” فردی در آخر عمر انس درباره دعای علی بن ابی طالب(علیه السلام) از او سوال کرد. انس پاسخ داد: من تصمیم گرفتم تا حدیثی را که علی(علیه السلام) درباره اش از من پرسید را کتمان کنم و بعد از روز رحبه چنین به سرم آمد. آن حدیث تاج سر متقین در روز قیامت است به خدا قسم آن را از پیامبرتان شنیده ام.”
خود انس بن مالک نیز اقرار می کند که:
” هرگز فردی شناخته نمی شد مگر به نام پدرش یا بغض علی بن ابی طالب (علیه السلام) و این کینه و بغض را به پسرش ارث می داد.”
5. 7. 2 انس بعد از امام علی (علیه السلام)
انس همچنان که در زمان حکومت امام علی (علیه السلام) از حکومت، دور بود و در حاشیه قرار داشت. در زمان حکومت امام حسن (علیه السلام) و خلافت معاویه هم به سمتی منصوب نشد. به نحوی که اصلا در گزارشات تاریخی از او یاد نشده است.
اما با توجه به احادیث و روایاتی که به او منسوب است چنین می توان نتیجه گرفت که انس به بارگاه معاویه وارد می شده و معاویه نیز از او استفاده می نموده است. چنانچه خود روایت می کند:
“روزی به نزد معاویه رفتم و معاویه از من خواست حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برایش بازگو کنم که تا به حال برای کسی نگفته باشم. من هم گفتم:پیامبر فرمود ایمان اینچنینی ( اشاره به ایمان معاویه) ایمان قبیله لخم و جذام است.”
اما انس بن مالک بعد از معاویه و به حکومت رسیدن یزید همچنان سکوت اختیار کرده بود و واقعیات را کتمان می کرد. حتی وقتی امام حسین(علیه السلام) تصمیم به قیام گرفته و خواست تا حکومت ظلم و جور یزید را از بین ببرند و اعلام قیام نمود و از همه دعوت کرد، انس همچنان خاموش ماند و از یاری امام حسین
(علیه السلام) سر باز زد. در حالی که شان و مقام اهل بیت برایش روشن بود.چنانچه روایات زیادی در این خصوص از او نقل شده است.
اما بعد از قیام عاشورا در مورد انس بن مالک اینگونه نقل شده است:
انس بن مالک در زمان ورود اسرا و آوردن سر امام حسین (علیه السلام) در مجلس ابن زیاد حضور داشت. و با وجود اینکه شان و منزلت خاندان پیامبر را می شناخت همچنان در این مجلس سکوت کرده بود. و تنها در یک لحظه سکوت خود را شکست و آن هم نه به معنای دفاع از اهل بیت. تنها به خاطر تاثری که از این جریان در دل دوست و دشمن ایجاد شده بود. انس بن مالک خود می گوید:
” نزد ابن زیاد بودم که سر حسین(علیه السلام) را به نزد او آوردند. او نیز چوب خیزران بر لب و دندان حسین می زد و می گفت: تا به حال لب و دندانی به این زیبایی ندیده ام. برخاستم و گفتم : این، شبیه ترین فرد به رسول خداست. بر لب و دندانش نزن. خدا تو را بکشد. به خدا قسم دیده ام که بر این لب و دندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوسه زده است.”
این گزارش نشان می دهد که انس در زمان شهادت سیدالشهداء (علیه السلام) در کوفه به سر می برده است ولی یاری وی از مسلم بن عقیل گزارش نشده است. برخورد وی در مجلس ابن زیاد بیان گر شدت قباحت ابن زیاد است که بی اختیار فریاد انس را هم درآورده است. بنابراین می توان گفت که واقعه کربلا به گونه ای بود که کتمان کنندگان حق هم نتوانستند خاموش بمانند. هرچند دیرهنگام به هوش آمدند و این بیدار شدن موثر نبود.
6. 7. 2 انس بن مالک بعد از یزید
انس بن مالک بعد از مرگ یزید به عنوان امام جماعت بصره انتخاب شد. خلیفۀ بن خیاط می گوید:
“ابن زبیر بعد از مرگ یزید برای انس نامه ای نوشت و او را به امامت جماعت شهر بصره انتخاب نمود. و در نامه اش نوشت: ای انس، بر مردم بصره چهل روز نماز بگذار و انس بن مالک که در بصره زندگی می کرد این حکم را پذیرفت و به عنوان امام جماعت بر مردم بصره برگزیده شد.”
7. 7. 2 انس در زمان حجاج بن یوسف
انس بن مالک همراه با ابن اشعث به مقابله با حجاج بن یوسف برخاست. حجاج انس را احضار کرد و با او گفتگویی داشت . شرح این ماجرا در تاریخ مدینه دمشق چنین نقل شده است:
“انس بر حجاج وارد شد ، در مقابل انس ایستاد و سلام کرد. حجاج به او خطاب کرد: وای بر تو انس، روزی خود را با علی همراه می کنی، روزی با ابن زبیری و امروز با ابن اشعث. بخدا قسم تو را مستاصل می کنم و بی مقدار که هیچ چاره ای نداشته باشی. انس گفت: منظور امیر من هستم؟ حجاج پاسخ داد: بله. خدا شنوایت را بگیرد.انس گفت: انا لله و انا الیه راجعون. به خدا که اگر چاره داشتم تو را می کشتم. و حجاج دستور داد تا بر گردنش مهر بزنند و او را بی آبرو کنند. “
زمانی که بر گردنش مهر زد حجاج به او خطاب نمود که این گردن دیگر از آن حجاج است. و با این جمله او را تهدید نمود.
سماک بن موسی الضبی نقل می کند:
” وقتی حجاج بن یوسف دستور مهر زدن به گردن انس را صادر کرد به او اعتراض کردم که چه می کنی امیر؟ او خادم رسول خدا است. او به من خطاب کرد که وی در فتنه اول یعنی محاصره خلیفه عثمان بن عفان و قتل او دست داشت و در فتنه بعد نیز سینه سپر بلای ابن اشعث کرده بود. “
انس بن مالک از اینکه چنین خوار شده و تحقیر گشته بود به عبدالملک بن مروان خلیفه وقت بنی امیه نامه ای نوشت و از حجاج شکایت نمود. متن این نامه به شرح زیر است:
” بسم الله الرحمن الرحیم
از انس بن مالک به عبدالملک بن مروان امیر المومنین اما بعد، حجاج مرا از خود رانده و کلام من را نشنیده و مرا اهل نمی داند و تحقیرم کرده است. در حالی که من افتخار خادمی پیامبر را دارم و جزء اصحاب او می باشم. و السلام علیک و رحمۀ الله و برکاته. “
رفتار حجاج با انس چندان دور از انتظار نیست. زیرا خوی وحشی گری حجاج زبانزد همه بوده است و از سویی گناه انس در نزد حجاج همین بس که به گونه ای کارگزار . هرچند امام جماعت . زبیریان بوده است. حجاج دودمان زبیری ها را در عراق نابود کرد و از همین راه به قدرت رسید. بنابراین طبیعی است که با انس تندتر از این هم برخورد کند. هرچند به واسطه نامه عبدالملک بن مروان مجبور به عذرخواهی از وی شد.
عبد الملک بن مروان دو نامه یکی برای انس و دیگری برای حجاج نوشت و اسماعیل بن عبید اله بن ابی مهاجر را مامور کرد تا هر دو این نامه ها را به صاحبان آن برساند. و به اسماعیل دستور داد که اول نامه را به انس بده سلام مرا به او برسان و بگو که برای حجاج نامه ای نوشتم و در آن از او خواستم که از تو عذر خواهی کرده و حق تو را باز گرداند.

                                                    .