بررسی و تحلیل تاثیر مدیریت دانش و نوآوری فرآیند بر توسعه محصول جدید- …

سدرا و گابل[۴۷] (۲۰۱۰) معتقدند که مرحله خلق و تولید دانش به صورت اساسی با برنامه‌ریزی و پیاده‌سازی مراحل چرخه عمر سیستم‌های سازمانی در ارتباط‌اند و خلق و کسب دانش را محتاج به تخصص‌گرایی بیشتری نسبت به کاربرد دانش می‌دانند( سدرا و همکاران، ۲۰۱۰، صص ۳۰۶-۲۹۶). هالت[۴۸] و همکاران (۲۰۰۴) برای این فرآیند شاخص‌هایی همچون شناسایی منظم و دوره‌ای نیازهای مشتریان، ارزیابی سالانه کیفیت محصولات و خدمات زنجیره، ارزیابی تاثیر تغییرات در محیط زنجیره تامین را معرفی کرده‌اند (هالت و همکاران، ۲۰۰۴، صص ۲۵۳-۲۴۱).
دانایی‌فرد و سلسله[۴۹] (۲۰۱۰) نیز برای فرآیند خلق دانش، شاخص‌هایی از جمله اشتیاق برای ترفیع و بهبود دانش افراد، وجود مزایایی نقدی برای کسب دانش بیشتر، تمایل افراد به یادگیری مستمر و استفاده از فرصت‌های یادگیری، وجود سیستم‌های آموزش کارمندان، آگاهی شرکت‌ها از متخصصین خود در حوزه‌های مختلف، وجود حساسیت سازمانی برای جذب و حفظ کارمندان دانش‌محور، رضایت افراد دانشی از سیاست‌های منابع انسانی، سرمایه‌گذاری شخصی کارمندان برای یادگیری و میزان تشویق مدیران ارشد از کارمندان برای کسب دانش معرفی کرده‌اند (دانایی‌فرد و همکاران، ۲۰۱۰، صص ۳۰۹-۲۹۷).
ب)حفظ دانش
حفظ دانش، شامل جاسازی دانش در یک مخزن دانشی است به طوری‌که نشان‌دهنده نوعی ماندگاری در گذر زمان است. این مخزن دانشی می‌تواند یک فرد و یا یک سیستم اطلاعاتی باشد. دانش حفظ شده، از طریق مشاهدات، تجارب و اقدامات افراد حاصل می‌شود (سدرا و همکاران، ۲۰۱۰، ص ۲۹۸). برای سیستم ذخیره دانش، بایستی عواملی همچون وجود ساختارهایی برای ارائه سریع و صحیح اطلاعات، طبقه‌بندی اطلاعات مبتنی بر نیازهای یادگیری، توانایی ارائه اطلاعات به صورتی دقیق و شفاف و با محتوایی به‌موقع، دقیق و دردسترس را فراهم نمود (آلامه[۵۰] و همکاران، ۲۰۱۱، ص ۱۲۱۳). گلدونی[۵۱] و الیویرا (۲۰۱۰) شاخص‌هایی همچون تعداد پیام‌ها یا اسناد ذخیره شده در سیستم، تعداد کاربران ثبت شده برای استفاده از سیستم، کیفیت دانش ذخیره شده، ارزشیابی خبرگان برای تایید و تصدیق کیفیت داده‌های ذخیره شده، تعداد به‌روزکنندگان و یا ویراستاران سیستم، سطح به‌روزرسانی دانش در سیستم و دریافت بازخور از کاربران را برای حفظ دانش بیان کرده‌اند (گلدونی و همکاران، ۲۰۱۰، ص ۳۰۲). همچنین می‌توان وجود پایگاه‌های داده و دسترسی همه افراد به دانش و نتایج پروژه‌ها را نیز اضافه کرد (ماسا[۵۲] و همکاران، ۲۰۰۹، ص ۱۳۱).
دانایی‌فرد و سلسله (۲۰۱۰) نیز برای فرآیند سازماندهی دانش، شاخص‌هایی از جمله بازنگری مستمر تجارب افراد، میزان ثبت تجارب فردی کارمندان، شناسایی شکاف‌های اطلاعاتی موجود، سازماندهی و طبقه‌بندی دانش شخصی کارمندان، توانایی دسترسی افراد به منابع دانش را اضافه کرده‌اند (دانایی‌فرد و سلسله، ۲۰۱۰، ص ۲۹۹).
ج) انتقال، اشتراک و توزیع
اشتراک دانش، شامل تسهیم اطلاعات، ایده‌ها، پیشنهادات و تخصص‌ها میان افراد می‌باشد (نیر[۵۳] و همکاران، ۲۰۰۸). اشتراکات اطلاعات، نه‌تنها موجب تسهیل تعاملات میان‌وظیفه‌ای شده، بلکه موجب تسهیم مخازن دانشی در میان مشارکت‌کنندگان در فرآیندهای سازمانی خواهد شد و همین امر، موجب مشارکت و درک عمیق از یک فرآیند به صورت جامع می‌شود (لیو و همکاران، ۲۰۱۰).
توزیع دانش و انتقال دانش، غالباً نقش جایگزینی برای همه داشته و توصیف‌کننده فرآیندهای کسب‌وکاری هستند که دانش را در میان اعضای یک سازمان و یا گروه‌های همکار، منتقل کرده و توزیع می‌کنند. در این مرحله باید مراقب بود که دانش توزیع شده، باید به صورتی مناسب، مفید، قابل تفسیر و قابل درک ارائه شود. کانال‌های توزیع دانش می‌تواند رسمی و یا غیررسمی باشد (سدرا و همکاران، ۲۰۱۰).
این فرآیند را می‌توان از طریق شاخص‌هایی همچون ایجاد ارتباط بین تسهیم دانش، تناسب تسهیم دانش با فرهنگ سازمان، ایجاد ارتباط منسجم میان تسهیم دانش و امور کاری روزانه و نهادینه کردن اصول یادگیری (لوبویتز[۵۴] و همکاران، ۲۰۰۱) و طرح ایده‌ها و پیشنهادات جدید از طرف کارمندان، وجود جلسات بین واحدی برای بررسی روندها در زنجیره تامین (هالت ، ۲۰۰۴ ) تسهیل نمود.
همچنین می‌توان شاخص‌های دیگری مانند تشویق مدیریت برای تسهیم دانش، تطابق سیستم‌های اطلاعاتی با تسهیم اطلاعات صحیح، وجود فرهنگ قوی تسهیم اطلاعات، تبلیغ در مورد منابع دانشی جدید برای کارمندان، تسهیم اطلاعات روان در میان بخش‌های مختلف وظیفه‌ای، وجود شبکه‌های اینترنتی قوی، وجود مسیر تسهیم اطلاعات از بالای سازمان به سمت پایین سازمان، وجود مسیر تسهیم اطلاعات از پایین سازمان به سمت بالا (دانایی‌فرد و سلسله، ۲۰۱۰) را نیز مدنظر قرار داد.
د) استفاده، کاربرد و بهره‌برداری
بهره‌برداری و کاربرد دانش، اشاره به میزان بکارگیری دانش به اشتراک گذاشته شده در سازمان‌ها دار

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

د (لیو و همکاران، ۲۰۱۰). این فرآیند، اشاره به کاربرد دانش برای شرایط جدیدی دارد که کاربران می‌توانند در آن شرایط، امر را آموخته و دانشی جدید را ایجاد نمایند. از طرفی، نکته کلیدی در مدیریت دانش، استفاده بهره‌ور از دانش معرفی شده در سازمان است و شامل حمایت از تصمیم‌گیری‌ها و حل مسئله در جهت پاسخگویی موثر به تغییرات محیطی خواهد بود(لیو و همکاران، ۲۰۱۰، ص ۴۳)
بنابراین می‌توان این مرحله را به‌عنوان استفاده موثر از دانش معرفی کرد. همچنین بسیاری معتقدند که مزیت رقابتی در دانش موجود در داخل سازمان نیست، بلکه در کاربرد آن دانش است که می‌تواند این مزیت را برای سازمان ایجاد نماید. سدرا و گابل (۲۰۱۰) معتقدند که این مرحله از مدیریت دانش، بیشترین تاثیر را بر چرخه عمر سیستم‌های سازمانی و موفقیت آنها در یک کسب‌وکار دارد (سدرا و همکاران، ۲۰۱۰، ص ۳۰۰).
آنچه که در این مرحله مهم است، این‌ است که دانش انتقالی به سازمان و بین افراد، بایستی با کالاها، خدمات و فرآیندهای سازمانی یکپارچه شده و برای دریافت‌کننده و منتقل‌کننده دانش، یک مفهوم مشترک ایجاد نماید. زمانی که دانش، خلق شده ، منتقل و حفظ می‌شود، افراد از این دانش در زمانی که با سیستم‌های سازمانی در تعامل‌اند، استفاده می‌کنند. برای این فرآیند می‌توان شاخص‌هایی همچون بکارگیری فرآیندهای یادگیری از تجارب و خظاها، توسعه محصول جدید، قدرت حل مسئله جدید، دسترس‌پذیری دانش افراد نیازمند به این دانش، وجود منابع مرتبط و به‌هم‌پیوند خورده دانش در حل مسئله را نیز معرفی کرد (شفیعی نیک‌آبادی، ۱۳۹۱، ص ۶).
ماسا و تسا (۲۰۰۹) راجع به کسب مزیت رقابتی در صنعت با استفاده از رویکرد مدیریت دانش، کاربرد دانش را فرآیند مشارکت دانش در تولید کالاها و خدمات و اقدامات سازمانی برای ایجاد ارزش می‌دانند و برای این فرآیند شاخص‌های پاسخگویی به دانش مشتری، پاسخگویی به تکنولوژی مربوط به رقبا، و پاسخگویی به دانش مربوط به تکنولوژی را معرفی نموده‌اند (ماسا و همکاران، ۲۰۰۹، صص ۱۴۱-۱۲۹).
شاخص‌هایی همچون تشویق کارمندان برای کاربرد دانش، علاقه شخصی افراد برای کاربرد دانش در فعالیت‌های کاری خود، تعداد ابزارهایی که کارمندان در طول دوره‌های آموزشی فرا می‌گیرند، وجود فرهنگ قوی کاربرد دانش، وجود فرآیندهای نظام‌یافته برای استفاده از دانش فردی در سازمان‌ها، میزان دخالت دانش در تولید کالاها و خدمات، علاقه کارمندان به انجام فعالیت‌های دانش‌محور، میزان استفاده از مجموعه تجارب حاصله از پروژه‌های کاری قبلی نیز برای این فرآیند لحاظ شده است (دانایی‌فرد و سلسله، ۲۰۱۰، ص ۳۰۱).
گلدونی و الیویرا (۲۰۱۰) نیز شاخص‌هایی همچون تعداد پیشنهادات مرتبط با فرآیند و محصول، میزان استفاده از سیستم، میزان استفاده از عمل جستجو، تعداد ایده‌ها و حق ثبت اختراعات را در فرآنید کاربرد و بهره‌برداری دانش لحاظ کرده‌اند (گلدوانی و همکاران، ۲۰۱۰ ، ص ۳۰۵).
ه) فرآیند ارزیابی و بازخور
برای ارزیابی فرآیندهای مدیریت دانش جهت دریافت بازخور، رویکردهای متفاوتی از جمله اندازه‌گیری اثرات مدیریت دانش بر عملکرد سازمانی، رویکرد کارت امتیازبندی متوازن، ارزیابی براساس نرخ بازگشت سرمایه، ارزیابی بر اساس چرخه عمر (بلوغ) مدیریت دانش و پیمایش کارمندان وجود دارد (اندود[۵۵]، ۲۰۰۹ ، ص ۲۷).
چن[۵۶] و همکارانش (۲۰۰۹) اعتقاد دارند که برای ارزیابی سیستم مدیریت دانش رویکردهای متفاوتی وجود دارد. رویکرد کیفی، شامل مواردی مانند استفاده از پرسشنامه‌ها، مصاحبه با خبرگان و عوامل کلیدی موفقیت بوده و تحلیل‌های کمی نیز به شاخص‌های مالی همچون نرخ بازگشت سرمایه و ارزش جاری خالص و شاخص‌های غیرمالی همچون دارایی‌های دانشی فرآیندها و افراد
اشاره دارد. آنها همچنین معتقدند که این ارزیابی هم می‌تواند رویکردی داخلی (استفاده از کارت امتیازبندی متوازن و ارزشیابی فعالیت‌محور) داشته باشد و هم رویکردی خارجی (الگوبرداری‌ها و بررسی بهترین اقدامات) و یا اینکه پروژه‌محور بوده ( توجه به الگوهای اجتماعی و مدل‌های مدیریت پروژه دانش) و یا سازمان‌محور (توجه به سرمایه‌های فکری) باشد (چن و همکاران، ۲۰۰۹، ص ۸۴۵۱).
آنچه که در این مرحله وجود دارد، توسعه مجموعه‌‌ای از معیارها برای این فرآیند می‌باشد. معیارهای انتخابی برای این مرحله بایستی با اهداف سازمانی مطابقت داده شوند، برای مخاطبان آشنا باشند، معیارها، واضح تعریف شده باشند (یعنی هم معتبر باشند و هم اجرایی)، نوع و نحوه اطلاعات مورد نیاز، شناسایی شده باشند تا بتوان معیارها را تحلیل و توزیع کرد (اندون، ۲۰۰۹، ص ۲۹).
لین[۵۷] و همکارانش (۲۰۰۷)، برای ارزیابی اثربخشی مدیریت دانش جهت دریافت بازخور از این سیستم سه بعدی کلیدی رشد دانش، گستردگی و یکپارچگی دانش را مطرح نموده‌اند (لین و همکاران، ۲۰۰۷، صص ۳۹-۲۲).
۲-۲-۴٫ نوآوری
۲-۲-۱٫۴٫ تعریف
در نظریه‌های تکامل اقتصادی، نزدیک به یک قرن است که نوآوری نیروی محرکه رشد و توسعه اقتصادی شناخته شده است. در سال‌های اخیر با ظهور اقتصاد دانش‌محور، نوآوری نقش حیاتی‌تری در تحول ساختارهای اقتصادی و اجتماعی پیدا کرده است، به‌طوری که در بعضی از مقالات از ا
قتصادهای پیشرفته امروزی به عنوان اقتصادهای مبتنی بر نوآوری یاد می‌شود. همچنین در نیم قرن گذشته سیاست‌‌گذاران علاقه و توجه فزاینده‏ای به توسعه سیاست‌های نوآوری مبتنی بر دانش به‌عنوان نیرو محرکه توسعه اقتصادی پیدا کرده‌اند (نصرالهی و همکاران، ۱۳۸۸، ص، ۶).
به بیان دیگر امروزه عواملی چون تغییرات محیطی، پیشرفت‌های تکنولوژیکی و افزایش رقبا باعث شده است که کشمکش و رقابتی بی‌پایان بین سازمان‌ها به‌وجود آید. این در حالی است که سازمان‌ها با گرایش به پذیرش نوآوری بیشتر، در پاسخ به تغییرات محیطی و همچنین گسترش قابلیت‏های جدید که به آن‌ها برای دستیابی به عملکرد بالاتر کمک می‏نماید، موفق‌تر خواهند بود ( سعیدا اردکانی و همکاران، ۱۳۸۹، ص ۴).
بنابراین با پیچیدگی و رقابت رو به گسترش، نوآوری به عنوان یکی از مزیت‌های اصلی برای حیات شرکت‌ها محسوب می‌شود. همه سازمان‌ها برای بقا نیازمند ایده‌های نو و بدیع هستند. ایده‌های نو و بدیع همچون روحی در کالبد سازمان دمیده می‌شود و آن را از نیستی و فنا نجات می‏دهد. ظهور نوآوری نه تنها سازمان‌ها را قادر می‌سازد نسبت به رقبا مزیت رقابتی به‌دست آورند بلکه ابزار سودمندی را برای ارتقای عملکرد سازمانی ارائه می‌کند (دهقان نجم، ۱۳۸۸، ص ۴۹). بنابراین همان‌طور که اهمیت و ضرورت نوآوری سازمانی در محیط‌های سازمانی به طور فزاینده‏ای در حال مطرح شدن می‏باشد، طیف کاربردهای آن نیز به طور پیشرونده‏ای در حال گسترش می‏باشد.
بعضی از محققان مانند وان دی ون آن را به عنوان فعالیتی برای توسعه ایده، اجرا، واکنش و تغییر آن در صورت لزوم تعریف کرده‌اند. از نظر وی فرآیند نوآوری بیش از ایجاد و یا ابداع ایده جدید است که شامل فعالیت‌های درگیر در توسعه و اجرا است در واقع، فرآیند نوآوری به عنوان توسعه و اجرا ایده‌های جدید توسط افرادی که در طول زمان در تبادل با دیگران تغییر زمینه‌های نهادی و سازمانی مشارکت می‌کنند می‏باشد (ونگ[۵۸] ، ص ۲۱). از نظر افاه (۱۹۸۸) نوآوری استفاده از دانش فنی و اجرایی جدید برای ارائه محصول جدید و یا خدمت به مشتریان که شامل تجهیزات، محصولات، خدمات، فرآیندها، سیاست‌ها و پروژه‏ها می‌شود، می‏باشد (یولین[۵۹]، ۲۰۰۷، ص ۲۵). البته همسو با کاربردهای وسیع و گسترده نوآوری در سازمان‌ها، تعاریف متعددی نیز از سوی صاحب‌نظران مختلف از آن ارائه شده است.
سوبرامانیام و یوندت[۶۰] (۲۰۰۵) نوآوری را شناسایی و استفاده از فرصت‏های جدید جهت ایجاد محصولات، خدمات یا فعالیت‏های کاری جدید تعریف می‏کند( سوبرامانیام و همکاران، ۲۰۰۵، ص ۳۰۰).
نوآوری عبارت است از عملی و کاربردی ساختن افکار و اندیشه‏های نو ناشی از خلاقیت (طالب بیدختی و انوری، ۱۳۸۳، ص ۱۶). .
از نظر ون دی ون (۱۹۸۶) فرآیند نوآوری بیش از ایجاد و یا ابداع ایده جدید است که شامل فعالیت‏های درگیر در توسعه و اجرا است. در واقع، فرآیند نوآوری به عنوان توسعه و اجرا ایده‌های جدید توسط افرادی که در طول زمان در تبادل با دیگران تغییر زمینه‏های نهادی و سازمانی مشارکت می‏کنند، می‏باشد (ونگ، ۲۰۰۴، ص ۲۲).
نوآوری به‌عنوان خلق دانش جدید و ایده‌های کسب‌وکار برای تسهیل محصولات جدید با هدف بهبود فرآیندهای کسب‌وکار داخلی، ساختار و ایجاد بازار به سوی محصولات و خدمات است (بارقه[۶۱]و همکاران، ۲۰۰۳، ص ۱۳۲۴).
نوآوری ایجاد، قبول و اجرای ایده‏ها و فرآیندها و محصولات و خدمات جدید است (جیمنز[۶۲]و همکاران، ۲۰۰۸، ص ۳۹۱).
با توجه به مطالب گفته شده نوآوری را می‌‌توان اینگونه تعریف کرد: ایجاد دانش و ایده‌های جدید برای بکار بردن و تسهیل نتایج کسب‌وکار جدید، هدف‌گذاری برای بهبود فرآیندها و ساختارهای داخلی تجارت و ایجاد محصولات و خدمات متحرک. (چن و همکاران، ۲۰۰۴، ص ۲۷۴).
۲-۲-۲٫۴٫ انواع نوآوری
چندین راه برای طبقه‏بندی نوآوری‌ها وجود دارد. که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود:
الف) نوآوری‌های اساسی (بنیادی) و توسعه‌دهنده