رشته حقوق

اهدای جنین یکی از راههای درمانی ناباروری

دانلود پایان نامه

اهدای جنین اهدای جنین

4-3- اهدای جنین

اهدای جنین به عنوان یک شیوه درمانی نا باروری ، زمانی انجام می شود که زوجین دارای سلول جنسی سالم ومناسب برای تولید مثل نمی باشند ؛ ولی زن قادر به گذراندن موفقیت آمیز یک دوره بارداری منجر به زایمان می باشد .

اهدای جنین انسان اولین بار در سال 1983م.در کالیفر نیا انجام شد ؛ طی آن «تراونس»وهمکارانش اسپرم اهدا شده را در آزمایشگاه با تخمک تلقیح نموده وجنین حاصل را به رحم متقاضی انتقال دادند (رک.جمعی از نویسندگان، 1384: 41).

به سال 1369در ایران نخستین تولد فرزند به شیوه های مزبور در بیمارستان «افشار» یزد گزارش داده شد . موسسه ی «رویان» که در سال 1368در تهران تأسیس گردید ،نخستین تولد فرزند به شیوه ی «I.V.F»را در سال 1372وتولد از طریق برداشت اسپرماتید وانجماد جنین را در سال 1376و1377گزارش داد (رضانیا ،56:1383).

 

4-3-1- ماهیت اهدای جنین

قبل از ورود به بحث جواز یا عدم جواز انتقال جنین به رحم متقاضی ،باید روشن شود ،ماهیت این انتقال چیست وتحت چه عنوان فقهی وحقوقی ، صورت می گیرد . آیا جنین می تواند مبیع واقع شود ؟ اگر جنین قابل خرید فروش نیست ، انتقال جنین با چه عناوین دیگری قابل تطبیق است؟آیا انتقال جنین لزوماً باید بر یکی از عقود معهوده زیر منطبق گردد؟

1- بیع

مسلم است که خرید وفروش جنین با خرید وفروش اسپرم وتخمک متفاوت است ؛زیرا اسپرم وتخمک ، جزئی از انسان بوده وانسان کامل نمی باشد . مباحث مفصلی درباره ی اینکه آیا انسان مالک اجزای خویش است یا اینکه بر آنها ولایت دارد ،مطرح است ولی نتیجه ی هر دو ،جواز خرید وفروش اجزا وفرآورده های انسان می باشد . به خصوص اجزایی مانند اسپرم وتخمک که انفصالشان از بدن ، ضررندارد یا ضرر آن قابل جبران است یا ضرر آن قابل اعتنا نیست (.فتاحی ،1380: 205تا228) مطابق نظر آیت الله فاضل ومکارم، فرآورده های انسان با توجه به مال بودنشان ، قابلیت خرید وفروش را دارند (رک.توضیح المسائل مراحع ،1378: 203).در این باره برخی معتقدا ند : اطلاق بیع بر فرآورده های انسانی با کرامت وی سازگار نیست شاید به همین علت است که عبارت اهدای خون به جای فروش خون مصطلح گردیده است(همان) .

چه اینکه قانون مدنی مصوب 1994کشور فرانسه در ماده 16آورده است . «کسی که به آزمایش روی شخص خود تن می دهد یابا برداشت اجزایی از جسم خود یا جمع آوری فرآورده های آن موافقت می کند ، نمی تواند عوضی در مقابل آن دریافت کند » (رک.جمعی از نویسندگان  ،1384: 173).این مسأله درباره ی انتقال جنین صورت متفاوت وجدیدتری به خود می گیرد؛ زیرا اسپرم وتخمک ،قبل از لقاح ،از فرآورده های انسان ومتعلق به اوست ؛ولی پس از لقاح ،موجودی مستقل وانسانی در مراحل آغازین حیات است . شخصیتی مستقل داردو واجد حق می باشد . اگر در تضاد بیع فرآورده های انسانی با کرامت انسان تردید باشد؛ در تضاد آن با بیع جنین نباید تردید داشت . به همین علت بسیاری از فقها، سقط جنین را حتی در مراحل اولیه جایز نمی دانند . حتی برخی ، از بین بردن اسپرم های رشد یافته در لوله آزمایش را نیز در حکم سقط جنین دانسته وآن را مشمول دیه می دانند (جناتی ،1382: 238).اما بعضی از فقها نظر مخالف داشته وتصریح می کنند« جنین های تشکیل شده در محیط آزمایشگاه را می توان از بین برد ،زیرا از بین بردن جنین وقتی حرام است  که در رحم باشد ولی در خارج رحم دلیلی بر حرمتش نیست »(خویی ،1421: 319).حتی برخی جواز از بین بردن جنین خارج رحم را تا مرحله قبل از دمیده شدن روح جایزدانسته و معتقدند : جنین ، بعد از دمیده شدن روح ،انسان است (رک.منتظری ،1381: 92) .بنابر این انتقال جنین بر خلاف اسپرم وتخمک برعقد بیع منطبق نیست .

5-2 دیگر عناوین معهود حقوقی ؛ در یک نگاه انتقال جنین می تواند با عناوین معهود فقهی وحقوقی مانند صلح ، هبه، وکالت ، اذن، اعراض وقرار داد خصوصی منطبق گردد (حکیمی ، 1385). در تطبیق با هر یک از عناوین مزبور نتایجی خاص نهفته است .

2-صلح

با توجه به این که صلح عقدی لازم است ، صاحبان جنین حق رجوع از صلح در مورد جنین را ندارند .

 

 

3 – هبه

از آنجا که هبه عقدی جایز است ، می توان مطابق ماده 803ق.م.در صورت بقای عین موهوبه ، از هبه رجوع نمود . اما تبدیل اسپرم و تخمک به جنین را می توان از بین رفتن عین موهوبه دانست وقابلیت رجوع را از صاحبان اسپرم وتخمک سلب نمود . همچنین هر گاه موضوع ، هبه ی جنین باشد ، می توان انتقال جنین به رحم را عدم بقای عین موهوبه دانست وبدین وسیله امکان رجوع از صاحبان جنین سلب می شود .

 

3- وکالت

چون وکالت عقدی جایز است، قابلیت رجوع از آن وجود داردمگر آنکه مورد وکالت انجام شود یا متعلق وکالت از بین برود که در این صورت همان مباحث مطرح در هبه در اینجا نیز قابل طرح است .در این جا مراکز درمانی نقش وکیل را ایفا می کنند . برخی از حقوق دانان با توجه به شان منزلت وکرامت انسانی معتقدند :اهدای جنن یک «عمل حقوقی یک جانبه» است؛ زیرا در اکثر موارد ،اهداکنندگان ودر خواست کننده گان جنین یک دیگر را نمی شناسند ومشکل بتوان مراکز درمان ناباروری راوکیل درخواست کنندگان دانست (رک.جمعی از نویسند گان ، 1384: 176).

 

 4- اذن

صاحبان جنین می توانند اذن استفاده از جنین را به منظور انتقال به رحم زن متقاضی ، صادر نمایند؛ در این صورت نیز برگشت از اذن ، تا قبل از استقرار جنین در رحم امکان پذیر است .

 

5- اعراض

مطابق این نظر حق انسان بر اسپرم وتخمک خود ، حق عینی است ومی توان به صاحبان آنها حق اعراض داد. این اعراض ،حق استفاده توسط دیگران را فراهم می نماید وچه بسا در چنین حالتی دیگر نتوان رابطه ای بین طفل متولدشده با صاحبان اسپرم وتخمک ترسیم نمود . با این حال به نظر می رسد ، پذیرش حق عینی انسان بر اسپرم وتخمک تا مرحله قبل از تلقیح قابل تسری است وپس از تلقیح ،دیگر انسان حق عینی بر جنین ندارد ؛ زیرا جنین در این مرحله انسانی مستقل است که نمی تواند موضوع حق عینی دیگری واقع شود وبراین اساس عبارت «اعراض از جنین » برخلاف عبارت «اعراض از اسپرم وتخمک » عبارت صحیحی نمی باشد .

 

 

 

6 – قرارداد خصوصی

برخی معتقدند بهتر است مراکز درمان ناباروری طرف قرار داد تلقی شده ویک قرار داد غیر مالی که تابع قواعد عمومی قراردادها باشد بین اهداءکننده ها ومراکز یاد شده منعقد گردد در این حال مجانی وتبرعی بودن عمل ،مانع نمی شود که پاداشی به اهدا کنندگان داده شود .چنان که هبه مطابق قانون مدنی می تواند معوض باشد که عوض در این صورت ،فرعی است (رک.جمعی از نویسندگان ،1384: 176).

به نظر می رسد با توجه به تحلیل وتبیین فرایند اهدای جنین ،باید بین مراحل مختلف آن تفکیک قایل شد .در یک مرحله صاحب اسپرم وتخمک ، سلول های جنسی خود را به مراکز درمانی ناباروری می دهند ودر مرحله ی دیگر مراکز یاده شده اسپرم وتخمک را در محیط آزمایشگاه بارور نموده و جنین حاصل را به رحم متقاضی منتقل می کنند .در مرحله نخست اگر نازایی نوعی بیماری تلقی شودواهدای جنین یکی از راه های مداوای آن باشد ؛ اعطای اسپرم وتخمک به مراکز درمانی ، بخشی از فرآیند درمان بوده ومنفعت عقلایی دارد بر این اساس می توان بیع واقع شود واعطاکنندگان اسپروم وتخمک ،در واقع سلولهای جنسی خود را به مراکز باروری بفروشند در این مرحله کرامت انسان مخدوش نمی گردد زیرا اسپرم وتخمک به تنهایی انسان محسوب نمی شوند تا گفته شود انسان قابل بیع وهبه نیست .اطلاق کلمه ی اهدا بر اعطای اعضا یا فرآورده های انسان نیز ، صرفأ یک جنبه روان شناسانه وجامعه شناسانه دارد وتغییری در ماهیت عمل نمی دهد .نظیر عملی که بر آن «اهدای کلیه » یا «اهدای خون » اطلاق می گردد .

وانگهی نیازی نیست هر عملی را تحت عناوین خاص عقود معین ومعهود گنجانید حق این است که در مرحله اول ،اعطاکنندگان اسپروم وتخمک به مراکز درمانی ،در واقع دارو های مورد نیاز ،مقدمات ولوازم درمان یک بیماری را فراهم آورده اند واز آنجا که در فرایند درمان نقش داشته اند ،عمل آنها مفید ومورد پسند جامعه است ونباید آنها را به دلیل اخذ عوض در مقابل چنین اقدام سودمندی مورد مؤاخذه وشماتت قرار داد . اعطا کنندگان   می توانند مطابق ماده 10ق .م . ضمن قرار داد خصوصی با مراکز مزبور عوض دریافت نمایند .در مرحله دوم که جنین به رحم متقاضی منتقل می شود ،نه تنها اطلاق بیع بر جنین بلکه استفاده از عناوینی مثل هبه ،صلح ، اعراض مانند آن نیز در این باره معارض با کرامت انسان است .گو این که اطلاق کلمه جنین برای مرحله دو سلولی به بعد می باشد .به هر حال در این مرحله نیز نیازی به گنجاندن انتقال جنین به رحم ذیل یکی از عناوین معهود فقهی وحقوقی نیست بلکه بخشی از سیر درمان است . بنابراین اهداکنندگان اسپرم وتخمک ومراکز درمانی ،به عنوان مشارکت در بخشی از فرآیند درمان استحقاق دریافت عوض راخواهند داشت(خلفی،1385: 7) .

 

4-3-2- اهدای جنین ونظر فقها 

4-3-2-1- جواز وعدم جواز اهدای جنین

در موردجواز یا عدم جواز اهدای جنین ،فقها به سه دسته تقسیم می شوند :اهدای جنین مطلقأ جایز نیست ؛ اعم از آنکه بین صاحب تخمک و اسپرم ورابطه زوجیت باشد یا نباشد .اهدای جنینمطلقأ جایز نیست .گروه آخر کسانی هستند که قایل به تفکیک شده ومعتقدند اگر بین صاحب تخمک وصاحب اسپرم ، رابطه زوجیت باشد ، این عمل مجاز ودر غیر این صورت جایز نیست .در ذیل دلایل قابل استناد هر یک از دیدگاه های فوق مورد برسی قرار می گیرد :

 

4-3-2-1-1 – ادله عدم جواز اهدای جنین

دلایل فقهی وحقوقی فراوانی بر عدم جواز وناروایی اهدای جنین ذکر گردیده که برخی از آنها ذیلأ بیان وبرسی می شود:

 

1- تغییر خلق خدا

خداوند متعال می فرماید : «ولامرنهم فلیغیرن خلق الله » (نساء ، 119)و«فطره الله التی فطره الناس علیها لاتبدیل لخق الله » (روم ، 30)از این آیات حرام بودن تغییر در آفرینش خدا استفاده می شود ؛ زیرا این آیات بیانگر آن است که تغییر در آفرینش ، به دستور شیطان است واز آنجا که فطرت الهی بر زاد وولد از طریق لقاح طبیعی اسپرم وتخمک استوار است ، هر روش دیگری ، نوعی تغییر در خلقت الهی ودر نتیجه حرام وکاری شیطانی است . واز آنجا که تولید مثل از طریق اهدای جنین مطابق فطرت نبوده وتغییر در آفرینش است ،حرام می باشد.در روایات ، «واشمات» (خال کوبان )، «نامصات » (کنندگان مو ) ،«واشرات » (بازکنندگان لای دندان )و«واصلات » (وصل کنند گان موی زن به موی زن دیگر )مورد نفرین قرار گرفته اند (حر عاملی ،1424ق: ج17: 133)؛ زیرا آفرینش خداوند متعال را تغییر را تغییر می دهند .هم چنین مفسرین قرآن ،اخته کردن چارپایان ،خال کوبی ،مثله ، لواط ، مساحقه و…را از مصادیق تغییر در مخلوق خدا ومنهی عنه دانسته اند (طبری ،بی تا). بنا براین انتقال مسیر خلقت از لقاح طبیعی به تلقیح مصنوعی را می توان به طریق اولی تغییر درخلق خدا دانست ؛چرا که در موارد فوق تغییر در ظاهر مخلوق است، ولی در اهدای جنین ، محیط آزمایشگاه می تواند اثرات نامطلوبی بر جنین بگذارد وچه بسا برنسل انسان هم اثر بگذارد .در اینجا هم انسان کریم وهم کرامت انسان مورد هدف قرار می گیرد .

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان درمورد حقوق جزای عمومی

اما با دقت در آیات وروایات مزبور وتفاسیر گوناگون معلوم می شود ، منظور از تغییر در خلق آن چیزی نیست که ذکر شد ، بلکه مراد تغییر کاربری مخلوقات است . به این معنا که انسان باید از خورشید ، ماه، سنگ، آتش  و… بهره مند گردد ، اما اگر به دستور شیطان آنها را بپرستد ، این تغییر در خلق خداست ( رک. قرطبی ،1405ق: ج5: 394). در تفاسیر متعددی «خلق » به معنای «دین » می باشد . از ابن عباس نقل شده که «فلیغیرن خلق الله » به معنای « تغییر در دین خدا» است. برخی مفسرین مثل : « سعیدبن جبیر»،     « سعید ابن مسیب » ، «ضحاک » ، «مجاهد »، «قتاده » و… نیز همین نظر را قبول دارند (رازی ، 1411ق: 39).

علامه طباطبایی ، آیه 30سوره روم را تفسیر آیه 119سوره نساء دانسته ومی نویسد : « خلاصه گفتار شیطان این است که من بندگانت را به  وسیله ی  عبادت غیر خدا وارتکاب گناه گمراه می کنم وبه آنان دستور می دهم به آرزو ها وخیال های باطل سرگرم شوند واز اشتغال به امر واجب روی گردانند و دستور می دهم گوش چارپایان را سوراخ کنند وآنچه را خدا حلال کرده ، برخود حرام کنند ودستور می دهم آفرینش خدا را تغییر دهند » (طباطبایی ،1417ق: 86) .آنگاه با استشهاد از این آیه می نویسد «بعید نیست که مراد از تغییر خلقت خدا خارج شدن  از حکم فطرت وترک دین حنیف باشد (همان ) . وانگهی پذیرش نظریه ممنوع بودن تغییر در مخلوق خدا لوازمی دارد که التزام به آن دشوار می نماید .از جمله حتی تغییر در گیاهان ،پیوند زدن درختان میوه ،کوتا کردن ناخن ومو ،درمان بیماری ، آرایش زن برای شوهر و…می بایست حرام باشد ، چون همگی نوعی تغییر در آفرینش خداست برخی صاحب نظران تلقیح نژاد برتر حیولنات با  نژاد دیگر وهمچنین پیوند درختان با درختان دیگر را جایز می دانند ومعتقدند : «تغییر خلق اگر متوجه تبدیل به حسن باشد ، مانعی ندارد (سند ، 1381: 100). همچنین احادیث ذکر شده نیز قابل مناقشه است . زیرا در حدیث دیگری آمده است : «واصله » و«موصوله » کسی است که در جوانی زنا می کند ودر پیری زنان را به مردان می رساند (حر عاملی ،1424ق: 132).

 

2- اختلاط انساب

یکی از مهمترین دلایل عدم جواز اهدای جنین ،دخالت فرد ثالث است که در امر تولد مثل ،منجربه اختلاط در نسب می شود . به عنوان مثال مشخص نیست مادر طفلی که از طریق اهدای جنین متولد می شود ،زن صاحب تخمک یا زن صاحب رحم است ، همچنین پدر کودک کیست؟ رابطه وی با شوهر زن صاحب رحم چیست؟ چه رابطه ای بین وی وفرزند صاحب تخمک ، فرزندان صاحب اسپرم وفرزندان صاحب رحم وجود دارد ؟

به نظر می رسد اختلاط انساب ،حکمت حکم بوده وعلت آن نیست . بین علت و حکمت تفاوت می باشد ؛ حکمت مصلحتی است که زیر بنای یک قانون معین است ؛ مثل آ میخته نشدن نطفه ها که مصلحت مقررات راجع به عده ی طلاق است . اما علت یک قانون آن است که بود ونبود قانون ، بستگی به بود ونبود علت دارد ؛ مثل غبن فاحش در معامله که علت وجود خیار غبن است . علت حکم ، کلیت دارد وغیر قابل استثناست ، ولی حکمت حکم ، غالبی بوده ، کلیت ندارد واستثناپذیر است (جعفری لنگرودی ، 1378: 247).

