مقاله – بررسی تاثیر عدم تقارن اطلاعاتی بر روی دستکاری اقلام تعهدی اختیاری و فعالیت های واقعی۹۱- …

۴-۵ شدت همخطی(VIF) 105
فصل پنجم)نتیجهگیری( ۱۰۶
۵-۱ مقدمه ۱۰۷
۵-۲ ارزیابی آزمون فرضیهها ۱۰۷
۵-۲-۱ نتایج فرضیه اول ۱۰۷
۵-۲-۲ نتایج فرضیه دوم ۱۰۸
۵-۲-۳ نتایج فرضیه سوم ۱۰۹
۵-۲-۴ نتایج فرضیه چهارم ۱۱۰
۵-۳ نتیجهگیری ۱۱۰
۵-۴ محدودیت تحقیق ۱۱۱
۵-۵ پیشنهاد برای تحقیقهای آتی ۱۱۱
پیوست الف(اسامی شرکتهای بورس تهران عضو نمونه در تحقیق) ۱۱۳
پیوست ب(جداول آماری) ۱۱۶
جداول آمار توصیفی ۱۱۷
جداول آمار استنباطی ۱۲۰
منابع فارسی ۱۳۲
منابع لاتین ۱۳۴
چکیده
وقتی عدمتقارن اطلاعاتی زیاد است، سهامداران منابع کافی یا اطلاعات مربوط برای کنترل فعالیتهای مدیریت را در دسترس ندارند که باعث اجرای مدیریت سود میشود. لذا در این تحقیق، تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی را بر روی مدیریت سود در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای ۱۳۸۴ الی ۱۳۸۹ مورد بررسی قرار دادهایم. دستکاری اقلام تعهدی اختیاری و فعالیتهای واقعی به عنوان محرکها و ابزارهای مدیریت سود در نظر گرفته شده است. در این راستا ابتدا وجود دستکاری اقلام تعهدی اختیاری به وسیله مدل کاسزنیک(۱۹۹۹) و دستکاری فعالیتهای واقعی که خود از طریق جریان غیرنرمال، تولید غیرنرمال و هزینههای اختیاری انجام میپذیرد، به وسیلهی مدل روچودهری(۲۰۰۶) اندازهگیری شده است. روش آماری مورد استفاده جهت آزمون فرضیههای مطرح شده در پژوهش رگرسیون چند متغیره میباشد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که بین عدمتقارن اطلاعاتی و محرکهای مدیریت سود یک رابطه مثبت و معناداری وجود دارد، بدین صورت که، در شرایطی که عدمتقارن اطلاعاتی وجود دارد مدیران به صورت جسورانهتری به مدیریت سود میپردازند ولی میزان استفاده از این ابزارها در سطحهای مختلف از عدمتقارن اطلاعاتی فرق میکند. بدین صورت که در سطح پایین از عدمتقارن اطلاعاتی مدیران بیشتر تمایل به دستکاری جریانهای نقدی و تولید غیرعادی دارند ولی در صورتی که برای دستکاری اقلام تعهدی اختیاری و هزینههای اختیاری در دو سطح عدمتقارن اطلاعاتی تفاوتی قائل نیستند.
واژههای کلیدی: عدمتقارن اطلاعاتی، مدیریت سود، دستکاری اقلام تعهدی اختیاری، جریان نقدی غیرنرمال، تولید غیرنرمال و هزینههای اختیاری.
فصل اول
کلیات پژوهش
۱-۱مقدمه
مدیران با توجه به اختیاری که به خصوص در به‌کارگیری اقلام معوق دارند، به دنبال آگاهی از نحوه تاثیر این عوامل بر ثروت خود می‌باشند تا با به‌کارگیری آنها در جهت منافع خود، ثروت‌ خود را تا حد ممکن افزایش دهند. بنابراین مدیران بنگاه‌های اقتصادی از انگیزه لازم برای دستکاری سود با هدف حداکثرسازی ثروت خود برخوردارند. البته در بعضی مواقع منافع مدیران موقعی تضمین خواهد بود که منافع سهامداران تضمین شده باشد. در نتیجه مدیران انگیزه قوی برای افزایش ثروت سهامداران دارند، چون منافع خود را در گرو افزایش رفاه سهامداران می‌بینند. بنابراین مدیران اقدام به مدیریت سود و افزایش ثروت سهامداران می‌کنند؛ نه به خاطر این موضوع که ثروت سهامداران زیاد شود، بلکه به این خاطر که منافع خود آنها تضمین شود. مخصوصا زمانی این رویداد رخ می‌دهد که حقوق و مزایای مدیران تابعی از افزایش ثروت سهامداران باشد. در این حالت مدیران با انگیزه بیشتری اقدام به مدیریت سود خواهند کرد. از سوی دیگر، مالکان واحدهای تجاری نیز ممکن است در جهت منافع خود، محرک مدیران به منظور اعمال مدیریت سود باشند(بهارمقدم، ۱۳۸۵ ، ص ۴۵).
گزارشهای مالی، منابع مهم اطلاعاتی برای تصمیم گیریهای اقتصادی به شمار میروند که مدیران، سرمایهگذاران، اعتباردهندگان و سایر استفادهکنندگان برای رفع نیازهای اطلاعاتی خود از آنها استفاده میکنند. از آنجایی که اطلاعات به صورت یکسان در اختیار استفادهکنندگان قرار نمیگیرد، بین مدیران و سرمایهگذاران عدمتقارن اطلاعاتی ایجاد میشود. عدمتقارن اطلاعاتی، وضعیتی است که مدیران در مقایسه با سرمایهگذاران، دارای اطلاعات افشا نشده بیشتری در مورد عملیات و جوانب مختلف شرکت در آینده میباشند. همین امر سبب میشود که مدیران انگیزه و فرصت مدیریت سود را داشته باشند(ابراهیمیکردلر و حسنی آذرداریانی، ۱۳۸۵، ص ۴۸۸-۵۰۰).
۱-۲ بیان مسئله
اطلاعات در بازار سرمایه، پایه اولیهی معاملات، تلقی میگردد به طوری که قیمت اوراق بهادار، رابطهایی مستقیم با اطلاعات در اختیار سرمایهگذاران، دارند. در دههی ۱۹۷۰ میلادی، سه دانشمند به نامهای مایکل اسپنس[۱]، جورج آکرلروف[۲] و جوزف استیلیتز[۳] در زمینهی اقتصاد اطلاعات نظریهای را پایهگذاری کردند که به نظریهی عدمتقارن اطلاعاتی موسوم شد. عدمتقارن اطلاعاتی به وضعیتی اطلاق میشود که در آن، یکی از دو طرف مبادله، اطلاعات بیشتری را نسبت به طرف مقابل در اختیار داشته باشد. این امر به علل مختلف از جمله وجود معاملات و اطلاعات محرمانه، به وقوع میپیوندد. اسکات[۴] در کتاب ایتالیک حسابداری مالی خود، عدمتقارن اطلاعاتی مزیت اطلاعاتی برخی از طرفهای معامله نسبت به دیگران در یک داد و ستد بازرگانی تعریف میکند. مقاله آکرلوف[۵](۱۹۷۰) به عنوان “بازار سرمایه” تحقیقی با اهمیت در ادبیات اقتصاد اطلاعات محسوب میشود و توجه صاحبنظران حوزههای مختلف اقتصادی را به مسألهی عدمتقارن اطلاعاتی و تبعات آن جلب نموده است. ریشه و پایهی نظریهی مذکور بر این اصل استوار است که در یک معامله، چنانچه یکی از دو طرف از شرایط واقعی کالاهای مورد نظر آگاهی نداشته باشد، طرف دوم میتواند سود بیشتری حاصل نماید. در چنین شرایطی، گونهای از نبود اطمینان و عدم قطعیت بر فضای معامله حاکم خواهد بود که در نهایت، به تضعیف جریان بازار و به عبارت دیگر، شکست بازار میانجامد(آکرلوف، ۱۹۷۰، ص ۴۸۸-۵۰۰).
مداخله هدفمند در فرآیند گزارشگری مالی خارجی که به قصد کسب منافع شخصی صورت میگیرد را “مدیریت سود” گویند. مدیریت سود زمانی واقع میشود که مدیر ارقام متفاوتی از سودهای واقعی را به سهامداران گزارش نماید. در واقع مدیریت سود، اقدامی آگاهانه و عامدانه جهت کاهش نوسانهای سود گزارش شده در طول دورههای متوالی در حول سطحی از سود، که سطح عادی (نرمال) سود شرکت نامیده میشود، تعریف شده است. به طور کلی مدیریت سود از دو طریق انجام میشود:۱) دستکاری در اقلام تعهدی اختیاری و یا ۲)دستکاری در فعالیتهای واقعی(ملانظری و کریمیفرد، ۱۳۸۶، ص ۸۵).
جونز[۶] (۱۹۹۱) تفاوت سود و وجوه نقد حاصل از عملیات را به عنوان اقلام تعهدی تعریف میکند و آن را به دو قسمت اقلام تعهدی اختیاری و اقلام تعهدی غیراختیاری تقسیم میکند که در برخی از پژوهشهای مرتبط با اقلام تعهدی(مانند دچو[۷]، ۱۹۹۴٫ نوروش و همکاران، ۱۳۸۵٫ مدرس و عباسزاده، ۱۳۸۷ و کانگ[۸] و همکاران، ۲۰۰۶) از این تقسیمبندی استفاده شده است. در این تحقیق بر اقلام تعهدی اختیاری به عنوان منشاء اولیهی مدیریت سود تمرکز شده است. زیرا تغییر در روشهای حسابداری و یا زمانبندی تصمیمات مالی و یا سرمایهگذاری، روشهای مفیدی برای جلوگیری از دعاوی حقوقی نبوده و باعث میشوند که به شدت مشهود بوده و احتمالا خیلی سریع توسط سرمایهگذاران شناسایی میشوند(گارسیالارا و همکاران[۹]، ۲۰۰۸، ص ۱۶).
دستکاری فعالیتهای واقعی شرکت زمانی روی میدهد که مدیران فعالیتهایی انجام میدهند که آنها را از بهترین عملکرد منحرف کند تا بتواند سودهای بالاتری گزارش کند(ولیزادهلاریجانی، ۱۳۸۵، ص ۲). رویچودهری[۱۰](۲۰۰۶)به منظور شناسایی در فعالیتهای واقعی، الگوهای فروش غیرعادی، هزینههای اختیاری و هزینههای تولید را برای شرکتها مورد بررسی قرار داد. در این تحقیق مشابه تحقیقات انجام شده اخیر، جریانهای نقدی غیرعادی، تولید غیرعادی و هزینههای اختیاری غیرعادی به عنوان معیارهای مدیریت سود مبتنی بر فعالیتهای واقعی در نظر گرفته میشود.
مدلهای تحلیلی متعددی روشن ساختهاند که میزان مدیریت سود فرصت طلبانه به تناسب سطح عدمتقارن اطلاعاتی افزایش مییابد. برای مثال دی و همکاران[۱۱] به صورت تحلیلی نشان دادند که وجود عدمتقارن اطلاعاتی بین مدیریت و سهامداران یک شرط اساسی برای مدیریت سود است. دی فرض کرد که بین گروههای سهامداران همپوشانی وجود دارد. سهامداران فروشنده به مدیریت اجازه میدهند که به منظور القای یک تصویر مناسب به گروه خریداران، از یک سیاست مشخص مدیریت سود پیروی نماید. در این مدل، مدیر از یک مزیت اطلاعاتی نسبت به سهامداران برخوردار است. در نتیجه عدمتقارن اطلاعاتی یک شرط ضروری برای مدیریت سود در این وضعیت است. همچنین ریچاردسون[۱۲](۱۹۹۸) شواهدی تجری را مطابق با این استدلالها فراهم ساخته است. او دریافت که میزان عدمتقارن اطلاعاتی که از طریق دامنه خرید و فروش و پراکندگی پیشبینیهای تحلیلگران اندازهگیری شده، با درجه مدیریت سود رابطه مثبت دارد، یعنی با افزایش میزان عدمتقارن اطلاعات، مدیریت سود هم افزایش و با کاهش عدمتقارن ، مدیران کمتر یه مدیریت سود میپردازند. و یا ایمهوف و توماس[۱۳](۱۹۹۷) شواهدی را فراهم کردند که نشان میدهد ارزیابی تحلیلگران از کیفیت افشا با سطح محافظهکارانه بودن برآوردها و روشهای حسابداری و میزان افشای جزئیات اساسی ارقام گزارش شده ارتباط مثبت دارد. کاربرد یافتههای آنها این است که شرکتهای دارای برآوردها و روشهای محافظهکارانه (شرکتهایی که کمتر به مدیریت سود مبادرت مینمایند)، اطلاعات بیشتری را افشا مینمایند. بر اساس این تحقیق، اگر شرکتهایی که در گزارشگری محافظهکارترند، کمتر به مدیریت سود مبادرت نمایند، میتوان نتیجه گرفت که بین افشای شرکتی و مدیریت سود رابطه منفی وجود دارد. به عبارت دیگر، شرکتهایی که کمتر به مدیریت سود مبادرت میورزند، اطلاعات بیشتری را افشا میکنند و شرکتهایی که اطلاعات بیشتری را افشا مینمایند، کمتر به مدیریت سود اقدام میکنند و یا دمسکی وفریمور[۱۴](۱۹۹۹) در تحقیق خود به این نتجه رسیدند که که مدیران موقعی به هموارسازی سود میپردازند که:
الف) مدیران در شرایطی تضعیف شده و در معرض لغزشهای اخلاقی قرار گرفتهاند و
ب) عدمتقارن اطلاعاتی بین سهامداران و مدیران وجود داشته باشد(حسینی،۱۳۹۰، ص ۷-۸).
بنابراین در این تحقیق بر اساس تحقیقات انجام شده، شواهدی در ارتباط با چهار موضوع مهم در بورس اوراق تهران ارائه خواهد شد که توسط سایر تحقیقها با چنین جزئیاتی مورد بررسی قرار نگرفته است. ابتدا تاثیر عدمتقارن اطلاعات بر روی دستکاری اقلام تعهدی اختیاری، دوم تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی بر روی دستکاری فروش، سوم تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی بر روی دستکاری تولید و چهارم تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی بر روی دستکاری هزینههای اختیاری که توسط مدیران انجام میشود، مورد بررسی قرار میگیرد و در نهایت میزان این نوع دستکاریها را در دو سطح بالا و پایین از عدمتقارن اطلاعاتی مقایسه کردهایم.
۱-۳ ضرورت و اهمیت تحقیق
فرایند اندازهگیری سود و نتیجهی آن نقش مهمی در ادارهی شرکت دارد و معمولاً کاربران صورتهای مالی اهمیت زیادی برای آن قائل هستند. به همین دلیل است که سود حسابداری و اجزای مربوط به آن از جمله اطلاعاتی محسوب میشود که در هنگام تصمیمگیری توسط افراد در نظر گرفته میشود. مدیران از طریق انتخاب سیاستهای خاص حسابداری، تغییر در برآوردهای حسابداری و مدیریت اقلام تعهدی، سودهای گزارشی را تعدیل میکنند. یکی از اهداف اساسی وضع استانداردهای حسابداری این است که استفادهکنندگان بتوانند با اتکای بر صورتهای مالی تصمیمات نسبتا مربوط و صحیحی اتخاذ کنند، پس نیاز حرفه حسابداری به آن شیوه از گزارشگری میباشد که منافع تمام استفادهکنندگان به صورت مطللوب رعایت شود. از سوی دیگر همانطور که از تعریف مدیریت سود برمیآید، انگیزه مدیریت در دستکاری سود به منظور نیل به اهداف خویش صورت میگیرد(بر مبنای تئوری نمایندگی[۱۵])، که نه تنها الزاما با اهداف صاحبان سهام همسو نمیباشد، بلکه در اکثر قریب به اتفاق موارد با آن اهداف متضاد است(تضاد منافع[۱۶])،(ظریففرد، ۱۳۷۸، ص ۲).

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.