ایران باستان

به پدرود کردنش رفتند پیش چنان چون بود رسم آیین و کیش
در دخمه بستند بر شهریار شد آن ارجمند از جهان زار و خوار
(1/134)
ز بهر پدر زال با سوگ و درد به گوراب اندر همی دخمه کرد
(2/30)
2-4-3-1 دخمه:
در ایران باستان رسم دخمه کردن مردگان رواج تام داشتهاست. بارتولومه دخمهی فارسی را از واژه ی اوستایی “daxma” دانسته و آن را از ریشه ی “dag” به معنی داغ کردن مشتق دانسته است. نیبرگ بیان کردهاست که «این نکته روشن است که دین زرتشتی آیین خاک سپاری مردگان را سخت رد کردهاست و آن را نپذیرفته…واژه ی دخمه از نظر ریشه شناسی چیزی جز انبوه هیزم معنا نمی دهد . دین زرتشتی احترام و ارزش بی اندازه ای برای سوزاندن لاشه قایل بود و نمی توانست آن را از بین ببرد. از همین رو توافقی به این صورت انجام یافت که دین زرتشتی به عنوان عملی نمادین، شکل انبوه هیزم (برای سوزاندن مرده) را نگاه دارد، ولی آن را به گونه ای جایگاهی برای گذاشتن لاشهها دگرگون کند.»(اکبر زاده، 1383، ص 2)
گوتسنبرگ، ایران شناس روسی نیز با ارجاع به شاهنامه، این واژه را با ریشه ی هندی “dah ” سوختن، سوزا ندن، یکی دا نسته و ریشه ی هندو اروپایی “dheguh” را برای آن پیشنهاد کردهاست. همچنین این واژه را با واژه ی داغ سنجیده و هر دو را از یک ریشه میگیرد. این کار بی تردید در ارتباط با آیین مرده سوزی در هند است. » (همان)
دکتر تفضلی معتقد است «در هیچ کدام از یادگار نبشته های ایران باستان به آیین مرده سوزی اشاره نشده است. به علاوه دخمه کردن مردگان خود یکی از چند شیوه ی رایج برخورد با مردگان بوده است و در دخمه های کنونی ایران هیچ نشانی از سوزا ندن به میان نیامده است.» (تفضلی، 1376، ص62).
از ابیات شاهنامه نیز بر می آید که دخمه ها، گورهای تاقی شکلی بوده ا ندکه معمولا در خارج از شهرها بنا شده اند و جسد مردگان را در آن ها می گذاشتند.
«در فارسی به معنی گور و قبر استعمال می شود با لفظ داغ به معنی سوزاندن هم ریشه است و یادگار زمانی است که اقوام آریایی مردگان خویش را می سوزانده اند و به مکانی که این عمل در آن انجام می گرفته، دخمه یعنی جای سوزاندن میگفتند.رسم سوزاندن مردگان از زمانی بسیار قدیم، شاید از هنگام پیدایش دین زرتشت، منسوخ شده ولی همان لفظ به معنی محلی که مرده را در آن می گذاردند یا دفن می کنند باقی مانده است. دخمه حصاری دایره وار و برج مانند است که دور شهر و روستا و معمولا بر فراز کوهپایه یا تپه ای می سازند و پیکر مردگان را در آن جا رو به آفتاب و در حال نشسته (با گذاشتن دو چوب در زیر بغلها) در هوای آزاد می گذارند تا پرندگان مردار خوار گوشت آنان را بخورند و پس از چندی استخوان های بازمانده را در گودال یا شکافی به نام ستودان میریزند. “
دکتر فرهنگ مهر درباره ی تدفین مردگان میگوید که پس از مرگ، مرده را با پارچهای می پوشانند و سپس آن را با نیرنگ، گند زدایی کرده و با آب میشویند. برای ضد عفونی ممکن است مواد دیگری نیز به کار برند اما کاربرد نیرنگ، چهره ای نمادین پیدا کرده است. بعد مرده را درون پارچهای سفید میگذارند و پنج جای بدن یعنی گردن، بازوان، کمر، زانوان و دو شصت پا را با نوار سفید میبندند و او را در گوشه ای از اتاق بر روی تخت سنگی می نهند به گونه ای که سر ا و رو به شمال نباشد، زیرا شمال را جایگاه دیوان میدانند. به خاطر این که معتقدند روح مرده تا سه روز در جای خویش میماند، لیوانی پر از روغن کوکونات را در طول این سه شبانه روز می سوزانند و پس از آن، مرده را به سوی دخمه روانه میکنند »(رضایی، 1384، ص 270)
2-4-4 آیین سوگواری در شاهنامه
یکی دخمه سازید مشک و گلاب چنان چون بود شاه را جای خواب
بپوشید رویش به دیبای چین که مرگ بزرگان بود همچنین
(ج5، ص348، ب1927)
ز خشکی چو بانگ برادر شنید برو بتر آمد ز مرگ آنچ دید
چو گرسیوز او را بدید اندر آب دو دیده پر از خون ودل پر شتاب
(ج5، ص372، ب2313)
نگه کن سحرگاه تا بشنوی ز بلبل سخن گفتن پهلوی
همی نالد از مرگ اسفندیار ندارد بجز ناله زو یادگار
چو آواز رستم شب تیره ابر بدرد دل و گوش غران هژبر
(ج 6، ص217، ب 15)
چنین گفت با ویسه نامور که دل سخت گردان به مرگ پسر

                                                    .