به علاوه بسیاری از فقها مشکل اختلاط انساب را در این موارد حل کرده ند . مثلأ برخی با استناد به آیه ی «ان امهاتهم الا اللائی ولدنهم » ( مجادله ، 2) گفته اند : مادر، زنی است که طفل را متولد کرده ، یعنی زن صاحب رحم (خویی ، 1421ق:320 ؛ روحانی ، 1414ق:333). برخی با استناد به تکوین طفل از تخمک واسپرم ، معتقدند مادر ، زن صاحب تخمک است (خمینی ، 1421ق: 592). برخی دیگر مثل اردبیلی نیز معتقدند طفل مزبور  دو مادر دارد : زن صاحب رحم وزن صاحب تخمک ( جمعی از نویسندگان ، 1384: 247). درباره ی پدر نیز اکثر قریب به اتفاق فقها ، طفل را منتسب به صاحب اسپرم می دانند (خمینی ،1421ق؛ خویی، 1421ق : 320 ؛ روحانی ، 1414ق : 333؛ سند ، 1381: 111). در این حال مطابق ماده 1 قانون نحوی اهدای جنین به زوجین نابارور مصوب 14/5/1382مجلس شورای اسلامی ،اهدا کنندگان جنین باید زوجهای قانونی وشرعی باشند . به این ترتتیب در نسب اختاطی صورت نمی گیرد وپدر ومادر واقعی همان صاحبان اسپرم وتخمک می باشد . البته مطابق ماده 3این قانون وظایف دریافت کنندگان جنین ، مانند وظایف پدر ومادر واقعی است (روزنامه ی رسمی ، 1382: ش17033).

 

3-حفظ فرج

مخالفان اهدای جنین به آیات وروایاتی استناد می کنند که بر حفظ واحتیاط در فرج تأکید دارد . حتی برخی اصولیون با اینکه در موارد شبهه ی حکمیه ی تحریمیه ، قایل به برائت هستند ، اما در موارد حفظ فرج نظریه ی احتیاط را برگزیده اند . آیاتی مانند: «الحافظین فروجهم والحافظات » (احزاب ، 35)،« قل للمومنات یغضضن من ابصارهن ویحفظن فروجهن » (نور ،31)وروایاتی مانند آنچه امام صادق (ع) می فرماید :«امر الفرج شدید ومنه یکون الولد ونحن نحتاط … » (طوسی ، 1418ق : 28).

استدلال چنین است که باید از هرچه متناسب فرج است ، پرهیز شود خواه استمتاع ، خواه استیلاد باشد . شاید به همین دلیل بیان شده زانی در صورت وضع نطفه در رحم اجنبیه ، مرتکب دو کار حرام شده است حتی در برخی کتب روایات جداگانه ای تحت عنوان «حرمت وضع نطفه در رحم اجنبیه ووجوب عزل در زنا »وجود دارد (حر عاملی ، 1424ق،ج20: 317). مطابق این نظر استمتاع عملی جدا ومستقل از استیلاد است ، وآیات وروایات فوق هر دو را شامل می شود . بنا براین در اهدای جنین گو اینکه استمتاعی صورت نمی گیرد ، اما از آنجا که نوعی استیلاد نیز واجب است واگرچه جنین به رحم منتقل می شودولی باید از آن نیز اجتناب نمود . این دلیل از چند وجه قابل نقد است :

-آیات وروایات مزبور صرفأ ناظر به استمتاع بوده واستیلاد را شامل نمی شود . در تفسیر آیات فوق دو نظر وجود دارد ؛ یکی حفظ فرج از تمامی فواحش ؛ اعم از زنا ، لواط،نظر ، لمس ومانند آن ودیگری حفظ فرج از نگاه . برخی معتقدند منظور از حفظ فرج در «یحفظن فروجهن » ، صیانت از زنا یا استتار فرج است (. جصاص ، 1405ق ،ج5: 172؛ ابن جزی ، 1403ق: 470 ؛بیضاوی ،1418ق،ج4: 104 ؛حقی ،1405ق،ج6: 161 ؛ابوالسعود،بی تا،ج6: 171 ؛صابونی ،بی تا: 110). رازی می نویسد :«مراد ،حفظ فرج از زنا ، لمس ونگاه است » (رازی ، 1411ق:178). ابن کثیر از سعید بن جبیرنقل می کند : «منظور حفظ فرج از فواحش است » (ابن کثیر ، 1402ق،ج3: 283).

حتی برخی مفسرین معتقد اند منظور از «یحفظن فروجهن » حفظ فرج از نگاه است .علی ابن ابراهیم ا زامام صادق (ع) روایت کرده : « هرچه عبارت حفظ  فرج در قرآن وجود دارد ،منظور حفظ از زناست ، غیرازآیه یحفظن فروجهن که منظور حفظ از نگاه است »(عروسی بی تا،ج3: 588 ). علامه طباطبایی می نویسد : « تقابل میان جمله ی ، یغضوا من ابصارهم ویحفظوا فروجهم مفید این معناست که منظور از خفظ فرج پوشان از نامحرم است وحفظ ان از زنا ولواط نیست » ( طباطبایی ، 1417ق: 111). عبارت «یحفظن فروجهن» محفوظ به دو قرینه « یغضضن من ابصارهن » و« ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها » است که این جمله ها متناسب با استمتاع می باشند نه استیلاد دو قرینه ی مزبور صارف مفهوم عام به مفهوم خاص استمتاع است . در روایات هم حفظ فرج همراه با قراینی می باشد که منصرف وناظر به استمتاع است نه استیلاد ؛مثل «شهوه ابطن والفرج » (بروجردی ، 1407ق: 288) و«عفهالبطن والفرج » (همان،276-278) .

از نظر اندام شناسی ، فرج مستقل از رحم وکاربرد این دو متمایز از یکدیگر می باشد . در قرآن نیز متناسب با این استقلال وتمایز ،تعابیر مختلفی بیان شده است . مثلأ آیات «والحافظین فروجهم والحافظات » ، « و یغضضن من ابصارهن یحفظن فروجهنلایبدین زینتهن » و… متناسب با فرج است . اما آیاتی همچون «هوالذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء » (آل اعمرن ،6) ،«الله یعلم ما تحمل کل انثی وما تغیض الارحام وما تزداد » (رعد ،8) «ونقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی ثم نخرجکم طفلأ» (حج،5)متناسب با رحم می باشد .

از این آیات تنها حفظ فرج از حرام استنباط می شود .لذا استناد به آیات مذکور برای حرمت اهدای جنین مصادره به مطلوب است ؛زیرا در اصل حرمت اهدای جنین تردید می باشد(خلفی ،1385 : 12) .

روایت منقول از امام صادق (ع) نیز ناظر بر احتیاط در نکاح درموارد شبهه است؛زیرا در روایت مزبور سئوال در مورد ازدواج با زنی است که در صحت طلاق او تردید شده ، چه بسا چنین زنی شوهر دار محسوب گردد،لذا باید احتیاط نمود وبا او ازدواج نکرد (عاملی،1424: 453).

 

4-  نفی کرامت انسان

انسان در تمام مراحل زندگی اعم از نطفه ،جنین ،طفل و…واجد کرامت است ؛ قرآن نیز بر کرامت بنی آدم تأکید دارد (اسراء ،70). در حالی که اهدای جنین به دلایلی با کرامت انسان در تضاد است .الف) مرگ ومیر انسان در این روش ها زیاد تر خواهد بود . ب)ممکن است جنین در اثر نابسامانی هایی که با امواج فراصوتی قابل تشخیص نباشد ،دست خوش تحولات شود ؛به خصوص زن ها که نسبت به عوامل فیزیکی وشیمیایی اثر پذیر تر هستند .ج) چه بسا جنین های مازاد ، جمع آوری وبه سرعت منجمد شده وبه عنوان کالا مورد خرید وفروش قرار می گیرند در پاسخ می توان گفت : عدم تضمین سلامت طفل متولد از طریق اهدای جنین واحتمال مرگ ومیر بیشتر در این روش نمی تواند دلیلی بر حرمت اهدای جنین باشد .زیرا همانگونه که برخی گفته اند اگر چنین باشد ،نزدیکی با همسر باردار که نزدیک وضع حمل هستند ؛ اگر در معرض سقط جنین باشد ،نباید جایز می بود ،در حالی که جایز است (حکیم ،1420ق: 20و21) . همچنین حامله شدن زنی که در معرض سقط جنین  است ،با ید حرام می بود در حالی که حرام نیست .پس به صرف احتمال عدم سلامت جنین نمی تواند زاد ولد را حرام دانست . امروزه بسیاری از پزشکان اعتقاد دارند ،ازدواج فامیلی در تولد فرزندان غیر سالم تأ ثیر فراوانی دارد، اما هیچ فقیهی بر حرمت ازدواج فامیلی فتوا نداده است . وانگهی اکثر مرگ ومیر های مزبور در مرحله ی ما قبل جنینی است ودر واقع پس از انتقال جنین به رحم متقاضی ، احتمال مرگ آن با جنین حاصل از لقاح طبیعی یکسان است .از همه مهمتر آنکه نابود کردن جنین وایجاد نقص در آن وقتی حرام است که از روی عمد باشد واساسأ بر امر غیر  حرمتی مترتب نیست این در حالی است که حتی برخی از فقها معتقدند جنین های اضافی موجود در آزمایشگاه ها را می توان از بین برد ( خویی ، 1421ق:319؛ منتظری،1381: 92).

مطلب مشابه :  آیت الله جوادی آملی

 

5- زاد وولد غیر طبیعی

آیات فراوانی دلالت بر زاد وولد طبیعی دارد ( انسان ،2؛نجم ،46-45؛ بقره ، 243؛حج،5؛حجرات ،13؛ قیامت ، 39-36؛ مرسلات ، 21-20؛ طارق 6-5،نحل ، 27و…). همچنین از ابن ابی یعفور روایت شده : از امام صادق (ع) درباری وطی دردبر زن پرسیدم ، فرمود : اگر راضی باشد ، اشکال ندارد گفتم : پس در باره ی سخن خدای متعال که می فرماید : « فاتوهن من حیث امرکم الله » چه می فرمایی ؟ فرمود: این درباره ی طلب فرزند است ؛ یعنی فرزندان را از جایی که خدا دستور داده ،طلب کنید ؛ زیرا فرموده : « نساؤکم حرث لکم فأتو ا حرثکم انی شئتم » (طوسی ، 1406ق: ج3 :242). بنا براین آنچه خداوند متعال به آن امر کرده ، شیوه ی عادی استیلاد است واستیلاد به طریق اهدای جنین مطابق دستور خداوند نیست .در نقد این نظر می توان اظهار داشت ، هر امر غیر طبیعی را نمی توان به صرف غیر طبیعی بودن نا روا وحرام دانست ؛ زیرا انچه امروزه طبیعی می نماید ، زمانی که کشف شده وقبل از کشف غیر طبیعی می نمود .کشف قوانین طبیعت از سوی بشر نه تنها با فطرت وطبیعت مخالفتی ندارد ، بلکه به حکم «سخر لکم ما فی السموات وما فی الارض جمیعأ » (جاثیه ، 13) کاملأ طبیعی ومطابق اراده وخواست خداست(خلفی،1385: 14) .

هم چنین حدیث ابن ابی یعفور منافاتی با اهدای جنین ندارد ؛ زیرا اهدای جنین هم نوعی استیلاد از رحم است .بدین طریق که اهدای تخمک از رحم صورت می گیرد وپس از تلقیح با اسپرم در محیط آزمایشگاه دوباره به رحم منتقل می شود تا پس از طی مراحل رشد وتکوین به طور طبیعی از رحم متولد شود . تأثیر انسان در این فرایند طبیعی تنها فراهم آوردن محیط رشد وتسهیل آن است(همان) .

علامه طباطبایی در تفسیر آیه ی فوق معتقد است ،برایند مفهوم آیه از تمثیل زن به حرث ، نیاز جامعه بشری به زن است . همانگونه که جامعه بشری برای حفظ وتداوم حیات خویش نیازمند بذر وتغدیه است ، در بقای نسل ودوام نوع آدمی محتاج زن است ( طبا طبایی ، 1417ق:217).

وانگهی به نظر می رسد آیه درصدد بیان تعلق رحم زن به شوهر وتوسعه زمانی ومکانی دراتیان همسر است . همچنین جواز وطی در دبر مستفاد از همین آیه است که دیگر ناظر به این بحث نخواهد بود .

 

6- تضییع حقوق کودک

کودک متولد از لقاح طبیعی ، والدین خود را می شناسد ، اما کودک متولد از اهدای جنین ،والدین بیولوژیک خود را نمی شناسند ، در نتیجه از بسیاری حقوق مانند : نفقه ، ارث ، انس با والدین حقیقی و…محروم خواهد شد .

