رشته حقوق

ایران باستان

دانلود پایان نامه

. رضا، ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، ص 81. کد، با تلفظ کُد= کُت ریشه در فارسی میانه – پهلوی – دارد و هنوز نمونه‌های آن در برخی مناطق ایران دیده می‌شود، اما کَث یا کَت و کند با آن همه گستردگی که در خراسانِ بزرگ دارد بر سر نام شهرهای دیگر نواحی ایران دیده نمی‌شود مگر آن که پسوند کند بر سر ناحیه‌ای بیاید و به معنی کندن باشد. در این صورت شهری مورد نظر خواهد بود که اساس آن بر کندن زمین به صورت طبیعی (مانند کندن زمین توسط آب = کندر) یا به توسط انسان باشد، چنان که روستاهای کندوان معنی می‌دهند. کَتَک برگرفته از کت به معنی جایگاه، خانه، آتشکده و… هنوز در زبان پارسی‌گویان سمرقندی رواج دارد (هادی‌زاده، سمرقندیان چه می‌گویند، ص 162). اما پیداست که این واژه نه پارسی بلکه برگرفته از سغدی و مشابه کد در زبان پارسی است. کُت که گویا برگرفته از کُد پهلوی به معنی سوراخ و لانه است، هنوز در برخی لهجه‌های زبان فارسی مانند کرمانی رواج دارد و تلفظ و معنای آن درست همان cote انگلیسی است که معنای مرغ‌دانی و لانه دارد (باستانی راد، بم، ص 22).
سغدیان (= اهل سغد = gayaīgān؛ بندهش، ص 174). نرشخی در تاریخ بخارا (ص 98) امیر سغد در زمان مقنع را سغدیان نامیده است که مدتی اهل سغد با او هم رأی بودند. ستوده به نقل از مسالک و ممالک ابن‌خردادبه(!) بیان می‌کند که در سده‌های نخستین اسلامی، امیر سغد لقب فیروز داشت، چنان که امیر سمرقند را طرخان، امیر بخارا را بخارخدات و امیر فرغانه را اخشید می‌خواندند (ستوده، آثار تاریخی ورارود و خوارزم، ص 216). اما اصطخری بیان می‌کند که امیر سمرقند را اخشید می‌نامیدند (مسالک و ممالک، ص 251). اخشید واژه‌ای فارسی و به معنای شاهنشاه است که همچنین لقب امیران ترک‌زاد عباسی در مصر (نیمۀ نخست سدۀ چهارم قمری) بوده است.
Menader Protektor
فرای، میراث باستانی ایران، ص390- 391.
قریب در نخستین سطر از مقدمۀ فرهنگ زبان سغدی، محدودۀ زمانی این زبان را در آن گسترۀ عظیم جغرافیایی، تا سدۀسیزدهم میلادی (هفتم قمری) دانسته است (فرهنگ سغدی، ص یازده). اما با توجه به آنچه در منابع دورۀ اسلامی و به ویژه مربوط به دورۀ سامانیان، آگاهی به دست آمده است، دست کم در اواخر سدۀ سوم قمری و به ویژه از سدۀ چهارم قمری (9 و 10 میلادی)، زبان فارسی جدید (دری) در محدوده‌ای از ماوراءالنهر تا خراسان تکوین یافته بود، اگرچه ایرانیان از زبان دینی عربی برای امور اداری و علمی نیز استفاده می‌کردند. گمان می‌رود از سدۀ چهارم قمری زبان سغدی محدود به بخش‌های شرقی سغد و شمال و غرب ختن (سین‌کیانگ) شده بود. اصطخری بیان می‌کند که «زبان اهل بخارا زبان اهل سغد باشد» (مسالک و ممالک، ص 245) و ابن‌حوقل در این‌باره چنین می‌گوید: «زبان مردم بخارا، زبان سغدی با اندکی تحریف است و به زبان دری سخن می‌گویند» صوره ‌الارض، ص 217. بدین‌سان این زبان ایرانی به تدریج جای خود را در بخارا به دیگر زبان ایرانی، فارسی دری، می‌بخشید.
