده شده که به معنای «گروه و حزب خدا» است. عملاً نیازی به داشتن کلمهی خاصی برای جامعه یا دولت اسلامی نبود، زیرا کارهای اداری و سیاسی به نام حضرت محمد(ص) و یا به نام خدا انجام میگرفت.
نخستین طوایفی که با حضرت محمد(ص) متحد شدند، طوایف کوچک مدینه بودند. پس از جنگ، اغلب طوایف نزدیک مکه و مدینه قراردادهایی با او منعقد ساختند. سپس حلقهی اتحادیه توسعه یافت تا تمام عربستان را دربرگرفت. در این هنگام که جامعهی اسلامی به صورت اتحادیهی بزرگی درآمده بود، لشکرکشی به نام «غزوه» دیگر جایی نداشت. با توسعهی اینگونه اتحادیهها بر ثروت حضرت محمد(ص) نیز افزوده شد. تا زمان فتخ خیبر وضع مالی جامعهی اسلامی مشکوک و ناپایدار بود و زندگی مهاجران بیشتر با صدقه و مهماننوازی انصار میگذشت، ولی مساعدتهای مالی متحدان جدید درآمد حضرت محمد(ص) را بالا برد و در نتیجه، به مسئولیتهای او نیز افزوده شد.
یکی از نشانههای جالب افزایش ثروت پیامبر(ص)، تعداد اسبهایی است که در لشکرکشیها به کار برده است. در بدر، یعنی به سال 624م/ 3ق بیش از 300 نفر و فقط دو اسب داشت. در سال 626م/ 5ق که مجدداً بدان جا بازگشت، تعداد نفرات او به 1000 نفر میرسید، ولی دارای ده اسب بود. دو سال بعد تعداد نفرات در خیبر همان عده بود، اما 200 اسب سوار همراه داشتند. دو سال پس از آن در حنین مهاجران 300 اسب و انصار که عدهی خود آنها 4000 نفر بودند، 500 اسب داشتند. سپس توسعهی بزرگ آغاز شد و چنانکه نوشتهاند در همان سال 630م/ 9ق در لشکرکشی تبوک عدهی افراد به 30000 نفر و تعداد اسبان به 10000 رسیده بود. اهمیت نظامی این ارقام از آنجا پیداست که سواره نظام مکه که در جنگ اُحد سهم بزرگی داشت، 200 نفر از 2000 نفر بوده است. پس از جنگ حنین، قدرت و ثروت حضرت محمد(ص) از دوران پراقتدار مکه نیز بیشتر بود.
4-1-6-1-3. اهداف سیاسی پیامبر(ص)
به باور وات، برای مطالعه و بررسی اهداف سیاسی پیامبر(ص)، لازم است نوعی فکر تحلیلی و برهانی به کار بریم. او از تمام مسائل پیرامون خود آگاه بود، و بیآنکه آنها را در قوهی مخیلهی خود از هم تفکیک کند، قادر بود در جریان کار تصمیم بگیرد، تصمیمی که جواب مناسب به همهی مسائل بود. حتی در مواردی که از عواقب سیاسی امری مطلع بود، جنبهی دینی وقایع برای او مهمتر به شمار میرفت و بیشک هدف اصلی خود را در آن زمان دعوت مسلمانان به اسلام بیان میکرد. اتحاد سیاسی تمام اعراب نیز از نظر وی دور نبوده، ولی در درجهی دوم اهمیت قرار داشته است.
صحبت از تمام اعراب شاید نوعی زیادهروی باشد، زیرا در آن موقع اسلام فقط با چند طایفهی مکه و مدینه تماس گرفته بود، ولی پیامبر(ص) دارای آن اندازه بصیرت بود که مسائل آتی را مورد توجه قرار دهد و طبیعی است که برای تکمیل واحد خود، شبهجزیرهی عربستان و به طور کلی، طوایفی را که نام عرب بر خود نهادهاند از نظر دور نداشت. روایات اسلامی نیز برآنند که پیامبر(ص) در سال 628م/ 7ق فرمانروایان امپراتوریهای اطراف را به اسلام دعوت نمود.
