رشته حقوق

تاریخ صدر اسلام

دانلود پایان نامه

از نظر شوئلر، یکی از مصیبتبارترین اشتباهات ناگل، ارزیابی بسیار مثبتِ وی از واقدی است: ناگل مدعی است که واقدی را میتوان به عنوان یک مورخ نسبتاً «مدرن» تلقی نمود که ظاهراً روشهایی مشابه با معیارهای تجربی معاصر به کار میگیرد. البته حقیقت امر این است که واقدی گزارشات را با هر کیفیت و از هر منبعی جمعآوری و تدوین کرده است. اینکه او عمداً از ذکر منبعِ اصلی خود، یعنی ابن اسحاق، سرباز میزند، پیش از این برای ولهاوزن و هوروویتس کاملاً شناخته شده بود؛ شوئلر معتقد است که در مورد منابع دیگر مانند موسی بن عقبه و معمر بن رشید نیز چنین است. همچنین واقدی اغلب و نه همیشه اسانید جعلی ارائه میکند و برای اعتباربخشی به آنها، شرح جامعی از مغازی با خصوصیات ادبی محض پدید میآورد که این امر متعاقباً منجر به انتساب دروغین آثار برساختهای به او گردید (کتاب فتوح الشام و کتاب فتوح مصر). برخلاف نظریهی ناگل، مجموعهی حدیثی بخاری که اثری است که باید برای مبحث «نابودی تاریخ» ناگل مورد استفاده قرار گرفته باشد، حاوی دو سلسه ابواب در مورد سیرهی پیامبر(ص) است که به لحاظ تاریخی معتبرند، اگر معتبرتر از آثار سیرهنگاریِ قرنهای هشتم یا نهم میلادی نباشند. هرچند که ناگل در پیوستی استدلالهای خوبی در برابر دیدگاه برخی شکاکان ارائه میدهد، اما کتابش که دارای نوعی روششناسی است که ما نمیتوانیم آن را چیزی جز «پیش نقادی» (Pre-Critical) بنامیم، بعید به نظر میرسد که در رد «شکاکیت نوین» (New Skepticism) سهمی داشته باشد.
از دیدگاه هارالد موتسکی (Harald Motzki/متولد 1947م)، امروزه سیرهشناسى پیامبر اسلام(ص) در غرب بر سر دو راهى مانده است: از یک سو، بدون نقّادى منابع سیره نمىتواند به تدوین تاریخچهاى از زندگانى پیامبر(ص) دست بزند، و از سوى دیگر، چون به نقّادى متون و منابع قرون نخستین اسلام مىپردازد، از تدوین سیره و تاریخ زندگانى حضرت محمد(ص) عاجز مىماند. حال آیا محقق غربى راه برونرفت از این تنگنا را پیش روى خود دارد؟ هارالد موتسکى از حدیثپژوهان غربى که اخیراً مجموعه مقالاتى در باب سیره را ویرایش و چاپ کرده است، در مقدمهی کتاب خود اظهار خوشبینى مىکند که تردیدهاى گذشتگان در اعتبار و وثاقت منابع اسلامى، خود از جهات متعددى خدشهپذیر است. وى نواقص کار پیشینیان را چنین برمىشمرد:
الف. فقدان بررسىهاى نظاممند در باب نقد منابع روایى سیرهی پیامبر(ص). نخستین تدوینکنندگان سیرهی نبوى در غرب، هر آنچه که به نظر خود صلاح مىدانستهاند، از منابع روایى اسلامى گزینش کردهاند و مطالعات نقدى در باب سیره و مقایسه و تاریخگذارى این نقلها و روایات مختلف، پیش شرط اصلى بهرهگیرى از آنها به عنوان مصادر تاریخى است.
ب. روشهاى ارزیابى و سنجش اعتبار روایات سیره تاکنون مورد کمترین مداقّه قرار نگرفتهاند. تقریباً هیچگونه ملاکى در مقایسهی متن روایات وجود نداشته است، و تحلیل اِسناد روایات نیز با وجود اندک پیشرفتهایى که در یکى دو دههی اخیر داشته است، به ندرت در باب روایات سیره مطرح شده است.
ج. به دلیل این دو نقیصه، بحث و مناقشه در باب اعتبار منابع در سطحى بسیار انتزاعى و نه بر مبناى خودِ روایات سیره مطرح شده است. تردید و شکاکیت محققان غربی نسبت به اعتبار این منابع، بیشتر روایات فقهى را دربرگرفته است. برخى مدعىاند که یافتههاى این حوزه را مىتوان به روایات سیره نیز تعمیم داد و عدهاى نیز با این امر مخالفت مىکنند؛ ولی هیچ یک به تفصیل در جزئیات مسأله و بر مبناى خودِ منابع سیره تحقیقى نکرده است.
د. بحث در رابطهی محتمل میان قرآن به مثابه منبعى تاریخى و روایات حوزهی فقه، سیره و تفسیر آلوده به اظهارنظرهایى کلى شده است که خود بر مبناى مطالعه در نمونههاى خاص و جزئى شکل گرفتهاند؛ بنابراین، اعتبار این اظهارات خود جاى چون و چرا دارد.
ه. کتابهایى که تاکنون در شرح سیره و تاریخ زندگانى پیامبر(ص) تألیف شدهاند، دامنهی محدودى از منابع را دربرمىگیرد. این منابع (واقدى، ابن سعد، ابن هشام و طبرى)، تنها و تنها مجموعه روایات سیرهی تدوینیافته از قرن سوم هجرى هستند. روایات موجود در منابع متأخر هنوز به گونهاى نظاممند بررسى، و با روایات کهنتر مقایسه نشدهاند. بر اینها بیفزاییم شمارى از منابع تازه- از نوع کهن یا متأخر- که در دهههاى اخیر منتشر شده و در دسترس محققان قرار گرفتهاند. این منابع که شاید تنها نامشان براى محققان غربى آشنا بوده است، مبناى پژوهش در روایات سیرهی نبوى را به نحو چشمگیرى تقویت مىکنند و چه بسا بر پارهاى نقاط مبهم در اعتبار منابع سیره پرتویى تازه افکنند.
دربارهی خوتیر یُنبُل (G. H. A. Juynboll/1935-2010م) نیز باید خاطرنشان کرد که آثار حدیثی وی به جز چاپ و تصحیح کتابهای صحیح بخاری و الخراج یحیی بن آدم، نگارش مدخل «الحدیث» در دایره المعارف اسلام بوده است. این مدخل که میتوان آن را عصارهی دیدگاههای خاورشناسان دربارهی حدیث دانست، پنج مسأله را دربارهی حدیث مطرح نموده است: 1. تعریف حدیث و چگونگی پیدایش و شکلگیری آن؛ 2. دانش رجال و نحوهی ارزشگذاری اسناد؛ 3. مصطلحات حدیث؛ 4. معرفی مجموعههای حدیثی شیعه و اهل سنت؛ 5 . طُرق تحمل حدیث. یُنبُل گذشته از اشتباهات و خطاهای جزئی و موردی مقاله، دو مطلب مهم را دربارهی حدیث بیان میدارد که مورد قبول مسلمانان نیست:
الف. یکی آنکه حدیث را بازتاب گسترش اسلام و تأثیرپذیری از فرهنگهای وارداتی و اختلافات فرقهای دانسته است. او میگوید: پس از رحلت پیامبر(ص)، جامعه و ارتباطات نمیتوانست به صورت اول باقی بماند. ازاینرو، عالمان به وارد ساختن آنچه با اوضاع جدید همخوانی داشت، همت گماردند و زندگی مسلمانان از تماس فرهنگها رنگ گرفت و این سبب شد که این وضعیت جدید به سرعت جعل حدیث به همراه آورد. راویان برای خود روا میدانستند که احادیثی را بسازند که حاوی قول یا فعلی باشد و آن را به پیامبر(ص) منسوب کنند تا با رخدادهای دورهی جدید سازگاری کند و این موجب افزایش احادیث جعلی شد. او دربارهی اختلافات (دومین عامل جعل حدیث) نیز مینویسد: در اختلافات بزرگ برخاسته از تعصب، هر جریانی به پیامبر(ص) تمسک میجست؛ به عنوان مثال، روایتهایی سراغ داریم که پیامبر(ص) از قیام دولت عباسیان خبر میدهد. وی در پایان میافزاید: بر این اساس، روایات فراوان موجود نمیتواند صبغهی تاریخی و صحیحالنسبه به پیامبر(ص) به خود بگیرد. بلکه این روایات نشاندهندهی آرای شخصیتهای صاحبنفوذ در قرن اوّل هجری است که پس از پیامبر(ص) شکل گرفت و به ایشان نسبت داده شد.