در این باره امام سجاد (ع) می فرمایید : « اما حق فرزند تواین است که بدانی اواز توست …واما حق پدر تو آن است که بدانی او منشا واصل توست واگر او نبود تو نیز نبودی …» (رک . جمعی از نویسندگان،292:1384).

در نقد وبرسی دلیل فوق به چند نکته اشاره می شود . اولأ انس با والدین صرفأ با والدین ژنتیکی تأمین نمی شود ، بلکه والدین قانونی یا اعتباری هم می توانند ، تأ مین کننده ی نیاز محبت طفل باشد . ثانیأ مواردی از قبیل نفقه وارث را می توان از طریق وضع قوانین یا شرط ضمن عقد به هنگام انعقاد قرار داد های مربوط به اهدای جنین چاره جویی نمود . به عنوان مثال نفقه ی جنین را بر عهده زوجین درخواست کننده یا یکی از آنها گذاشت وبه منظور جبران ارث نیز از طریق وصیت در ثلث اموال عمل کرد . ثالثأ نه تنها هیچ منعی در شناخت والدین ژنتیکی نیست ، بلکه حق فرزند حاصل از اهدای جنین برای دانستن منشأ اصلی خود در برخی قوانین کشور ها به رسمیت شناخته شده است ؛ مانند قانون 1985کشور سویس (همان :73 ) .کنواسیون حقوق کودک نیز در ماده ی 7 بر این حق تصریح می کند ؛ گرچه اجمال ماده باعث شد برخی ادعا کنند مقصود پدر و مادر بیولوژیکی نیست ، بلکه والدین قانونی است ( همان )

ذکر این نکته ضروری است گرچه شناخت هویت طفل حق وی می باشد وفی نفسه سخن درستی است ، ولی کلام مورد استناد از رساله ی حقوق امام سجاد (ع) در صدد بیان آن نیست ، بلکه این سخن مقدمه ای برای بیان مطالب دیگر است ، زیرا امام در ادامه ی سخن می فرماید :« پس هر گاه در خود چیزی مشاهده کردی که به خودپسندی ات انجامد ، بدان که اصل و ریشه ی این نعمت پدرت است . پس خدا را ستایش کن و او را بر این نعمت سپاس گو » و درباره ی حق فرزند می فرماید : « تو مسؤل ادب و هدایت او به سوی خدا و حمایت او بر اطاعت خدا در مورد تو و خودش می باشی ، در صورت انجام این مسولیت پاداش می بری و در صورت کوتاهی ، کیفر می بینی » (مشایخی ،1379:349-366) .

 

 

7- مخالفت با مشیت الهی

خداوند متعال به یکی پسر و به دیگری دختر می دهد و یکی را هم عقیم قرار می دهد . « یهب لمن یشاء اناثاً و یهب لمن یشاء الذکور » ( شوری ،49 ) « ویجعل من یشاء عقیماً » ( شوری ،50 ) . بنابراینن هر گونه تلاش برای تولد فرزند برای انسان های عقیم مخالف مشیت الهی است .

واضح است که چنین برداشتی از آیات فوق بسیار سطحی است و با دستور عقل و نقل بر لزوم درمان بیماری منافات دارد ؛ تسلیم قضا و قدر الهی ، هیچ گونه منافاتی با علاج بیماری ندارد . آری انسان موحد ، ضمن درمان و رجوع به پزشک ، معتقد است : « اذا مرضت فهو یشفین » ( شعراء ،80 ) ضمن آن که غذا می خورد و آب می نوشد معتقد است : « والذی هو یطعنمنی و یسقین » ( شعراء ،79).

 

8- اهدای جنین با اقدامات نامشروع

تلقیح مصنوعی معمولاً با اقدامات نامشروعی همراه است . مثلاً اهدای تخمک مستلزم نگاه به عورت زن و اهدای اسپرم در برخی موارد مستلزم استمنا می باشد . هم چنین پس از تلقیح مصنوعی جنین باید در رحم متقاضی کاشته شود که مجدداً مستلزم کشف عورت زن است .

در تحلیل و نقد دلیل فوق می توان مدعی شد : اولاً موارد مذکور به نفس اهدای جنین ارتباطی ندارد ، به عبارتی عارض بر اهدای جنین است و جزو ذات آن نیست . بنابراین اگر بتوان تخمک را بدون نظر به عورت و اسپرم را از طریق مشروع اخذ نمود و جنین را نیز بدون نگاه به عورت ، در رحم زن کاشت ، این عمل متصف به حرمت نخواهد بود . نوشتار حاضر در صدد تبیین حلیت یا حرمت ذاتی اهدای جنین است و عوارض جانبی کار را مورد بررسی قرار نمی دهد . ثانیاً گاه نازایی منجر به صدمات شدید روحی ، روانی و عصبی به زوجه ، زوج یا هر دو می شود و چه بسا منجر به طلاق می گردد . در این صورت علاج آن ضرورت دارد و «الضرورات تبیح المحذورات » (حسینی ،1422 ق: 95 ).

ثانیاً اگر حرمت نگاه به عورت دلیلی بر عدم جواز اهدای جنین است ، چرا زایمان طبیعی که مستلزم نگاه به عورت است ، دلیلی بر حرمت حامله شدن طبیعی نیست ؟ این در حالی است که اهدای جنین نوعی مداوای بیمار نازایی است و نگاه به عورت برای درمان روا می باشد(همان) .

4-3-2-1-2- دلایل نظریه ی تفکیک

برخی از فقها معتقدند لقاح اسپرم و تخمکی مجاز است که بین صاحبان آن رابطه ی زوجیت باشد و در غیر این صورت لقاح حرام است . بسیاری از فقها اهدای اسپرم اجنبی را – موردی که اسپرم بیگانه در رحم زن قرار داده می شود . حرام می دانند . (خمینی ، 1421 ق: 592 ؛ حکیم ،1420 ق:51؛ سیستانی ، 1425 ق:576 ؛ صانعی ، 1382: 611؛ خویی ،1421 ق: 320 ؛ مکارم ،1424 ق:468).

ابتدا به نظر می رسد ، پاسخ فقها در این مورد مطلق است ، یعنی هم اهدای اسپرم بیگانه به منظور انتقال مستقیم به رحم زن و هم اهدای اسپرم بیگانه به منظور تلقیح با تخمک در آزمایشگاه را شامل می شود ؛ حال باید دید آیا فقهای مزبور در صدد بیان بوده اند تا اطلاق به دست آید . چه بسا اگر محل نزاع تلقیح در آزمایشگاه مورد سؤال واقع می شد ، فقها بین صورت مزبور تمایز قایل می شدند . مانند آقای صانعی که علی رغم آن که به وارد نمودن اسپرم اجنبی به رحم زن بیگانه را فی نفسه حرام می داند ، اما تصریح می کند چنانچه تلقیح در محیط آزمایشگاه انجام شود ، اشکالی ندارد ( صانعی ، 1382: 611) .

 

در نظریه ی قائلین به تفکیک به طور اخص سه حدیث قابلیت استناد دارد :

حدیث اول

عن ابی عبدالله (ع) قال : ان اشد الناس عذاباً یوم القیامه ، رجل اقر نطفته فی رحم تحریم علیه » ( صدوق ، 1391 ق:313) . مطابق این حدیث شدیدترین غذاب در روز قیامت ، برای مردی استکه نطفه اش را در حم زنی قرار دهد که بر وی حرام است .

حدیث دوم

عن ابی عبدالله (ع) : قال النبی : لن یعمل ابن آدم عملاً اعظم عندالله تبارک و تعالی من رجل قتل نبیاً و اماماًاوهدمالکعبهالتیجعلهااللهعزوجلقبلهلعباده،اوافرغمائهفیامراهحراماً» ( صدوق، 1403 ق:120 ) هیچعملیسنگینترازایننیستکهانسانی،پیامبریاامامیرابکشدکعبهایراکهخداوندقبلهبندگانشقرارداده،نابودکندیاآبشرادرونزنیبهحرامبریزد .

حدیثسوم

عناسحاقبنعمار :«قلتلابیعبدالله : الزناشراوشربالخمر؟وکیفصارفیشربالخمرثمانینوفیالزنامائه؟فقال : یااسحاقالحدواحدولکنزیدهذالتعضییعهالنطفهولوضعهایاهافیغیرموضعهالذیامرهاللهعزوجلبه»( حرعاملی، 1424 ق :353) . اسحاقبنعمارمیگوید : «بهامامصادق (ع) گفتم : زنابدتراستیاشربخمر؟وچراحدشربخمر 80 ضربهشلاقوحدزناصدضربهشلاقاست؟

فرمود : اسحاق ! حدیکیاست،ولیدرزناحدزیادشدهبهخاطراینکهموجبضایعنمودننطفهاستوبهخاطرقراردادننطفهدرغیرمحلیکهخداونددستوردادهاست .»

درنگاهاولاحادیثمزبورقابلتطبیقواستنادبرحرمتمطلقاهدایجنیناست؛زیرانطفهبایدتنهادرمحلخودکهمهبلهمسرشرعیاستقراردادهشودودرغیرآنجایزنیست،یعنیحتیاگرمردیاسپرمخودرابهآزمایشگاهبدهدتاباتخمکهمسرخودتلقیحنمایند،حرامباشدزیرا«فیغیرموضعها»است . ولیبادقتبیشتردرروایاتمزبور،معلوممیشودعبارت«فیغیرموضعها»بهمهبلهمسرغیرشرعیانصرافداردوشاملمکانهایمصنوعیوجدیدپرورشنطفهنمیشود» ( مومن، 1374: 67) . ازسویدیگرتعبیرنطفهدراحادیثنشانمیدهدکهحرمتانعقادنطفهبهوسیلهیتخمکزنیاستکهبرمردحراممیباشدواینموضوعاعمازآناستکهانعقادنطفهباتخمکزنبیگانهبهصورتطبیعیدرمهبلانجامپذیردیابهصورتمصنوعیدرمحیطآزمایشگاهازظاهرحدیثدوممعلوممیشودکهریختنمنیدرمهبل،حرامیمستقلاززناستوسببحرمتشهمایناستکهریختنمنیدرمهبلبیگانهسببانعقادنطفهینامشروعمیشود . بنابراینانعقادنطفهبهوسیلهیاسپرممردوتخمکزنیکهآمیزشبااوجایزنیست،حراماست ( همان) . درنتیجهانعقادنطفهازبیگانهحتیدرمحیطآزمایشگاهجایزنیست،ولیازهمسرشرعیجایزاست،زیراعبارت«فیغیرموضعها»شاملمکانهایمصنوعینمیشود .

درنقدوبررسیدلیلفوقگذشتهازضعفسنداحادیث،یعنیمجهولبودن«علیبنسالم»درحدیثاول،عدمتوثیق«قاسمبنمحمداصفهانی»درحدیثدومووجودچندراویمجهولدرحدیثسوم ( همان:51-54) . بایدمتذکرشدکهبیناهدایاسپرمواهدایجنینتفاوتجدیوجوددارد .دراهدایاسپرم،بهکمکوسایلیاسپرمبهمهبلزنتزریقمیشودولیدراهدایجنیناسپرماهداشدهدرمحیطآزمایشگاهباتخمکزنتلقیحوسپسجنینحاصلبهرحمزنمتقاضیمنتقلمیگردد .

بهنظرمیرسداحادیثمزبوردربارهریختناسپرمدرمهبلبیگانهازطریقتماسبدنیوجنسیباشدودلالتاحادیثبردوموردفوقنارساست . بهعبارتدیگر،زنایکعملحراموریختناسپرمدررحمزانیه،حرامیدیگراست . یعنیبرزانیواجباست،عزلنماید . احادیثمزبورنیزدرصددتبیینشدتوعظمتگناهریختناسپرمزانیدررحمزانیهاست . مقایسهیزناباشربوخمروسؤالازعلتتفاوتحدایندونیزقرینهایاستبراینکه«وضعنطفهدرغیرموضعش»ازطریقتماسجنسییاهمانزنامراداست .

اگربدونهیچشکوشبههای،روایاتاطلاقداشتهووضعنطفهدررحمبیگانهبههرطریقاعمازطبیعییاغیرطبیعیراشاملشود،چرافقهاقایلبهلزومحدبراینعملنشدهواحکامزانیرابرآنبارنکردهاند؟وجودعبارتهاییمثل«اشدالناسعذاباً»ومقایسهیاینعملباقتلانبیا،امامانوانهدامکعبهوسؤالازعلتتفاوتحدزناوشربخمرنیزجملگیقراینیهستندبراینکهمنظورروایات،حرمتریختنمنیزانیدررحمزانیهاست .