از دیدگاه وات، حضرت محمد(ص) به جادهی شمال علاقهی بسیاری داشت و این علاقه اتفاقی نبوده است. از طرف دیگر، نمیتوان گفت که علاقهی حضرت به طوایف شمالی از جهت اسلام آوردنِ آنها یکجانبه بوده است، بلکه ممکن است آنها بیش از کفار جنوب به دین اسلام علاقه نشان دادهاند، زیرا طوایف شمالی تا حدودی مسیحی بودند و از اینکه سوریه به تصرف ایرانیان در آمده بود (از سال 614 تا 629م/ 8ق) نومید و ناراحت بودند. پس علاقهی حضرت محمد(ص) به جادهی شمالی به علت اهمیتی است که در تجارت و اقتصاد مکه داشته است. در اثر حملههای متوالی به کاروانها جادهی شمال به روی مکیان بسته شده بود و اتحاد با طوایف شمالی این آرزوی پیامبر (ص) را بهتر برآورده میکرد. احتمال دارد که هدف اصلی از حملههای زید و عبدالرحمن بن عوف آن بوده است که قسمتی از تجارت سوریه را به مدینه منتقل سازد. اهمیت این تجارت در زندگی واحهها بیش از آن چیزی است که در منابع ذکر شده است؛ بدین معنی که اولاً با توسعهی اسلام و افزایش جمعیت جامعهی اسلامی وارد کردن آذوقه ضرورت پیدا کرده بود، ثانیاً لزوم نظارت بر انگیزههای یغماگرانه اعراب نیز توجه به جادهی شمالی را ایجاب میکرده است. به مرور زمان این موضوع برای حضرت محمد(ص) اهمیت بیشتری پیدا کرده و این حقیقت مسلم است که علاقهی او به این جاده حتی پس از فتح مکه نیز باقی مانده و ادامه داشته است.
وات جریان صلح حدیبیه را ضمن اینکه وعدهای از سوی خدا به حضرت محمد(ص) میداند، دلایل علمی و سیاسی نیز برای آن برمیشمرد. او در بیان این داستان میگوید که بر اثر رؤیایی حضرت محمد(ص) تصمیم گرفت برای عمره به مکه برود و از مسلمانان دعوت کرد که با او همراه شوند و تعدادی دوابّ برای قربانی همراه ببرند. در 13 مارس 628م/ 7ق به اتفاق 1400 تا 1600 نفر آهنگ مکه کرد که در بین آنان افرادی از قبیلهی خزاعی بودند، ولی طوایف دیگر به بهانههایی از رفتن خودداری کردند. چون مکیان از نزدیک شدن این عده آگاه شدند، گمان کردند که هدف پیامبر(ص) خصمانه است و دویست نفر سوارهنظام برای بستن راه بر لشکریان او روانه داشتند. پیامبر(ص) با عبور از یک بیراهه در کنار تپهها، اقدامات سوارهنظام مکیان را عقیم گذاشت و خود را به حدیبیه در کنار حریم مکه رسانید. در آن نقطه شتر او از رفتن باز مانده و پیامبر(ص) تصمیم گرفت در همان جا توقف نماید.
مکیان حضرت محمد(ص) را تهدید کردند که اگر بخواهد زیارت کند با او خواهند جنگید. پیامهایی بین دو طرف رد و بدل شد و سرانجام به پیمانی منجر گردید و بنا شد در آن سال مسلمانان بازگردند و در سال آینده مکیان سه روز شهر را خالی کنند تا مسلمانان بتوانند این عمره را به جا آورند. در همان آنی که ظاهراً چنین به نظر میرسید که مذاکرات قطع خواهد شد، مسلمانان با پیامبر(ص) پیمانی بستند که به «بیعت رضوان» یا پیمان «تحت الشجره» معروف شد. در نتیجهی این پیمان، پیامبر(ص) قربانیها را کشت و موی سر خود را تراشید و مسلمانان نیز پس از اندک تردیدی از او تبعیت کردند، سپس به مدینه بازگشتند.
حضرت محمد(ص) موضوع صلح حدیبیه را وعدهای از ناحیهی خدا میدانست که میتواند آیین حج را به جا آورد و چون مکیان مانع او شدند، طبعاً متعجب گردید؛ اما اگر این فکر در عالم رؤیا به او الهام شده بود دلایل علمی و سیاسی نیز دربرداشته است. حضرت محمد(ص) امید بسیاری به شکستِ مردم مکه نداشت، زیرا میدانست که روحیهی آنها هنوز خوب است و نیروی او نیز هنوز به اندازهای نیست که بتواند آنها را مغلوب سازد. البته هدف و قصد اصلی او چنانکه خود گفته بود زیارت بوده، ولی این زیارت مقاصد سیاسی نیز دربرداشته و احتمالاً علاقهی او نیز بیشتر از این لحاظ بوده است. انجام زیارت تجلی آن بود که اسلام یک دین بیگانه نیست، بلکه اصولاً دینی عربی است، به ویژه از این جهت که مرکز آن در مکه میباشد. چنین تظاهری در آن موقع مکیان را تحت تأثیر قرار میداد و به آنان میگفت که اسلام تهدیدی برای جایگاه دینی مکه نیست. از سوی دیگر، نشان میدهد که حضرت محمد(ص) برای ایجاد روابط دوستانه با مکیان آماده بوده است؛ اما طبق شرایط خودِ او، نه آنچه مکیان مایل بودند. متأسفانه شرایط حضرت محمد(ص) طوری بود که اگر مکیان قبول میکردند ضعف آنان آشکار میشد. این واقعه در یکی از ماههای حرام اتفاق افتاد که خونریزی در آن ماه حرام بود؛ ولی حضرت محمد(ص) نشان داد که توجهی به ایام حرام ندارد، بلکه فقط به تعداد پیروان خود امیدوار است. با شکست اتحادیهی بزرگ مدینه عدم پیشرفت پیامبر(ص) در مکه جلوهی خوبی در انظار نداشت، پس اهالی مکه میدانستند که باید مخالفت کنند. پیمانی بسته شد که ظاهراً حیثیت و اعتبار آنها را حفظ کرد و پیامبر(ص) نیز آنچه را میخواست در حقیقت به دست آورده بود.
از دیدگاه وات، دورهی میان سقوط خیبر در مه 628م/ 7ق و تسلیم مکه در ژانویه 630م/ 8ق دورهای است که حضرت محمد(ص) سعی داشت به هر طریقِ ممکن بر قدرت خود بیفزاید و دولت خود را به طور آرام و صحیح سازمان دهد. در حقیقت، هدف اصلی او پس از شکست محاصرهی مدینه همین بوده است، اما پس از معاهدهای که با مکیان بست توانست آن را با شدت بیشتر و در تمام جهات ادامه دهد. روایات معمول تاریخ صدر اسلام بر این است که حضرت محمد(ص) بلافاصله پس از امضای عهدنامه، شش فرستاده (که اسامی آنان برده شده است) نزد حکمرانان کشورهای همسایه فرستاد و آنان را به قبول دین اسلام دعوت کرد. روش انتقادی کنونی نشان میدهد که این بیان قابلاعتماد نیست و احتمال دارد علت اصلی آن علاقهی مفرط مسلمانان به این نکته بوده است که حضرت محمد(ص) دین خود را دین جهانی میدانست و شاید برای منطقی جلوه دادن جنگهای خود علیه ایران و بیزانس بوده است، چرا که این جنگها پس از دعوت آنها به اسلام صورت گرفت. حقیقتی که ورای این داستان است آنکه پیامبر(ص) رسولانی به نزد حکمرانان ایران و روم و غیره فرستاده است. بعضی از این فرستادگان چند ماه پیش از انعقاد عهدنامهی مکیان و بعضی چند ماه بعد از آن تاریخ رفتهاند. از متن پیام اطلاعی در دست نیست. فقط احتمال دارد پیامبر(ص) شرحی از آنچه در عربستان رخ داده بود بیان داشته باشد و پیشبینی خود را در اینکه ممکن است اهالی مکه از آنها استمداد کنند شرح داده و تقاضای نوعی توافق سیاسی کرده است. البته پیامبر(ص) خود را برای انعقاد چنین عهدنامههایی به اندازهی کافی قوی و معتبر میدیده است.
از دیدگاه وات، یکی از بزرگترین موفقیتهای حضرت محمد(ص) که نبوغ او را میرساند مصالحهی او با رؤسای مکه است، همان کسانی که تا چند ماه پیش دشمن او بودند. لذا تعجبی ندارد که میبینیم ابوسفیان در خراب و منهدم کردن بتخانهی لات در طائف یاری کرده و مدتی حکومت ناحیهی جنوب عربستان را داشته و بعدها در جنگ یرموک (636م/ 15ق) حضور داشته و تا سال 652م/ 31ق میزیسته است. تعجبآورتر آنکه پس از رحلت پیامبر(ص) وقتی که نفوذ او در بعضی از طوایف کم شده بود، سهیل بن عمرو سعی کرده است مکیان را نسبت به او وفادار نگهدارد و جالبتر از همه داستان عکرمه پسر ابوجهل است که در ابتدا نام او جزء کسانی که باید اعدام میشدند بود و پیامبر(ص) از تقصیر او درگذشت و وی اسلام آورد و مقامات مهم سیاسی و نظامی به او واگذار گردید. علاقهی او به اسلام به اندازهای افزایش یافت که میگویند گفته است: «معادل پولی که در جنگ با شما مصرف کردم در راه خدا صرف خواهم کرد. حیات خود را برای لات و عزّی به خطر افکندم، آیا از در خطر افکندن آن در راه خدا امتناع دارم؟» ظاهراً عکرمه در یکی از جنگهای سوریه به شهادت رسیده است. به اعتقاد وات، تمام رؤسای مکه اگر در حقیقت مسلمان نشدند رسماً اسلام را قبول کردند و اینکه این واقعه چه وقت رخ داد معلوم نیست، شاید پس از تقسیم غنایم در الجیرانه صورت گرفته باشد، ولی بیان مورخان بعدی اسلام که مینویسند همگی به سبب هدایایی که در آنجا دریافت کردند مسلمان شدند، محققاً یک تهمت «ضد اموی» است. ممکن است تحت تأثیر این حقیقت قرار گرفتهاند که حضرت محمد(ص) با دشمنان آنها، یعنی هوازن و طائف جنگیدهاند.
4-1-6-1-4. رشد و گسترش اسلام و حکومت اسلامی
از نظر وات، مهمترین عوامل مؤثر در موفقیت حضرت محمد(ص) در رسالت خویش که موجب توسعه و گسترش اسلام گردید عبارت بودند از: نارضایتی اجتماعی در مکه و مدینه، جنبش یکتاپرستی، واکنش یوناندوستی در سوریه و مصر، انحطاط امپراتوریهای ایران و روم، و استفادهی اعراب از فرصت برای غارت سرزمینهای اطراف. وات معتقد است بدون صفات والای اخلاقی پیامبر (ص) که در ذیل میآید، احتمال چنین توسعهای نمیرفت. این صفات به سه دسته تقسیم میشوند:
1. موهبت پیامبری حضرت محمد(ص)؛ به وسیلهی او یا به عقیدهی مسلمانان متعصب، به وسیلهی الهاماتی که به او میشد دنیای عرب دارای قالبی از افکار شد که از طریق آن از بین بردن ناخرسندیهای اجتماعی امکانپذیر گردید. اساس این قالب، توجه به علل نارضایتیهای اجتماعی زمان و به کار بردن آن بود، چنانکه مستمع را تا عمق احساسات و وجودش به حرکت درآورد. اگر یک فرد اروپایی هنگام خواندن قرآن توجهی به آن نکند ممکن است او را معذور داشت، اما قرآن کاملاً متناسب با احتیاجات زمان بوده است.
2. حکمت و تدبیر سیاستمدارانهی حضرت محمد(ص)؛ ساختاری که در قرآن شکل گرفته، قالبی بیش نبود. این قالب برای آن بود که بتواند سیاستها و نظامهای واقعی را حفظ کند. وات میگوید در کتاب «محمد پیامبر و سیاستمدار» دربارهی قدرت پیشبینی و سوقالجیشی و اصلاحات اجتماعی حضرت محمد(ص) سخن بسیار گفتهایم. حکمت و دانش او در این مسائل با گسترش سریع حکومت او نشان داده شده است که چگونه پس از رحلت وی به صورت یک امپراتوری جهانی درآمد و نظامهای اجتماعی در بیشتر نقاط از آن تقلید کردند و سیزده قرن است که این کار ادامه دارد.
3. هنر و مهارت حضرت محمد(ص)؛ هنر او در تدبیر، حکمت و بینشش در انتخاب افرادی است که کارهای اداری را به آنان واگذار کرد. نظامهای سالم و سیاست درست اگر با اجرای صحیح امور توأم نباشد ادامه نخواهد یافت. وقتی حضرت محمد(ص) درگذشت حکومتی که او تأسیس کرده بود پای گرفته بود، چنانکه میتوانست فقدان او را تحمل کند و همین که از این تشویش و سوگواری رهایی یافت با سرعت رو به توسعه نهاد.
هرچه انسان دربارهی تاریخ زندگانی حضرت محمد(ص) و آغاز حکومت اسلامی تفکر میکند از میزان پیشرفت او بیشتر متعجب میشود که وقایع و فرصتهایی برای او پیش آمده که برای کمتر کسی دست داده است، اما حضرت محمد(ص) کاملاً با دقایق زمان پیوند خورده بود. اگر موهبت پیامبری و تدبیر قدرت اداری و بالاتر از همه، اعتقاد او به خدایی که او را فرستاده است نبود، فصل مهمی از تاریخ بشریت نوشته نمیشد.
وات برای تبیین بهتر این بحث به جزئیات وقایع زندگانی پیامبر(ص) میپردازد و میگوید حضرت محمد(ص) از وقایع مقارن هجرت، یعنی جنگ میان امپراتوری ایران و روم بیخبر نبود و بر افکار طوایف کنار جادهی سوریه نیز نفوذ داشت و آنان را آماده کرده بود که با وی کنار آیند. در بین طوایفی که در این قسمت پیشقدم شدند، جوامع کوچکی بودند که اتکای آنان به ایران بود. در امتداد خلیج فارس و جنوب عربستان ایالات کوچکی بود که بیشتر زیر نفوذ احزاب و معمولاً اقلیتهای طرفدار ایران بودند و بالقوه نمیتوانستند بدون حمایتِ ایران خود را نگه دارند. همین که معلوم شد دیگر از دولت ایران کاری برای آنها ساخته نیست، به سوی دوست جدید و نوپای خود، عربستان روی آوردند و از حضرت محمد(ص) تقاضای حمایت و پشتیبانی کردند. در مارس 630م/ 9ق پیامبر(ص) از الجیرانه فرستادهای به بحرین و مقارن آن فرستادهی دیگری به عمان فرستاد. اسلام در این زمان در این دو منطقه، ضعیف بود و فقط پس از رحلت پیامبر(ص) و جنگهای «ردّه» و ورود یک سپاه قوی از مسلمانان به این نقاط بود که اسلام با استحکام تمام تثبیت شد.
حاکم ایرانی یمن و عربستان جنوبی به نام باذان در سال 630م/ 9ق با پیامبر(ص) قراردادی منعقد ساخت و خود را تحت حمایت او درآورد. اما در اینکه او دین اسلام را پذیرفته است یا خیر، جای بحث است و ظاهراً باید پذیرفته باشد، زیرا ایرانیان آنجا از دولت ایران مساعدتهای منظم دریافت نمیکردند. پس از مرگ باذان، پیامبر(ص) پسر او را به حکومت صنعا منصوب کرد و نمایندگان او را در قسمتهای مختلف به رسمیت شناخت. لشکرکشیهای خالد بن ولید در ژوئن و ژوئیه و لشکرکشیهای محلی در دسامبر 631م/ 10ق باید با ناامنیها و اغتشاشهای این منطقه مربوط باشد. در مارس 632م/ 11ق رئیس یکی از طوایف آنجا به نام الاسود دو تن از نمایندگان حضرت محمد (ص) را بیرون کرد و پسر باذان را کشت و صنعا را تصرف کرد و قسمتی از یمن را تحت تسلط خود درآورد که به نام نخستین جنگ ردّه در یمن معروف است. این اوضاع بیش از یک یا دو ماه طول نکشید، زیرا الاسود نیز در اوایل ژوئن به دست یکی از عمال خود به نام قیس بن مکشوح از قبیلهی مراد کشته شد. او نیز احساسات ضد اسلامی داشت، زیرا از اینکه پیامبر(ص) شخص دیگری را به ریاست قبیلهی مراد شناخته بود عصبانی بود. نکتهی قابل ذکر در اینجا اینکه در تمام این مدت عناصر ایرانی (اولاد پدران ایرانی و مادران عرب) در یمن یکی از بزرگترین پناهگاههای سیاست اسلام بودهاند.

                                                    .