ب. دیگر آنکه وی پرداختن مسلمانان به سند و رجال را امری تبعی و ثانوی دانسته و معتقد است برای آنان متن و مادهی حدیث مطرح بود، نه سند و رجال؛ لذا گروهی محدثی را ثقه میدانستند و گروهی او را ضعیف میشمردند. به بیان دیگر، اگر متن را قبول داشتند و با عقاید و آرای آنها سازگار بود، سند را با وجوه مختلف، صحیح جلوه میدادند و الّا نه. وی در این زمینه مینویسد: داوری دربارهی هر محدث بر پایهی تفاوت دیدگاههای گوناگون بود و همین، اختلافات بزرگی را در پی داشت. سزاوار است که در اینجا این نکته گوشزد شود که متن حدیث مبنای اختلاف بود، نه اختلاف دربارهی شخصیت راوی؛ زیرا مضمون مندرج در حدیث اختلافبرانگیز بود و همین مضمون باعث میشد که دربارهی راوی و محدث نیز داوری شود. این مدخل را استاد احمد محمد شاکر در همان دایره المعارف اسلام نقد کرده است.
فرانسیس ادواردز پیترز (Francis Edwards Peters/متولد 1927م) تنها سه سال پس از انتشار مقالهی پرارجاعش «در جستجوی [حضرت] محمد تاریخی[ص]»، که در آن اظهارات صریحِ خود در مورد عدم توانایی محققان برای بیان هرگونه واقعیتِ انکارناپذیر دربارهی تاریخ صدر اسلام را ابراز کرد، در سال 1994م- طبق گفتهی پاتریشیا کِرونِه- تحقیقی کاملاً «روایی» راجع به زندگانی پیامبر(ص) به رشتهی تحریر درآورد. روبرت جی. هویلَند (Robert G. Hoyland)، از شاگردان قدیم کِرونِه که اکنون مؤلفی برجسته در زمینهی منابع غیر اسلامی راجع به صدر اسلام است، بار دیگر منابع غیر اسلامی را که کِرونِه و کوک در کتاب «هاجریسم» از آنها بهره بردهاند مورد بررسی قرار داد. او نشان داد که این منابع به سختی میتوانند از گزارشی جایگزینِ روایت برای تاریخ صدر اسلام پشتیبانی کنند؛ بلکه بالعکس، آنها اغلب با منابع اسلامی و الحاقات آنها موافقاند. چند سال پیش، خودِ کِرونِه و کوک فرضیهی اصلی مطرحشده در کتاب «هاجریسم» را علناً بیاعتبار خواندند. تاریخپژوهان مطرح در زمینهی تاریخ صدر اسلام همچون فِرِد مکگِرو دونر (Fred McGraw Donner/متولد 1945م) و کریستوفر اِف. رابینسون (Christopher F. Robinson) در آخرین آثار منتشرشدهی خود وقتی بحث به «شکاکیت نوین» منجر میشود، قاطعانه با نگاه نقادانه مخالفت میکنند.
در میان یافتههای جدیدِ حاصل از کتیبهها، پاپیروسها و سکهها که پارادایم نوشکاکانه (Neo-Sceptical Paradigm) را به چالش میکشند، باید به موارد زیر اشاره کرد:
* کشف قدیمیترین کتیبهی اسلامی که سنگنوشتهای (Graffito) در قاع المعتدل در شمال غربی عربستان است، توسط علی بن ابراهیم قبّان در سال 1999م انجام گرفت. در این سنگنوشته پس از «بَسمَله» این عبارات آمده است: «أنا زُهَیر کاتبُ زمانٍ تُوُفِّیَ عُمَر سَنَهَ أربَعَ و عِشرینَ (644-645م/ 24ق): من، زهیر، این مطلب را در زمان مرگ عمر در سال 644-645م/ 24ق نوشتم». بسیار جالب است که نویسندهی این مطلب تنها چند سال پس از شروع تاریخ هجری (بین سالهای 634 تا 644م/ 13 تا 23ق)، از این تاریخ استفاده میکند. جالبتر بلکه شورانگیزتر اینکه این سنگنوشته از عمر (خلیفهی دوم) و سال دقیق مرگش یاد میکند. تاکنون محققان گمان میکردند هیچ مدرکی دربارهی هیچیک از صحابهی پیامبر(ص) در منابع خارجی (غیر اسلامی) وجود ندارد؛ معاویه به عنوان خلیفهی اول قلمداد میشد تا از طریق چنین شواهدی، هم در کتیبهها و هم در نُسخ خطی بر روی پاپیروس، به عنوان چهرهای تاریخی کاملاً اثبات گردد.
* دو عدد از قدیمیترین پاپیروسهای شناختهشده که دارای تاریخ هجریاند، هر دو در سال 643م/ 22ق پدید آمدهاند.
* ما نخستین مدرکِ مؤیدِ بر وجود حضرت محمد(ص) را در یک نشان اسلامی بر روی دو سکهی نقرهی عربی- ساسانی از سالهای 66 و 67ق مییابیم، که بر حاشیهی آنها خلاصهای از شهادتین (بسم الله محمّد رسول الله) دیده میشود. سیزده یا چهارده سال بعد، نام حضرت محمد(ص) به عنوان یک نسب بر روی سکهای متعلق به سال 80ق به خط عربی ذکر شده است که حاوی نام سرهنگ اموی، عبدالرحمن بن محمد (معروف به ابن اشعث) میباشد. ابن اشعث و پدرش، محمد (م 661م/ 41ق) چهرههای تاریخی مهمی بوده و در منابع تاریخ اسلام کاملاً شناخته شدهاند. این واقعیت، ادعای مضحکِ اُهلیش مبنی بر اینکه در منابع قرن اول هجری، به خصوص کتیبههای موجود در قبه الصخره، واژهی «محمد» (نوشته شده به صورت محمد (MHMD)) یک نام شخصی نیست، بلکه لقبی برای حضرت عیسی(ع) (بدون هیچ اشارهای به پیامبر اسلام(ص)) است و باید به صورت «ستودهشده» یا «مبارک» ترجمه شود تکذیب میکند. نخستین مدرک غیر اسلامی که نام پیامبر(ص) را ذکر میکند حتی قدیمیتر است، چون یک وقایعنامهی سریانی- مسیحی که در حدود سال 640م/ 19ق (به گفتهی هویلند) توسط کشیش توماس پرسبیتر (Thomas The Presbyter/قرن هفتم میلادی) کشف شده است به «نبردی میان رومیان و پیروان حضرت محمد (ص)» اشاره میکند.
* کتیبههایی که به وضوح مفاد اسلامی دارند (یعنی شامل شیوهی بیانِ قرآناند)، زودتر از آنچه پیشتر گمان میرفت (یعنی از سال 31ق) پدید آمدهاند.
* نسخهی خطی ناقص و بسیار قدیمی از قرآن، اخیراً توسط فرانسوا دروش (François Deroche) کشف شده و به عنوان یک سند تاریخی بسیار مهم شناخته شده است. او برپایهی اسلوب نگارش و رسم الخط کهن آن (مثلاً «قال» را در همه جا به صورت «قل» نوشته)، قدمت این قرآن را به سالهای 50 تا 75ق میرساند. متن این قرآن، همانند بقایایی از یک قرآن خطی کهن از صنعا، از نسخهی تصحیحشدهی عثمانی تبعیت میکند. این سند بسیار حیاتی و مهم، فرضیهی وَنْزبُرو را مبنی بر اینکه قرآن تا سال 800م/ 184ق شکلی که امروز از آن میبینیم به خود نگرفته بود، قاطعانه رد میکند.
مدارک خارجی به قدری هست که حداقل برخی از جزئیاتِ روایاتِ تاریخ اسلام در باب تاریخ صدر اسلام را ثابت نماید. نمایندگانِ تحقیقات اخیر کاملاً آمادهاند تا بپذیرند که روایات اسلامی علاوه بر اخبار «بد»، حاوی اخبار «خوب» نیز است. ازاینرو، آنان خودشان از «پارادایم شکاکیت» (Sceptical Paradigm) فاصله میگیرند. البته برخی از آنها به اشتباه مدعیاند که «آنچه کم داریم، روشی برای استخراج آن سنگ معدنِ گرانبها از سنگ نتراشیدهای است که فعلاً در آن جای گرفته است» یا اینکه «هنوز هیچکس نتوانسته است راهی منطقی و مستدل برای تشخیصِ روایات اصلی از تقلبی ارائه کند». رابینسون، نگارندهی جملهی اخیر، ادعای خود را در یک پاورقی با پذیرش این مطلب تعدیل میکند که روشِ موسوم به «تحلیل اِسناد- متن» (Isnad-Cum-Matn Analysis) را «امیدبخش» (Promising) میداند.
اگر تاریخچهی صد و پنجاه سالهی کاوشهای اسلامشناسان غرب در زمینهی تاریخ صدر اسلام را بررسی کنیم، یکی از بزرگترین مشکلاتی که همواره از سوی آنها مطرح شده، مسألهی اعتبار و قابلیت اعتماد چهار اثر اصلی، یعنی سیرهی ابن هشام، مغازی واقدی، طبقات ابن سعد و تاریخ طبری بوده است. از دلایل اصلی نفی این اعتبار، فاصله نسبتاً طولانی بین دوران زندگانی حضرت محمد(ص) و زمان جمعآوری و نشر زندگینامههای اوست (150 تا 250 سال)؛ و دلیل دیگر، زمینهی سیاسی- تاریخیای که در آن این متون به وجود آمدهاند (یعنی زمان حکومت بنیعباس). ازاینرو، تاریخپژوهان غربی چنین استدلال میکردند که این متون اخبار دست اولِ کمتری در مورد حضرت رسول(ص) به ما عرضه میکنند و این آثار بیشتر جو حاکم زمانِ نگارش را برای ما تبیین مینمایند؛ چنانکه در همهی اعصار، دستگاه حاکم، تاریخنگاری را تحت نفوذ خود قرار دادهاند. اسلامشناسان غربی این نظریه را در مورد تاریخ صدر اسلام نیز صادق دانستهاند و مدعی شدهاند که کلیهی احزاب و مذاهب اسلامی خواه ناخواه به شخص پیامبر(ص) استناد میکردهاند تا ایدههای مذهب خویش را توجیه کنند. ازاینرو، تاریخپژوهان کنونی غرب، تاریخنگاری دربارهی صدر اسلام را به میدان نبرد تشبیه کردهاند. باید گفت که غرب تقریباً در دو دههی اخیر، به دلیل شکست ایدههای سوژهمحور و ایجاد گسست در این برداشت نزد متفکرانی چون هایدگر و گادامر و اصحاب هرمنوتیک و در نتیجه، افول قدرت اصول شرقشناسانه، یک جریان فکری به وجود آورد که بعضی از اسلامشناسان به کمک این افقهای جدید فلسفی شروع به کار کردند و از دیدگاهی جدید سراغ متون اسلامی رفتند و از این رهگذر به نتایج بکر و تازهای رسیدند. جریانی که برای علوم انسانی در غرب همانند زلزلهای بود.
تا آستانهی قرن بیست و یکم میلادی تقریباً تمامی محققان غیر اسلامی بر این باور بودند که پیامبر اعظم(ص) به عنوان تاجری دنیادیده اطلاعات درجشده در قرآن را از کتب آسمانی دیگر و گفتگوهایی با پیروانشان اقتباس کرده و آنها را با شرایط حاکم بر جزیرهالعرب وفق داده است! پژوهشگران بیطرف در سالهای اخیر به پوچی اینگونه نظریات پی بردند، چرا که با کمک آنها تأثیر عمیقی که قرآن بر شنوندگانش گذاشته و تا هم اکنون هم میگذارد، سازگار نیست. در عین حال، با آغاز هزارهی جدید گروهی از پژوهشگران به موازات تغییرات فرهنگی از تفسیرهای مادی و اجتماعی راجع به تاریخ صدر اسلام فاصله گرفتند و به این واقعیت پی بردند که پدیدهای چون دو دههی نخستین اسلام و شخص حضرت رسول(ص) در درجهی اول بر اساس یک ایدهی معنوی و دینی باید مورد فهم و بررسی قرار گیرد. لودویگ آمان (Ludwig Ammann/1833-1914م) در اثر بینظیرش «میلاد اسلام، وحی و نوآوری تاریخی» به دنبال این است که طرح نوینی از نقش وحی در تاریخ ارائه دهد. به عقیدهی لودویگ آمان، برخلاف نظر اسلامشناسان پیشین، آن دگرگونی که حضرت رسول(ص) در جامعهی بدوی اعراب به وجود آورد و دینی که او به انسانها عرضه داشت و انگیزهاش برای این کار، نه ریشهی اقتصادی و مادی داشت و نه سیاسی، بلکه صرفاً معنوی بود. بر این اساس، بهرغم تئوری ویلیام منتگمری وات، هیچگونه بحرانی جزیرهالعرب را قبل از بعثت نبی اکرم(ص) فرا نگرفته بود که رسالت شخصی حضرت را به عنوان پاسخی به این بحران تلقی کنیم. به عکس، وحی محمدی اندیشهی معاصرانش در مدینه را به حدی مشتعل ساخت که انقلابی دینی و بعد از آن انقلابی اجتماعی به جریان انداخت. لازم به ذکر است که نظریات جدید و بکری که لودویگ آمان راجع به تحولات در تاریخ صدر اسلام مطرح میکند، صرفاً به دلیل چرخش نگاه از حوزهی اقتصاد و سیاست به عرصهی فرهنگ و دین که تئوریهای پست مدرن زمینه را برای تحققش مساعد کردهاند، عملیاتی شد. مبالغه نکردهایم اگر بگوییم برخورد اسلامشناسان غربی از قرن نوزدهم میلادی تا به امروز با سیرت پیامبر

مطلب مشابه :  مدل تحلیل رقابتی پورتر

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید