بر اثر غلبهی تعصب و خرافات بر فضای فکری اروپا، غربیان نتوانستند در نخستین ادوار ظهور اسلام تصور و تصویر واقعبینانهای از حضرت محمد(ص) و کتاب آسمانی مسلمانان به دست آورند و این کژفهمی، بدبینی و کینهتوزی موجب شد که بدترین انواع جور و جفا را در مقام قضاوت علیه اسلام و شخصیت والای پیامبر اسلام(ص) و قرآن کریم روا دارند. گفتنی است که دین یا مکتب فکری خاورشناسان در قضاوتها و دیدگاههای آنان تأثیر داشته است. در آخر، باید به خاطر انعکاس داوریهای ناروا و اتهامات زشت برخی از نویسندگان اروپایی دربارهی حضرت محمد(ص)- پیامبر آگاهی، اخلاق، فروتنی و راستگویی- پوزش خواست.
نتایج کل رساله:
تصویری که از اسلام و شخصیت حضرت محمد(ص) بر اثر تبلیغات اندیشمندان یهود و کشیشان و ردیهنویسان مسیحی در ذهن مردم قرون وسطی جای گرفته بود، تصویر منفی و نادرستی بود، و آثار و کتابهایی که در این دوره به نگارش درآمد، به هدف مبارزه، تضعیف و طرد دین اسلام و حضرت محمد(ص) بود. پس از قرون وسطى توجه غربیان به دین اسلام و شخصیت و سیرهی پیامبر(ص) آهنگ بیشتری گرفت تا اینکه از اواسط قرن نوزدهم میلادى ما شاهد حجم بسیار فزایندهای از پژوهشهای علمی هستیم که هدف بیشتر آنها معطوف به افزایش میزان دانشِ دقیق از اسلامِ موجود در اروپا بود و رجوع به اصل مآخذ اسلامی، اساس این تحقیقات را تشکیل میداد.
در قرن هجدهم میلادی به تدریج حضرت محمد(ص) به عنوان یک حکیم و اندیشمند منطقی و پیشاهنگ عصر روشنگری و خردورزی در میان اروپاییان معرفی و مطرح شد. پژوهشهای تاریخانگارانه (Historismus) راجع به سیرهی حضرت محمد(ص) با پیدایش عصر تاریخانگاری (Historismus) در اواسط قرن نوزدهم میلادی شکل جدیتری به خود گرفت. غربیان تا اواسط قرن نوزدهم میلادی برای تألیف کتب سیره، منابع اولیهی اسلامى را در اختیار نداشتند، اما در دهههاى پایانى قرن نوزدهم و نیمهی اول قرن بیستم میلادی، برخى نسخههای خطی از منابع قدیم سیره و تاریخ اسلامى کشف، و با ویرایش و تصحیح غربیان منتشر شدند. در دهههای آغازین قرن بیستم میلادی بود که انبوهی از کتابهای پوزشطلبانه شامل زندگینامهها و سیرههای تجدیدنظرشده و ترجمههای جدید قرآن در قالب چندین زبان اروپایی در اروپا انتشار یافت. سیرهنویسانِ غربی در قرن بیست و یکم میلادی به کوشش بسیار زیاد نویسندگان در 150 سال اخیر برای تراشیدن تأثیرات گوناگون بر اسلام، به خصوص از سوی مسیحیت و یهودیت اقرار کردهاند. طی دهههای اخیر، مطالعات خاورشناسان و پژوهشگران غربی در باب تاریخ قرون نخستین اسلام و سیرهی پیامبر(ص) سه مسیر متمایز را پیموده است: رویکرد سنتی، تجدیدنظرطلب و بازگشتی.
دانشمندان سنتی برای منابع روایی مربوط به زندگانی پیامبر(ص) ارزش تاریخی قائلاند، هرچند این منابع در فرآیند نقل دچار تغییراتی شده باشند. آنان گسترهی تحقیق خود را به نگاشتههای مسلمانان محدود، و مطابق با مبانی و عُرف دانشپژوهی خودِ مسلمانان بررسی مینمایند. سنتگرایان خود به گروههای مختلفی تقسیم میشوند. برای برخی مانند یُنبُل، موتسکی و شوئلر، تعبیر سنتگرا کاملاً بیجا و نامناسب است. در واقع، یُنبُل از سنت علمیای تبعیت نموده که شاخت آن را آغاز کرده است، در حالی که هارالد موتسکی، گرگور شوئلر و مارکو شولر از رویکرد «نقادی روایت» دفاع میکنند. اما عنوان سنتگرا برای ویلیام مُنتگمری وات کاملاً صدق میکند. وات برطبق نظریهی «بدنهی مغازیِ» خود، خطای عمدهی لامنس و بِکِر و اخیراً کوک و کِرونِه در برخورد با کتب و روایات سیره در قرون نخستین اسلام را ناتوانی بر اعمال وجه تمایز اساسی میان مطالب اصیلِ مغازی و مطالب مشکوکِ احادیث و حکایات میداند.
تجدیدنظرطلبان از یک سو، مکتوبات مسلمانان را بر مبنای روشهای نقدِ منبع تحلیل میکنند و از سوی دیگر، نگاشتههای غیرعربهای همعصر دورهی ظهور اسلام و نیز بقایای مادیِ برجایمانده از این دوره مانند یافتههای باستانشناسی، کتیبهشناسی و سکهشناسی را که معمولاً در مکتب سنتی مطالعه نمیشوند، به عنوان شاهد و قرینه در نظر میگیرند. آنها بخش عمده یا تمامی زندگینامههای روایی حضرت محمد(ص) را ساختگی میدانند. آثار تجدیدنظرطلبان مختلف معمولاً در ارائهی گزارش از حوادث صدر اسلام، متعارضاند؛ اما همهی تحقیقات آنان بهرغم تضاد در نتایج، در نفی اعتبار تاریخیِ گزارشهایی که صرفاً مبتنی بر «حقایقِ» برگرفته از نگاشتههای مسلمانان است، همرأی هستند. وجه مشترک تجدیدنظرطلبان افراطی این بود که در بازسازى سیرهی پیامبر اسلام(ص) و حوادث قرن نخست هجرى، روایات منقول در منابع قرون نخستین اسلام را به عنوان منبع تاریخى قبول نداشتند، و معتقد بودند که منابع قرون نخستین اسلام در صددِ بیان آنچه واقعاً در صدر اسلام روى داده است نیستند، بلکه صرفاً نشان مىدهند که مؤلفان متأخرِ آنها چه مىاندیشیدهاند. از دیدگاه آنان، هیچ معیار عینی برای ارزیابی وثاقت در بررسی نوشتههای قرنهای اول و دوم هجری وجود ندارد؛ لذا کوشیدند به گونهاى بازسازىِ بیرونى در تاریخ صدر اسلام دست بزنند. اما افراط ایشان به جایی رسید که دیگر وثاقت متن قرآن کریم را، حتى در بازنمایى تعالیم و مواعظ پیامبر اسلام(ص)، نیز مورد تردید قرار دادند. تجدیدنظرطلبان معتدل موضعی میانه نسبت به سودمندی نقل تاریخیِ منابع قرون نخستین اسلام اتخاذ نمودند. آنان بر پایهی مثالهای خاصی اثبات کردند که تجدیدنظرطلبان افراطی در غالب موارد دچار شکاکیت افراطی شده و فقط روایاتی را نقل کردهاند که پشتوانهی مدعایشان بوده و هر مطلبی را که با آن در تناقض بوده است، رد کردهاند. تجدیدنظرطلبان نوین که نسل جوانترِ تجدیدنظرطلبان پس از جان وَنْزبُرو و شاگردانش پاتریشیا کِرونه و مایکل کوک محسوب میشوند، شکاکیت نوینشان را باید چیزی شبیه به یک پارادایم (الگوی اصلی) علمی دانست که جایگزینِ الگوی قدیمیترِ «نقادیِ روایت» شده است. آنان صرفاً به ملاحظات روششناسانه علاقهمندند؛ برخی از آنها با تحلیلهای آماری کار میکنند، که معیارشان مشکوک است و گاهی اوقات به راحتی تکذیب میشوند؛ اما روش واژهشناسی که ظاهراً یک فعالیت علمی ناچیز تلقی میشود، به ندرت مورد توجه است. برخی دیگر نیز تا آنجا پیش میروند که پیامبر اسلام(ص) را کاملاً ساختگی میدانند.
طرفداران رویکرد بازگشتی یا انتقادی نیز به نقد و تحلیل رویکردهای پیشین در سیرهپژوهیِ غرب، یعنی رویکردهای سنتی و تجدیدنظرطلب پرداختند. آنان نه مبانی و دیدگاههای سنتگرایان را کاملاً پذیرفتند و نه مبانی و نظریات تجدیدنظرطلبان را مطلقاً رد نمودند، بلکه به تلفیق، تصحیح و نقد آرا و دیدگاههای آنان در حوزهی سیره و تاریخ اسلام پرداختند. در قرن بیست و یکم میلادی نیز رویکردهای فوق طرفداران خاص خویش را دارند و هیچیک از آنها رو به زوال نگذاشته است و همچنان به راه خویش ادامه میدهد.
در ادامه، به مهمترین جریانهای خاورشناسی در حوزهی حدیث در غرب اشاره شده که بدین شرح است: 1. آشنایی اولیه و غیرعلمی با حدیث از قرن هفدهم میلادی؛ 2. پژوهشهای آکادمیک و نقادانه دربارهی حدیث از قرن نوزدهم میلادی؛ 3. نگاه نقادانهی خاورشناسان به پژوهشهای پیشین خاورشناسان از نیمهی دوم قرن بیستم میلادی. و لذا میتوان گفت که امروزه دو مکتب و جریان دربارهی حدیثپژوهی در غرب وجود دارد: 1. دیدگاه کسانی که به شکاکیت افراطی در حدیث دامن میزنند و در مسألهی کتابت، اِسناد و صدور حدیث تشکیک جدی دارند و میتوان آن را مکتب گلدتسیهر و شاخت نامید؛ 2. دیدگاه معتدلتر، واقعبینانهتر و منصفانهتر که با تحقیقات گستردهتری ضمن نقد پارهای از دیدگاههای گلدتسیهر و شاخت، شواهدی بر برخی از باورهای مسلمانان ارائه کردند و میتوان در میان اینان از هارالد موتسکی نام برد. در آخر، به مواضع سهگانهی اندیشمندان عربِ معاصر نسبت به جریان خاورشناسی یا استشراق و پژوهشهای اندیشمندان غربی، به ویژه در باب سیرهی پیامبر(ص) اشاره شده که از این قرار است: 1. پذیرش کامل؛ 2. ردّ کامل؛ 3. نگاه پژوهشمحور.