شایدوجودهمینقرایناستکهبرخیمینویسند : «آنچهبعضیخیالکردهاندکهروایاتدلالتبرحرمتادخالمنیدررحماجنبیهمیکند،اشتباهاست . زیراقراینیدرروایاتمیباشدکهدلالتداردکهآنعملیحراماستکهبهواسطهجماعانجاممیشود» ( روحانی، 1414 ق: 333) .

بنابرایناگربتوانپذیرفتدلالتایناحادیثعلاوهبرادخالمنیبهواسطهجماعشاملاهدایاسپرمبهمنظورتزریقدرمهبلبیگانههممیشود،قطعاًازمبحثموردنزاعیعنیاهدایجنین،خارجاست؛زیرااحادیثمزبورمشتملبرعناوینخاصیاستکهازانزالمنیدرداخلاهدایجنیناساساًادخالمنیدرداخلرحمنیست؛بلکهاهدایاسپرمبهآزمایشگاهاستوآنچهبهرحممنتقلمیشوداسپرمیاتخمکنیست؛بلکهجنیناستکهدرروایاتبهآناشارهنشدهاست .

 

 

4-3-2-1-3- دلایلجوازاهدایجنین

جوازاهدایجنیننیازبهدلیلندارد،بلکههمینکهدلایلحرمتمخدوشگردد،جوازثابتمیشود . بااینحالدلایلیبرایجوازاهدایجنینقابلارائهاست :

1- اصلبرائت

مقتضایاصلعملیدرشبههیحکمیهیتحریمیه،برائتاست–اگرچهاخباریونقایلبهاحتیاطهستند(مظفر،1383: ج2)بنابرایندرصورتشکدرحلیتوحرمتاهدایجنین«اصالهالحلیه»جاریمیشود .

 

2 – برتریاهدایجنینبراهدایاسپرم

اهدایجنینازدوجهتبراهدایاسپرمرجحاندارد :

نخستحساسیتهایموجوددرسلولجنسیاسپرمدراینجاوجودندارد . آنچهدراهدایجنینصورتمیگیرد،انتقالجنینبهرحماست،نهاسپرمیاتخمک . البتهمقدمهاهدایجنین،اهدایاسپرموتخمکبهآزمایشگاهاست،اماتلقیحآندودرآزمایشگاهصورتمیگیردوهیچگونهتماسمستقیماسپرمبارحمبیگانهنیستواینمسئلهدرصدوررأیجوازبسیارموثراست .

دوم،دراهدایاسپرم،سلولجنسیبهکمکوسایلیبهطورمستقیمبهرحممتقاضیمنتقلمیشودونگرانیاختلاطمیاهمطرحاست . زیرااحتمالولوبسیارضعیفیوجودداردکهطفلمتولدشدهازاسپرمشوهرباشدنهازاسپرماهداییوایندلیلیبرعدمجوازاهدایاسپرمبیگانهشمردهشدهاست،اماچنیننگرانیومشکلیدراهدایجنیننیست . چونجنیندرمحیطآزمایشگاهبهرحممنتقلمیگرددواختلاطاسپرماهداکنندهبااسپرمشوهرزنصاحبرحممطرحنمیباشد(خلفی،35:1385).

3 – ضرورتهایفردیواجتماعی

بسیاریازافراددراثرفقدانفرزنددچاربیماریهایروحیمیشوندوحتیپسازمراجعهمکرربهپزشکان،مشکلآنهالاینحلباقیمیماند .برخیبهفرزندخواندگیرویآوردهکهآنهممشکلاتاجتماعیوروانیخاصخودرادارد . بدیهیاستاگرجنینبیگانهایدررحمزوجهپرورشیابد،احساسعلقهیمضاعفینسبتبهطفلدرمقایسهبافرزندخواندگیپیدامیشود . ضمنآنکهمسایلمحرومیتدراینجاکاملاًحلشدهاست . زیراطفلمتولداگرپسرباشدباصاحبرحمبهدلیلقیاساولویتدرمادررضاعی،محرمخواهدبودواگردخترباشدباشوهرصاحبرحمبهدلیلربیبهبودنمحرمخواهدبود .بدینسانکانونخانوادههاییکهبهدلیلفقدانفرزندیاوجودفرزندیبیگانهبهسردیگراییدهوازثباتلازمبرخوردارنیست،مستحکموپایدارخواهدشد(نائبزاده453:1380).

نتیجهبحث:

درانطباقاهدایجنینبرعقدبیعمناقشهیجدیوجوددارد؛زیرااگربتواناطلاقبیعبرفرآوردههایانسانازجملهاسپرموتخمکراپذیرفت،ولیاطلاقبیعبرجنینانسانرانمیتوانپذیرفت . همچنینگواینکهدرانطباقاهدایجنینبرعقودمعهودهیدیگرمانند : هبه،اعراض،اذن،وکالتوصلحنسبتبهبیعمناقشاتکمتریاست،امابهدلیلاینکهجنینکرامتخاصخودرادارد،اطلاقعناوینمزبورنسبتبهویدرتعارضباارزشوالایانساندرتماممراحلحیاتاست .بهنظرمیرسدلزومینداردمباحثجدیدومسائلمستحدثهزیرعناوینمعهودفقهیوحقوقیگنجاندهشود . بنابراینپیشنهادمیشوداهدایجنینبهعنوانبخشیازفراینددرمانتلقیشدهواخذعوضدربرابرآنبرمبنایقراردادخصوصیبینبیمارومراکزدرمانییابیماروارایهدهندگانمنشأجنین،صورتپذیرد .

همچنینازیکسوبرآیندرددلایلعدمجوازاهدایجنینوازسویدیگررددلایلتفکیکبینموردیکهصاحباناسپرمزوجینباشندویانباشندواستنادبهاصالهوالحلیهواصلهالبرائه؛اهدایجنینجایزخواهدبود . دراهدایجنینتماسمستقیمیبینسلولهایجنسیورحممتقاضیصورتنمیگیردوانتقالجنینبهرحممساویباانتقالاسپرمیاتخمکبهرحمنیست . بههمیندلیلموانعشرعیموردبحثدراهدایاسپرمدراهدایجنینوجودندارد . باتوجهبهایندلایلومؤیداتیچونضرورتهایاجتماعیوفردیدردرماننازایینظریهیجوازمطلقاهدایجنینبرآیندرسالهحاضرخواهدبود .

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید