رشته حقوق

ایران باستان

دانلود پایان نامه

«فریدون»، نام یکی از پادشاهان پیشدادی است. وی، فرزند «آبتین» که از نسل جمشید است، می باشد. فریدون از پادشاهان آرمانی شاهنامه و مظهر دادگری و خدمتگزاری به رعیت است. مدّت سلطنت او پانصد سال می باشد.
این نام «در اوستا به صورت «تراتئون» و در پهلوی «فریتون» و در فارسی «فریدون» گفته می شود. نام پدر وی «اثویه» و در پهلوی «اسپیان» و فردوسی در شاهنامه «آتبین» یا به قولی «آبتین» آورده است. در اوستا گاه «اثویه» نام پدر فریدون یاد شده است. در سیناهات، زرشت از هوم می پرسد که دومین بار چه کسی در جهان مادی تو را بیفشرد ؟ او پاسخ می دهد : اَثویه، و در پاداش پسری همچون فریدون به او داده شد.» (عفیفی، 1383، ص 578).
واژه ی فریدون در زبان پهلوی «فره تُن» و مفهوم آن «عقل فلک هشتم» است و نام پدرش «آتبین» که خود مصحف کلمه ی «آبتین» می باشد و به معنی «نفس کامل و صاحب گفتار و کردار نیک» است. فریدون مانند جمشید از امیران مشترک اسطوره های هند و ایران باستان بوده و در آثار بودایی و نیز در اوستا، با چهره ای معنوی و قدسی معرفی شده است. در «آبان یشت»، فریدون صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند برای ایزدان آناهیتا و دروسک توانا، قربانی می کند و از آن ها می خواهد که بر اژی دهاک چیره شود و این کامیابی را ایزدان مذکور نصیب او می گردانند.
در«زامیاد یشت»، از پیوستن فرّ، جمشید به فریدون سخن رفته و چنین آمده : دومین بار فرّ جمشید پسر و یونگهان به پیکر مرغ و ارغن بیرون شتافت و این فرّ را پسر خاندان اثویه، فریدون برگرفت، آن چنان که او در میان مردم پیروزمندترین بود.(رزمجو، 1381، ص 155 و 156).
در سراسر جهان روایت های آیینی شامل داستان هایی است که در آن ها از نبرد قهرمانان ایزدی و غول ها یاد می شود. در هند باستان، مشهورترین ایزد قهرمان «ایندره» است که «وریتره» اهریمن خشکسالی را با گرز خویش که نماد رعد است نابود می سازد و آب را که زندگی بخش مردمان است رهایی می بخشد. قهرمانی دیگر از این گونه «ثریته» است که با ایندره همانندی های بسیار دارد. «ثریته» با گرز-آذرخش خویش «وریسوروپه» اژدهای سه سر شش چشم را نابود می کند. در ایران این خدا کارخویش رادر دو نقش و باد و نام انجام می دهد:ثریته که شفابخش است و فراهم سازنده ی هوم و «ثریتونه» (فریدون) که هیولاکش است. ثریته سومین انسانی است که هوم را برای جهان مادی فراهم می کند و از آفریدگار تمنا می کند او را دارویی دهد که با آن در برابر درد، بیماری، فساد و مرگی که اهریمن با جادوی خود، پدید آورنده ی آن ها است، مقاومت کند. آفریدگار در پاسخ به تمنّای ثریته هزاران گیاه شفابخش که پیرامون درخت «گوکرن» در اقیانوس (یا دریایی فراخکرد) می رویند فرو فرستاد و بدین دلیل است که از ثریته چون کسی که بیماری و تب و مرگ را از مردمان دور می سازد یاد می شود.
مردم در دعاهای خود از ثریتونه (فریدون) می خواهند آنان را در برابر خارش، تب و ضعف یاری کند؛ چرا که همه ی این بیماری ها را کار اژی دهاک یعنی اژهای سه سر، سه پوزه و شش چشم می دانند.مردم از ثریتونه تمنا می کنند آنان را در برابر دهاکه حمایت کند. چرا که بر این باورند که آن اژدها را در نبردی که در آسان بین آنان درگرفت مغلوب کرد. در این نبرد ثریتونه گرز خود را با سر و گردن و قلب دهاکه فرو کوبید، امّا نتوانست او را از پای بیفکند. پس ثریتونه با شمشیر به او تاخت و از زخمی که دهاکه برداشت، بسیاری از موجودات ترسناک بیرون ریخت و ثریتونه از ترس آن که جهان را موجودات زیانکاری چون مار، وزغ، کژدم، چلسپاسه، لاک پشت و قورباغه فرا گیرند از پاره پاره کردن دهاکه چشم پوشید و به جای این کار دهاکه را در کوه دماوند زندانی کرد.
در این روایت ها پیروزی ثریتونه (فریدون) بر دهاکه (در شاهنامه ضحاّک) بعد از زردشت او را به مقام پیروزمندترین انسان ها می رساند. چنین است که فریدون پیروز می تواند در این روایت ها فرّه جم را که از شهریار گریخته بود به چنگ آورد و بدین دلیل است که مردم از وی تمنّا می کنند ستمکاران را از آنان دور سازد. (هینلز، 1383، ص 109-113).
فردوسی، در شاهنامه داستان فریدون را چنین آورده است : چون مدت زمانی از پادشاهی ضحّاک گذشت، فریدون به دنیا آمد، پدرش «آبتین» و مادرش «فرانک» نام داشتند. ضحّاک شبی در خواب دید که مردی فریدون نام بر او شوریده و او را به بند کشیده است، این خواب، مایه ی ناراحتی اومی شود و به تجسّس می پردازد. تا آن که آگاه می شود فریدون به دنیا آمده است. ضحّاک، آبتین، پدر فریدون را می کشد و مغز او را به مارهای دوش خود می دهد. پس از آن فرانک به بیشه ای می گریزد و فرزند را به نگهبانی به نام «گاو پر مایه» می سپرد. این مرد تا سه سالگی او را نگاه می دارد ولی چون همگان از این مطلب آگاه شده بودند ناگزیر، فرانک فرزند خود را از او گرفته و به البرز کوه می روند، چون او را نمی یابند، گاو پر مایه را می کشند. فرانک بر فراز البرز کوه مردی دینی رامی بیند و از او می خواهد که از فرزندش نگهداری کند و به او می گوید که این پسر، ضحّاک را نابود خواهد کرد. مرد دینی از فریدون نگهداری می کند. فریدون تا شانزده سالگی در البرز کوه نزد آن مرد دینی به سر می برد. پس از آن نزد مادر رفته و از گذشته ی خود خبر می گیرد. مادرش داستان زندگی را برای او بازگو می کند. فریدون تصمیم به سرنگون کردن ضحّاک می گیرد و کسانی به دور او جمع می شوند، در این میان کاوه آهنگر، مردم را به شورش بر علیه ضحّاک برمی انگیزد و پس از آگاهی از وجود فریدون به او می پیوندد و با سپاهی بری مقابله با ضحّاک می رود. سپاه فریدون به اروندرود می روند و پس از گذشتن از رود، فریدون به گنگ دژ دست می یابد و دو خواهر جمشید، شهرناز و ارنواز را رها می کند. ضحّاک که در این زمان به هندوستان رفته بود خبر می یابد و نهانی خود را به کاخ می رساند و فریدون را با شهرناز در کاخ می یابد و با خنجر به آنها حمله می کند؛ امّا فریدون با گرزی به سر او زده و قصد کشتن او می کند ولی سروش، او را از این کار بر حذر داشته و به او فرمان می دهد که ضحّاک را در کوه دماوند به زنجیر ببندد.
آتشی فقط یک بار از این واژه استفاده کرده است :
«فریدون می خواند
(از جایی بیرون زمان)
گور مرا کنار خاک ایرج بگشایید
که آن فرومایه گریخته از دماوند
در کسوت من.» (آتشی، 1386، ص 1886).

مطلب مشابه :  زض

20-1-3-4- کیخسرو
«کیخسرو» نام یکی از پادشاهان کیانی و پسر سیاوش و فرنگیس و نوه ی کیکاووس و افراسیاب است. «این نام در اوستا به صوری «کوی هئوسترو» به معنی «نیکنام» و در پهلوی «کی خسرو» یا «کی خسروک» و در فارسی «کیخسرو» گفته می شود.» (عفیفی، 1383، ص 594).
کیخسرو، هشتمین کی از خاندان کیان است که «فروهرش، به سبب نیروی خویش، به سبب پیروزی اهورا آفریده اش، برای تندرستی وآگاهی درستش برای سلطنت درخشانش و برای مقاومت کردنش بر ضد جاودان، پری ها، کرپن ها و کوی های ستمکاره، مورد ستایش قرار گرفته است. » (جوزف کارنوی، 1383، ص 98).
داستان کیخسرو در شاهنامه بلافاصله پس از کشتن سیاوش آغازمی شود. سیاوش، ناجوانمردانه و مظلومانه به دستور افراسیاب کشته می شود. پسرش کیخسرو، در این هنگام، در شکم مادر است. افراسیاب از حاملگی آگاه شده و تصمیم می گیرد نوزاد را بکشد. امّا پیران وسیه پایمردی می کند و از کشتن او جلوگیری می کند. افراسیاب از او می خواهد که کودک را به شبانان سپارد و او این کار را انجام می دهد. چند سال بعد پیران ویسه، او رابه نزد خود می آورد و می پرورد. آن گاه به فرمان افراسیاب، کیخسرو و مادرش «فرنگیس» را به «گنگ دژ» می فرستند. تا اینکه «گیو» به اشارت «گودرز» به آن جا می رود و کیخسرو مادرش را به ایران می آورد و مورد استقبال ایرانیان و پهلوانان ایرانی قرار می گیرد.
در ایران برسر شاهی کیخسرو و «فریبرز» پسر کاووس، بین پهلوانان اختلاف ایجاد می شود. جریان پادشاهی را به گشودن «دژ بهمن» موکول می کنند. کیخسرو به دژ بهمن رفت و در آن جا راه ایزدی را ستود و نامه ای را به گیو داد تا با نیزه ، بر در دژ بهمن بنهد. با انجام این کار، به فرمان یزدان، دژ ویران شد. کیخسرو به داخل دژ قدم گذاشت و آتشکده ی «آذرگشسب» را بنا نهاد. پس از آن به دستور کاووس، مأوریت می یابد تا انتقام پدرش را بگیرد. او سرانجام پس از جنگ های دراز و خونین، افراسیاب و گرسیوز را اسیر کرده و می کشد.
بالاخره،کیخسرو پس از شصت سال پادشاهی، از بیم افتادن در خودپسندی، تصمیم به کناره گیری از تاج و تخت می گیرد و پس از سپردن تاج و تخت به «لهراسب» از میان مردم ناپدید می شود.

مطلب مشابه :  قانون مجازات اسلامی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید