رشته حقوق

بسم الله الرحمن الرحیم

دانلود پایان نامه

از نظر وات، تنها در حاشیهی دولت عربستان نیست که ضعف دولت ایران به پیشرفت دولت اسلامی یاری کرده است، بلکه حضرت محمد(ص) پیش از رحلت از امکان حمله به خود عراق اطلاع داشته است و مانع کار، فقط طوایف مسیحی بکر بن وائل و تغلب بودهاند که قدرت بسیار داشتند. با ضعیف شدن ایران پس از سال 628م/ 7ق، این طوایف بار دیگر به فکر افتادند که به داخل سرزمینهای مسکونی آنان حملاتی برند. تقریباً در همان موقع، توسعهی دولت اسلامی، این طوایف را از منطقهی دید و نفوذ پیامبر(ص) خارج نمود. آنچه رخ داده به طور روشن در منابع ذکر نشده است، ولی احتمال دارد پیامبر(ص) اتحادیهای با این طوایف تشکیل داده و از آنها خواسته است که یا مسلمان شوند و یا جزیه بپردازند. هدف حضرت محمد(ص) از این اتحاد، حمله به عراق بود و در ضمن اندیشهی حمله به سوریه را نیز داشته است. اگر این تدبیر صحیح باشد، پس حمله به عراق نه جنبش قبیلهای بوده است تا مسلمانان خود را در آن داخل کنند، و نه یک نقشهی کاملاً اسلامی که طوایف مجبور به قبول آن شده باشند. تمایل طوایف به جنگ با عراق نتیجهی تبلیغ افکار اسلامی بوده است. پیامبر(ص) در سال 630م/ 9ق کمتر حدس میزد که امپراتوری ایران در ظرف مدتی کمتر از بیست سال از صفحهی تاریخ ناپدید شود، اما ناچار ضعف آن را حس میکرده و تصمیم گرفته است که مواظب حرکات داخل امپراتوری باشد. در اثر همین الهام بود که دولت اسلامی علاوه بر حکومتهای دیگر جانشین و وارث امپراتوری ایران نیز شد.
از نگاه وات، حضرت محمد(ص) علاقهی بسیاری به جادهی سوریه داشته و به اهمیت سوقالجیشی این راه برای پیشرفت دولت اسلامی واقف بوده است. این نکات در بزرگترین لشکرکشی پیامبر(ص) به تبوک در نزدیکی خلیج عقبه مشهود بوده که از اکتبر تا دسامبر 630م/ 9ق طول کشیده است. به طوری که گفته شده برای این جنگ حضرت محمد(ص) نیرویی مرکب از 30000 نفر گرد آورد (در مقایسه با جنگ حنین که 12000 نفر بود). این جنگ مقدمهی جنگهای کشورگشایی حضرت محمد(ص) است، نه خاتمهی لشکرکشیهای او.
قبایل کنار جادهی سوریه در مقایسه با دیگر قبایل که حضرت محمد(ص) با آنها تماس داشته است کمتر حاضر به قبول اسلام بودند. تمام یا اکثر آنها مسیحی بودند و از قدیم با امپراتوری بیزانس رابطه داشتند. هنگامی که ستارهی آن دولت رو به افول گذاشت، شاید بعضی از آنها در صدد برآمدهاند که خود را در دامان حضرت محمد(ص) اندازند، اما در آن موقع که حضرت برای چنین پیشنهاد جالبی به اندازهی کافی قدرت یافته بود، اعتبار دولت بیزانس نیز پس از شکست ایرانیان به حد اعلای خود رسیده بود. از دیدگاه وات، این زمینهی لشکرکشی به تبوک بوده است.
وات معتقد است با تحلیلی که از دلایل پیامبر(ص) در توسعهی دولت جدید خود به جانب شمال شد، نباید تصور کرد که خودِ او به طور تحلیلی فکر میکرده است. طرز فکر او بهتر است به عنوان «الهام» توصیف شود، البته اگر مطالبی باشد که ما را قادر به ارائهی چنین توصیفی نماید. جنبهی دینی همواره در افکار او مقام اول را داشته و انگیزهای که او را پیش میبرده است، شوق و علاقهی او به انجام فرمان خدا و گسترش دین اسلام بوده است. او به حقایق سیاسی نیز آشنایی کامل داشته و اگر شخصاً نتوانسته است این حقایق را تجزیه و تحلیل کند، قدرت آن را داشته است که جواب آنها را بدهد.
وات در ادامه میگوید نظر مسلمانان بر این است که پیامبر(ص) در سالهای آخر عمر خود حاکم تقریباً تمام عربستان بوده است. اما از سوی دیگر، محققان شکاک اروپایی میگویند که حضرت محمد(ص) به هنگام رحلت فقط بر قسمت کوچکی از اطراف مکه و مدینه تسلط داشته است. از دیدگاه وات، حقیقت بین این دو ادعاست، ولی تعیین حدود کامل آن دشوار است. دولت اسلامی در سال 632م/ 11ق ترکیبی از طوایف بود که با پیامبر(ص) تحت شرایط مختلف متحد شده و کانون آن مردم مدینه و شاید مردم مکه بودند. پس از آنکه دولت اسلام به صورت امپراتوری درآمد، هر طایفهی عرب طبعاً میخواست نشان دهد که در زمان حیات حضرت محمد(ص) با او متحد بوده است.
با توجه به نکات فوق، میتوانیم تصویری از وضع موجود در عربستانِ زمان پیامبر(ص) را به دست آوریم. طوایف اطراف مکه و مدینه همگی با پیامبر(ص) متحد شده و اسلام آورده بودند. در یک وضع مشابه طوایف مرکز عربستان و اطراف جادهی عراق نیز همین حال را داشتند، اما در نزدیکی عراق وضع چنین نبود. در یمن و بقیهی جنوب شرقی گروههای بسیاری به اسلام اعتراف کرده بودند، اما معمولاً شامل قسمتی از یک طایفه بودند و مجموعاً نصف جمعیت را تشکیل میدادند و بیشتر تحت حمایت مدینه بودند. اوضاع در جنوب شرقی و امتداد خلیج فارس نیز همانگونه بود و عدهی مسلمانان نصف جمعیت را شامل میشد. او در مرز سوریه و ماورای خلیج عقبه نتوانسته بود برای انتزاع طوایف از امپراتوری بیزانس موقعیت شایانی کسب کند. لذا میتوان گفت اگر حضرت محمد(ص) حاکم تمام عربستان نبود، توانسته بود تمام عربستان را تا اندازهای متحد سازد. او با تعالیم قرآن که به زبان عربی است و با اصول سیاسی و دینی که اتخاذ کرده بود، اعراب را هوشیار و بیدار کرد که خود را از لحاظ نژاد و فرهنگ واحد یکپارچه بدانند. قرآن عربی نیز بر آنان نازل شده بود و آنها را از مردم حبشه، روم، ایران و یهودیان متمایز میساخت. دین جدید نیز با ادیان این ملل برابری میکرد و میتوانست سر خود را در بین آنها بالا نگهدارد و بنابر اصول سیاسی که با آن توأم بود از اتکا به بیگانگان و غیر اعراب اجتناب میکرد.
به اعتقاد وات، ایجاد یک جامعهی اسلامی بیآنکه با اعتراض و مخالفت برخورد کند ممکن نبود. در آغاز سال 632م/ 11ق، این مخالفت به صورت منظمی درآمد. شخصی به نام مسیلمه در طایفهی بزرگ مسیحیِ حنیفه در مرکز عربستان خود را به عنوان پیامبر معرفی کرده بود. به طوری که نوشتهاند وی نامهای به حضرت محمد(ص) نوشت که چنین آغاز میشود: «من مسیلمه رحمن الیمامه الی محمد بن عبدالله بسم الله الرحمن الرحیم». حضرت محمد(ص) در جواب نوشت: «من محمد رسول الله الی مسیلمه الکذاب بسم الله الرحمن الرحیم». از نظر وات، این دو جنبش و دو یا سه نهضت محلی دیگر که پس از رحلت پیامبر(ص) به وقوع پیوست به طور کلی سیاسی بوده است. نکتهی جالب این است که همه لازم دیدند که ابتدا به جامعهی اسلامی حمله کنند و چنین کردند، اما نه به نام مسیحیت یا هر دین موجود دیگر، بلکه به نام انبیای خودساختهی عرب. این خود دلیل بارز و مهمی است که قسمتی از آنچه سبب میشد که دین اسلام مردم را جلب کند، آزادی آن از سیاستهای خارجی بوده است. از آنچه گفته شد، این نکته آشکار میشود که اگر قبول کنیم مخالفت با دولت اسلام از لحاظ سیاسی بوده است، مسلمانان حق داشتند که به آن با نظر جنگ ردّه نگاه کنند، چرا که حملههای آنها متوجه دین اسلام بود. پس چنین نتیجه گرفته میشود که میدان پیروزی پیامبر(ص) در عرصهی سیاسی آن نیست که او حاکم تمام عربستان بوده است، بلکه نهادی بنا نهاده است که میتوانست تمام نهضتهای مخالف را در ظرف دو سال پس از رحلت او در هم بکوبد و پایهی امپراتوری بزرگی را بنیان نهد.
از دیدگاه وات، در دورههای بعد از حیات پیامبر(ص)، در حالی که اسلام عمدتاً از راه فشارهای اجتماعی که به دنبال فتوحات حاصل میشد گسترش یافته بود، بخشهایی از جهان مانند شرق و غرب آفریقا و جنوب غربی آسیا وجود داشت که آگاهی دربارهی اسلام را اساساً از راه فعالیتهای تجاری به دست آورده بودند. تجار در سرزمینهای شرک علناً مشرکان را به عبادت پنجگانهی روزانه ترغیب میکردند و صفا و صمیمیت تجار و تصورشان از برتری اسلام، روی مشرکانی که ارتباط تجاری با آنها داشتند تأثیر داشت. گفتگوها دربارهی اسلام، از راه ازدواج، به تشکیل جوامع کوچک مسلمان در مناطق مشرکنشین منجر گردید و به تدریج گسترش یافت. بنابراین، اوضاع جهان اسلام عموماً فعالیت تجاری را امکانپذیر و مسافرت را دستکم برای مسلمانان آسان ساخت. به نظر میرسد این مطلب که در هر محل یک منطقهی آزاد تجاری بوده است درست باشد؛ البته این بدان معنا نیست که موقعیت و گستردگی آنها در همه جا یکسان بوده و این مطلب روشن است که تجارت در همهی مناطق اسلامی رونق گرفت و جهان اسلام را به یک فرهنگ مادی سوق داد.
4-1-6-1-5. «جهاد» و انگیزههای مسلمانان
از دیدگاه وات، «جهاد» در لغت به معنای تلاش و کوشش برای دستیابی به هدفی خاص است و در این معنا به کوشش معنوی اطلاق میگردد و به طور خاصی با جنگ علیه کفار ارتباط دارد که به «جنگ مقدس» (Holy War) تعبیر میشود. به نظر او، گرچه این ترجمه مناسب است، اما بهتر است همان اصطلاح «جهاد» را به کار برد، زیرا برداشت مسلمانان از «جنگ مقدس» با برداشت مسیحیان کاملاً متفاوت است. او معتقد است پس از اینکه حضرت محمد(ص) در سال 622م/ 1ق به مدینه هجرت نمود، عدهای از پیروان ایشان، به ویژه مهاجران با استخدام و بهکارگیری نیرو و روحیهی بدوی توانستند بر ضد مخالفان خود سازماندهی نمایند و دیگران را به شرکت در این حملات ترغیب کنند. قرآن این حملات را «جنگ یا جهاد در راه خدا» نامید.
