سبز اندیشان امروز

انقلاب اسلامی ایران

در این زمینه نیز بریتانیا تجربه موفّقی دارد. «شورای علم و فناوری» عالی‎ترین شورای مشورتی است که در زمینه سیاستگذاری برای علم و فناوری با نخستوزیر مشورت و به او راهبرد ارائه می‎کند. این شورا در سال 1993 تأسیس و در سال 1998 در سازمان و اهداف آن بازنگری شد. مسئولیت آن به عهده نخست وزیر است و وزیر علوم به نیابت نخست وزیر آن را مدیریّت می‎کند.
برنامه ریزی در افقهای میان مدّت و بلند مدّت نیز از مؤلفههایی است که موجب میشود فرآیند تولید علم نظم و ساختار منسجمی به خود بگیرد. به عنوان مثال شورای تحقیقات بریتانیا به منزلهی بزرگ‎ترین نهاد اجرایی دولتی تصمیمساز در زمینهی تحقیقات علمی در بریتانیا که مهم‎ترین نهاد دولتی در زمینه مدیریّت تحقیقات و تخصیص بودجه‎های پژوهشی نیز است، در گزارشی به نام «برآیند مجموعه کلّی راهبردهای شوراهای تحقیقات بریتانیا» اصول، اهداف و خط مشی‎های خود را برای دورهی ده تا پانزده ساله در سال 2002 منتشر کرد. در این گزارش سیاست و خط‎مشی‎های دولت در زمینه تحقیق، فناوری و نوآوری بیان شده است.
« کشور ما هیچ چیز از کشورهای پیشرفته و توسعه یافته کمتر ندارد و چه بسا که بیشتر هم دارد.تنها چیزی که کم میباشد و یا بهتر است بگوییم وجود ندارد یک انضباط و تشکیلات سازمانی با سلسله مراتب مدیریتی کارآمد در زمینه علم است. »(صبوری و پورساسان، 1385: 52)
3-4-4- ایجاد امکانات مادی و معنوی کافی برای تلاشهای علمی
اگر میبینیم که در کشورهای غربی نظریه و نظریهپردازی چنین رشد و گسترش یافته، یکی از مهمترین عوامل آن وجود امکانات علمی – آموزشی و جایگاه رفیعی است که محققّان، پژوهشگران واندیشمندان در آن کشورها دارا هستند. فاصله بین یک شخص تحصیلکرده و یک شخص تصمیم گیرنده در کشور ما بسیار زیاد است.(سریع القلم، 1380: 646)در مراکز علمی غرب تحقیق و پژوهش و کسانی که در این حوزهها کار میکنند به انحاء مختلف مورد حمایت و تشویق قرار می گیرند. البتّه این حمایتها و تشویقها صوری نیست. تشویقها و حمایتها از طریق فراهم کردن امکانات مادی و معنوی برای پژوهشگران، تأمین زندگی آنان به نحوی که “دغدغه نان” نداشته باشند، احترام و شان اجتماعی بالایی که برای آنها قائل میشوند و… صورت میگیرد. بطور کلّی پژوهش نظری دارای جایگاه رفیعی برای آنان میباشد. با سرمایه گذاریهای کلان از این پژوهشها حمایت میشود و زمان لازم در اختیار پژوهشگران برای کار و رسیدن به نتیجه قرار میگیرد. دیگر منابع همچون تکنولوژی اطلاعاتی و کتابخانههای غنی و دسترسی به منابع دسته اوّل علمی و اطلاعاتی در آن کشورها بسیار مناسب است (Acharay, 2006).
در حال حاضر در ایران بسیاری از اساتید علوم سیاسی و روابط بینالملل در مراکز آموزش متعدّد اعم از دولتی و آزاد تدریس می‏کنند و یا برای درآمد بیشتر اقدام به پژوهش‏های متعدّد و کم ارزش میکنند. بسیاری از آنها فاقد انگیزههای علمی و اجتماعی لازم هستند. حقوق اساتید دانشگاه نسبت به مشاغل دیگر بسیار پایین است و همین امر موجب اشتغالات متعدّد آنان برای تأمین زندگی میشود. این امر موجب میشود اصولاً نوآوری دراندیشه و نظریهپردازی در نظام آموزشی و پژوهشی ایران جایگاهی نداشته باشد. همچنین این وضعیت در گسترش و شیوع گسترده پدیده بسیار زیانبار فرار مغزها نیز به شدّت اثر گذار بوده است. این در حالی است که ایران به عنوان یک کشور ثروتمند میتواند شرایط لازم برای رفاه اساتید دانشگاه را فراهم کند.
وضع دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته علوم سیاسی و روابط بینالملل از این هم وخیمتر است. در این زمینه جایگاه فارغ التحصیلان علوم سیاسی در نظام سیاسی اداری معلوم نیست و با وجود این که معمولاً دانشجویان این رشته دارای توانمندی‏های علمی و اجرایی بالا هستند استفاده چندانی از آنها نمی‏شود و بسیاری از آنها اشتغال روشنی ندارند.
در کشورهای اسلامی نیز وجود این منابع و امکانات و حمایتهای مادی و معنوی از امر پژوهش میتواند گام بزرگ و کمک شایانی به مسأله نظریه و نظریهپردازیکند. شاید بعضی از کشورهای اسلامی از نظر مالی و اقتصادی ضعیف باشند امّا به لطف الهی هستند کشورهای اسلامی ثروتمندی – مانند کشورهای نفت خیز حوزهی خلیج فارس – که از نظر مالی مشکل چندانی نداشته و میتوانند با صرف بخش ناقابلی از درآمدهای نفتی خود در امر توسعه مراکز علمی و پژوهشی و حمایت از پژوهشگران و نظریهپردازان خود گام مهمّی در زمینه سازی فعّالیتهای علمی و فکری در حوزهی اندیشه اسلامی بردارند. البتّه این امر شرط لازم و ضروری برای نظریهپردازی نیست. بودهاند کسانی در خود غرب که در سختیها و مشکلات فراوان به کارهای علمی و نظریهپردازی پرداخته باشند. امّا حمایتهای مادی و معنوی کمک شایانی در تسهیل این فرآیند میکند.
5-4-سیاسی
آنچه در آن قسمت مطرح میشود بیش از آنکه ماهیّت ارائه ارهکار داشته باشد، به عنوان موانع تولید علم در علوم سیاسی مطرح میشود که بر طرف کردن آنها شاید جزء سختترین کارها باشد.
1-5-4- ضعف نظامهای سیاسی
به فرض اینکه نظریه و تئوریای نیز در علوم سیاسی از طرف اندیشمندان و متفکّران مسلمان و براساس پارادایمهای اسلامی در چهارچوب هستیشناسی، روششناسی و متدولوژی اسلامی مطرح شود. نظریه زمانی میتواند مفید باشد که مورد استفاده قرار بگیرد. یک نظریه تا زمانی که در لابه لای اوراق کتابها و مقالهها باشد و هیچ استفادهای از آن نشود، هرچقدر هم که نظریه قابل قبولی باشد، مفید و کارآمد نخواهد بود. اجرایی شدن یک نظریه اسلامی در حوزه علوم سیاسی احتیاج به آن دارد که نظامهای سیاسی کشورهای اسلامی به آن اندازه قدرتمند باشند تا بتوانند آن نظریهها را پیاده کنند. به عنوان مثال امروز قوت و قدرت نظریه لیبرال دموکراسی بیشتر به پشتوانه نظامهای سیاسیای است که آن نظریه را اعمال کرده و از آن حمایت میکند. کیست که نداند امروز ایالات متحده امریکا به زور اسلحه میخواهد لیبرال دموکراسی را وارد کشورهای منطقه کند. از طرف دیگر شاهد بودیم که تا زمانی که نظام سیاسی شوری سابق بر سر کار بود نظریه مارکسیتی نیز قوت و خریدار داشت. امّا زمانی که نظام سیاسی شوروی فروپاشید دیگر مارکسیسم آن خریدار سابق را نداشت و نسبت به گذشته کمتر کسی تمایل داشت که در مکتب فکری مارکسیسم به اندیشهورزی بپردازد.
شاید این شبه مطرح شود که ابتدا باید یک نظریه سیاسی مطرح شده، سپس بر اساس آن نظام سیاسیای شکل بگیرد و آن نظریه تقویت کننده و راهنمای آن نظام سیاسیباشد. یعنی نمیشود که ابتدا یک نظام سیاسی قوی شکل بگیرد سپس آن نظام سیاسی، نظریه متناسب با خودش را تولیدکند. در پاسخ به این شبه باید از دو منظر به مسأله نگریست.
اوّل آنکه رابطه نظام سیاسی و نظریه سیاسی یک رابطه دو سویه و دیالکتیکی است. یعنی هم نظام سیاسی میتواند یک نظریه را تقویت کند و هم آن نظریه میتواند موجت قدرت و توانمندی یک نظام سیاسی شود. هاگولت در کتاب جامعهشناسی جوامع در حال توسعه به این امر اشاره کرده است: « هیچ جامعهای بدون انتشار الگوهای فرهنگی و نهادهای نو (که ابتدا در قالب نظریات شکل میگیرد) نمیتواند با موفقیّت بر جامعه دیگری مسلط شود. ضمن آنکه هر جامعهای بدون درجهای از تسلط نمیتواند با موفقیّت، تمامی یا بیشتر الگوهای فرهنگی و سازمانهای خود را انتشار دهد.» ( Hoogvelt, 1978: 109 ) آنچه بیان شد به خوبی نشان دهندهی رابطه متقابل و دو سویه نظریه و قدرت است. به عنوان مثال همین نظریهی لیبرال دموکراسی محصول چنین تعاملی است. نظریه لیبرال دموکراسی توسط متفکّرین بورژوا مطرح شد در برابر قدرت فئودالهای زمیندار مطرح شد. پیوند بورژواهای طرفدار لیبرال دموکراسی و پادشاهان در قالب نظامهای سیاسی ملّی یا همان دولت ملّی در برابر فئودالها موجب پیروزی آنها شد. یعنی از یک طرف نظریهپردازان بورژوا پادشاهان را در قالب دولتهای ملّی تقویت میکردند و از طرف دیگر پادشاهان به ترویج نظریه لیبرال دموکراسی دامن میزدند. در تاریخ اسلام نیز شاهد بودیم که بعد از شهادت امیر المومنین علی علیه السّلام علمایی از اهل سنّت به توجیه نظام سلطنتی امویان و عباسیان میپرداختند و از طرف دیگر خلفا نیز از آنها حمایت میکردند.
نکته دوّم نیر آنکه بعضی نظامهای سیاسی ابتدا شکل میگیرند، سپس برای تقویت خود و اینکه شکل و محتوای آرمانی و مطلوب خود را بگیرند دست به نظریهپردازی میزنند. انقلاب اسلامی ایران و نظام سیاسی جمهوری اسلامی که محصول این انقلاب است نمونهای از این امر میباشد. انقلاب اسلامی ایران نظام سیاسی سلطنتی را کنار زد و نظام جمهوری اسلامی را بر سر کار آورد. پس از پشت سر گذاشتن مرحله تثبیت امروز میبینیم که بحث تولید علم در اولیت نظام قرار گرفته است. طبیعی است که هر چه نظام سیاسی مستحکمتر باشد نظریههای سیاسی را بهتر میتواند اعمالکند و در برابر نظریات مخالف مقاومتکند.
امّا امروزه شاهدیم که بسیاری از نظامهای سیاسی کشورهای اسلامی آنقدر ضعیف هستند که نمیتوانند نظریه یا حرفی را غیر از آنچه به آنها دیکته میشوند را اعمال کنند. علّت این ضعف و انفعال جای بحث مستقلی را می طلبد امّا این واقعیت انگیزه را از متفکّران و نظریهپردازان مسلمان عرصه سیاست که میخواهند براساس اصول و مبانی اسلامی به نظریهپردازی بپردازند میگیرد. میدانیم که یک نظریه یک شَبِ به وجود نمیآید. سالها مطالعه و بررسی و مداقه در مبانی و اصول اسلامی از یک طرف و شناخت ماهیّت و مبانی روابط بینالملل از طرف دیگر و نگاهی عمیق به واقعیتهاست که از متن خود یک نظریه اسلامی را بوجود میآورد. حال اگر ثمرهی چنین تلاشی در کتابخانهها و لابه لای مجلات خاک بخورد دیگر انگیزهای برای نظریهپردازی باقی نمیماند که به تلاش در این زمینه بپردازد. کشورهای مسلمان وقتی در حوزه مسائل سیاسی چنین موضع منفعلی داشته چگونه میتوانند یک نظریه را مبنای عمل خود قراردهند.
2-5-4- وجود نظامهای استبدادی و دیکتاتوری
ساخت سیاسی به عنوان متغیر مستقل و مؤثر در عدم رشد و پیشرفت علوم سیاسی و ناکارکردی آن تلقّی می‏شود. بر اساس این نگرش تا اندازه‏ای زندگی سیاسی باز و آزاد می‏تواند مشوق علم سیاستباشد. در صورتی که نظام سیاسی بسته باشد، علم سیاست نمی‏تواند نقشی ایفا کند و فایده آن روشن نیست.(بشیریه، 1374: 262) بر این اساس، در واقع ساختار غیردموکراتیک نه خود دارای چنان ظرفیتی است که بتواند از دستاوردهای علم سیاست بهره ببرد و نه قابلیّت آن ‏را دارد که موجبات پیشرفت و توسعه نظری و عملی آن را فراهم سازد. گسترش « امنیت و استقلال دانشگاهی» و تأمین آزادیهای لازم برای بیاناندیشهها به نحوی که محقّق خود را در بستری آزاد برای طرح مسائل، نقد کردن و ارائه ایدهها و یافتههای خود ببیند از ملزومات جنبش نرم افزاری و تولید علم در علومانسانی و مخصوصاً علوم سیاسی است. با توجّه به اینکه دانشهای انسانی با مسائل جامعه و فرهنگ سروکار دارند طبعاً رشد و توسعه آنها بستگی به میزان تحمّل و مدارای نظام سیاسی جامعه با آنها دارد. تجربه بشر نشان میدهد علم در جوامعی بیشتر و بهتر رشد کرده است که آزادتر بودهاند. این قاعده درباره علومانسانی و اجتماعی بیش از علوم طبیعی صدق میکند. زیرا کارکردهای اصلی این علوم دامن زدن به گفتگوی فرهنگی، روشنگری انتقادی، کمک به فهم مسائل کلان و بنیادی مربوط به زندگی اجتماعی و سیاسی و نهایتاً بهبود وضعیت زنگی اجتماعی انسان از راه ایجاد تغییرات مناسب است. تمام این کارکردهای به گونههای مختلف با مقوله قدرت در ارتباط است. از این رو در این رشتهها فضای باز و دموکراتیک بیش از امکانات مادی در رشد و توسعه آنها تأثیر دارد. (فاضلی، 1386: 78)
از دیدگاه مرحوم عنایت بخشی از این مسأله به فرهنگ سیاسی و فرهنگ عمومی حاکم بر جامعه نیز باز می‏گردد. نمیتوان انتظار داشت که نظریههای سیاسی در دولتهای استبدادی یعنی جایی که دولت علاقه شدید سیاسی به کنترل نمودن جامعه دارد بدرخشد. تجربهی اتحادیه شوروی شاید نمونه این محدودیت باشد که در نهایت منجر به فروپاشی شوروی و به موزه تاریخ رفتن نظریه مارکسیسم شد. البتّه شواهدی از تاریخ اروپا وجود دارد که نشان میدهد دولتهای استبدادی لزوماً با نظریهپردازان اجتماعی دشمن نمیباشند امّا این شاید به وجود یک فرمانروای مستبد روشنفکر بستگی داشته باشد. به طور کلّی این یک مسئله جالب می باشد که دولتهای غیر دمکراتیک خواه نا خواه به اندازهی کافی به نظریههای سیاسی جدید حساس میباشند. به گونهای که مانع رشد آن درون قلمرو خودشان میشوند (Acharay, 2006).
بسیاری از نظامهای سیاسی موجود در کشورهای جهان اسلام به صورت سلطنتی و خلیفهگری اداره میشود که حرف سلطان و خلیفه حرف اوّل و آخر در آن نظام سیاسی به شمار میرود. مبنای تصمیم گیریها در عرصه سیاسی بر اساس تمایلات حاکم و اطرافیان او که معمولاً کاری جز تأیید سخنان حاکم ندارند و به ندرت از عالمان و اندیشمندان علم سیاست میباشند است. ” در کشورهای جنوب – و از جمله برخی کشورهای اسلامی – گاه علم ستیزی و مبارزه با نظریهپردازی علمی به صورت استراتژی اقدام بعضی از گروهها درآمده است، از این رو تعدّی به علم و نظریه در این جوامع، صرفاً از ناآگاهی نسبت به منزلت و شأن معارف مختلف ناشی نمیشود بلکه با منافع آنان گره خورده است.”(سیف زاده، 1383 : 1) این تعبیر شاید یکی از بهترین تعابیر در باب علم ستیز بودن حاکمان و سردمداران در برخی کشورهای مسلمانباشد.
هدف علوم سیاسی بررسی روابط قدرت در سطوح مختلف آن و چگونگی جابجایی آن می‏باشد. بنابراین با مراکز اصلی قدرت از لحاظ نظری و عملی در ارتباط است. این هدف در جوامع در حال توسعه که هنوز مفهوم سنّتی قدرت در آن حاکم است با مشکلات متعدّدی رو به رو میشود. در این جوامع نظام سیاسی دارای نوعی انحصار طلبی در قدرت است و به هیچ عنوان حاضر به کاستن از انحصار خود در این زمینه نیست. علوم سیاسی در ایران هم همواره از سوی نظام حاکم تحت فشار بوده است و هیچ‏گاه دولت‏ها نتوانستهاند از مزایای علوم سیاسی در حفظ ثبات و تعمیق جامعهپذیری سیاسی بهرمند شوند، چراکه هرگز رابطه مثبت و عمیقی بین علم سیاست و نهاد دولت به وجود نیامده است. (رنجبر، 1382: 101) در دوران معاصر، دوره پهلوی ادامه همان نظام سلطانی یا پاتریمونیالی با خصلت اقتداری و استبدادی بود که شکل‏گیری علوم سیاسی در ایران هم با آن همزمان است. در شرایط آن دوره علوم سیاسی نمی‏توانست میدان و فضای چندانی برای رشد و کارآمدی پیدا کند. (رنجبر، 1382: 97)
حمید عنایت یکی ازاندیشمندان برجسته حوزه سیاست در باره علل ناکامی علوم سیاسی معتقد است در ایران سرشت ستیزه جوی علوم سیاسی مانعی اساسی در راه پیشرفت آن علم در ایران بوده است.(غرایاق زندی، 1381: 324)
نتیجه گیری:
اگر ما میخواهیم در جهان امروز حرفی برای گفتن داشته باشیم و بتوانیم اصول و ارزشهای خود را ابتدا در جامعهی خود پیاده کرده و سپس در عرصه جهانی عرضه کنیم راهی جزء جنبش نرمافزاری و تولید علم نداریم. در پرتو همین جنبش نرمافزاری و تولید علم است که میتوان تمدّن اسلامی – ایرانی را رقم زد. تاریخ تمدّن بسیاری از جوامع نشان میدهد که دوام و زوال بسیاری از تمدّنها منوط به حرکت در بستر علم و دانش بوده است. این نکته زمانی اهمیّت بیشتر پیدا میکند که یک جامعه مدعی باشد که میخواهد بر مبنای اندیشهای خاص دست به جامعه سازی و نظام سازی بزند، مانند نظام جمهوری اسلامی ایران. نظامی که مدعی است میخواهد بر اساس اندیشهی اسلامی عمل کند. امّا تا چه زمانی میتوان دم از اسلام و نظام سیاسی اسلامی زد امّا در حوزهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و … مبتنی بر آموزههای غربی عمل کرد. آیا در این صورت صحبت از نظام اسلامی محلی از اِعراب دارد. پر بی راه نبوده که مقام معظّم رهبری حیات و ممات نظام جمهوری اسلامی را منوط به جنبش نرم افزاری و تولید علم دانستهاند.

                                                    .