Lingua Franca / Lingua Fracas
زرشناس، زبان و ادبیات ایران باستان، ص 79-80. دربارۀ زبان و ادبیات سغدی پژوهش‌های قابل تأملی انجام گرفته است. از آن میان است تحقیقات مارک درسدن، بدرالزمان قریب، زهره زرشناس، ای. بنونیست، آ. آ. فرایامان، اف. کی. مولر و… برای آگاهی بیش‌تر به تألیفات دکتر قریب و دکتر زرشناس (در بخش منابع و مآخذ) رجوع شود.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 249؛ ابن‌حوقل، صوره الارض، ص 215.
فرای بر اساس مطالعات زمین‌شناسان معتقد است که دست کم در هزارۀ نخست پیش از میلاد، این رود به جیحون می‌رسیده، اما به تدریج که زمین‌های کشاورزی، شهرها و آبادی‌ها گسترش یافتند آب به مصرف رسید و باقی مانده آن در ریگزارها فرو رفت (Frye, “Bukhara I, in pre-Islamic times”, p.512).
اریق‌ها مانند جوی‌هایی عمل می‌کنند که در دورۀ صفویه از زاینده‌رود برای آبیاری مزارع و باغ‌های پیرامون اصفهان جدا شدند و «مادی» خوانده می‌شدند.
مقدسی بیان می‌کند که «مردم شهر حوض آب‌ها بسیار دارند». احسن‌التقاسیم، ص 406.
ر.ک: نرشخی، تاریخ بخارا، ص 42.
اصطخری، مسالک و ممالک، ص 240- 241؛ بارتولد، ترکستان‌نامه، ج1، ص 249. بالاتر از سمرقند، در مسیر سرچشمۀ رود سغد، شهری است به نام ورغ‌سر که محل قرار گرفتن بندی بزرگ بر رود بوده است و روستاهای پیرامون سمرقند از آن سیراب می‌شدند. ساکنان ورغ‌سر به جای پرداخت مالیات از این بند مراقبت می‌کردند «و در ناحیت ورغسر، باغ‌ها و ضیاع‌ها بسیار است کی خراج آن وضع کرده اند و در وجه عمارت بندها نهاده» (اصطخری، مسالک و ممالک، ص 251). اصطخری همچنین جایگاهی را که در آغاز شهر جوی‌های آبِ جدا شده از رود (اریق) به آن می‌ریزند، ورغ خوانده که در سمرقند و بخارا به همین نام نامیده شده‌اند (مسالک و ممالک، ص 240- 241).
گمان می‌رود، این دریچه‌ها به مانند بندهای امروزی بودند که در برخی مناطق ایران با نام «شَک» خوانده می‌شوند.
برخی بازارها چنینند: بازار طواویس در آخر پاییز هر سال به مدت 10 روز (به قول بیرونی، 7 روز)، پنجشنبه‌بازار اِسکجکث، جمعه‌بازار و بازار زمستانی شرغ به مدت 7 روز در نزدیکی بخارا، بازارهای همیشگی بخارا و… (بیرونی، آثار الباقیه، ص 363). ر. ک: عنوان بازارهای شهرواحه‌های بخارا در فصل بعد.
. Strabo
Polytimetus (پولی‌تیمتوس= گرانبهاتر از همه: فرای، بخارا دستاورد قرون وسطی، ص 17).
استرابو، جغرافیای استرابو، ص 41.
تاریخ بخارا، ص 8.
. Josef Marquart (1864 – 1930)
مارکوارت، ایرانشهر در جغرافیای بطلمیوس، ص 49- 51.
البلدان، ص 57.

مطلب مشابه :  استراتژیهای نظامی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید