بررسی عناصر حماسی در اشعار قاآنی- قسمت ۷

هر اسبی که رستم کشیدی به پیش

 

 

 

 

به پشتش فشردی همه دست خویش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نیروی او پشت مردی به خم نهادی به روی زمین بر شکم

 

فردوسی با استحصال زبانی کاملاً حماسی علاوه بر پردازش اسطوره ها و حماسه های باستانی و افسانه‌ای عصر خود، در خلق زبانی با ویژگی های در خور و کاملاً متناسب با آثار خود، موفق عمل
می کند در شاهنامه از همه چیز بوی حماسه بر می خیزد و هر چه غیر از حماسه را نیز رنگ حماسه در بر نموده است.» (ارمغان، ۱۳۸۰: ۴۹-۴۸)
«شاهنامه فردوسی برترین نمونه توصیف ستیزناسازهای بیرونی و تبیین جنگ و جدال پیلان و پهلوانان با دیوان و دد صفتان است.» (براهنی، ۱۳۸۵: ۱۳۶)
«فردوسی بزرگ ترین شاعر ایران و شاهنامه او از ارزنده ترین شاهکار و جاودانی زبان و اندیشه و فرهنگ ایران است و بسیاری از محققان به حق آن را بزرگ ترین حماسه ی جهان خوانده اند.
نام و یاد و افسانه های قهرمانان ایران را جاودانی کرده است اما در این میان بزرگ ترین قهرمان، خود او و با شکوه ترین حماسه کار و زندگی و رنج روزگار خود است.» (ریاحی، ۱۳۸۲: ۱۴-۱۳)
«تصاویر شاهنامه به طور مطلق همگام با عنصر حماسه و هدفهای منظومه های حماسی است در شاهنامه همه جا تصویر در خدمت حماسه است.» (رستگار، ۱۳۵۳: ۳)
«به طور مثال در بیت زیر از واژگان حماسه استفاده کرده است:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همه لشکر آن تیر برداشتند سراسر همه نیزه پنداشتند»

 

(رستگار، ۱۳۵۳: ۴۵۱)
۱-۳- اسدی طوسی
«از دیگر حماسه سرایان ادب فارسی، ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی از شاعران قرن پنجم هجری است زندگی اسدی، بیش تر در دربار ابودلف حکمرانان گذشته است او گرشاسپنامه خود را به نام این حکمران سروده است.» (فرهمند، ۱۳۹۰: ۴۸)
«اسدی طوسی، سرودن گرشاسپ نامه را از حدود سال ۴۵۶ هجری آغاز کرد و آن را در سال ۴۵۸ به پایان رساند، گرشاسپ نامه منظومه‌ای است که از لحاظ توانایی سرآینده آن در کاربرد کلمات متناسب، صور خیال، توصیف خرمندانه مناظر و صحنه های جنگ و استحکام بیان، در ردیف آثار حماسی جالب و کامل به شمار می رود.» (رزمجو، ۱۳۸۱: ۱۱۶)
«به اتفاق سخن شناسان بزرگترین منظومه حماسی ملی است که به روش و سبک شاهنامه نیز سروده شده است.» (رستگارفسایی ۱۳۵۳: ۲)
«در ابیات زیر واژگان حماسی تیغ و سنان شمشیر و خنجر و درع استفاده کرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به تیغ و سنان هر کجا کینه توخت گهی دل درید و گهی سینه دوخت