وات معتقد است حملات مسلمانان به سرزمینهای اطراف عربستان برای خودِ آنان عادی و برنامهای ازپیشتعیینشده محسوب میشد که از زمان حضرت محمد(ص) آغاز شده بود. این برنامه شکل دیگری از غارتهای بدوی بود که قبایل عرب قرنها با آن خو گرفته بودند. هدف بدویها در آن حملات معمولاً گرفتن شترها و حیوانات از قبایل دیگر بود و بهترین شیوه، هجوم غافلگیرانه با قدرت زیادهروی به بخش کوچکی از قبیلهی مقابل بود و یقیناً فرار در چنان شرایط سختی، ننگ نبود. ازاینرو، افراد صحنهی مبارزه را ترک میکردند و به همین لحاظ، در بسیاری از حملات تلفات انسانی کمی وجود داشت و احتمالاً گاهی نقش مهمتری داشتند، لذا نابودی افراد هدف اصلی نبود.
وات در ادامه میگوید با توجه به وسعت «جهاد» احتمال اینکه بسیاری از شرکتکنندگان به خاطر به دست آوردن غنائم مادی و نه به خاطر حمیت و غیرت مذهبی شرکت جسته باشند، وجود دارد. بین مفهوم «جهاد» و «تهاجم» تفاوت استراتژیک و اساسی وجود دارد؛ گرچه مسائلی در تهاجمهای بدوی مراعات میشد که در جهاد نیز آنها مورد توجه بود. مثلاً قبیلهی بدوی هرگز علیه گروه همپیمان خودش اقدامی نمیکرد و به پیمان خود وفادار بود. مسلمانان نیز در مدینه با استفاده از این سنت رایج میان بدویها، به طرق مختلف با قبایل دیگر پیمان بستند.
وات در جای دیگر میگوید «جهاد» و لشکرکشی موجب گسترش امپراتوری اسلامی گردید، گرچه مسلمانان افراد را وادار به تغییر عقیده نمیکردند. مسلمانان از آنجا که ادارات محلی را حفظ میکردند میتوانستند در سراسر امپراتوری بزرگ اسلامی نظم و امنیت را ایجاد نمایند. عربها فقط با دولت مرکزی هر ایالت ارتباط داشتند و مالیات سرانه را از گروههای تحت حمایت آن دریافت میکردند. در ابتدا همهی مسلمانان از حقوق سالانه بهرهمند بودند، لذا میتوانستند خود را وقف «جهاد» و مسئولیتهای دیگر اجتماعی نمایند. اما بعد از سال 750م/ 132ق این سیستم ضعیف شد، گرچه تا فتح اسپانیا در لشکرکشیها مؤثر بود. وات معتقد است گرچه این تلاشها و حملات مسلمانان به عنوان «جهاد در راه خدا» در نظر گرفته شود، اما نباید فراموش کرد که یکی از انگیزههای مهم در این حملات، به دست آوردن غنیمت بوده است.
از دیدگاه وات، «جهاد» هیچگاه یک پدیدهی کاملاً دینی نبود، بلکه حداقل بخشی از آن یک ابزار سیاسی بود. در واقع، «جهاد» تغییر شکل سنت ایلاتیِ رزیه بود که ابزاری بسیار مناسب برای شرایطی محسوب میشد که حضرت محمد(ص) فقط مدینه و چند قبیلهی متحد با خود را در اختیار داشت. یک قبیلهی عادی ممکن بود علیه هر قبیله یا عشیرهای که با آن روابط دوستانه نداشت، دست به رزیه بزند. دولت کوچک مدینه از بسیاری جهات شبیه به یک قبیله عمل میکرد. در میان قبایل صحراگردِ منطقه، مدینه متحدان، دوستان و نیز دشمنانی داشت. پیامبر(ص) لااقل در اواخر حیات خود اصرار میورزید که آنان که میخواهند با ایشان کاملاً متحد باشند، بایستی مسلمان شوند و نبوت وی را بپذیرند. در چنین وضعی، مفهوم «جهاد» بدین معنی بود که تمایل پیروان پیامبر(ص) به رزیه متوجه غیرمسلمانان میگردید، و افزایش پذیرشِ اسلام از سوی قبایل نزدیک مدینه نیز بدین معنی بود که افراد جنگجوی رزیهها باید به جاهای بسیار دور از مدینه بروند. شواهدی در دست است که پیامبر(ص) آگاه بود که افزایش متحدان وی با توقفِ رزیه علیه آنان، سبب کمبود مواد غذایی میشود و لذا مقدمات رزیهی وسیعتری را به داخل سوریه که نزدیکترین کشور نسبتاً ثروتمند محسوب میشد، فراهم کرد. مسلماً خلفای بعدی به مجرد به انقیاد درآوردنِ پارهای قبایل ناراضی، لشکرکشیهای وسیعی به سوریه و عراق داشتهاند.
4-1-6-1-6. اتحاد قبایل و انگیزههای سیاسی آن
اندیشهی «جهاد» برای اتحاد قبایل عربستان و هدایت نیروهای آنان برای توسعهی عظیم در قرن اول هجری اندیشهای عالی بود، اما این اندیشه حتی برای امپراتوری بزرگ شرق، اصل ارشادیِ مناسبی در اعمال سیاست نسبت به همسایگان نبود. وقتی قدرت پیامبر(ص) توسعه یافت، بسیاری از قبایل و گروههای کوچک به برقراری اتحاد با وی متمایل شدند. وی از آنها خواست مسلمان شوند تا بتوانند با وی همپیمان باشند. بدین طریق، پیامبر(ص) قبل از وفاتش در سال 632م/ 11ق توانست اتحادیهی بزرگی از قبایل ایجاد کند. اعضای این قبایل در اکثر مناطق عربستان پراکنده بود. جهاد در سالهای اولیه به سوی قبایل مشرک همجوار که در پیمان با مسلمانان نبودند هدایت شد، اما طولی نکشید که اکثر آنان تشخیص دادند سادهترین راه برای نجات از تهاجم مسلمانان و بهره جستن از اتحادیهی اسلامی، اظهار اسلام و پیوستن به این اتحادیه است، و از آنجا که اعضای اتحادیه حق نداشتند علیه یکدیگر حمله کنند، توان و نیروی قبایل بدوی که قبلاً صرف غارت و تهاجم میگردید، زمینههای جدیدی را درخواست میکرد و چارهای جز رفتن به سرزمینهای دورتر نبود. با تجربهای که مسلمانان از جهاد کسب کرده بودند، توانستند این نیروها را در جهت رشد اتحادیهی اسلامی و استحکام وضعیت داخلی هدایت کنند.
از نظر وات، این سخن بدین معنا نیست که اسلام به وسیلهی شمشیر گسترش یافته است، زیرا بتپرستان عربستان بین قبول اسلام و جنگ مختار بودند. برخورد مسلمانان با اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان) بهتر از برخورد آنان با بتپرستان بود، چون مذاهب اهل کتاب به عنوان خواهر اسلام تلقی میشدند. مسلمانان اگرچه معتقد بودند پیروان حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) از اصالت خویش منحرف گشتهاند، اما آنها را یکتاپرست میدانستند، و به عنوان همپیمان قبول میکردند. اولین شهرهایی که بیرون از عربستان مورد حملهی اعراب واقع شدند میبایست اسلام را بپذیرند. اما بعدها هدف از «جهاد» تغییر عقیدهی افراد نبود، بلکه تسلیم نمودن افراد در مقابل حاکم مسلمان و تحت کنترل در آوردن آن مناطق بود.
به اعتقاد وات، بدویان حرمتی برای حیات احدی جز افراد همقبیله یا قبیلهی متحد و همپیمان خود و یا افراد متعلق به گروهی نیرومند و قادر بر انتقام، قائل نبودند. درک و شناخت این نظام و متفرعات آن برای بازشناسی و ارجگذاری بسیاری از رویدادها در کارنامهی حضرت محمد(ص) ضرورت دارد. اگر او میتوانست بهرغم وجود مخالفتها و مخالفان در مکه تاب بیاورد، از آن رو بود که قبیلهاش «هاشم»- هرچند بسیاری از افرادش مخالف و منکر دین جدید او بودند- الزام اخلاقی داشت که انتقام هر آسیبی را که به او میرسید بگیرد. در عین حال، این نظام از مجازات کفار و مشرکان مکه و مدینه هم جلوگیری میکرد. اگر رئیس شورای حاکمیت در مکه، حتی با موافقت کل شورا، سعی میکرد که مجرمی را مجازات کند، قبیلهی فرد مجرم خود را در گرفتن انتقام محق میدانست.
از دیدگاه وات، حضرت محمد(ص) هم پیامبر بود و هم سیاستمدار و این ترکیبی است که فهم آن برای بشر امروزی که داعیهی جدایی دین از سیاست را دارد، بسیار مشکل است. به عنوان یک سیاستمدار، حضرت علاقهمند به وحدت اعراب بود؛ اما در عین حال، معتقد بود که وحدت اسلامیِ اعراب در این واقعیت که رسالت وی مختصِ به مکه نبوده، بلکه تمامی جهان را دربرمیگیرد، تلویحاً نهفته است. به هر حال، به علت طبع زندگیِ بدوی، وحدت بدون توسعه عملاً غیرممکن است. پایهی اصلیِ اقتصادیِ این زندگی، پرورش حیوانات و تعلیف آنها با حرکت نامنظم از نواحیای با مراتع فراوان به نواحیای با چاههای آب دائمی بود. اعراب بدوی هر وقت که میتوانستند برای عبور بدون دردسرِ مردان و کالاهای تجاریِ آنها از سرزمینهای خود مبالغی دریافت میداشتند. به هر حال، زندگی در صحرای عربستان آسان نبود و یکی از ویژگیهای آن «رزیه» (Razzius) بود که هدف آن ربودن احشام دشمن بود، ولی گهگاه به قتل افراد نیز منجر میشد. مرگ افراد در این رزیهها و سایر جنگها میبایست به نحوی فشار بر منابع محدودِ غذایی را تقلیل داده باشد. در برههی خاصی از حیات حضرت محمد(ص)، ایجاد وحدت در میان اعراب مصادف با پایاندهی به جنگها و رزیهها بود، ولی چنین کاری سبب افزایش فشار بر منابع غذایی موجود میشد.
به گفتهی وات، در فاصلهی میان هجرت حضرت محمد(ص) از مکه به مدینه در سال 622م/ 1ق و رحلت وی در سال 632م/ 11ق، پیامبر اسلام(ص) موفق شد دولتی قدرتمند بنیان نهد. وسعت این دولت را میتوان از لشکرکشی اواخر سال 630م/ 9ق به سوریه به دست آورد که 30000 مرد جنگی پشت سر وی بود. بسیاری و شاید اکثر قبایل بادیهنشین عربستان با وی اتحاد داشتند و استثنای عمده همان قبایل ساکن قلمروی امپراتوری بیزانس بود. از دیدگاه وات، بخشی از موفقیتهای حضرت محمد(ص) در عربستان چه بسا ناشی از این واقعیت است که با انقراض امپراتوری ایران در سال 628م/ 7ق، اغلب جناحهای طرفدار ایران برای جلب حمایت، رو به حضرت محمد(ص) آوردند و مسلمان شدند.
4-1-6-1-7. رابطهی سیاست و دین از دیدگاه وات
از دیدگاه وات، اگرچه مشهور است که اسلام دینی سیاسی است، اما در اندیشههای سیاسی خود موفقیت خاصی نداشته است. اوضاع در ایام حضرت محمد(ص) مرتب بود، زیرا وی میتوانست اندیشهها و نهادهای موجود را برای نیازهای امتِ روبهتوسعهی خویش به کار گیرد و با آن نیازها وفق دهد. در هر حال، وی و جانشینان بلافصلش عملاً از نظر سیاسی به مفاهیم سیاسی همراه با قبیلهی عربی محدود بودند. وات معتقد است رابطهی سیاست و دین هرگز موضوع آسانی نبوده است. سیاست در کار خود مختار است و فعالیتهای سیاسی باید از ملاحظات سیاسی پیروی کند. به هر حال، گاهی اوقات سیاست در جهان اسلام کاملاً در چهارچوب اندیشههای دینی عمل کرده و این گاهی در موفقترین دورههای حکومت اسلامی بوده است.

مطلب مشابه :  پیوند دوگانه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید