رشته حقوق

برونگرایی و درونگرایی

دانلود پایان نامه

«تحلیل کهنالگویی در نقد ادبی دلالت دارد بر آن که طرح انگارههایِ معین و مکرری از شخصیت، یا تصویر، در بسیاری از آثار ادبی، اسطورهها و آیینهای اجتماعی، نزد اقوام مختلف قابل شناسایی هستند»(داد،488:1387). یونگ شخصیت را واحدی متشکل از سیستمهای روانی مختلف میداند که گرچه از هم دیگر جدا هستند ولی تأثیر متقابلی نسبت به هم دارند. این سیستمها عبارتند از: “من یا خودآگاه یا خود”، “ناخودآگاه فردی”، “عقده”، “ناخودآگاه جمعی”، “پرسونا”، “آنیما”، “آنیموس” و “سایه”(یونگ،9:1377). آنیما، آنیموس و سایه را میتوان در سیستم ناخودآگاه و پرسونا را در خودآگاه فرد جای داد .این کهن الگوها تحولیافتهتر هستند و به طور مداوم بر روان ما اثر میگذارند(شولتز،115:1390).
3-5-1-1. من یا خود:
ذهن هشیار را گویند، یعنی آن بخش از روان که به ادراک، تفکر، احساس و یادآوری مربوط میشود. و قسمت اعظم ادراک هشیار و واکنش نسبت به جهان پیرامونمان به وسیلهی نگرشهای برونگرایی و درونگرایی تعیین میشود.
عناصر و مایههای درونِ خودآگاهی، همانگونه که از نامش برمی‌آید “آگاهی” است؛ آگاهی انسان از خویش، به عنوان جزئی از هستی با تمامی عواطف و احساساتش؛ و چیزی که در مرکز خودآگاهی، خویشکاریِ (وظیفه) آگاه کردنِ انسان را از خویش وجهان پیرامونِ او بر عهده دارد،”من” است(اتونی،12:1389).

3-5-1-2. ناخودآگاه فردی:
ناخودآگاه فردی، منبع مطالب و مواردی است که زمانی هشیار بوده، ولی به علت بیهودگی یا ناراحت‌کنندگی به بوتهی فراموشی سپرده و یا بازداری شدهاند.

3-5-1-3. عقده:
در نظام یونگ دو سطح ناهشیار وجود دارد: یک سطح بالاتر و سطحیتر است و یک سطح عمیقتر و شدیداً با نفوذتر. این جنبهی سطحیتر، ناهشیار شخصی نامیده میشود که بیشباهت به نیمهی هشیار فروید نیست. ناهشیار شخصی در ماهیت، منبع مطالب و مواردی است که زمانی هشیار بوده ولی به علت بیهودگی یا ناراحت کنندگی به بوتهی فراموشی سپرده یا بازداری شدهاند(شولتز،112:1390).
یونگ یک جنبهی مهم ناهشیار شخصی را عقدهها خوانده است. مقصود از عقده مجموعهای از عواطف و خاطرهها و اندیشههایی مربوط به موضوعی مشترک است.. شخص عقدهای از میزان تسلط عقده خود واقف نیست، زیرا عقده بخشی از آگاهی هشیار نیست و در ناهشیار شخصی جای دارد. در واقع، عقدهها تعیینکنندهی همه چیز ما هستند، از چگونگی ادراک جهان گرفته تا ارزشها، علاقهمندیها و انگیزشها(شولتس،130:1386). عقده، هسته یا الگویی از هیجانها، خاطرات، ادراکها و آرزوهایی است که پیرامون یک موضوع مشترک، گرد آمدهاند. او عقدهی جمعی را ذاتهای روانی بیرون از ذهن آگاه میدانست. به نظر وی، «آنها از خودآگاهی گسسته و به موجودات مجزایی در قلمروی تاریک ناخودآگاه منجر میشوند که هر زمان آمادهی توقیف یا تقویت کارکرد خودآگاهانهاند»(پین،855:1383).
3-5-1-4. ناخودآگاه جمعی:
یونگ بخش دوم ضمیر ناخودآگاه را که عمیقترین لایهی روانی ذهن انسان را تشکیل میدهد، ناخودآگاه جمعی مینامد. این بخش کلی، جمعی، غیر شخصی و در همهی آدمیان مشترک است و از خلال آگاهی شخصی، پارهای از حالات، رفتارها و تمایلات نمونهوار مشابه را در همگان بروز میدهد. یونگ این روان جمعی را شامل مجموعهای از تجربههای بسیار کهن پیش تاریخی میدانست. اگرچه این تجربههای کهن به طور مستقیم قابل تشخیص نیستند، تأثّراتی از خود بروز میدهند که شناخت آنها را امکانپذیر میکند و در کهنالگوها متبلور میشوند(2001:157،Jung).
3-5-1-6. کهن الگوی نرینه روان یا آنیموس و مادینه روان یا آنیما:
جزئی از کهن الگوی کلی روان انگاره در نظریهی یونگ که به معنای تصویر درونی از جنس مخالف در ناخودآگاه زن و مرد است؛ شامل دو کهن الگوی آنیما و آنیموس میباشد(هاید،176:1379). آنیما جنبهی زنانهی روان مرد، و آنیموس جنبهی مردانهی روان زن است.
در مکتب روانشناسی یونگ، هیچ انسانی دارای روان مطلقاً مردانه و یا مطلقاً زنانه نیست.یعنی فرد انسانی هم نر و هم ماده است. هر مردی یک زن بالقوه در خود دارد و هر زنی مردی بالقوه. جنبهی زنانه مرد و جنبهی مردانه زن به صورتی وازده و به طور ناخودآگاه در سراسر دورهی حیات دوام میآورد(آریانپور،155:1357). این آرکیتایپها سبب میشوند که یک جنس، ویژگیهای جنس دیگر را نشان دهد. همچنین به عنوان تصاویر جمعی از جنس مخالف در هر جنس، باعث میشوند که هر جنس، صفات جنس مخالف را بشناسد و درک کند. به عبارت دیگر، مرد طبیعت زن را بر پایهی آنیمایی که در خودش وجود دارد، میشناسد و زن نیز طبیعت مرد را بر پایه و اساس آنیموس درونی خود، شناسایی میکند(شاملو،47:1374).
یونگ بر این باور است که ویژگیهای مردانهی درون زنان پدید آمده از کرموزمها و هورمونهای جنسی نرینه است، اما این امر را بیشتر نتیجهی تجربههای نژادی زن با مرد میداند. و چون از سپیده دمان تاریخ، زن با مرد زیسته است، پس، تا اندازهای از آن ویژگیهای مردانه در زن راه جسته و جنبههایی مردانه پیدا کرده است و چونان کهن نمونه‌ای، با نام نرینه روان در ناخودآگاهی آنان سامان یافته است(سیاسی،80:1367). اینکه گفته میشود در درون هر زنی، مردی نهفته است، آن است که زنان، به گونهای درونی و ناخواسته، به مردان کشش دارند و در فرجام نیز، همین کشش، زنان را به دامان مردان در میاندازد و همهی اینها، بر بنیاد کهن الگوی آنیموس، به سامان میرسد.
آرکیتایپها یا کهن الگوها عبارتند از عناصر سازندهی ناخودآگاه و گاهی از آن به عنوان تصویرهای اسطورهای و الگوهای جمعی نیز یاد شده است(شاملو،45:1374). یکی از مهمترین و پیچیدهترین آرکیتایپها که به اعتقاد یونگ به طور مداوم بر روان ما اثر میگذارد آنیما است. آنیما روان مؤنث درون مرد یا طبیعت زنانهی مستتر درون مرد است.
آنیما از مهمترین کهن الگوهای یونگ است چنانکه در کلام وی میتوان آن را بزرگ بانوی روح مرد دانست(یاوری،190:1374). این بزرگ بانوی روح مرد همان است که در ضرب‌المثلی آلمانی به حوا معروف است: ” هر مردی حوا را در درون خود دارد” ( گورین،196:1370).
آنیما روان مؤنث درون مرد یا طبیعت زنانه مستتر در مرد است که در رویاها، شعرها، داستانها و نقاشیها به صورت معشوق رویایی تجلی میکند. در ادبیات غالباً آنیما به شکل معشوق یا مادر ظاهر میشود. از آن جا که رسیدن به سعادت و آرامش مطلق حاصل خودشناسی است، همواره باید کوششی در جهت شناخت و رسیدن به توازن و همزبانی با آنیما صورت گیرد. آنیما با جنبههای مختلف ظهور میکند؛ گاهی منفی و آزاردهنده و گاهی مثبت و آرامش‌بخش(شمیسا، ۱۳۷۰ : 231-227).
آنیما پارهای از وجود مرد است. و روند خودشناسی و رسیدن به فردیت در گرو همکاری آنیماست (همان:224). آنیما به علت سرشت کهن الگویی خود، دارای ویژگیهای نمادینِ دوسویهیِ مثبت و منفی است. «در وجه منفی، آنیما عنصری متلون، بُلهوس، کج خلق، لجام گسیخته و احساساتی است و گاه به اصطلاح حس ششمی شیطانی دارد و بی رحم، بدخواه، ریاکار، هرزه و مرموز است»(یونگ،75:1368). و جنبههای مثبت آنیما بسیار مهم و درخور توجه است. «عنصر مادینه، مرد را یاری میدهد تا همسر مناسب خود را بیابد. عملکرد مهم دیگر عنصر مادینه آن است که هرگاه ذهن منطقی مرد از تشخیص کنشهای پنهان ناخودآگاه عاجز شود، آنیما به یاری وی میشتابد تا آنها را آشکار کند. نقش حیاتی تر عنصر مادینه این است که به ذهن امکان میدهد تا خود را با ارزشهای واقعی درونی همساز کند و راه به ژرفترین بخشهای وجود خود برد(یونگ،1383 :282-281).
آنیما هم نمود مثبت دارد مانند منبع الهام و راهنما و دستگیری در ناگواریها. و هم نمود منفی دارد مانند عفریت مرگ و یا زود رنجی مردان. در نمود مثبت آنیما به صورت خِرَدی ملکوتی در میآید که در نهایت پیراستگی تجلی میکند. این پیر خِرَد معمولاً در برهههای سخت روحی، رخ مینماید و فرد سرگردان را هدایت میکند. این پیر فرزانه هنگامی که قهرمان در موقعیتی عاجزانه و ناامید کننده قرار گرفته است پدیدار میشود، زیرا تنها واکنش به جا و عمیق و یا پند و اندرزهای نیک میتواند او را از این ورطه برهاند(گورین،1370: 178-177).
3-5-1-7. سایه:
خطرهای بالقوهای در ارتباط با تمام کهنالگوها وجود دارند؛ اما خطرناکترین و قویترین آنها، کهن الگویی است که نام منحوس و مرموزی را تحت عنوان “سایه” دارد. آن چه را جامعه معمولاً شیطانی و غیر اخلاقی میداند، در سایه نمایان میشود(شولتز،116:1390). سایه جنبهی حیوانی طبیعت انسان را نشان میدهد و مسئول نمایان ساختن تمایلات گناهآلود بشر است. همچنین مسئول پیدایش و تظاهر رفتارهای ناخوشایند افکار، خواستهها و احساسات ناپسند اجتماعی است. این تمایلات ممکن است به وسیلهی نقاب از انظار عمومی مخفی بماند(شاملو،48:1374).
سایه تاریکترین بخش ناخودآگاه ماست و آن جنبهی دونِ شخصیتی است که ما مایل به سرکوبی آن هستیم. شکل معمول این کهن الگو در تجلی خود شیطان است و یونگ میگوید شیطان آن جنبهی خطرناک نیمه تاریک ناشناخته شخصیت است. عمیقترین نسوج پنهان ناخودآگاه همانا ریشه در سایه دارند. این قسمت از ذهن ناهشیار، انباشته از غرایز رفتاری ابتداییترین نیاکان وحشی بشر است… بنابراین، چنانچه “من” به عنوان نیروی تعدیل کنندهی شخصیت در فرایند تطابق خود با عالم پیرامون، در رام نمودن این نیروی سرکش توفیق نیابد، غرایز در جریان آزادسازی خود، به موانع اجتماعی برخورد خواهند نمود که در این صورت سبب دوری انسان از تمدن خواهند شد(تبریزی،45:1373).
به عقیده یونگ، کهنالگوی سایه تا حدود زیادی در ضمیر ناخودآگاه فردی قرار دارد. و رایجترین بازتاب آن، شیطان است که نمایندهی جنبهی تاریک و اهریمنی شخصیت فرد محسوب میشود(رستگار فسایی،212:1288). البته چنان چه یونگ اذعان میدارد، سایه مانند آنیما دارای جنبههای مثبت نیز هست؛ بنابراین باید در حین سرکوبی سیمای تاریک آن، ویژگیهای مطلوبش که عبارت‌اند خلاقیت، پیشنهادی عاطفی، آفرینندگی و سرچشمهی زلال خودانگیختگی نیز مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا در غیر این صورت، همراه با فرآیند سرکوبی جوششهای حیوانی سایه، مبدأ زندگی و خودانگیختگی نیز به طرزی پنهان نابود میشود(تبریزی،1373: 46-45).

مطلب مشابه :  حل مسأله

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید