قانون گذار در شریعت اسلام، پروردگار عادل و تواناست که به تمام ابعاد وجود انسان سیطره داشته و در نهایت عدل و انصاف و با توجه به مصالح زن و مرد و جامعه و خانواده قوانین را به نیکوترین شکل وضع نموده است و با یک سو نگری گاه به حق مرد و گاه به حق زن نپرداخته است تا هر بار حقوقی نوعی از انسان ها از میان برود. در مکتب الهی اسلام تمامی موجودات و از جمله انسان، در وجودشان به سوی هدفی که برای آن آفریده شده اند، هدایت شده و در خلقتشان به هر وسیله و ابزاری که در رسیدن به آن هدف نیازمندند، مجهز هستند. از این رو در انسان بر حسب نیازهای مختلف، مقتضیات طبیعی دو جنس در برخی موارد با یکدیگر مخالف هستند که به ضرورت، تفاوت های حقوقی متفاوتی می طلبد. از این رو در اسلام زن در تمامی احکام عبادی و حقوق اجتماعی با مرد شریک است وتنها اختلاف در مواردی است که طبیعت وی اقتضا می کند که با جنس مذکر فرق داشته باشد. این تفاوت که در احکام الهی برحسب جنسیت دیده می شود، صرفاً در سیر و روش است، اما در غایت این تفاوت که همان رسیدن به کمال والای انسانی است، وحدت وجود دارد، به عبارت دیگر انسان ها چه زن و چه مرد، مبدأ فاعلی و مبدأ نهائی شان یکی است و دینی هم که برای تربیت آن ها آمده، نسبت به هر دو صنف واحد است و جزاء نیز که نتیجه عمل است، اصلی مساوی برای هر دو است. قوانین الهی در راستای فطرت انسانی و نیازهای او استوار است.در تمام هستی نظامی واحد، پیوسته و بر اساس حق استوار است که در آن بیهودگی و باطل راه ندارد.در نظام هستی تکالیف بر اساس استعدادها می باشد.(تقسیم بندی و عدل حاکم است) اسلام به هنگام قانونگذاری در باره مرد و زن به نوع خلقت و وسائل و تجهیزات آن ها توجه نموده است. بنابراین احکام الهی تساوی را در یکسانی وظایف بدون در نظر گرفتن امکانات و وسایل نمی داند. به عنوان مثال می توان گفت: مساوات در خوردن و آشامیدن به معنی تقسیم یکسان خوراک و آب بین تشنه و سیراب، کوچک و بزرگ نیست بلکه تساوی یعنی رفع احتیاج هر فرد بر اساس نیاز او می باشد، عدل اجتماعی نیز به این معنا نیست که کودک و سفیه همان مقامی را اشغال کنند که فرد خردمند اتخاذ نموده است. به عبارت دیگر پایه احکام و حقوق در اسلام بر مبنای فطرت است و حقوق بر مبنای استعدادها برای انسان ها ثابت می شود یعنی هر استعدادی، حق مخصوصی را ایجاد می کند و هر حقی متناسب با تکلیفی است. بنابراین پذیرفتن این که مردها و زن ها با هم تفاوت دارند، نتایج ارزنده ای به دنبال دارد؛ از جمله:
تأثیر در بهبود مناسبات زن و مرد
توجه به ویژگی های خاص جنسیتی در به عهده گرفتن وظایف و تکالیف. خلقت زن و مرد هر یک برای انجام تکالیف و وظایف مربوط به خود مناسب می باشد و بنابر این نه می توان کار زن را به مرد تحمیل کرد و نه می توان وظایف مرد را به زن سپرد.بدین روی برخی از زنان از این که همسران آن ها فعالیت خارج را بر عهده می گیرند تا آن ها بتوانند به تربیت فرزندان واداره کانون خانواده برسند، علاقمند هستند.
این آگاهی همسران را از اضطرار تغییر دادن صفات، نیازها و واکنش ها یکدیگر نجات می دهد و موجب به رسمیت شناختن ارزش های منحصر به یک جنس و گاه یک فرد می گردد و وجود تفاوت در آن ها موجب گرایش یک جنس به جنس دیگر می شود. زن و مرد با وجود این تفاوت ها مکمل و شبیه یکدیگرند.
غیر از موارد مذکور، مواردی دیگر را به صورت خلاصه در تفاوت بین دیدگاه اسلام و فمینیسم‏‏ نسبت به جنس مؤنث می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
تمایز اصلی اسلام با فمنیسم در این است که فمنیسم به بعد مادی انسان می نگرد، ولی در جهان بینی اسلامی، طبیعت پایین ترین درجه جهان هستی است و هویت اصلی انسان به نفس و روح او بر می گردد و جسمش، ابزاری برای تکامل روح و رفع نیازهای اوست.
برابری کامل زن و مرد در تمامی حوزه های اجتماعی‏ روانی و فرهنگی، نوعی مبارزه با زنانگی و روحیات او می باشد. به عبارت دیگر چشم پوشی در برابر واقعیات زنانه و نادیده گرفتن امر تکوینی این جنس، منجر به نابودی او می شود.
در اسلام زن رقیب مرد نیست، بلکه آن ها همراه، یاور و مکمل یکدیگرند. شوهر تأمین نیازهای مادی و زن تأمین نیازهای معنوی را خانواده را بر عهده می گیرد. در حالی که فمنیسم غالباً به تقابل با مردان پرداخته است. بدین صورت که یا آنان را در نظر نگرفته یا در شکل افراطی آن ها را دشمنان بانوان تلقی نموده و یا در اندک مواردی وجود آن ها را لحاظ نموده است.
اسلام با حفظ ارزش های زن و مرد به تقسیم وظایف آن ها پرداخته و کمال مطلوب را در انجام وظایف با توجه به رعایت و حفظ خصوصیات جنسی می داند.
در اسلام نقش زن بر اساس بهره دهی و نگاه اقتصادی به او نیست، بلکه هنر و نقش او در ایجاد جنبه های علمی و معنوی و تربیتی و اخلاقی در خانواده و به دنبال آن اجتماع است.
اسلام مخالف مالکیت و احقاق حقوق زنان نیست، چنانچه حق حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را از ایشان سلب کردند و به نزد خلیفه آمد و طلب حق نمود.
اسلام هرگز نگاه ابزاری به زن نداشته و به انکار تمایز و تفاوت های او با مرد نمی پردازد و تشابه کامل بین زن و مرد قائل نیست. نظام هستی جهت دار و هدایت شده است. این هدایت به دو صورت تکوینی و تشریعی است.
اشتغال زنان در جامعه باید در صورت نیاز جامعه و فرد، با رعایت موازین صحیح، عدم اختلاط محیط کاری زنان با مردان باشد. زیرا ارتباط میان دو جنس اگر همراه با مراقبت و دقت نباشد، به مرور زمان آلودگی روحی ایجاد می نماید و از بازدهی کار می کاهد.
در بین زنان مسلمان افراد مدیر دیده می شود و مدیریت بر مدار عقل استوار است. به عنوان نمونه می توان از خدیجه کبری سل

                                                    .