ویلیام مُنتگمری وات فردی مسیحی، الهیدان و معتقد به خداست. افکار و اندیشههای او تحت تأثیر اندیشههایی چون نظریهی زبان دینِ ویتگِنشتاین، تفکر پلورالیستی جان هیک، مکتب نقد تاریخی و مکتب آنال بوده است. او معتقد است حضرت محمد(ص) در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده، بلکه از بالا به او وحی شده، صداقت داشته، و قرآن فعل الهی است که از طریق شخصیت حضرت محمد(ص) به گونهای عرضه شده که برخی از ویژگیهای قرآن اساساً به بشریت حضرت ارتباط مییابد. وات معتقد به حقانیت نسبیِ ادیان ابراهیمی است و خاستگاه تمامی آنها را الهی و اخلاقی میداند. وی با اثرپذیری از مباحث زبان دین در فضای غرب، به زبان نمادین به عنوان یکی از مسائل اساسیِ دینیِ عصر جدید توجه نموده است. وات را باید از جمله دانشمندان متأثر از مکتب تجربهگرایی دانست که با شیوهی تاریخنگاریِ اثباتی به سیرهپژوهی پرداخته و معیار حقیقت یا تاریخی بودنِ یک واقعه را در رؤیت حسی آن دانسته است. وات از ابعاد گوناگون، شخصیت و سیرهی پیامبر(ص)، دین اسلام و مصادر قرآن را مورد تجزیه و تحلیلِ روانشناختی، جامعهشناختی و پدیدارشناسانه قرار داده است. وات به معیار «ثمرات» یا «کارآیی» در عمل در مورد نظامهای فکریِ دینی مانند اسلام و مسیحیت توجه کرده و معتقد است اگر کیفیت زندگی یا حیات پیروان یک نظام عقیدتی عموماً خوب باشد، میتوان گفت آن نظام عقیدتی کمابیش صادق است. او معتقد است بنابر دیدگاه قرآن، خدا در سرتاسر تاریخ بشر، به ویژه در همهی مسائل مربوط به رشد و گسترش اسلام و تبدیل آن به دومین دین بزرگ جهان پس از مسیحیت و نیز دربرگرفتنِ حدود یک پنجم نوع بشر، حضوری فعال دارد. از دیدگاه وات، انگیزشهای درونی یا دواعی باطنیِ انسان را باید ناشی از فعل خدا در او دانست که چه بسا با وساطت فرشتگان صورت می‌پذیرد و یا از نیروی درونیِ یک انسانِ اهل «اهتدا» که خداوند در او نهاده، برمی‌خیزد.
وات برخلاف برخی محققان غربی که منابع قرون نخستین اسلام، اعمّ از کتب سیره و مجموعههای حدیثی را مورد انتقاد قرار داده و قابلاعتماد ندانستهاند، معتقد است که اقوال مورخان و سیرهنگاران اولیه را باید حقیقت دانست، مگر در مواردی که دلیلی بر جعل یا تحریف وقایع در دست باشد، اعمّ از دلایل سیاسی، شرعی و فقهی. به اعتقاد او، مطالبی که از کتابهای مختلف سدههای نخستین اسلام گردآوری شده، صحیح است و میتوان ادعا کرد که این نظریه، ما را به درک زندگانی حضرت محمد(ص) و پیشرفت کارهای او رهنمون میسازد. وات در کنار بهکارگیری روش نقد تاریخی در خصوص برخی وقایع و روایات تاریخیِ مربوط به صدر اسلام، در بسیاری موارد نیز به روایات تاریخیِ موجود در کتب سیره و تاریخ اسلام اعتماد و استناد میکند.
مهمترین بحثی که پیرامون وضعیت پیامبر(ص) پیش از اسلام مطرح است، بحث حنیف بودن ایشان است. از دیدگاه وات، شکی نیست که مردمی بودهاند که پیرو دینی پاکتر و رساتر از دین عرب پیش از اسلام بودهاند، ولی بعید است که خود را «حنیف» نامیده باشند. به باور وات، تصور آنکه اسلام بازگشت به همان دین حضرت ابراهیم(ع) است، با نظریهی تاریخپژوهان غرب سازگار نیست؛ ولی از منظر جامعهشناسی باید قبول کرد که دین اسلام در محیط اصلی خود مؤثر بوده است و حضرت محمد(ص) با اصلاحاتی مختصر، افکاری به دست آورد که اساس دین خود را بر آن استوار ساخت و از انتقاد خصمانهی یهود نیز خود را رهایی بخشید. ازاینرو، اسلام شکلی از دین حضرت ابراهیم(ع) به شمار میرود. وات معتقد است دانش ما دربارهی وضع مکه در زمان کودکی و آغاز نوجوانی حضرت محمد (ص) کم است و آن اطلاعاتی هم که در دست است با افسانه آمیخته و جدا کردن تاریخ از افسانه کار دشواری است.
از نظر وات، اصل و حقیقت وحی از ناحیهی خداست؛ با این حال، آنچه پیامبران به عنوان پیامهای الهی به مردم میرسانند، حاصل وحی الهی و قوهی تخیّل خلّاقِ خودشان است. پیامبران الهی در قوهی تخیّل همگی یکسان نیستند. در این میان، از نظر وات، پیامبر اسلام(ص) از عمیقترین افکار برخوردار بوده است، به طوری که توانسته است با مرکزیترین نیازهای فکری بشر ارتباط برقرار کند و هزاران نفر را در زمان خود و میلیونها نفر را در زمانهای بعد به سوی افکار خود جلب کند. هماهنگی بین دیدگاههای وات در مورد وحی وجود ندارد. او از طرفی معتقد است که خود پیامبر(ص) افکار وحیانی را با کمک تخیّل خلّاق خود به صورت پیامهای زبانی درمیآورد، اما او نمیتواند ساختار قرآن را که بیشتر حالت خطابی به پیامبر(ص) یا مردم دارد و نشان میدهد که فرد دیگری او یا مردم را مخاطب قرار میدهد توجیه نماید. اما از نظر حکمای مسلمان هم اصلِ افکار وحیانی از خداست و هم پدیدآورندهی صورت خیالیِ این افکار به صورت شنیداری یا دیداری خداست. ازاینرو، هم محتوا و هم شکل و قالب، و هم اصل و هم شاخهها همگی از خداست. اندیشهی وحی و نبوت در میان فیلسوفان و الهیدانان غرب و از جمله ویلیام مُنتگمری وات اندیشهای رنجور است که آن نیز از الهیاتی رنجور ناشی شده است؛ اندیشهای که ماهیت وحی را به گونهای میبیند که در یک سطحی میتوان پیامبران را همنشینِ روانرنجورانی چون هیتلر دید! اما اندیشهی وحی در میان فیلسوفان و الهیدانان مسلمان از سلامت کامل برخوردار است، چرا که دست قدرت خدا در آن بیرقیب است؛ اندیشهای که روان انبیا و اولیا را برگزیده و مطهَّر از سوی خدا میبیند. اصول و محورهای اساسی و مهمی را که وات در باب وحی بیان کرده است، از نظر خودِ او همراه با تردید است و بیشتر به بیان حدسیات و فرضیاتی نیمبند شبیه است تا نظریات علمی. آنچه که حکمای مسلمان بیان کردهاند، مبتنی بر برهان عقلی است. وات پس از آنکه الهی بودنِ وحی قرآنی و صداقت پیامبر(ص) را در ادعاهایش پذیرفته، نتوانسته است تبیینی سازگار با آنچه خودِ قرآن به صراحت ادعا کرده است عرضه نماید.
وات معتقد است مطالبی که در منابع متقدم اسلامی دربارهی ورقه بن نوفل گفته شده، به حقیقت نزدیک است؛ اما اطلاعات او نیز کامل نبوده است. با این همه، شهادت یک مسیحی به اینکه طرز نزول وحی بر حضرت محمد(ص) شباهت کاملی به نحوهی نزول وحی بر حضرت موسی(ع) داشته، پیامبر (ص) را در عقیدهی خود راسخ کرده است؛ و اینگونه شهادتها از روی عقل و منطق ضروری به نظر میآید. وات داستان آیات شیطانی را بسیار عجیب و شگفتانگیز تلقی کرده و ابراز تعجب میکند که پیامبری که بزرگترین دین یکتاپرستی را تبلیغ میکرده، خود شرک اختیار کرده باشد. از دیدگاه او، این واقعه به اندازهای عجیب است که نشان میدهد اساس آن صحیح بوده و تصور نمیرود که کسی آن را اختراع کرده و قبول آن را از مسلمانان خواسته باشد. وات در تحلیل نهایی خود از داستان آیات شیطانی میگوید که این داستان نمی‌تواند یک دروغ محض باشد و حضرت محمد(ص) می‌باید آیاتی را که بعداً به عنوان «آیات شیطانی» رد شدند، به عنوان بخشی از قرآن تلاوت کرده باشد. هرچند این حکایت از یک مأخذ اسلامیِ مبرای از شبهه نشأت گرفته است؟!، اما مسلمانان از همان ادوار اولیه از آن بیزاری جستند، دربارهی آن سکوت کردند، و با این استنباط که شیطان بتواند شخصی مانند حضرت محمد(ص) را اغوا کند، مخالفت ورزیدند. از نظر وات، طرز بیان مطالب کتاب مقدس در قرآن نشان میدهد که او خود این کتاب را نخوانده و از کتاب دیگری نیز استفاده نکرده بوده است. اما اطلاعاتی که او از عقاید یهودی و مسیحی داشته، بدون شک به صورت شفاهی و به طُرق مختلف به وی رسیده است. از دیدگاه وات، تحول شرایط زندگانی حضرت محمد(ص)- یعنی تحول از موضع دعوت و موعظه در مکه به سیاستمدار در مدینه و سپس حکومت بر بخش اعظم عربستان- بر نحوهی زندگانی او و تقسیم و تخصیص اوقاتش اثر گذارده بود. وات بر این باور است که همهی مسلمانان معاصر تعبیر «خاتم النبیین» را آخرین پیامبری تفسیر میکنند که پس از او دیگر پیامبری نخواهد آمد، در حالی که احتمالاً شنوندگانِ نخستین آن را به معنای مُهرِ تأیید پیامبرانِ گذشته درک و دریافت میکردند. از نظر وات، مهم است که مسیحیان تحریفات قرون وسطایی از تصویر اسلام را کنار بگذارند و ارزیابی مثبتی از ارزش‌های اسلام را در ذهن خود بپرورانند. این کار مستلزم آن است که حضرت محمد(ص) را رهبری مذهبی بدانند که خداوند از طریق او فعل خود را انجام داده و این در حکم اعتقاد به آن است که او به یک معنی پیامبر خداست. وات معتقد است چنین دیدگاهی با اعتقاد کانونی مسیحیان هیچ تناقضی ندارد.
از دیدگاه وات، کلمهی «امّی» احتمالاً در اصل به معنای «غیر یهودی» بوده، اما صرف نظر از این مطلب، استدلال به بیسوادیِ حضرت محمد(ص) بیاساس است، زیرا او میتوانسته است شخصی را بیابد تا کتاب مقدس را برای او بخواند و یا داستانهای آن را برای وی بازگو کند. وات معتقد است در عین حال که هیچ دلیل قانعکنندهای وجود ندارد که ثابت کند حضرت محمد(ص) قادر به کتابت بوده است، ولی منطقاً غیرمحتمل نیست که حضرت چنین قدرتی را داشته بوده باشد. او معتقد است پیامبر(ص) همیشه میخواست بین اصول سیاست روز و اهداف آینده و نهایی تعادلی برقرار باشد و نقشههای خود را با تغییر عوامل و اتفاقات مطابقت میداد. به باور وات، برای مطالعه و بررسی اهداف سیاسی پیامبر(ص)، لازم است نوعی فکر تحلیلی و برهانی به کار بریم. او از تمام مسائل پیرامون خود آگاه بود، حتی در مواردی که از عواقب سیاسی امری مطلع بود، جنبهی دینی وقایع برای او مهمتر به شمار میرفت و بیشک هدف اصلی خود را در آن زمان دعوت مسلمانان به اسلام بیان میکرد. اتحاد سیاسی تمام اعراب نیز از نظر وی دور نبوده، ولی در درجهی دوم اهمیت قرار داشته است. از نظر وات، مهمترین عوامل مؤثر در موفقیت حضرت محمد(ص) در رسالت خویش که موجب توسعه و گسترش اسلام گردید عبارت بودند از: نارضایتی اجتماعی در مکه و مدینه، جنبش یکتاپرستی، واکنش در مقابل یوناندوستی در سوریه و مصر، انحطاط امپراتوریهای ایران و روم، و استفادهی اعراب از فرصت برای غارت سرزمینهای اطراف. وات معتقد است بدون صفات والای اخلاقی پیامبر(ص)، یعنی موهبت پیامبری، حکمت و تدبیر سیاستمدارانه، و هنر و مهارت ایشان، احتمال رشد و توسعهی گستردهی اسلام نمیرفت. از دیدگاه وات، «جهاد» هیچگاه یک پدیدهی کاملاً دینی نبود، بلکه حداقل بخشی از آن یک ابزار سیاسی بود. از نظر وات، اسلام به وسیلهی شمشیر گسترش نیافته است، زیرا بتپرستان عربستان بین قبول اسلام و جنگ مختار بودند. برخورد مسلمانان با اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان) نیز بهتر از برخورد آنان با بتپرستان بود، چون مذاهب اهل کتاب به عنوان خواهر اسلام تلقی میشدند. از دیدگاه وات، حضرت محمد(ص) هم پیامبر بود و هم سیاستمدار و این ترکیبی است که فهم آن برای بشر امروزی که داعیهی جدایی دین از سیاست را دارد، بسیار مشکل است. از نظر وات، سیاست کلی پیامبر(ص) در دوران مکی بر این بود که تعالیم دینی و اعتقادی اسلام و قرآن را تبیین نماید و در دورهی مدنی نیز بر ابعاد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اسلام و جامعهی اسلامی تأکید نماید و گرچه حضرت محمد(ص) از امراض اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و دینی عصر و سرزمین خویش آگاه بود، اما وی بُعد دینی را بُعد اساسی میدانست و به آن اهتمام میورزید.
از دیدگاه وات، ازدواج حضرت خدیجه(س) با پیامبر(ص) اهمیت بسیاری برای پیامبر(ص) داشت، زیرا موجب تقویت روحی وی شد و به او فرصت داد که نبوغ خود را در تنها راهی که مورد توجه مردم مکه بود، یعنی در تجارت به کار اندازد؛ و دیگر ازدواجهای پیامبر(ص)، دختران و دوستانش نیز به علل سیاسی بوده است. به نظر وات، بینش اصلیِ قرآنی در خصوص یهودیان و مسیحیان آن است که اینان اهل کتاب هستند و کتابهایی را دریافت کردهاند و و دعوتهایشان اساساً همان دعوتهای قرآن است؛ اما یهودیان و مسیحیان از حقیقت خالص کتاب خود، دستکم تا آن حد که حضرت محمد(ص) را تصدیق نکردند، به انحراف دچار شدهاند. لذا وات معتقد است بر اساس این بینش بود که حضرت محمد(ص) در سالهای واپسین عمر خود به ابتکاری دست زد که به نظام «اقلیتهای تحتالحمایه» (ذمّی، اهل الذمّه) در درون دولت اسلامی متکامل گردید. از دیدگاه وات، بیتردید گسترش فرهنگ اسلامی با مهارت و قدرت اعراب در زمینهی تجارت و بازرگانی میسر گردید. از دیدگاه وات، چهار ویژگی اصلی تصویر اسلام در قرون وسطی که با برداشت منصفانهی جدید تفاوت دارد، عبارتند از: 1. اسلام مذهبی نادرست و همراه با تحریف عقلانی واقعیت 2. اسلام مذهب خشونت و شمشیر 3. اسلام مذهب افراطی و تنآسایی 4. حضرت محمد(ص) ضد مسیحیت.
به نظر وات، محققان اروپایی به نقش حدیث در فراهم آوردن یک مبنای ثابت برای اکثر جزئیات شریعت اسلام توجه کافی نکردهاند. گمان میرود حدیث یکی از آن حوزههایی است که عینیت تاریخی در آن اهمیت ثانوی دارد. این مطلب میتواند رهنمون ما در اظهارنظر نهایی در مورد خاورشناسان باشد. از نظر وات، افزایش توجه به احادیث و روایات پیامبر(ص)، شاید تماماً معلول احتیاجات فقهی نبوده باشد، بلکه منابع اصیل و دستنخوردهای دربارهی زندگانی پیامبر(ص) نیز در این احادیث وجود داشته است. به اعتقاد وات، پژوهشگران غربی با اصرار بر اینکه نقد احادیث از سوی علمای مسلمانِ قرون وسطی، بسیاری از احادیث را که از نظر تاریخی نمیتوانستند معتبر باشند به عنوان «صحیح» پذیرفتند، دستاوردهای مثبتِ محدثان قرن نهم میلادی/ قرنهای دوم و سوم هجری را مورد شک و تردید قرار دادهاند. این دستاورد در جهت تحکیم مبانی مذهب تسنن بوده است.
مبنای مشترک بین وات و الهیدانان مسلمان آن است که پیامبر اسلام(ص) در ادعایش مبنی بر اینکه از سوی خدا برانگیخته شده و قرآن از جانب خدا بر او نازل شده است صادق است. بنابراین، گام دومی که هر دو میخواهند بردارند، این است که تبیینی از وحی و قرآن عرضه کنند که با این مبنا سازگار باشند. آنچه که الهیدانان مسلمان عرضه کردهاند، تبیینی از وحی قرآنی است که با ادعاهای مطرح شده در قرآن سازگار است. اما تبیین وات با گفتههای قرآن سازگار نیست. اگر وات صداقت پیامبر(ص) را قبول دارد و نیز در برخی از مطالبش به آیات قرآن استناد میکند، این امر نمیتواند گزینشی باشد. خود او میگوید که پیامبر(ص) بین افکار خودش و افکاری که از سوی خداوند به او القا میشد تمایز قایل بود. پذیرش این امور حکم میکند که به گزارههای قرآنی که حاکی از الهی بودنِ متن قرآن است وفادار باشد.
وحی و قرآن ناشی از باطن و ضمیر ناخودآگاه، و تراوشات فکر و ذهن پیامبر(ص) یا به طور کلی مخلوقِ تخیل خلّاقِ پیامبر(ص) نیست؛ بلکه منشأ و خاستگاه وحی و قرآن، فقط خداوند تبارک و تعالی است. نفس پیامبر(ص) اساساً باید به آنچنان مرتبهی والایی از کمال دست یافته باشد تا شایستگی دریافت وحی را داشته باشد. لذا شخصیت کمالیافتهی پیامبر(ص) در دریافت وحی موضوعیت دارد، نه طریقیت. پس وحی و قرآن هرگز برخاسته و تابعِ شخصیت پیامبر(ص) نبوده است. بنا بر اجماع مسلمانان، پیامبر(ص) شخصیتی معصوم یا خطاناپذیر و برگزیدهی از جانب خداست که به امر وی کلام الهی را دریافت و حفظ کرده و به مردم ابلاغ میکند. پیامبر(ص) در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی هرگز خطا و اشتباه نمیکند، چرا که وحی را از جانب خدا دریافت میکند. و چون منشأ وحی خداست، جایی برای دخل و تصرف وهم و خیال و شخصیت پیامبر(ص) وجود ندارد. قرآن نیز پیامبر(ص) و دیگر انبیا را در تلقی وحی، حفظ و ابلاغ آن به مردم از هرگونه خطا و اشتباه مصون میداند. تحلیل وات در باب قرآن به عنوان یک کتاب بشریِ آمیخته با خطا، صحیح و واقعبینانه نیست، که تفسیر وی از شخصیت پیامبر(ص) و نفی عصمت وی، نادیده گرفتن مقام واقعی اوست. در اثرپذیرى قرآن از کتاب مقدس و فرهنگ یهود و مسیحیت توجه به این نکته، مهم است که ادیان الهى از یک منبع (وحى الهى) سرچشمه مى‏گیرند؛ ازاین‏رو، عناصر مشترک در عقاید، اخلاق، احکام و تاریخ دارند. پس وجود شباهت در آموزه‏هاى قرآن با کتاب‏هاى مقدس پیشین، از نظر منطقى، ملازم با اثرپذیرى از آنها یا اخذ مطالب توسط پیامبر(ص) از فرهنگ ادیان پیشین نیست. شبههی اخذ قصص قرآنی از تورات نیز مردود است؛ زیرا اگر قرآن داستانهای خود را از تورات گرفته، باید در زمینهی قصص، از تورات ضعیفتر یا برابر باشد؛ در حالیکه قصههای تورات همراه با خرافات و دروغ پرداز بوده، اما این خرافات و دروغ در قرآن راه پیدا نکرده است؛ این بهترین نشانهای است بر اینکه منبع قرآن کریم وحی الهی بوده، نه تورات تحریفشده که بسیاری از مطالبش با قرآن منافات دارد.
«افسانهی غرانیق یا داستان آیات شیطانی» یکی از داستانهای جعلی و برساخته برای درهمکوبیدن شخصیت والای پیامبر(ص) و تضعیف موقعیت کتاب آسمانی «قرآن کریم» است که توسط برخی معاندان و مخالفان اسلام طرحریزی شده و به وسیلهی برخی مورخان و مفسران ناآگاه به تدریج در بین آثار تفسیری و حدیثی گنجانده شده است. دلایل فراوان قرآنی، روایی، عقلی و تاریخی وجود دارد که نشان میدهد این افسانه یک داستان جعلی و برساخته است و صحت و اعتباری ندارد. با نظری کلی به اصول تعالیم اسلام و نیز شیوهی پیامبر(ص) و پیشوایان اسلام باید گفت که اسلام دین صلح و آرامش است، نه جنگ و نبرد. نگاهی دقیق به تاریخ تمدن و مسیر پیشرفت سرزمین‌های اسلامی و روند توسعه فتوحات مسلمین بر ما مشخص می‌سازد که آنچه مایهی پیشرفت اسلام بوده و هست، عدالت‌خواهی، صلح‌طلبی، انطباق با عقلانیت، تطابق با فطرت، زیبایی‌دوستی و نگاه رحیمانهی اسلام به مردم است.
تعدد زوجات و همسران در زمان پیامبر(ص) در منطقهی عربستان یک امر عادى و متداول بود و مختص به رسول خدا(ص) نبود و به مسائل هر زمان و مکان باید با توجه به معیارها و استانداردهاى همان زمان و مکان نگاه کرد. رسول خدا(ص) با بسیارى از رسوم زمان خود که در تضاد با اهداف و اصول تربیتى اسلام نبودند مخالفتى نکرد؛ بلکه با واقعگرایى با آنها روبرو شد تا کمکم آنها را تصحیح کرد و یا از اساس برطرف ساخت. بنابر نص روایات صحیح از معصومان(ع)، مهمترین عامل ازدواج پیامبر(ص) با حضرت خدیجه(س) شخصیت والای اخلاقیِ پیامبر(ص) بوده است. ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش نیز به دستور خدا بوده تا سنت جاهلی در مورد زنان طلاقگرفتهی پسرخواندهها از بین برود. مفسران بزرگ از شیعه و اهل سنت تصریح به دروغ بودنِ روایات مربوط به ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش کرده و در ساختگی بودن آن روایات تردیدی ننمودهاند؛ ضمن اینکه این روایات و داستانهای ساختگی با نصّ آیات قرآن و روایات صحیح از معصومان(ع) در تنافی است. روایات بیشماری در باب توجهات و ملاحظات خاص حضرت ابوطالب(ع) نسبت به پیامبر(ص) وجود دارد که برداشت وات را در این باره رد میکند و وضعیت وخیم پیامبر(ص) در این دوره به شرایط اقتصادی حاکم بر بنی هاشم برمیگردد، نه بیتوجهی یا کمتوجهی سرپرستان ایشان از جمله حضرت ابوطالب(ع). به نصّ روایات صحیح فراوان در منابع شیعه و اهل سنت، نخستین زن مسلمان حضرت خدیجه(س)، نخستین مرد مسلمان حضرت علی (ع) و حضرت ابوطالب(ع) از مسلمانان و یاران واقعیِ پیامبر(ص) بوده است. علت اصلیِ هجرت مسلمانان به حبشه، اذیت و آزار آنان توسط مشرکان و کفار قریش و در تنگنا بودنشان بوده است که دلایل و روایات متعددی در تأیید آن وجود دارد. همچنین در آنچه وات و دیگر مستشرقان در داستان اطمینانبخشیِ ورقه بن نوفل به نبوت پیامبر(ص) بدان استناد کردهاند، اضطراب و اختلاف وجود دارد که دلیل بر تعارض این دسته از اخبار با هم و جعلی و برساخته بودن آنهاست و محتوا و مفاد روایات نیز قابل خدشه بوده و با آیات قرآن و مستندات عقلی در تنافی است.
اسلام با توجه به آیات قرآن، روایات صحیح معصومان(ع) و تعالیم و آموزههایش، دینی جهانی است و اختصاص به عرب عصر پیامبر(ص) یا گروه خاصی ندارد. لازمهی «خاتمیت اسلام» بنابر اعتقادات مسلمانان، جهانی بودن آن است، زیرا اگر قرار است دیگر پیامبری مبعوث نشود، دین اسلام باید قدرت پاسخگویی به نیازهای همهی انسانها در همهی زمانها و مکانها را داشته باشد. مهمترین نشانهها و دلایل جهانی بودن دین اسلام را میتوان این موارد برشمرد: 1. سنت نبوی 2. آیات قرآن 3. اعتقاد به خاتمیت 4. تجربهی تاریخی حرکت اعراب مسلمان به سمت ایران و روم. جزیه پیش از آنکه نمایانگر حمایت اسلام از آنان باشد، نشان از تفکر همزیستی مسالمتآمیز پیروان ادیان مختلف در کنار هم و برخورداری عمومی از جامعهی اسلامی و آیین اسلام دارد. به بیان دیگر، آزادی اندیشه و عقیده در اسلام محترم شمرده شده است. با اینکه اسلام معتقد است که کاملترین دین و بهترین اندیشه برای سعادت انسان، اسلام و آموزههای آن است، اما اجباری در پذیرش آن نیست؛ زیرا اعتقاد امری قلبی است و باید با خواست و ارادهی فرد حاصل شود، نه اجبار و اکراه.
رسول اکرم(ص) به شهادت قرآن و به حکم تاریخ قطعی و قرائن فراوانی که از تاریخ اسلام استنباط میشود، هیچگاه مطلبی ننوشته و جز مکتب تعلیم الهی، مکتبی ندیده؛ و هیچ دلیل معتبری حاصل نشده است که پیامبر(ص) قبل از نبوت یا بعد از آن چیزی را خوانده یا نوشته باشد؛ ولی ادلّهی یادشده قدرت خواندن و نوشتن به صورت خارقالعاده پس از بعثت پیامبر(ص) را نفی نمیکند، البته دلیل عقلی و قرآنی روشنی بر این قدرت یا اعمال آن پس از بعثت در دست نیست. اشتباه بزرگی که باید از آن اجتناب کرد، اینکه درس نخواندن غیر از بیسواد بودن است و کسانی که کلمهی «امّی» را به معنی «بیسواد» تفسیر میکنند، گویا توجه به این تفاوت ندارند. هیچ مانعی ندارد که پیامبر(ص) به تعلیم الهی، «خواندن» یا «خواندن و نوشتن» را بداند، بیآنکه نزد انسانی فرا گرفته باشد؛ زیرا چنین اطلاعی بدون تردید از کمالات انسانی است و مکمّل مقام نبوت است. قرآن به طور کلی در برابر فرهنگ زمانه سه برخورد و واکنش داشته است: 1. برخورد انکاری و نفی خرافات، عقاید، سنت‌ها و مسائل منفیِ فرهنگ زمانه؛ مانند تکبر و تفاخر، زنده به گور کردن دختران، بتپرستی، میگساری و قمار؛ 2. برخورد اثباتی و تأیید عقاید، سنت‌ها و عناصر مثبتِ فرهنگ زمانه؛ مانند مهماننوازی، ماههای حرام، ختنه کردن؛ 3. برخورد اصلاحی و جهتدهی به برخی از آداب و سنن جاهلیِ فرهنگ زمانه در راستای هدایت بشریت؛ مانند حج، عدّهی زنان، طلاق، ظهار، ایلاء. مهمترین دلایلی که در رد اسطورهانگاری گزارههای تاریخی قرآن میتوان اقامه نمود، عبارتند از: 1. ناسازگارى با هدف نزول قرآن؛ 2. ناسازگارى با دستاوردهاى بشرى.

                                                    .