رشته حقوق

تاریخ صدر اسلام

دانلود پایان نامه

کارل ارنست معتقد است که از نگاه تاریخی، حیات معنوی مسلمانان از قرآن و پیامبر(ص) که پیوندی لاینفک با هم دارند، نشأت میگیرد. به عنوان نمونه، میتوان سورهی قدر را در باب «لیله القدر» نقل کرد که عموماً آن را شبی میدانند که قرآن بر پیامبر(ص) نازل شد. حقیقت وحی به صورت نزول جبرئیل ترسیم شده که متناظر با عروج پیامبر(ص) به سوی خداست. این حرکت دوگانهی حضور ربوبیت در سطح بشری و عروج نبوی به سوی خدا الگوی تجربهی معنوی و عرفانی نسلهای بعدی مسلمانان قرار گرفته است. حضرت محمد(ص) عملاً اسوهی معنویت برای عارفان مسلمانی است که میکوشند هم در افعال ظاهری از وی تبعیت کنند و هم در حالات معنوی. این حدیث نبوی که « همانا برانگیخته شدم تا والایىهاى اخلاق را کمال بخشم»، نقش او را در هدایت معنوی بشر نشان میدهد. عارفان مسلمان حضرت محمد(ص) را نوری میدانند که قبل از خلقت عالم خلق شده است. رسالت او جهانی بود و تنها اوست که از سر رحمت از کل بشریت شفاعت میکند.
از دیدگاه کارل ارنست، اگر سنت اسلامی مانند هر سنت دینی دیگر، تمایز خود را از بُعد تاریخی دین کسب میکند، پس بیش از هر وقت دیگر با محوریت حضرت محمد(ص) مواجهیم. با وجود این، وحدت شریعت وحیانی اسلام که در قرآن، در شخص پیامبر(ص) و در مراسم متمرکز حج در مکه متجلی میشود، به مقتضای زمان و مکان نیز کثرت مییابد. بدون شک، این بحث بین مسلمانان همچنان تداوم دارد که آیا این میراث وحیانی نظامی است که از طریق حکم حکومت میتوان آن را به چنگ آورد و محقق نمود یا آنکه امری مربوط به اشخاص و مسئولیت شخصی آنها است. متفکران مسلمان سالها دربارهی احادیث حضرت محمد(ص) بحث کردهاند. از یک سو، از وی نقل شده است که فرمود: «اختلاف [عقیدهی] امت من رحمت است» و از سوی دیگر، در حدیثی آمده است که فرمود: «امت من هرگز بر خطا اجماع نمیکنند». در کوشش برای رفع تعارض از این احادیث، برخی با توسل به اصول حاکم بر علم رجال با خدشه وارد کردن بر راویان این احادیث، آنها را رد کردهاند. چه کسی مرجع تعریف اسلام است؟ کثرتگرایی عملیِ حاصل از تاریخ، زمانها و مکانها در برابر آنان که میخواهند اسلام را تکصدایی کنند میایستد. در اینجا تشبیهی را که میتوان به کار برد، بحث رؤیت ماه برای تعیین اول رمضان است که میباید این رؤیت به طور طبیعی با چشم انجام شود. به خاطر شرایط مختلف آب و هوایی ممکن است حتی در دو منطقهی تقریباً نزدیک، مردم دربارهی رؤیت ماه و در نتیجه، اول ماه رمضان اختلاف داشته باشند. اقتدا به حضرت محمد(ص) مانند رؤیت ماه است؛ یعنی مسئولیتِ کسانی است که خود را مسلمان میدانند. مسئولیت غیرمسلمانان نیز این است که مشروعیت این اقدام را بپذیرند. از دیدگاه کارل ارنست، سالها تأثیرگذارترین کتاب دربارهی حضرت محمد(ص) به زبان انگلیسی، کتاب همفری پریدو (Humphrey Prideaux/1648-1724م) بود.
پاسخ منطقی به این سؤال را که چرا اروپاییان هنوز حضرت محمد(ص) را به عنوان یک رهبر دینی جهانی نپذیرفتهاند، میتوان در کتاب «تاریخ اسلام کمبریج» یافت؛ در فصل دوم این کتاب، یعنی فصل «محمد» آمده که علیرغم سعی و تلاش نویسندگان در آزادسازی خویش از دام نفوذ و تأثیر مستمر و دیرین تفکر قرون وسطایی بر دیدگاههای مدرن در خصوص حضرت محمد(ص) و اسلام، شخصیت حضرت محمد(ص) هنوز به طور ناخودآگاه تنها با سنجه و معیار مسیحیت مبنی بر تمایز قائل شدن بین آنچه «مذهبی» و آنچه «غیرمذهبی و سیاسی» است و یا آنچه «جسمانی و دنیوی» و آنچه «معنوی و متعالی» است، مورد ارزیابی قرار میگیرد: «برای خوانندهی غربی دستیابی به فهمی متعادل از نقش تاریخی حضرت محمد(ص)، مشکلاتی جدی مطرح میسازد. جدیترین مشکل این است که در اروپای امروزی مذهب و ایمان جنبهی شخصی و فردی پیدا کرده و جنبهی عمومی ندارد. به همین جهت، انتظار این است که یک رهبر دینی یا یک پیامبر، نوع خاصی از انسان، و متمایز از انسانهای دیگر باشد. برای یک فرد اروپایی، آزاردهنده و نگرانکننده است که حضرت محمد(ص)- که دین و سیاست را در هم آمیخت- با انتظار و توقع آنان هماهنگ و همساز نیست. حضرت محمد(ص) بیشک یک رهبر دینی بود، اما برای او دین واکنش کلی شخصیت وی نسبت به موقعیتی کلی است که خود را با آن مواجه میدید. او نه تنها به آنچه غربیان مذهب و الهیات مینامند پاسخ میداد، بلکه از آنجا که انسان بزرگی بود نسبت به فشارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که مکهی روزگار او دستخوش آن بود نیز واکنش نشان میداد؛ زیرا به عنوان یک رهبر نفوذش در همگی این حوزهها مهم بود؛ اما یک غربی همیشه در ارزیابی خود از اعمال حضرت محمد(ص) سردرگم بوده و نمیداند کدام عمل او مذهبی و کدام غیرمذهبی و دنیوی است». این فصل مشکل دیگری را که به هنگام ارزیابی شخصیت حضرت محمد(ص) مقابل روی اروپاییان است، اینگون مورد تأکید قرار میدهد: «مشکل دیگر این است که برخی خوانندگان غربی هنوز از تعصباتی که از نیاکان قرون وسطایی خویش به میراث بردهاند، کاملاً رها نیستند. در دوران شدت و حدت جنگهای صلیبی و دیگر جنگها علیه اعراب و ترکان، آنها سرانجام به جایی رسیدند که مسلمانان و به ویژه حضرت محمد(ص) را به عنوان نماد همهی آنچه اهریمنی بود بدانند[!] و تأثیر مستمر و دنبالهدار تبلیغات این دوره هنوز کاملاً از تفکر غربی در مورد اسلام زدوده نشده است».
2-2-2. رویکرد «تجدیدنظرطلب» (Revisionist) یا «شکّاک» (Sceptic)
قائلان این رویکرد از طرفی، مکتوبات مسلمانان را بر مبنای روشهای نقدِ منبع (Critical-Source) تحلیل میکنند و از طرف دیگر، نگاشتههای غیرعربهای همعصر دورهی ظهور اسلام- که با موضوع مرتبط باشند- و نیز بقایای مادیِ برجایمانده از این دوره مانند یافتههای باستانشناسی، کتیبهشناسی و سکهشناسی را که معمولاً در مکتب «سنتی» مطالعه نمیشوند، به عنوان شاهد و قرینه در نظر میگیرند. این رویکرد با توجه به نتایج آن و نه روشهایش، «تجدیدنظرطلب» (Revisionist) نامیده شده است. «تجدیدنظرطلبان» مدعی هستند که بیشتر منابع آنان در خصوص تاریخ صدر اسلام صرفاً دیدگاهها و دغدغههای طبقات بعدی را نشان میدهند. آنها بخش عمده یا تمامی زندگینامههای روایی حضرت محمد(ص) را ساختگی میدانند.
آثار مؤلفان مختلفِ تجدیدنظرطلب معمولاً در ارائهی گزارش از حوادث صدر اسلام، متعارضاند؛ اما همهی آنها در مجموعهای از مبانی اولیهی روششناختی اتفاق نظر دارند که به طور کلی مقبول طرفداران رویکرد سنتی نیست؛ ضمن اینکه همهی این تحقیقات بهرغم تضاد در نتایج، اما در نفی اعتبار تاریخیِ گزارشهایی که صرفاً مبتنی بر «حقایقِ» برگرفته از نگاشتههای مسلمانان است، همرأی هستند. بدین ترتیب، جای شگفتی نیست که خیزش تجدیدنظرطلبی با مخالفتهای جدی روبرو شده است؛ اما مخالفانِ رویکرد تجدیدنظرطلب عموماً علیه روشهای مورد استفادهی آن که همواره جزئی از ساز و برگ معمول غربیان در حمله به مسائل تاریخ صدر اسلام بوده است یا بر ضد شواهد مورد استفادهی آن استدلال نمیکنند، بلکه صرفاً در صدد نفی نتایج آن میباشند. آنان آثار تجدیدنظرطلبان را به راحتی نادیده میانگارند یا اعتبار یک تحقیق نقدِ منبعی را مثلاً با زدن برچسب «ضد اسلام بودن» زیر سؤال میبرند، بدون آنکه هرگز به درک مبانی اولیه، روشها و نتایج طرحشده در این نگاشتهها نزدیک شوند. بنابراین، رویکرد «سنتی» و «تجدیدنظرطلب» اغلب به صورت دو خط موازیاند که هیچگاه مماس نمیشوند؛ تجدیدنظرطلبان نوعاً اعتبار تحقیقات تاریخی سنتگرایان را نادرست میانگارند و سنتگرایان در بهترین حالت به کلی تجدیدنظرطلبان را نادیده میگیرند.
رویکرد «تجدیدنظرطلب» در طبقهبندی خود رویکرد «سنتی» را مطالعهی دین یا ادبیات تلقی میکند، نه تاریخ؛ چه تاریخ سیاسی و چه تاریخ دینی؛ زیرا از نظر این رویکرد تاریخ قرون اولیهی اسلام را به ندرت میتوان از بررسی نگاشتههای مسلمانان به دست آورد؛ لذا چنین اقدامی اصلاً از لحاظ روششناختی خطاست. چنین رویکردی بههیچوجه نمیتواند در جریان سنتی مطالعات اسلامی از جایگاهی برخوردار باشد. از آنجا که نگرش رویکرد «سنتی» و «تجدیدنظرطلب» از جهت روششناختی کاملاً متباین هستند؛ لذا بدیهی است که این دو روش، هر دو نمیتوانند معتبر باشند.
2-2-2-1. مبانی روششناختی رویکرد «تجدیدنظرطلب»
مهمترین مبانی روششناختی رویکرد «تجدیدنظرطلب» را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
الف) یک منبع مکتوب نمیتواند به ما بگوید که در دورهی جاهلیت، ظهور اسلام و دوران حیات پیامبر(ص) «واقعاً چه روی داده است»، بلکه تنها آن چیزی را بازمیگوید که مؤلف آن تصور میکند روی داده یا میخواسته بپذیرد که روی داده یا میخواسته دیگران تصور کنند که روی داده است؛ بنابراین، پیش از آنکه تاریخی بودن (Historicity) یک گزارش مکتوب را لحاظ کنیم، باید مشکلات مربوط به گسترهی دانش مؤلف و انگیزهی او را در نظر گرفت. این امر، مشکل اصلیای است که در استفاده از متن مکتوب وجود دارد و در خارج از مطالعات عربی در ارتباط با همین مسأله، به نگارش آثاری دربارهی روششناسی تاریخی انجامیده است.
ب) صرفاً یک شاهدِ وقایع صدر اسلام «میداند» چه مینویسد. چه بسا یک وقایعنگارِ همان دوره هم احتمالاً بتواند ارزش یک شاهد عینی را داشته باشد. هر کس دیگری چه نویسنده باشد یا خواننده، ناچار است «بپذیرد» گزارشهای معاصر واقعیت دارد و در همان راستا، گزارشهای بعدیِ مبتنی بر آنها نیز واقعیت دارد. برای این پذیرش میتوان «دو مبنا» در نظر گرفت:
1. روش بهتر این است که صحت این گزارشها را با شواهد خارجی آزمود؛ مانند گزارشهای همعصران دیگر- که اگر با هم در نظر گرفته شود، موجب برطرف کردن پیشداوری فردی و نواقصی میشود که در کار هر نویسنده به طور خاص وجود دارد- و حتی از این بهتر آنها را با آثار غیرمکتوب برجایمانده از دورهی مورد بحث سنجید.
2. در صورت عدم وجود چنین شواهدی، راه دیگر این است که ببینیم دیگران چه چیزی را واقعیت میانگارند: «با خواندن آثار همکاران، دیر یا زود چیزی شبیه اجماع حاصل میشود».
ج) صِرف عمل نوشتنِ «آنچه واقعاً روی داده است»، یعنی تقلیل آن به مجموعهای از کلمات و سپس تحمیل نظم خاص (خطی و زنجیروار) بر آن- که ممکن است خودِ حادثهی توصیفشده، فاقد آن باشد- به تحریف واقعیت میانجامد.
د) تاریخچهی نقل و انتقال (Transmission History) مدارک کهن، به شدت محل تردید و تأمل است. در اینجا فقط مسألهی سهم معمول نسخهپردازان در اشتباهات نیست، بلکه آنچه مدنظر است، مسألهی فاصله گرفتن از متن اصلی به صورتی خفیتر است؛ چه بسا نویسندهای که آشکارا در چارچوب گزارش پذیرفتهشده از تاریخ کار میکند، متون کهنتر را به گونهای که با این گزارش هماهنگ باشد، تغییر میدهد؛ بنابراین، ما باید با ناقلانی دست و پنجه نرم کنیم که متون کهنتر را به گونهای که خود درست «میدانند» تفسیر میکنند: با تفصیل بخشیدن و توضیح دادن، یا افزودن، کاستن یا جایگزین کردن یک کلمه یا عبارت یا حاشیهنویسی در جای جای متن. نمونهای از این امر، استعمال اصطلاح «مسلمان» در جایی است که در متون کهنتر «هاجریان» یا «اسماعیلیان» یا «ساراسن» بوده است یا جایگزین کردن «[حضرت] محمد[ص]» برای تعبیر اصلی «پیامبر». اگر متن کهنتر مستقلاً باقی نمانده باشد، پیجویی چنین دستبردهایی در آن تقریباً غیرممکن است؛ بنابراین، نمیتوان گزیدهی یک متن کهن را که در یک نگاشتهی متأخرتر آمده، نقل دقیقِ همان متن تلقی کرد.
ه) نتیجهای که از نکات فوق گرفته میشود، این است که منابع مکتوب با این وعده که «آنچه را واقعاً روی داده» ارائه میدهند، ما را میفریبند. آنها با توجه به طبیعت کارشان، نمیتوانند «حقایق عینی و انکارناپذیر» (Hard Facts) را ارائه دهند، بلکه تنها بیانگر دیدگاه نویسنده هستند از آنچه او دربارهی این حقایق میداند؛ یعنی نگاشتههایی ادبی (Literature) هستند. بررسی آنها تحلیل تاریخ نیست، بلکه نقد ادبی (Literary Criticism) است.
اطلاعاتی که آنها ارائه میدهند، باید با حقایق انکارناپذیرِ بهدستآمده از آثار مادیِ برجایمانده تأیید شود. اگر این مسأله دربارهی گزارشهای همعصران صادق باشد، در حق نگاشتههای مسلمانان بیش از پیش صدق میکند؛ چرا که این مکتوبات 150 سال بعد به ثبت وقایعی اقدام کردند که مدعی توصیف آنند و بیشتر آنها در زمان خلافت عباسی نگاشته شدند که داعی بسیار داشت تا ادعای خویش بر استیلای قدرت را مشروعیت بخشد. در چنین شرایطی بسیار مهم است که گزارشهای مکتوب را منابع خارجی تأیید نمایند و یا اینکه تحقیقات براساس روششناسی معتبری (Sound) صورت گیرد که از رهگذر آن بتوان «آنچه را که احتمالاً روی داده، براساس نقل این مکتوبات ارزیابی کرد». این ضعف بنیادین رویکرد «سنتی» است که چنین مبنای روشمندی را ارائه نکرده است؛ در عوض، به نظر میرسد ارزش تاریخی مکتوبات مسلمانان مسلم فرض شده است.
ضرورت آزمون همهجانبهی این مکتوبات با «حقایق عینی محسوس» (Concrete Facts) جدی گرفته نشده است؛ و دقیقاً این همان نکتهای است که وَنزبُرو در این سخن خود مد نظر داشته که «گزارشهای ادبی از حجاز به تدریج جایگاه یک مکان باستانشناختی را یافتهاند». تلقی وَنزبُرو چنین بود که اصلاً «حقایق عینی و انکارناپذیرِ» مورد نیاز برای چنین مقایسهای در دست نیست. نوو و کورن بر این باورند که چنین حقایقی از باستانشناسی، سکهشناسی و کتیبهشناسی وجود دارند؛ اما در واقع تحقیقات انجامشده در این حوزهها با گزارش سنتی از ظهور اسلام و دوران حیات پیامبر(ص) سازگار نبوده و تصویری متفاوت از تاریخ قرن هفتم میلادی ارائه میدهد که بیشتر با نتایجی همخوانی دارد که وَنزبُرو خودش براساس نقدِ منبع قرآن و نگاشتههای مسلمانان بدان رسیده است.
و) در استفاده از شواهد مادی، مشکلاتی وجود دارد:
1. آنچه کشف شده یا برجای مانده، همواره از سر تصادف است و تنها قسمتی از یک کل است؛ البته همین حرف را هم میتوان دربارهی منابع نوشتاری عنوان کرد.
2. هیچ ارتباط علّی معلولیِ ازقبلآمادهای در پیوند این شواهد مادی وجود ندارد؛ معنایی که در پس هر قطعه از این پازل وجود دارد و ربط بین قطعات مختلف آن باید کشف و یافت شود؛ با این همه، این کار بسی آسانتر از آن است که قرار باشد دورنمای تاریخ را از درون یک گزارش مکتوب بیرون کشید؛ خصوصاً وقتی قرار باشد برای انجام آن، میزان آگاهی نویسنده، هوش، قدرت استدلال و استنتاج، شخصیت، نگاه او به تاریخ و هدفش از نوشتن در نظر گرفته شود؛ اموری که هیچ کدام به طور کامل شناخته شده نیستند و چه بسا ممکن است برخی از آنها هیچگاه هم شناخته نشوند. شواهد خام دستچیننشده بر شواهدی که طبق یک معیار ناشناخته گزینش شدهاند، ترجیح دارند؛ به همین دلیل هم بهرغم اینکه به نظر میرسد استخراج تاریخ از منابع مکتوب آسانتر از استخراج آن از منابع باستانشناختی است، معمولاً ثابت شده که بسیار دشوارتر است. البته همین واقعیت که استخراج تاریخ از منابع مکتوب آسانتر به نظر میرسد، بیش از آنکه بر «حقیقتنمایی» این گزارشها دلالت داشته باشد، خود گواه است بر اینکه تلاشهای ادبی قابلتوجهی صورت گرفته است.
ز) از آنجا که برای اثبات دیدگاهی که صرفاً مبتنی بر مکتوبات مسلمانان است به شواهد خارجی نیاز است، فقدان چنین مؤیدی دلیلی مهم علیه تاریخی بودن این گزارش است؛ بنابراین، این رویکرد «تجدیدنظرطلب» نسبت به رویکرد «سنتی» در پذیرش «استدلال به سکوت» به عنوان یک دلیل، تمایل بیشتری دارد؛ زیرا اگر آماده باشیم گزارش تأییدنشدهی یک واقعه را نادیده انگاریم، باید بپذیریم اصلاً ممکن است چیزی برای جایگزین کردن وجود نداشته باشد؛ یعنی واقعه اصلاً روی نداده است. فقدان شاهد خارج از «گزارش سنتی» خود مؤیدی بر این نظریه است که اصلاً چنین واقعهای روی نداده است.
بنابراین، رویکرد «تجدیدنظرطلب» اساساً بر سه ضرورت روششناختی مبتنی است:
1. رویکرد نقدِ منبعی به قرآن و نگاشتههای مسلمانان دربارهی ظهور اسلام و دوران حیات پیامبر(ص)؛
2. ضرورت مقایسهی این گزارشها با گزارشهای همعصران آن، خارج از عُرف (Tradition) مسلمانان؛
3. استفاده از شواهد مادیِ همزمان آن (باستانشناسی، سکهشناسی و کتیبهشناسی) و پذیرش این که نتایجِ برگرفته از این شواهد مادی، احتمال صحتشان بیش از نتایجی است که مبتنی بر نگاشتههای مسلمانان از تاریخ است؛ در جایی که مؤیدی از همعصران آن نداشته باشد.

مطلب مشابه :  مدل‌های سری زمانی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید