رشته حقوق

بررسی حق­های بنیادین در نظام حقوق بشر اسلامی و حقوق بشر عرفی

دانلود پایان نامه

: بررسی حق­های بنیادین در نظام حقوق بشر اسلامی و حقوق بشر عرفی

مبحث اول: حیات

حق حیات و زندگی و شناسایی آن برای تمامی آدمیان مسأله­ای بدیهی به شمار می­آید که هم در حقوق بشر اسلامی و هم در حقوق بشر عرفی به رسمیت شناخته شده است. ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح می­کند که هرکس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد. در ماده دوم اعلامیه اسلامی حقوق بشر نیز آمده است که زندگی موهبتی الهی و حقیست که برای هر انسانی تضمین شده است. تنها تفاوتی که در این باب در این دو اعلامیه وجود دارد نوع نگرش به حق حیات می­باشد. در حقوق بشر عرفی حق حیات حقی است در کنار سایر حقوق قابل استیفای بشر در صورتی که در اسلام حق حیات تنها یک حق صرف نیست، بلکه حیات یک امانت الهیست که در انسان به ودیعه نهاده شده است. بر اساس دیدگاه حقوق بشر عرفی از آنجا که حیات یک حق می­باشد و آدمی نیز تا آنجا که به او ارتباط پیدا می­کند، دارای آزادی است، پس می­تواند با حق خویش هر آنچه می­خواهد معامله نماید، یعنی به استیفای آن بپردازد و یا آن را به دیگری وانهد. اما در اسلام از آن روی که حیات امانت است، بدون اذن صاحب امانت حق دخل و تصرف در آن را ندارد. و از اینجاست که اوامر و نواهی اسلام در خصوص حفظ جان آدمیان یا گرفتن جان ایشان، معنای فلسفی و اخلاقی عمیقی می­یابد و بر همین اساس است که خودکشی در اسلام ممنوع گردیده است، چرا که حیات آدمی در کف او نیست که بتواند از آن صرف نظر کند.[1]

در بینش اسلامی برخلاف بینش غیردینی جنبه­های معنوی زندگی بر سایر وجوهات آن غلبه دارد. بر این اساس در نظام حقوق بشر اسلامی و حقوق بشر عرفی نسبت به حق حیات اختلاف عمده­ای وجود دارد. همانگونه که در آغاز سخن آوردیم ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام می­دارد: هر فردی، حق حیات، آزادی و امنیت شخصی دارد و ماده 2 اعلامیه اسلامی حقوق بشر در مقابل بیان     می­نماید: زندگی موهبتی است الهی و حقیقی است که برای هر انسانی تضمین شده است و بر همه افراد و جوامع و حکومت­ها واجب است که از این حق حمایت نموده و در مقابل هر تجاوزی علیه آن، ایستادگی کنند… استفاده از وسیله­ای که منجر به از بین بردن سرچشمه بشریت، به طور کلی یا جزیی گردد، ممنوع است. پاسداری از ادامه زندگی بشریت تا هر جایی که خداوند مشیت نماید، وظیفه شرعی است… بنابراین به گونه­ای اجمالی می­توان گفت که در اعلامیه اسلامی حقوق بشر و به تبع آن حقوق بشر اسلامی حق حیات حقی خدادادی است و جنبه روحانی نیز دارد در حالی که در حقوق بشر عرفی حیات حقی غیر الهی و ناشی از میل ذاتی انسان به صیانت نفس می­باشد و بیشتر جنبه مادی آن مورد نظر می­باشد.

اسلام سعی بلیغی در حفظ حیات انسان فارغ از دین و مذهب او دارد و با اینکه برخی بر اساس پاره­ای مستندات از آیات قرآن و روایات و عمل بعضی خلفا فقط انسان مؤمن را دارای حق حیات    می­دانند و غیر مؤمنین از نظر آنان بمانند چهارپایانند و حق حیات ندارند[2]، اما واقعیت آن است که در حقوق بشر اسلامی انسانها از آن جهت که کرامت، حیثیت و منزلت انسانی دارند، فارغ از کفر و ایمانشان برخوردار از حق حیات می­باشند.

قرآن کریم مجازات قتل یک انسان را همانند مجازات شرک به خداوند می­داند.[3] و کشتن یک نفر را با کشتار همه و زنده کردن یک نفر را با زنده کردن همه مردم یکسان دانسته است.[4]

تکریم شخصیت انسان در اسلام تا به حدی است که حتی هرگونه فعلی که به شخصیت روحانی و معنوی اشخاص نیز لطمه وارد می­سازد را منع نموده است. زیرا در اسلام حریم حیات شخصی مردم محترم است و جستجو و تحقیق در زندگی آنان امری زشت و ناپسند است. برای کشف و تعقیب در مورد یک جرم انتسابی به متهم، هیچ گاه نمی­توان بدون دلیل به تفتیش زندگی شخصی او پرداخت و از جزئیات پنهان او اطلاع حاصل کرد.[5] تجسس، غیبت، مسخره کردن، تهمت، افترا، ورود به حریم حیات معنوی آدمیان و از بین بردن حیثیت و آبروی ایشان، همچنین سوءظن به افراد- که در واقع برخلاف قتل که تمامیت ساحت جسمانیِ حیات انسانی را مورد تعرض قرار می­دهد متوجه تمامیت ساحت روحانی حیات آدمی می­باشد، در اسلام به شدت نهی گردیده است.[6] در این رابطه از پیامبر(ص) روایت گردیده که فرمودند: انّ الله حرّم من المسلم دمه و عرضه و ان یظنّ به ظنّ السوء؛[7] همانا خداوند ریختن خون و بردن آبرو و سوءظن به مسلمان را حرام کرده است و همچنین در رابطه با حفظ حرمت حریم حیات خصوصی افراد از ایشان نقل گردیده است که فرمودند: مسلمانان را سرزنش نکنید و در امور شخصی آنها تجسس نکنید، هر کس در امور مسلمانان تجسس کند، خداوند نیز امور او را آشکار خواهد کرد و آبروی اورا می­ریزد.[8] همچنین در اسلام اصل برائت که از اصول اساسی دادرسی منصفانه است و در پیوند با حق حیات و حیثیت و کرامت انسانی و تمامیت جسمانی و روحانی آدمی می­باشد، در آیات و روایات بسیاری مورد توجه قرار گرفته است. این اصل متضمن این نکته حیاتی است که هر فردی پیش از آنکه به موجب قانون و در یک دادگاه صالح متهم به جرمی گردد بایستی از سوی «مقامات» حاکمیت مورد حمایت قرار گیرد.[9] بر این اساس است که در دادرسی اسلامی نمی­توان احدی را بدون دلیل محکمه پسند متهم و محکوم نمود و او را کیفر داد. این اصل از اصول بسیار مترقی و عالی در نظام حقوقی اسلام است. هرچند مضمون و محتوای این اصل بعد از وقوع انقلابات سیاسی- اجتماعی دویست ساله اخیر در انگلستان، آمریکا، فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی در قوانین اساسی ناشی از این انقلابات و همچنین اعلامیه جهانی حقوق بشر انعکاس یافته و امروزه تقریباً تمامی قوانین اساسی کشورها این اصل را به رسمیت شناخته­اند، لیکن شناخت، احترام و اجرای این اصل به عنوان یکی از محورهای اصلی دادرسی و قضا در اسلام، 14 قرن پیش از این هم، آن هم در سرزمینی که از حیث درجه مدنیت مادی قابل مقایسه با تمدن­های باستانی نبود، بی شک از ویژگی­های شگفت انگیز تعالیم اسلام در عرصه حقوق بشر است. کاربرد اصل مذکور (حق حیات) در عصری که حقوق فطری و طبیعی و الهی بشر در دیدگاه سلاطین زورمدار و خودکامه کوچک­ترین جایگاهی نداشت و برای عزت و کرامت انسان­ها شأن و مقامی ملحوظ نمی­شد از مزایای نظام حقوق بشری می­باشد. همچنین اسلام برای نخستین بار، اصل برائت را از طریق قاعده­ی «درأ» و «قبح عقاب بلا بیان» جاری ساخت. به موجب این اصل انسان­ها از مصونیت و تأمین اجتماعی کافی برخوردار شدند و برای نخستین بار، حقوق افراد جامعه در حصاری مستحکم تحت محافظت قرار گرفت و از جانب حکومت و قوای عمومی تضمین شد.[10]

خداوند در قرآن کریم می­فرماید هر کس لغزش یا گناهی را که خود کسب کرده است به فرد بی گناهی نسبت دهد، بار گناه آشکار و بهتانی را متحمل گردیده است.[11] در این آیه نیز تعبیر بریئاً به معنای تأیید اصل برائت در اسلام می­باشد و همچنین در باب قاعده فقهی «تدرء الحدود بالشبهات» روایاتی وارد گردیده است که بیانگر به رسمیت شناختن اصل برائت در اسلام می­باشد.[12] همچنین این روایت پیامبر(ص) که می­فرمایند: تا جایی که می­توانید مجازات را اجرا نکنید و اگر چاره­ای وجود دارد متهم را آزاد بگذارید. زیرا اگر حاکم به اشتباه فردی را عفو نماید بهتر است تا اینکه به اشتباه مجازات نماید.[13] که از آن می­توان به «قاعده طلایی» حقوق اسلامی در دادرسی منصفانه تعبیر نمود، دلیل دیگری بر به رسمیت شناختن اصل برائت در نظام حقوقی اسلامی می­باشد. از سویی دیگر از آن روی که در حقوق اسلامی همانگونه که می­دانیم اصل بر برائت است، بنابراین می­توان چنین نتیجه گرفت که شکنجه و آزار افرادی که در مظان اتهام می­باشند، برای بدست آوردن اقرار و اعتراف غیر قابل قبول و ممنوع می­باشد و اینگونه اقاریر هیچ گونه سندیتی ندارد و نمی­توان بر اساس آنها کسی را محکوم و مجازات نمود.[14] از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت گردیده است که فرمودند: هرگاه کسی با تهدید یا شکنجه و یا زندان یا ترساندن اقرار کند نباید او را مجازات نمود.[15] در اسلام حتی در هنگام مجازات نیز باید کرامت و منزلت و حیثیت انسانی و حق حیات فرد مجرم رعایت گردد. برای مثال در حقوق جزایی اسلام در هر شرایط جسمانی یا جوی نمی­توان فرد محکوم را مجازات نمود.[16] در نظام اسلامی، متهم و محکوم حقوقی مشخص دارند که تجاوز از آن به هیچ روی مجاز نیست… اهمیت این اصل در حقوق اسلامی به حدی است که بنا بر نصوص وارده، چنانچه کسی به این حقوق تجاوز کند مستحق تعزیر و عقوبت خواهد بود.[17] و اینها همه بیانگر ارزش حیات در اسلام می­باشد.

[1] و لاتقتلوا انفسکم انّ الله کان بکم رحیماً، نساء/29.

[2] ر.ک: محقق داماد، سید مصطفی، «مبانی نظری حقوق بشر در اسلام»، حقوق بشر در جهان معاصر، کمیسیون حقوق بشر اسلامی، پیشین، ص53.

[3] و من یقتل مؤمناً متعمداً فجزاءه جهنم خالداً فیها غضب الله علیه و لعنه و اعدّ له عذاباً عظیماً، نساء/93.

[4] من قتل نفساً بغیر نفس او فساد فی الارض فکانّما قتل الناس جمیعاً و من احیاها فکانّما احیاء الناس جمیعاً، مائده/32.

[5] محقق داماد، سید مصطفی، قواعد فقه: بخش جزایی، مرکز نشر علوم اسلامی، تهران، 1383، ج4، ص8.

[6] یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قومٌ من قوم عسی ان یکونوا خیراً منهم و لا نساء من نساء عسی ان یکنّ خیراً منهنّ و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاثم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون؛ یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظن انّ بعض الظنّ اثم و لا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضاً، حجرات/11 و 12.

[7] الانصاری القرطبی، محمد بن احمد، تفسیر قرطبی، ج16، ص332.

[8] کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، ج2، ص254، حدیث 2.

[9] رضوی فرد، بهزاد، حقوق کیفری بین­المللی، میزان، تهران، 1390، ص25؛ همچنین ر.ک: آشوری، محمد، «اصل برائت و آثار آن در امور کیفری»، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، شماره 29، مهرماه 1372، صص 38-23.

[10] محقق داماد، سید مصطفی، همان، صص 6 و 5.

[11] و من یکسب خطیئه او اثماً ثمّ یرم به بریئاً فقد احتمل بهتاناً و اثماً مبیناً، نساء/112.

[12] حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، ج18، ص336، باب 24، از ابواب مقدمات حدود.

[13] حرّ عاملی، محمد بن حسن، همان، به نقل از سنن ترمذی، ج2، ص438، ابواب حدود، باب 2، حدیث 1447؛ و سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الاشباه و نظایر به نقل از سنن ترمذی، ص 122؛ همچنین ر.ک: بهزاد رضوی فرد، «اقامه حدود در عصر غیبت»، پایان نامه کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی، دانشگاه امام صادق(ص)، 1377، ص60.

[14] ر.ک: محقق داماد، سید مصطفی، پیشین، ص6.

[15] حر عاملی، محمد بن حسن، پیشین، ج18، ص497، باب7، از ابواب حد سرقت.

[16] ر.ک: حر عاملی، محمد بن حسن، پیشین، ج18، ص317، باب 7، از ابواب مقدمات حدود، همچنین ر.ک: رضوی فرد، بهزاد، پیشین.

[17] محقق داماد، سید مصطفی، پیشین، ص7.

مبحث دوم: آزادی

مسأله آزادی مهم­ترین مسأله در مسائل مربوط به حقوق بشر چه از دیدگاه حقوق بشر اسلامی و چه از دیدگاه حقوق بشر عرفی می­باشد. آزادی همراه با عدالت و برابری از اصولی­ترین شعارهایی بود که در انقلاب­های به وقوع پیوسته در مغرب زمین در قرون معاصر مطرح بوده است و متفکّرینی همچون لاک، روسو، کانت و … به آن پرداخته­اند. از دیدگاه فلسفه حقوق بشر عرفی تمام انسانها آزاد و صاحب حق به دنیا می­آیند و وظیفه دولت تضمین حقوق و آزادی­هاست. از این منظر آزادی از آنجا شروع می­شود که یک نفر خود را به عنوان فرد حس کند. شعار «آزادی من آنجا ختم می­شود که آزادی تو شروع     می­شود» تصور فردگرایان انسان محور را نسبت به آزادی به خوبی بیان می­نماید. مفهوم آزادی در حقوق بشر عرفی بدان معنی است که انسان حق تعیین سرنوشت خود و انتخاب شیوه­های زندگی خود را دارا بوده و احدی حق ندارد او را به عملی برخلاف اراده­اش اجبار نماید و وظیفه حقوق و از جمله حقوق بشر آن است که این آزادی­ها را تضمین نموده و با حفظ حقوق انسان در مقابل دولت، امکان شکوفایی استعدادهای او را فراهم نماید. بر این اساس می­توان گفت مهم­ترین ارزش مدرنیته آزادی است. لفظ آزادی، لفظی مشترک است که البته در محتوا در مکاتب مختلف به گونه­های متفاوت تعبیر می­گردد. آزادی دارای دو مفهوم سلبی و ایجابی می­باشد. در گفتمان حقوق عرفی، سکولار و غیردینی آیزایا برلین به خوبی دو روی این سکه صاحب عیار را توصیف می­نماید او بیان می­­دارد:

«آزادی به این مفهوم که شخص خود صاحب اختیار خویش باشد و آزادی به این معنا که کسی مانع گزینش­های شخص نباشد، دو مفهومند که منطقاً از هم دور نیستند و فاصله­شان از یکدیگر به همان اندازه است که مطلبی را به طریق ایجابی و یا سلبی بیان کنیم».[1] همچنین از نظر پاترسون آزادی عبارتست از «آزادی فردی»، «آزادی فرمانروایی» و «آزادی مدنی». آزادی فردی به شخص این احساس را می­بخشد که از یک سو دیگران وی را به کاری که تمایل ندارد نمی­توانند اجبار نمایند و از انجام به کاری که تمایل دارد، ممانعت نمی­نمایند و هر کاری را که اراده کند می­تواند انجام دهد به این شرط که مانع و رادع آزادی دیگران نباشد. «آزادی فرمانروایی» به انسان این امکان را می­دهد که بر اساس تمایل خود و فارغ از امیال دیگران عمل کند و حتی آزادی دیگران را محدود سازد و یا به کلی زیر پا گذارد و بالاخره «آزادی مدنی» به افراد بالغ جامعه توانایی می­دهد که در اداره امور آن سهیم گردند. این آزادی در صورتی تحقق می­یابد که نوعی جامعه سیاسی موجود باشد و در آن حقوق و تکالیف افراد به روشنی مشخص شده باشد.[2] در این چارچوب آزادی سیاسی حداقلی شامل آزادی مذهب، آزادی عقیده، آزادی بیان که بنا بر اعتقاد آیزایا برلین در این مفهوم عبارت است از: حوزه­ای که شخص در محدوده آن عمل می­کند و کسی مانع او نمی­شود و به همان درجه­ای که دیگران مانع از انجام کار دلخواه فرد می­­شوند، او آزادی خود را از دست می­دهد و اگر با دخالت دیگران حوزه عمل فرد از حداقل معینی کمتر گردد،   می­توان گفت فرد مجبور به فعل یا ترک فعلی گشته و به صورت برده در آمده است.[3]

مطلب مشابه :  منابع پرداخت محکوم به و ایفاء تعهد توسط ثالث در حقوق ایران

از منظر حقوق بشر اسلامی آزادی همچون برابری از پیچیدگی­های خاصی برخوردار می­باشد. از دیدگاه اسلام انسان در حاشیه جهان و یک موجود ناتوان نیست، بلکه او جانشین و خلیفه خدواند     می­باشد. در معارف قرآنی انسان در عین موظف و مسئول بودن، مختار و آزاد است زیرا خدواند انسان را موجودی انتخابگر آفریده است و از این رو زندگی او باید بر اساس انتخاب آزادانه باشد. در قرآن آمده است که ما راه راست را به انسان نشان دادیم اگر می­خواهد شکرگزار باشد و اگر می­خواهد کفران کند.[4] و یا اینکه خداوند گروهی از انسانها را دگرگون نمی­سازد مگر اینکه خود بخواهند.[5] و یا این آیه که هیچ اجبار و اکراهی در دین نیست.[6] در چارچوب چنین آیاتی است که می­توان در حقوق بشر اسلامی به آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی قلم و آزادی­های سیاسی و اجتماعی نظیر آزادی اجتماعات و تشکل­ها و گروهها، حق شرکت در اداره امور کشور و انتخابات و امثال آنها اعتقاد راسخ داشت و از آنها دفاع نمود. این نگرش در واقع به این باور باز می­گردد که قدرت اداره جامعه از مردم ناشی می­شود و آحاد مردم بر سرنوشت خود حاکم هستند و اداره امور کشور نیز بدست آنهاست که مستقیم یا بواسطه نمایندگان خود این کار را انجام می­دهند. بنابراین باید آزادانه بتوانند نظریات و عقاید خود را برای چگونگی اداره جامعه و تعیین نوع حکومت ابراز دارند، انتقادات خود را از وضع حاکم بیان کنند و در تصمیم­گیری­های مربوط به حکومت نقش و نظر داشته باشند. در اسلام در زمینه این نوع آزادی­ها نه تنها مخالفتی نیست، بلکه خود پیشرو و علمدار آزادی­های اجتماعی و سیاسی است. با اینکه از نظر اسلام منشأ قدرت و حکومت ذات باریتعالی است، ولی با این حال انسانها بر سرنوشت اجتماعی خود حاکم هستند. نه تنها دخالت در حکومت و مشارکت در اداره امور مملکت حق آنهاست، بلکه وظیفه و تکلیف یکایک مسلمانان است که فعالانه و آگاهانه در اداره امور جامعه شرکت جسته، اظهارنظر کنند و در صورت لزوم از وضع جاری انتقاد نمایند و راه صلاح را نشان دهند. در این راستا امر به معروف و نهی از منکر که از آموزه­های قرآنی می­باشد و شامل امر و نهی نسبت به دولت و حکومت نیز می­شود، وظیفه هر مسلمانی است[7]. همچنین دوران حکومت حضرت امیرالمؤمنین امام علی(ع) نمایانگر نوع نگرش اسلام به آزادی­های سیاسی و اجتماعی است امام علی(ع) نه تنها دیکتاتوری و خودرأیی را برای خویش نمی­خواهد بلکه مردم را از اینکه با او مانند حاکمان جابر مستبد رفتار کنند، بر حذر می­دارد و از آنها می­خواهد آزادانه حرف خود را بزنند، نظر دهند، انتقاد کنند و خطاهای حاکم برگزیده خود را به او گوشزد نمایند.[8] ایشان در این رابطه می­فرمایند: از گفتن حرف حق و دادن مشورت به من خودداری نکنید، زیرا من خود را فارغ از خطا نمی­بینم و از کار خویش ایمن نمی­باشم و اطمینان به خطا نکردن خود ندارم، مگر اینکه خداوند مرا از خطا حفظ نماید.[9]

گفتار اول: آزادی اندیشه و تفکر

در رابطه با حق آزادی اندیشه و تفکر که یکی از مهم­ترین فروع آزادی می­باشد، ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر بیان می­دارد:

هرکس حق دارد از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره­مند شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هر کس می­تواند از این حقوق منفرداً یا مجتمعاً، به طور خصوصی یا به طور عمومی برخوردار باشد.

ماده 18 میثاق بین­المللی حقوق مدنی- سیاسی در این باره می­گوید:

  • هر کس حق آزادی فکر و وجدان و مذهب دارد. این حق شامل آزادی داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خود، همچنین آزادی اظهار مذهب، یا معتقدات خود خواه به طور فردی یا جماعت، خواه بطور علنی یا در خفا، در عبادات و اجرای آداب و اعمال و تعلیمات مذهبی می­باشد.
  • هیچ کس نباید مورد اکراهی واقع شوند که به آزادی او در داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خودش لطمه وارد آورد.
  • آزادی ابراز مذهب یا معتقدات را نمی­توان تابع محدودیت­هایی نمود، مگر آنچه منحصراً به موجب قانون پیش بینی شده و برای حمایت از امنیت، نظم، سلامت یا اخلاق عمومی یا حقوق و آزادی­های اساسی دیگران ضرورت داشته باشد…

ماده 10 اعلامیه اسلامی حقوق بشر نیز در این باره اعلام می­دارد:

اسلام دین فطرت است و به کار گرفتن هرگونه اکراه نسبت به انسان یا بهره برداری از فقر یا جهل انسان جهت تغییر این دین به دینی دیگر یا به الحاد جایز نمی­باشد.

با مراجعه به منابع و نصوص و متون اسلامی به خوبی می­توان به ارزش والای تفکر از منظر اسلام و به تبع آن آزادی اندیشه در حقوق بشر اسلامی پی برد. در اسلام تفکر و اندیشیدن عبادت است و در قرآن مجید در 18 آیه از تفکر و 149 آیه از تعقل، در 120 آیه از فقه و 192 آیه از ذکر سخن به میان آمده است. از رسول خدا(ص) روایت است که می­فرمایند:

لا عباده مثل التفکر؛ عبادتی مانند تفکر وجود ندارد.[10] و یا فانّ التفکر حیاه القلب البصیر؛ بدرستی که اندیشیدن، زندگی قلب بیناست.[11] در این باره حضرت علی(ع) در نامه 31 نهج البلاغه که هنگام بازگشت از جنگ صفین در جمع حاضرین نوشتند، خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) می­فرمایند:

فانّ ابت نفسک ان تقبل ذلک دون ان تعلم کما علموا فلیکن طلبک ذلک بتفهم و تعلّم لا بتورط الشبهات؛ پس اگر نفس تو از پذیرش شیوه جدت پیامبر و صالحان خاندانت سرباز می­زند و   می­خواهد خود بداند همانگونه که آنها دانستند، باید جستجوی تو از روی دریافتن و دانستن باشد، نه افتادن در ورطه شبهه­ها، و بالا بردن بحث­ها و جدل­ها.[12] این اوج آزاداندیشی است. جملات علی(ع) در اوج زیبایی و فصاحت و مضمون آن مشحون از آزادی و آزادگی است.[13] در اینجا در واقع امام علی(ع) در مقام بیان این مطلب به فرزند خویش می­باشد که: اگر جملاتی از من شنیدی یا آنکه جدت پیغمبر آن جملات را به تو گفت بدون تعقل آن را نپذیر، بلکه فکر کن، اگر موافق فکرت بود آن را قبول کن.[14] و از امام جعفرصادق(ع) وارد شده که فرموده­اند: افضل العباده ادمان التفکر فی الله قدرته؛ برترین پرستش­ها مداومت و تفکر درباره خداوند و قدرت اوست.[15] و همچنین از آن حضرت روایت است که می­فرماید: بیشترین پرستش ابوذر اندیشیدن و پند گرفتن بود.[16]

یکی از اصحاب امام صادق(ع) نقل می­نماید: از آن حضرت در مورد این گفته رایج بین مردم که لحظه­ای اندیشیدن بهتر از یک سال عبادت است سئوال نمودم و امام(ع) این سخن را به پیامبر(ص) نسبت دادند[17] و همچنین از امام حسن عسکری(ع) نقل است که می­فرمایند: پرستش به نماز و روزه بسیار نیست. پرستش همان زیاد اندیشیدن است.[18]

بنابراین به روشنی درمی­یابیم که آزادی اندیشه و تفکر و به تبع آن منع تفتیش عقاید از اصول اساسی حقوق بشر اسلامی می­باشد و بر اساس محتوا و قدمت منابع و نصوص آزادی اندیشه و تفکر در حقوق بشر اسلامی را می­توان بسیار ریشه­دارتر از آنچه در حقوق بشر عرفی مطرح است، محسوب نمود.

گفتار دوم: آزادی عقیده و مذهب

همانگونه که در حقوق بشر عرفی آزادی عقیده و مذهب به رسمیت شناخته شده، در اسلام نیز کثرت عقاید و مذاهب را به رسمیت شناخته و آدمیان را از اکراه و اجبار اشخاص بر دین و عقیده و مذهب خاص بر حذر نموده است. در این گفتار برخی آیات قرآن کریم را که در مقام بیان آزادی عقیده و مذهب می­باشند به اختصار بیان می­نماییم:

  • «در دین اکراه روا نیست چرا که راه از بیراهه مشخص گردیده است، پس هر کس که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، براستی که به دستاویز استواری دست زده است که گسستگی ندارد و خداوند شنوای داناست».[19]

خداوند در این آیه دین را اجبار نفرموده چرا که دینداری و ایمان آوردن هرگاه غیر آزادانه باشد، در واقع دینداری و ایمان آوردن محسوب نمی­گردند و در پیشگاه حضرت باریتعالی فاقد اعتبار می­باشد. مخالفت با اجبار بر پذیرش دین در این آیه را می­توان برابر با به رسمیت شناختن و پذیرش آزادی مذهب و عقیده در اسلام تعبیر نمود. این آیه ایمان به خداوند را رشد معرفی کرده و تمایز حق و باطل را بسیار روشن و آشکار می­داند، بدون اینکه آدمیان را به پذیرش دین حق اکراه نماید. واقعیت آن است که قرآن مجید آزادی عقیده و عدم اکراه بر مذهب را بدلیل اطلاقی که از آیه شریفه به دست می­آید به دین اسلام اختصاص نداده بلکه هرگونه فشار و اکراه را موضوعاً از همه مذاهب بلکه با مدنظر گرفتن الغاء خصوصیّت مورد از کلیه عقاید و افکار منتفی اعلام کرده است. چنین آزادی و حریتی که ارتباط طبیعی و ذاتی با ماهیت بشر دارد، نه قابل وضع است و نه قابل رفع.[20] در شأن نزول این آیه از مجاهد روایت شده که فردی از انصار غلام خود را به پذیرش اسلام اجبار نمود، که این آیه نازل شد.[21] برخی دیگر شأن نزول این آیه را اینگونه می­دانند که یکی از انصار به نام حَصین که خود مسلمان بود، دو پسر داشت که مسیحی بودند. وی از پیامبر(ص) سئوال کرد آیا آنها را برای اسلام آوردن مجبور کنم؟ چه آنها جز آیین مسیحیت چیزی را نمی­پذیرند: الا استکرههما فانّما قد ابیا النصرانیه. اما در پاسخ این آیه نازل شد و اکراه در دین را نفی کرد.[22]

  • «و اگر پروردگارت می­خواست تمامی اهل زمین ایمان می­آوردند، پس آیا تو ای پیامبر مردم را به اکراه وا می­داری تا اینکه مؤمن شوند؟»[23]

واقعیت آن است که دینداری وقتی می­تواند امری با ارزش تلقی گردد که از روی اراده و اختیار باشد و با اینکه خدا قادر است همه ابناء بشر را هدایت نماید اما از آن روی که بر هدایت تکوینی خداوند نمی­تواند ثواب و عقابی مترتب گردد. بنابراین باید حق آزادی مذهب و عقیده به رسمیت شناخته شود.

  • «نوح گفت: ای قوم بیندیشید که اگر من از سوی پروردگارم حجت آشکاری داشته باشم و از سوی خویش رحمتی به من بخشیده باشد و این حقیقت از شما پنهان مانده باشد، پس آیا می­توانیم در حالی که شما آن را ناخوش می­دارید شما را به آن ملزم کنم؟»[24]

حضرت نوح(ع) از پیامبرانی است که توسط مردم هم عصرش انکار گردید اما در حالیکه او مردم را به راه حق دعوت نمی­نمود اما هیچ گاه آنها را بر گردن نهادن به حق مجبور نساخت.

  • «ای پیامبر بگو حق از جانب پروردگارتان است، پس هرکه می­خواهد ایمان بیاورد و هرکه می­خواهد کافر شود. ما برای ستمکاران آتشی مهیا کرده­ایم…»[25]

قرآن کریم در این آیه به گونه­ای آشکار اعلان می­کند که هرکس می­خواهد حقیقت اسلام را بپذیرد و ایمان بیاورد و هرکس می­خواهد کفر بورزد. زیرا آیات قرآن راستی و حق را از طریق پیامبر و کتابش برای مردم بیان نموده است. براین اساس مردم مختارند که از حق پیروی نمایند و یا از آن سرباز زنند.

  • «همانا بر من امر شده است که پروردگار این شهر را که آن را حرم امن قرار داده است، بپرستم و همه چیز او راست و فرمان یافته­ام که از مسلمانان باشم و اینکه قرآن بخوانم، پس هر کس هدایت شود همانا به سود خویش هدایت شده است و هرکس گمراه شود بگو که من فقط از هشدار دهندگانم و بگو سپاس خداوند را به زودی آیات خویش را به شما بنمایاند و آن گاه آنها را بشناسید و پروردگارت از آنچه می­کنید غافل نیست.[26]

پیامبر(ص) تنها انذارکننده است و عاقبت پیروری از عقیده باطل را بیان می­دارد و راه درستی و حق و نور را به مردمان می­نمایاند، هرکس پذیرفت هدایت یافته و هرکس که نپذیرفت دچار خسران و زیان گردیده است.

  • «پس ای پیامبر تذکر بده که همانا تو تذکر دهنده­ای و تو بر آنان سیطره نداری».[27]

وظیفه پیامبر تنها ابلاغ پیام خداست هرکه خواست می­پذیرد و هرکه نخواست نمی­پذیرد. یعنی وظیفه پیامبر در اصل ابلاغ و ارشاد و راهنمایی مردم است.

با دقت در برخی آیات قرآن که تعدادی از آنها را در این گفتار آوردیم می­توانیم بیان نماییم که از دیدگاه اسلام و به تبع آن حقوق بشر اسلامی انسانها در گزینش دین و عقیده آزادند و هیچکس را    نمی­توان حتی بر قبول دین حق که همان اسلام است، اکراه و اجبار نمود. بنابراین، این تفکر که از حق آزادی عقیده و مذهب- بدان علت که ممکن است برخی ادیان و عقاید صحیح و حقانی نباشد-       نمی­توان دفاع نمود[28]، چندان منطقی به نظر نمی­رسد، زیرا آزادی عقیده ومذهب به معنای آن نیست که بپذیریم همه اندیشه­ها، بر حق و صواب می­باشند، بلکه به معنای آن است که همه حق دارند، اندیشه و اعتقاد خود را مستقلاً انتخاب کنند و هیچ اجبار و اکراهی بر آنان وارد نگردد. به هر روی آزادی مذهب و عقیده جزء تفکیک ناپذیر امر مذهبی است، زیرا امر مذهبی، امری درونی است و بدون آزادی انتخاب اعتقاد مذهبی معنا ندارد.[29]

گفتار سوم: آزادی بیان

یکی از وجوهات مهم آزادی، آزادی بیان در نشر عقیده، فکر و آثار علمی و هنری می­باشد. ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر در این باره مقرر می­دارد: هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.

ماده 19 میثاق بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز بیان می­دارد:

  • هیچ کس را نمی­توان به موجب عقاید مورد مزاحمت و اخافه قرار داد؛
  • هرکس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی شخص و تحصیل و اشاعه اطلاعات و افکار از هر قبیل، بدون توجه به سرحدات، خواه شفاهاً یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت اثر هنری یا به هر وسیله دیگر به انتخاب خود می­باشد؛
  • اعمال حقوق مذکور در بند 2 این ماده مستلزم حقوق و مسئولیّت­های خاص است و لذا ممکن است تابع محدودیت­های معینی بشود که در قانون تصریح شده و برای امور ذیل ضرورت داشته باشد:
  • احترام به حقوق یا حیثیت دیگران
  • حفظ امنیت ملی یا نظم عمومی یا سلامت یا اخلاق عمومی
مطلب مشابه :  صفات خداوند

بر اساس ماده 19 اعلامیه و میثاق می­توان گفت که تنها شرط منحصر و محدود کننده آزادی بیان در حقوق بشر عرفی عبارتست از عدم تزاحم یک حق با حقوق سایر افراد و عدم تهافت با نظم، سلامت، بهداشت و اخلاق عمومی و امنیت ملی.

حق آزادی بیان همچنین در ماده 22 اعلامیه اسلامی حقوق بشر آمده است. این ماده که دارای 4 بند می­باشد بیان می­دارد:

  • هر انسانی حق دارد که نظر خود را به هر شکلی که مغایر با اصول شرعی نباشد، آزادانه بیان دارد؛
  • هر انسانی حق دارد برای خیر و نهی از منکر بر طبق ضوابط شریعت اسلامی دعوت کند؛
  • تبلیغات یک ضرورت حیاتی برای جامعه است و سوء استعمال آن و حمله به مقدسات و کرامت انبیاء یا بکارگیری هر چیزی که منجر به ایجاد اختلال در ارزش­ها، یا مشتت شدن جامعه یا زیان یا متلاشی شدن اعتقاد شود، ممنوع است؛
  • برانگیختن احساسات قومی یا مذهبی یا هر چیزی که منجر به برانگیختن هر نوع حس تبعیض نژادی گردد جایز نیست.

بر اساس این ماده از اعلامیه اسلامی حقوق بشر که بر اساس قرائت غالب و رایج از اسلام تدارک گردیده است، آزادی بیان به شرط مغایر نبودن با شریعت اسلام و عدم اهانت به مقدسات اسلامی و ارزش­های جامعه مسلمین و بر هم زدن ثبات جامعه و عدم تحریک احساسات نژادپرستانه یا مذهبی و قومی محدود گردیده است.

مبحث سوم: برابری

برابری از زیباترین واژه­های تاریخ بشری و بی­گمان در کنار عدالت یکی از آرمان­های دیرین انسان بوده است. آرمانی که ادیان آسمانی و به ویژه دین اسلام همواره بر آن تأکید نموده­اند… در یونان باستان نخستین گرایش­ها به مفهوم برابری را در آثار افلاطون و به ویژه ارسطو می­بینیم. در مسیحیت نیز در موارد بسیار بر این مفهوم تأکید گردیده است…[30] همچنین پس از ظهور عصر روشنگری در اروپا و پدیدار شدن اصحاب دایره المعارف به زعامت «دیدرو» و سایر روشنگران چون «لاک»، «منتسکیو» و «روسو»، تعبیراتی چون «انسان ذی حق»، «آزادی» و «حقوق فطری آنان» آرام آرام شکل گرفت و در اذهان مردم آن روزگار رسوخ کرد. همین تعلیمات و روشنگری­ها، زمینه­ساز انقلاب کبیر فرانسه به سال 1789 میلادی شد. انقلابیون به سال 1791 از طریق مجلس قانونگذاری شهامت یافتند که کلمات «آزادی»، «برابری» و «برادری» را شعار خود نمایند. این بیان درست حدود 12 قرن، یعنی 1176 سال پس از ظهور اسلام بود.[31] به هر روی برابری به عنوان یکی از ارزش­های بنیادین حقوق بشر عرفی در تفکر انسان محور مطرح می­باشد. برابری در انقلاب 1640 انگلیس، در اعلامیه حقوق ویرجینیا و اعلامیه استقلال آمریکا (1776)، در شعارهای انقلاب کبیر فرانسه و اعلامیه خقوق بشر و شهروند این کشور و بالاخره در اعلامیه جهانی حقوق بشر می­توان ملاحظه نمود.[32] در تمام این موارد مفهوم برابری در مقابل قانون و حمایت یکسان قانون از همگان و عدم تبعیض، در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است که اساس آزادی و عدالت و صلح را در جهان حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشر و حقوق یکسان و انتقال ناپذیر آنان تشکیل می­دهد. بر اساس ماده اول این اعلامیه تمام افراد بشر آزاد به دنیا می­آیند و از لحاظ حیثیت با هم برابرند و بر اساس ماده دوم هر کس می­تواند بدون هیچ گونه تمایزی از کلیه حقوق و آزادی­های اعلامیه جهانی حقوق بشر بهره­مند گردد و به علاوه هیچ تبعیضی بر اساس وضع سیاسی اداری قضایی یا بین­المللی کشور یا سرزمینی که شخص بدان تعلق دارد، بعمل نخواهد آمد.

ماده 7 اعلامیه جهانی نیز مقرر می­دارد: همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی بعمل آید، به طور مساوی از حمایت قانون بهره­مند گردند.

ماده 26 میثاق بین­المللی حقوقد مدنی و سیاسی نیز با تأکید بر برابری و عدم تبعیض بیان می­دارد: قانون باید هرگونه تبعیضی را منع و برای کلیه اشخاص، حمایت مؤثر و متساوی علیه هر نوع تبعیض خصوصاً از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقاید سیاسی و عقاید دیگر، اصل و منشأ ملی یا اجتماعی، مکنت، نسب یا هر وضعیت دیگر تضمین نماید.

همچنین بر اساس ماده اول اعلامیه اسلامی حقوق بشر همه مردم در اصل شرافت انسانی و تکلیف و مسئولیّت بدون هرگونه تبعیضی حتی از نظر اعتقاد دینی با هم برابرند. از دیدگاه اسلام همه آدمیان آفریدگان پروردگارند و برابر خلق شده­اند و از این حیث با هم برابرند و کسی را بر دیگری برتری نیست و همگان به یک میزان از حیثیت انسانی و برابری برخوردارند. خداوند در قرآن می­فرماید: ای مردم از خدایی بپرهیزید که شما را از یک نفس واحد آفرید و از او همسر او را آفرید و از این دو کس مردان و زنان بسیار را منتشر ساخت و بپرهیزید از خدایی که به نام او از یکدیگر سئوال می­کنید و پروای بستگان خویش را داشته باشید. همانا خداوند بر شما نگاهبان است.[33]

از دید مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبایی در این آیه خداوند در مقام بیان این امر است که آدمیان از حیث حقیقت انسانی یکی می­باشند و با تمام کثرتی که در آنها مشاهده می­گردد، از یک ریشه نشأت گرفته­اند.[34] سیوطی در تفسیر درّ المنثور از جابربن­عبدالله انصاری نقل می­کند: پیامبر(ص) در حجه الوداع و در منی برای ما خطابه­ای خواند و فرمود: ای مردمان همانا پروردگار شما یکی است؛ همانا پدر شما یکی است، هیچ برتری نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه سیاه بر سرخ و نه سرخ بر سیاه دارد؛ مگر به سبب تقوا. همانا کرامتمند­ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. سپس فرمودند: آیا سخنم را رسانیدم؟ گفتند: بلی، ای رسول خدا. آنگاه پیامبر فرمودند: پس حاضران به غایبان خبر دهند.[35] همچنین در روایت از پیامبر است که فرمودند: الناس سواء کاسنان المشط. مردم مانند دندانه­های شانه برابرند.[36] پیرامون این روایت آورده­اند که سلمان فارسی به جمعی که رسول خدا و یارانش در آن حاضر بودند وارد شد و مردم به او احترام بسیار نمودند و او را بر صدر مجلس نشاندند. در این هنگام عمر وارد مجلس شد و گفت این عجم کیست که در میان اعراب بر صدر مجلس نشسته است؟ در این هنگام پیامبر بر فراز منبر رفت و فرمود: مردم از عصر آدم تا امروز بمثابه دندانه­های شانه می­باشند و برتری برای عرب بر عجم و سرخ بر سیاه نیست، مگر در پرهیزکاری…[37]

از منظر اسلام منشأ برابری آدمیان، برابری ایشان در خلقت و در پیشگاه حضرت باریتعالی می­باشد و از این سبب در حقوق بشر اسلامی نیز همه انسانها در مقام آدمیّت و منزلگاه کرامت با هم برابرند. در این راستا و برای حسن ختام این مبحث زیباترین و دلکش­ترین بیانی را که می­توان پیرامون برابری ابناء بشر بیان نمود یعنی آیه 13 سوره مبارکه حجرات که زینت بخش مقدمه اعلامیه اسلامی حقوق بشر قاهره نیز می­باشد را می­آوریم:

ای مردم ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را تیره تیره و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ بدرستیکه کرامتمندترین شما نزد خدا، پرهیزکارترین شما می­باشند.[38]

مبحث چهارم: مالکیت

یکی از حقوق بنیادین انسانی در حقوق بشر عرفی حق مالکیت می­باشد. ماده 17 اعلامیه جهانی حقوق بشر در این رابطه بیان می­دارد:

  • هر شخصی منفرداً یا به طور اجتماع حق مالکیت دارد.
  • احدی را نمی­توان خودسرانه از حق مالکیت محروم نمود.

در بند الف ماده 14 اعلامیه اسلامی حقوق بشر نیز آمده است:

هر انسانی حق مالک شدن از راه­های شرعی را دارد و می­تواند از حقوق مالکیت به گونه­ای که به خود یا دیگران و یا جامعه ضرر نرساند، برخوردار باشد و نمی­توان مالکیت را از کسی سلب کرد، مگر بنا بر ضرورت حفظ منافع عمومی و در مقابل پرداخت غرامت فوری و عادلانه.

از دیدگاه حقوق بشر عرفی مالکیت حقی است که دارای خاستگاه قراردادی، وضعی و اعتباری نمی­باشد، بلکه آن گونه که لاک می­گوید با حق حیات و صیانت نفس رابطه­ای تنگاتنگ دارد و بر آن بنیاد گرفته است. از نظر لاک دارا بودن حق حیات، حق نگهداری لوازم آن را نیز برای انسان ایجاد     می­نماید. بنابراین برای تحقق حق حیات به رسمیت شناختن حق مالکیت خصوصی بر غذا که     ابتدایی­ترین نیاز انسان می­باشد ضروری بل واجب است. بنابراین در منظر لاک تعظیم و تکریم مالکیت خصوصی افراد یعنی احترام به حق حیات ایشان و از آن روی که انسان به دنبال دستیابی به سعادت   می­باشد و برای سعادتمند شدن باید زنده باشد و برای زنده ماندن نیاز به وسایل معیشت و رفاه دارد، بنابراین رسیدن به سعادت از طریق تکریم و تعظیم مالکیت خصوصی افراد و ایجاد وسایل معیشت و لوازم رفاه آدمیان مقدور و میسور است و بر این سیاق هدف اساسی حکومت و جامعه پاسداری از مالکیت است.[39] حقی که در واقع بنیاد و منشأ آن در وجود بشر است. به طور کلی حق مالکیت با مفهومی که توضیح داده شد،

در حقوق بشر عرفی پس از جان لاک[40] با نظریات جرمی بنتام[41] و آدام اسمیت[42] در قرون هفدهم و هجدهم میلادی تکمیل گردید و تا امروز به حیات خویش ادامه می­دهد. اما در مقابل در حقوق بشر اسلامی مالک همه چیز خداوند است و هرچه در آسمان­ها و هرچه در زمین است همه از آن اوست.[43] و هر چند در ظاهر این غریزه حب ذات و صیانت نفس است که حق مالکیت را بوجود می­آورد اما بنا بر رأی مرحوم مطهری آنچه این حق را در اصل ایجاد می­نماید «کار و ایجاد» به عنوان «علت فاعلی» و «تملک و بخشش» به عنوان «علت غایی» یا «هدف نهایی»[44] در جهت مالک ملکوت می­باشد.

[1] ساندل، مایکل، لیبرالیسم و منتقدان آن، ترجمه احمد تدین، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1374، ص38.

[2] میرموسوی، سید علی، «فرهنگ سیاسی مشارکتی و مبنای دینی»، مجله نقد و نظر، ش 3 و 4، سال دوم، پاییز و زمستان 1375، ص94.

[3] ر.ک.: میرموسوی، سید علی، و حقیقت، سید صادق، پیشین، ص246.

[4] انّا هدیناه السبیل امّا شاکراً و امّا کفوراً، انسان/3.

[5] انّ الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم، رعد/11.

[6] لا اکراه فی الدین، بقره/255.

[7] ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…، آل عمران/104.

[8] ر.ک: مهرپور، حسین، پیشین، صص 316 و 315.

[9] فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، و لا تتحفظوا منی یتحفظ به عند اهل البارده، و لا تخالطونی بالمصانعه و لا تظنوا بی استثقل الحق ان یقال له او العدلان یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه، فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانّی لست فی نفسی بفوق ان اخطیئی و لا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منّی…؛ نهج البلاغه فیض الاسلام، چاپ تهران، ص686.

[10] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج77، ص61، باب3، روایت 3.

[11] همان، ج77، ص136، باب6، روایت 46، ج92، ص 32 و 17.

[12] نهج البلاغه، نامه 31، ترجمه دکتر علی شیروانی، نسیم حیات، قم، 1380.

[13] محقق داماد، سید مصطفی، فلسفه، دین، قانون، سخن، تهران، 1378، ص483.

[14] محقق داماد، سید مصطفی، همان.

[15] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار ج71، باب 80، ص 221 .

[16] همان.

[17] همان، جلد71، باب80، روایت 27، ص328.

[18] همان، ج71، باب80، ص223.

[19] لا اکراه فی الدّین قد تبیّن الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لاانفصام لها و الله سمیع علیم، بقره/156.

[20] حائری یزدی، مهدی، اسلام و اعلامیه حقوق بشر، سالنامه مکتب تشیع، شماره 4، 1341.

[21] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی التفسیر القرآن، دارالمعرفه، بیروت، 1408 هـ.ق.، ج3، ص363.

[22] طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی التفسیر القرآن، جلد دوم، ص365.

[23] و لو شاء ربّک لامن من فی الارض کلهم جمیعاً افانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین؛ یونس/99.

[24] قال یا قوم ارأیتم ان کنت علی بینه من ربی و آتا فی رحمه من عنده فعمیت علیکم انلزمکموها و انتم لها کارهون؛ هود/28.

[25] قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر انا اعتدنا للظالمین ناراً…؛ کهف/29.

[26] انّما امرت ان اعبد رب هذه البلده الذی حرّمها و له کل شیء و امرت ان اکون من المسلمین. و ان اتلوا القرآن فمن اهتدی فانّما یهتدی لنفسه و من ضل فقل انما انا من المنذرین. و قل الحمدلله سیریکم آیاته فتعرفونها و ما ربک بغافل عمّا تعلمون؛ نمل/93 و 94.

[27] فذکّر انّما انت مذکر لست علیهم بمصیطر؛ غاشیه/21 و 22.

[28] ر.ک: مطهری، مرتضی، کتاب پیرامون جمهوری اسلامی، صدرا، تهران، 1367، چ4، صص136-87. همان، کتاب پیرامون انقلاب اسلامی، صدرا، تهران، 1379، چ9، صص22-6.

[29] محمدی گرگانی، محمد، «آزادی وجدان و مذهب»، مجموعه مقالات اولین همایش بین المللی حقوق بین­الملل بشر، دانشگاه علامه طباطبایی، 1381، ص228.

[30] ویژه، محمدرضا، مبانی نظری و ساختار دولت حقوقی، جنگل، تهران، 1390، ص340.

[31] محقق داماد، سید مصطفی، قواعد فقه، پیشین، ص5.

[32] ر.ک: محقق داماد، سید مصطفی، دین، فلسفه، قانون، پیشین.

[33] یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً کثیراً و نساء و اتقوالله الذی تساءلون به و الارحام انّ الله کان علیکم رقیباً. نساء/1.

[34] طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چ فارسی، ج4، ص213، چ عربی، ج4، ص143.

[35] همان، چ عربی، ج18، ص363.

[36] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج61، ص65؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص379.

[37] شیخ مفید، الاختصاص، ص341.

[38] یا ایها الناس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا، انّ اکرمکم عندالله اتقکم، حجرات/13.

[39] اشتراوس، لئو، حقوق طبیعی و تاریخ، ترجمه باقر پرهام، آگاه، تهران، 1370، ص257.

[40] John Loke

[41] Jeremy Bentham

[42] Adam Smith

[43] و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و الی الله ترجع الامور، آل عمران/109.

[44] مطهری، مرتضی، نظری بر نظام اقتصادی اسلام، صدرا، تهران، 1368، ص53.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید