اوضاع اجتماعی ایران از قرن سوم تا قرن پنجم ه.ق
قرون سوم و چهارم ه.ق به دلیل روی کار آمدن دولت های ایرانی دوان رشد و تفاخر به احساسات میهن پرستانه و ایران دوستی بود زیرا برای برقراری سلطنت پیوستگی با خاندان های پادشاهی پیش از اسلام ایران به عنوان شرط سلطنت مطرح شد. اما در بین دولت های این دوره دولت سامانی با وجود این که بعد از طاهریان و صفاریان سومین دولت مقتدر و موروث بود به دلیل دارا بودن شرط اتصال نژادی به سلاطین باستانی همچنین از مشروعیت مذهبی با دستگاه خلافت نیز برخوردار بود و به نواحی وسیعی از آسیای مرکزی و ایران حکمرانی می کرد. علاوه بر آن ها دولت های آل بویه و آل زیار و پادشاهان محلی دیگری نیز حکمرانی می کردند اما به تدریج با ظهور و حضور ترکان در دستگاه خلافت که به قدرت یابی دولت های غزنوی، سلجوقی و خوارزمشاهیان منجر گردید و از این پس قتل و غارت و خونرزی و چپاول آغاز شد و در نهایت باحمله ترکان به اوج خود رسید، نارضایتی مردم ایران از آن ها را به دلیل آشفتگی های حضورشان و خونریزی ها و قتل و غارت ها در پی داشت. با این وجود فرهنگ ایرانی به دلیل جذب شدن ترکان به سمت دانشمندان و ادبا غالب بود.
موقعیت منطقه طبرستان پیش از ظهور اسلام
منطقه طبرستان از نخستین مراکز تمدن ایران به شمار می رود که تاریخ آن را به دوران مهاجرت آرایی ها می دانند. نخستین آریایی های ایران که همان اقوام و دولت های ماد هستند قومی از آن ها در این نواحی سکونت داشتند که دارای فرهنگی پیشرفته بودند چون ساکنان این نواحی در بنیان گذاری فکر و هنر پیشگام بوده اند و مدنیت این قسمت درخشش و فروغی جهان تاب داشته است.
موقعیت منطقه طبرستان طی قرون اولیه اسلامی تا قرن پنجم ه.ق
زمانی که اسلام به بخش های وسیعی از دنیای مسکون آن زمان راه یافته بودمردم طبرستان با وجود نزدیکی به مراکز خلافت اسلامی تا مدت ها به ادیان پیشین خود وفادار ماندند و در میانشان سنت های دینی و فرهنگی و هنری ساسانیان رایج بوده است. اما در دوره امویان درگیری و کشتار مردمان این منطقه توسط اعراب اتفاق افتاد اما در اواخر دوره امویان و اوایل عباسیان مردم طبرستان نسبتاً در آرامش به سر می بردند تا این که خلیفه نایبانی را برای طبرستان تعیین کرد که به دلیل ظلم و ستم زیاد باعث نارضایتی مردم شد و قیام و شورش آن ها را فراهم آورد شورش مردم تا زمان هارون طول کشید از این پس حکومت به دست قارنیان افتاد و پس از آن حکومت طبرستان به دست خاندان طاهری رسید زمینه برای ظهور علویان فراهم شد. داعیان علوی با ادعای انتصاب خود به حضرت علی (ع) و ائمه معصومین بر علیهعمال عرب که سنّی بودند توانستند بر قسمتی از نواحی مازندران تسلط یابند و به خصوص تبلیغ عقاید مذهب زیدیه بپردازند. ولی اسپهبدان طبرستان و رستمدار برای تقلیل نفوذ داعیان شیعه رعایای خود را به قبول آئین تسنن وا می داشتند. همچنین عده کثیری از طرفداران مذهب اسماعیلیه در نواحی کوچک وجود داشتند که این ناحیه نیز توسط حشاشین یا طرفداران حسن صباح به تدریج اشغال می شد.
حکومت آل زیاردر طبرستان
پس از علویان، آل زیار قدرت را در دست گرفتند و به عنوان فرمانروایانی بیش از صد سال در منطقه طبرستان حکمرانی کردند. اولینشان مرداویج و آخرینشان گیلانشاه فرزند کیکاووس بوده است. اولین فرمانروایانشان در اثر زد و خورد با آل بویه اکثر مناطق تحت سلطه خود را از دست داده و در دوره قابوس با مساعدت حاکم سامانی از فرمانروا قابوس در سال 388 ه.ق، تنهاگیلان و طبرستان و گرگان باقی ماند. بعدها اگرچه چندگاهی یعنی تا اواسط قرن پنجم ه.ق نامی از امرای آل زیار در میان است اما با تسلط سلجوقیان بر ایران قدرت این سلسله از میان رفت.
مأخذ: نگارنده
بخش سوم : تاریخ ادبیات ایران طی قرون اولیه اسلامی
(2-3-1): وضع ادبی ایران از قرن اول تا پنجم ه.ق
برای درک موقعیت ادبی ایران در اوایل اسلام بایستی به این نکته توجه داشت که به علت علاقه و رغبت ایرانیان به گذشته تاریخی خود تا مدت چند قرن پس از ظهور اسلام و آمدن آن به ایران همچنان به لهجه و زبان باستانی خود پایبند بودند به طوری که «هنگام تسلّط مسلمین بر ایران لهجه رسمی ادبی و سیاسی و دینی ایرانیان همان بود که به پهلوی جنوبی یا پهلوی ساسانی یا پهلوی پارسی مشهور است. برخلاف آن چه که تصور می شد با غلبه اعراب این لهجه یکباره از ایران بر نیفتاد بلکه تا چند قرن در ایران رواج داشت و کتاب ها و کتیبه ها بدان نگارش می یافت و بسیاری از آن چه بدین لهجه و به خط پهلوی در زمان ساسانیان نوشته و تألیف شده بود به عربی و پارسی در می آمد. بنابراین با وجود تلاش تازیان برای از بین بردن زبان پهلوی، خط و لهجه پهلوی در میان ایرانیان غیر مسلمان و حتی مسلمان تا حدود قرن پنجم از میان نرفت چنان که در برخی از نواحی ایران کتیبه های ابنیه را علاوه بر خط عربی (کوفی) به خط پهلوی هم می نوشتند مانند کتیبه برج لاجیم نزدیک زیراب مازندران که مربوط به قرن پنجم ه.ق است که یک خط آن به پهلوی و خط دیگر آن به عربی (کوفی) است (تصویر2- 18) برج دیگر در محل قریه رسکت که آن هم به قرن پنجم ه.ق و کتیبه آن به خط کوفی و نیز پهلوی است و همچنین برج رادکان در نزدیکی بندر گز… قابل ذکر است که آشنایی شاعران و نویسندگان ایران با متون پهلوی و نقل آن ها به پارسی تا قرن هفتم ه.ق ادامه داشته است» (مرعشی، 1345: 130 -133).
تصویر 2-18: کتیبه برج لاجیم، واقع در شرق پل سفید در مازندران، قرن پنجم ه.ق، محل دفن یکی از شهریاران زیاری دارای دو کتیبه یکی به خط پهلوی و دیگری به خط کوفی، مأخذ: پوپ و آکرمن، 1387: 339
با این اوصاف برای درک بهتر اوضاع ادبی ایران بایستی دقیق تر به شرایط سیاسی و اجتماعی ایران نظر کرد به عبارتی «زمانی که ایرانیان به مقابله با معتصم (که برای کاستن نفوذ ایرانیان متوجه ترکان شده بود و از آنان سپاهی ترتیب داده بود) از سه طریق پرداختند؛ قیام سیاسی ابومسلم، قیام علیه آیین اسلام و قیام اجتماعی و ادبی شعوبیه2، نخستین جرقه های استقلال و رشد ادبی ایران فراهم شد… اما قیام واقعی ایرانیان از طریق سیاسی و نظامی صورت گرفت و به نتایج بزرگی انجامید که دو نتیجه داشت؛ نخست بیدار کردن ایرانیان و تحریک حس ملیت ایشان که در حقیقت مقدمه ظهور مردان استقلال طلب بزرگی مانند مازیار و مرداویج و نظایر آن شد و دوم ایجاد ضعف و سستی در دستگاه اقتدار و نفوذ مطلق عرب… تمامی این امور را باید در حکم مقدماتی برای ایجاد حکومت های مستقل برای ایرانیان شمرد که سرانجام به ایجاد حکومت ها و زبان مستقل ادبی (فارسی دری) در ایران منجر گشت… به عنوان مثال؛ یعقوب لیث صفاری که سلسله مستقلی ایرانی را تشکیل داد چون حس ملیت گرایی او زیاد بود و علاقه ای به زبان عربی نشان نمی داد، زبان عربی را از دربارش حذف کرد و بدین ترتیب ایران توانست بزرگ ترین مایه استقلال خود یعنی زبان ملی را زنده کند و پس از چند سالی که زبان رسمی و سیاسی ایران عربی بود لهجه دری را جانشین آن سازد… و همین امر بعد از آن بی کم و کاست در دوره سامانیان دنبال شد و در نتیجه ادبیات وسیع فارسی به وجود آمد و ملل ایران به واقع از سایر ملل اسلامی جدا گشت» (صفا، 1366: 24 -40). از این زمان به بعد با ظهور دولت هایی مانند سامانی، غزنوی، آل بویه، آل زیار، خانیه یا آل افراسیاب و خوارزمشاهیان آل عراق و همچنین دولت مأمونیه که در سال 407 ه.ق توسط سلطان محمود غزنوی منقرض شد ضعف حکومت مرکزی اسلام را منجر شدند اما به ترقی ادب و فرهنگ و صنایع اسلامی کمک بسیار نمودند زیرا دولت های مذکور هر یک از طریق رقابت با دولت بغداد شروع به جمع آوری ادبا و علما و اهل ذوق و هنر در دربار خود کردند و هر پایتختی جداگانه قبله اهل علم و ادب و هنر گردید. از بین تمامی این دولت ها سهم سامانیان در پیشرفت علم و ادب ایران از همه بیشتری بود زیرا «شاهان سامانی و همه افراد این خاندان علاقه شدید به زبان فارسی و نظم و نثر آن داشته اند و از این رو شعرا را مورد تشویق و انعام قرار می دادند و نویسندگان را به ترجمه کتب معتبری مانند تاریخ طبری و تفسیر جامع البیان طبری و کلیله و دمنه عبدالله بن مقفع به نثر فارسی تشویق می کردند. این توجه به زبان و ادب فارسی موجب شد که ادبیات پارسی که از عهد طاهریان و صفاریان به وجود آمده بود با سرعتی عجیب طریق کمال گیرد و شاعران و نویسندگان بزرگی در این عرصه به وجود آیند. همچنین عدم مزاحمت آنان نسبت به فرق و مذاهب مختلف سبب که در دربار پادشاهان سامانی افرادی از مذاهب گوناگون مانند مذاهب اهل سنّت و شیعه و دین زرتشتی و عیسوی با نهایت آزادی عقیده و مصونیت زندگی و کار می کردند و هیچ کس از حیث اظهار عقیده علمی و دینی و مذهبی دچار تضیقاتی که در دوره غزنوی و سلجوقی پیش آمده نبوده است. بنابراین دوره سامانی دوره رونق علم و ادب و عصر آزادی افکار و کمال تمدن اسلامی در ایران است» (همان: 206). با توجه به این که مقر اصلی سلطنت سامانیان خراسان بود بنابراین خراسان گاهواره ادبیات جدید فارسی یعنی ادبیات بعد از اسلام بود علت این امر نیز می تواند این باشد که در قلمرو خلیفه بغداد، خراسان از همه ایالت های دیگر دورتر به مقر خلافت بود. به هر حال توجه و اقبالی که به زبان فارسی در عهد سامانیان شد باعث آن گردید که علاوه بر شعر پارسی که در این عهد بنیان گرفت و شاعرانی مانند شهید بلخی، رودکی سمرقندی، ابو شکور بلخی، ابو الموید بلخی، منجیک ترمذی، دقیقی طوسی، کسائی مروزی، عماره مروزی را می توان نام برد. توجه به نثر و نویسندگان علی الخصوص «مورخان و مؤلفان کتب علمی نیز مورد توجه بسیاری از سوی حاکمان قرار گیرد و کتب و رساله پارسی در مسائل علمی از منطق و صیدلیه و طب و الهیات و نجوم و ریاضیات نوشته شد و راه برای کسانی که می خواستند در دوره های قبل به این کار دست یازند هموار گشت» (همان:607). همچنین در نثر رساله در احکام فقه حنفی تصنیف ابوالقاسم بن محمد سمرقندی، شاهنامه ابو منصوری، کتاب گرشاسب و عجائب البلدان هر دو تألیف ابو الموید بلخی، ترجمه تاریخ طبری توسط ابو علی بلعمی، ترجمه و تفسیر طبری توسط گروهی از دانشمندان، حدود العالم (در زمینه جغرافیا)، رساله استخراج تالیف محمد بن ایوب حاسب طبری نیز پرداخته شد. قابل ذکر است که در دوره آل بویه منطقی رازی و غضایری در شعر نامبردارند و در نثر دانشنامه رازی علایی و رگ‌شناسی به قلم ابن سینا پرداخته شد و ابوعبید جوزانی بخش ریاضی دانشنامه را به رشته تحریر درآورد و قصه حیّ بن یقظان به فارسی ترجمه و شرح شد. غزنویان با این پیشینه قوی روی کار آمدند و لذا در این دوره با زمینه ای که سامانیان در علم و ادب ایجاد کرده بودند و چون آن ها تابع بلامنازع سامانیان بودند رشد قابل ملاحظه ای را در ادبیات ایران شاهد هستیم. نمونه اش حمایت و پشتیبانی سلطان محمود از ادبا می باشد، اما «در واقع حقیقت امر این بود که او ادبا را می ربود و در این کار ید طولانی داشت و اکثر اوقات سرانجام به پستی و فرومایگی با آن ها رفتار می کرد… به هر حال این دوره، عصر قدر شناسی و تجلیل از ادبا بود که از جهت قدر و منزلت مقامی رفیع داشتند و فرمانروایان در طلب ایشان با علاقه و اشتیاق سعی زیادی به کار می بردند و نیز در این دوران گذشته از غزنه پایتخت سلطان محمود، مراکز عمده علم و ادب شامل؛ نیشابور مقر حکومت برادرش ابو المظفر نصر در خراسان، بخارا تا انقراض سلسله سامانیان در حدود 391 ه.ق و شهرهای مختلف در جنوب و غرب ایران تحت سلطه آل بویه و دربار سادات علوی و شهریاران آل زیار در طبرستان و دربار سه خوارزمشاه به نام مأمون در خیوه بوده اند» (براون، 1358: 217 و221). قابل ذکر است که بعضی از شعرا و نویسندگان این دوره مانند شهید بلخی، ابوعلی سینا و ابوالفتوح سبتی و بو نصره مشکان و… از بزرگان و نویسندگان شهیر ایران هستند و چون معمولاً وزرا را از میان دبیرانبزرگ که با علوم مختلف آشنایی کامل داشتند انتخاب می کردند، نویسندگان بزرگی از ایران که به زبان عربی نظم و نثر داشته اند به وزارت رسیدند و بدین ترتیب پیداست که وجود آنان در نثر ادب عربی در ایران و گرد آوردن ادبا و شعرا و نویسندگان عربی گوی در دربارها و تشویق آنان بسیار موثر بوده است. همچنین در دوره غزنوی فردوسی، عنصری بلخی، عسجدی، فرخی سیستانی و منوچهری شعر فارسی سبک خراسانی را به کمال رسانیدند و ابو نصر مشکان نویسنده مکتوبات درباری سبکی بدیع در نثر پدید آورد. ویژگی نثر در این دوره نیز به این گونه بود که بسیار ساده و روان و به دور از هر گونه تکلّف و تصنّع بوده است و تمام خصایل نثر ساده ابتدایی که فقط برای بیان مقصود به کار می رود در نثر این عهد دیده می شود…و چون نثر این عهد مصنوع و فنّی نبوده است طبعاً آوردن اصطلاحات علمی و و اشعار و امثال عرب در غیر مورد خود معمول نبوده است… از جمله مهمترین کتبی که به نثر فارسی در قرن چهارم نگارش یافته شاهنامه ها و داستان های قهرمانی منثور بوده است و علّت آن است که ایرانیان در دنباله نهضت ملی خود که در تمام قرن دوم و سوم امتداد داشت و به دست آوردن استقلال سیاسی و ادبی به فکر ترویج تاریخ قدیم و سرگذشت نیاکان خویش افتادند و در این کار علی الخصوص کسانی که از خاندان های بزرگ بودند سمت تقدم و پیشوایی داشتن. تألیف این کتاب نخست به تقلید از خداینامه پهلوی و ترجمه های عربی آن صورت گرفت و سپس به صورت گرد آوردن داستان های پراکنده قدیم در باب شاهان و پهلوانان و یا ترجمه نقل آن ها از پهلوی به دری در آمد.این کتب در واقع پایه و اساس واقعی منظومه های حماسی و مایه تحریک زبان فارسی به نظم داستان های کهن گشت… قدیمی ترین شاهنامه هم شاهنامه ابوالمؤید بلخی است و بعد شاهنامه ابوعلی محمد بن احمد بلخی شاعر و سپس شاهنامه ابو منصور محمدبن عبدالرزاق می باشد (صفا، 1366: 626-607).
(2-3-2): وضع ادبی ایران از میانه قرن پنجم تا آغاز قرن هفتم ه.ق
علوم ادبی این دوره رواج و ترقی بسیار داشت که از علل عمده این ترقی یکی وجود مدارس متعدد در نواحی و بلاد مختلف ممالک اسلامی، علی الخصوص بغداد و شهرهای ایران و ماوراءالنهر بوده است و علت دیگر وجود وسایل تحصیل علوم ادبی و دینی از قبیل کتابخانه ها و موقوفات بسیار بر طالبان علم در اغلب نواحی و همچنین وجود مشوقان متعدد برای علمای ادب عربی از میان سلاطین و وزراء و رؤسا بوده است. اما روش کار در علوم ادبیه همان است که در اوایل قرن پنجم معمول شده بود… وعظ و حکمت که از اواخر قرن چهارم، خاصه در شعر کسایی مروزی به مراحلی از کمال رسیده بود هم در برابر هجو و هزل، توسط سنایی به اوج کمال و ترقی در این دوره رسید که بعدها شاعرانی مانند خاقانی، جمال الدین، قوامی مهم تر از همه نظامی روش او را تعقیب کردند… از دیگر مسایل در شعر این دوره موضوع داستان سرایی است که از آغاز شعر فارسی دری مورد توجه بود و در حقیقت دنباله کار ایرانیان پیش از اسلام است. از شاعرانی که به نظم داستان های عاشقانه پرداختند معروف تر از همه عنصری است که چندین داستان را مانند وامق و عذرا، خنک بت و سرخ بت، شادبهر و عین القضاه و… عیوقی شاعر دیگری است که ورقه و گلشاه را به نظم کشیده و اثر دیگر ویس و رامین از فخرالدین اسعد گرگانی و نیز یوسف و زلیخا که برخی آن را به غلط به فردوسی نسبت داده اند می باشد اما مهمترین شاعر این دوره در پایان قرن ششم هجری نظامی است که داستان های خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، اسکندرنامه، بهرام نامه یا هفت گنبد و… می باشد. موضوع دیگری که در اشعار این دوره مورد توجه بود داستان های حماسی بود که جایگاه ویژه ای را پیدا کرد مانند گرشاسب نامه اسدی طوسی، فرامرزنامه، شهریار نامه، بیژن نامه، بهمن نامه ایرانشاه بن ابی الخیر و… می باشد… در رابطه با نثر پارسی و نویسندگان بزرگ آن گفتنی های زیادی وجود دارد زیرا این دوره، دوره بلوغ نثر پارسی است که در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری ظهور کرده بود و قرن ششم و اوایل قرن هفتم هم دوران پختگی و کمال آن می باشد… تعدّد آثار منثور این دوره بیشمار است بدین خاطر که تألیف کتب در موضوعات مختلف علمی و همچنین حکمی، کلامی، عرفانی و ادبی باعث تنوع زیاد آثار این دوره شده است. البته نه تنها تعدد و تنوع آثار بلکه تکامل سبک در آن ها نیز از مسایل مهم و قابل توجه است… در این عهد هم روش نثر مرسل به کمال رسید و هم نثر مصنوع مزین متداول شد و نیز ترسل در مراحل و درجاتی عالی سیر کرد… از مسایل مهم دیگر این دوره این است که ملت ایران بر اثر انتزاع کلی از حکومت مرکزی اسلام خیلی بیشتر از دوره پیشین به نوشتن کتب پارسی توجه کرد و بیشتر نویسندگان در همان حال که از نوشتن کتب عربی غافل نبودند به تألیف و تصنیف کتب پارسی نیز توجه داشتند… قوّت متصوفه و رواج تصوف نیز در این عهد یکی از اسباب و علل مهم برای رواج نثر و تألیف کتب و مقالاتی به پارسی گردید… علت دیگر نیز تشکیل دولت بزرگ سلجوقی است که دبیران و متصرفان آن از تربیت یافتگان خراسان و عراق بودند خود وسیله ای برای شیوع منشات پارسی گردید، چنان که دیگر کمتر نامه و منشور و فرمانی به زبان تازی نگاشته می شد… لذا این عصر دوران رواج نثر پارسی در ایران و برتری یافتن آن بر نثر عربی بوده و وضع بهتری که در قرن هفتم ایجاد شد دنباله رو و مکمل وضعی بود که در این زمان پیدا شد (همان: 317 – 879).
(2-3-3 ): پیشینه اندرزنامه نویسی در ایران
«اندرزنامگ»، «پند نامگ» و «نصیحت نامه ها» در فرهنگ پیش از اسلام از جایگاه مهمی برخوردار بوده و نوعی تعلیم و آموزش راه و رسم زندگی در تمامی مراحل آن بوده اند. توجهی هر چند مختصر بر عناوین کتاب هایی از ایران باستان که داعیه تربیتی و تعلیمی داشته و نه تنها به عهد ساسانیان بلکه تا روزگار افسانه ای هوشنگ پیشدادی سابقه می رسانندما را از تألیفاتی با مضامین یاد شده در جامعه ایران پیش از اسلام آگاه می کنند. در زبان پهلوی ساسانی اندرزنامه ها یک رشته رسالات و کتب حکمت آمیز بود که «اندرزنامگ» یا «پند نامگ» خوانده می شد و هرچند غالب محتوای آن سخنان به پادشاهان و بزرگان و موبدان منسوب می شد مضمون آن معمولاً از آن چه از نوع قصاربود، جوهر دانش و تجربه محسوب می شد و غالباً در طی امثال و تمثیلات موجز و مؤثر خود چیزی از حکمت عملی عام خلق رادر بر داشت و به همین سبب با آن که اصل آن ها غالباً به فرهنگ طبقات اشرافی تعلق داشت از طریق نفوذ نامرئی که عامه را تدریجاً با فرهنگ خاصه آشنا می ساخت سد طبقاتی بالنسبه استوار و عبور ناپذیر جامعه ساسانی را می شکست و از زندگی پیشه وران و سربازان و شبگردان و روستائیان تا حیات موبدان و دبیران و آزاتان و ویسپوهران همه چیز را تحت نظارت و انضباط نوعی اخلاق شادمانه اما جدّی و موقر تا حدی رواقی گونه مزدیسنایی در می آورد. علاوه بر این ها اندرزنامه (پندنامه هایی) منسوب به پادشاهانی چون اردشیر بابکان و خسرو انوشیروان و سیاستمدارانی چون بزرگمهر وجود داشت که حاوی دقایقی از فنون ملک داری بود و از تجارب سیاسی مایه داشت. در این اندرزنامه ها که مشتمل بر لطایف اخلاقی بسیار است آن چه جذابیّت دارد حکمت عملی شادمانه آن ها و لحن استوار و بی پیرایه ای است که آن سخنان را خرد پذیر و تأمل برانگیز می نماید… در برخی از این اندرزنامه ها تقوایی معتدل و پاک اما دور از طرز تلقی راهبان اهل ریاضت به چشم می خورد. هرچند این اندرزنامه ها مضامین اخلاقی ارزشمندی را در قالب کلمات قصار بیان می کرد و بسیاری اوقات همراه با امثال و حکم کوتاه و کار آمد خود عناصری از حکمت عملی عموم مردم را در بر داشت، با این حال از ذکر این نکته نمی توان خودداری کرد که اصل این اندرزنامک ها «غالباً به فرهنگ طبقات اشرافی تعلق داشت». در این دوران به غیر از اندرزنامه ها و آثار دینی و علمی، کتاب های تاریخی (چون خوتای نامک)، داستان های بزمی و رزمی (مانند داستان خسرو و شیرین و قصه شهر براز و اَپرویز)، قصه هایی که مأخذ غیر ایرانی داشت (مثل وامق و عذرا و کلیله و دمنه) رایج بود. به غیر از موارد یاد شده، آئین نامک هایی که در آن ها بر حسب موضوع در باب فنون جنگی، آداب نامه نگاری، شیوه های بازی، اخلاق اجتماعی، آداب خوردن و آشامیدن و بسیاری دیگر از مواردی که به زندگی فردی و اجتماعی مربوط می گردید، راهنمایی هایی خردمندانه با بیانی متین و مستدل ارائه گردیده بود، رواجی چشمگیر داشت. اما بار دیگر یادآوری این موضوع ضروری است که این آیین نامه ها نیز «شامل رسوم و عادات متداول و مربوط به آداب دانی طبقات اشرافی جامعه ساسانی بود».اما این سنت در دوره اسلامی نیز همچنان جاری و در برخورد با ادب عربی دستگاه خلافت غنی گردید و مبنا و پایه ای برای برپایی ادب نوین پارسی شد. حصری قیروانی در کتاب زهر الاداب نقل می کند آداب شامل ده چیز است، از آن جمله سه چیز شهرجانی است که نواختن عود و بازی شطرنج و چوگان است، سه چیز نوشیروانی است که طب و هندسه و سوارکاری است، سه چیز هم تازیکانی است که اشعار و انساب و ایام عرب باشد و آن چه بر همه این ها فزونی دارد داستان و قصه است که در مجالس عام بین مردم تداول دارد (زرین کوب، 1357: 86-31). «در این میان دبیران و کاتبان و عمال دیوانی و ادیبان و ندیمان، ملتزم به شناخت این مجموعه از آداب می شدند و فراهم کننده لذت معاشرت و پیراستگی ذهن و روان برای فرمانروایان و ملازمان آن ها بودند. در این محیط هوش و لطافت و بلاغت و ملاحت بسیار مورد تحسین بود» (کرمر، 1375: 434) علاوه بر این، ادب با تمام این گونه مظاهر خویش برای آنان وسیله مزید تقرّب و موجب ترقی در مناصب نیز می گشت. این گونه آموزش ادبی که در خود تفنن، اصول اخلاقی و یادگیری فنون گوناگون را داشت، جنبه ای کاملاً دنیوی و دنیا خواهی را دنبال می کرد.با این حال در دوره ساسانی آن چه که جزء مقوله ادب محسوب می شد مربوط به طبقه اشرافی بود و برای طبقات مختلف مردم از حیث قالب و محتوا تفاوت بنیادی داشت.
(2-3-4): تفاوت بنیادین اندرزنامه عنصرالمعالی با دیگر اندرزنامه ها
بعد از رواج دین اسلام در ایران هم چنان اندرزنامه نویسی رواج داشت با این تفاوت که اندرزنامه های دوره ایران باستان غالباً به مضامین و رسوم و عادات مربوط به طبقه اشرافی تعلق داشت براساس مساوات حقوقی مسلمانان، جامعه طبقاتی عهد ساسانی فرو ریخته شد و سنت های رایج آن را دگرگون کرد و انحصارات طبقاتی خصوصاً در باب علم آموزی از میان برداشته شد لذا در نتیجه زمینه مناسبی که در مقوله ادب در دوره اسلامی برای طبقات مختلف مردم ایجاد شد، بروزِ خلاقیت هنرمندانی را به دنبال داشت که علاوه بر مناسبات سیاسی، اصلاحات اجتماعی را مدّ نظر داشتند اما با توجه به این که ویژگی مهم جریان اندرزنامه نویسی به طور کلی، رویکرد عملی به حوزه سیاست و نظریه پردازی مبتنی بر واقعیت های ساختار سیاسی و روابط و مناسبات سیاسی جامعه است اصولاً اندرزنامه های دوره اسلامی نیز در راستای سیاست و نظام اداری جامعه تدوین می شدند در این رابطه، ابن مقفع (106-144ه.ق) با ترجمه آثار مهمی پایه گذار سنت اندرزنامه نویسی سیاسی در دوران اسلامی است. سید جواد طباطبایی در این باره می نویسد: «بخش بزرگی از اندیشه های سیاسی در سیاست نامه هایی آمده است که نویسندگان آن بی آن که اهل تفکر فلسفی باشند به تأمل در روابط و مناسبات سیاسی جامعه پرداخته اند. اغلب این نویسندگان اگر هم در خدمت سلطانی نبوده باشند، لاجرم نسبتی با سیاست عملی داشته اند و از این حیث می توان گفت که آن ها برخلاف فیلسوفان سیاسی، در تکوین سازمان سیاسی کشور و تدوین ایدئولوژی سیاسی آن نقش به سزایی داشته اند.» (صفا، 1368: 10 و 11) یا «به تعبیر فرهنگ رجایی، اندرزنامه نویسی سیاسی یکی از بسترهای تحلیل سیاست با روش مبتنی بر تجربه تاریخی است» (زرین کوب، 1368: 17). حکیم فرزانه، فردوسی با آفرینش اثر بزرگی چون شاهنامه جایگاه مهمی در این جریان داردو پس از وی نیز شخصیت های درخشانی چون مسکویه رازی(421-320 ه.ق) و نظام الملک توسی (485-408 ه.ق) و … بروز یافتند. امیر عنصرالمعالی به عنوان معاصر نظام الملک که اثرش شباهت هایی به لحاظ ادبی و محتوای سیاسی با سیاست نامه او دارد از متقدمین این جریان فرهنگی و تاریخی است و از بسیاری جهات، قابوس نامه بی هیچ تردید می تواند به عنوان مهمترین نمود عینی اندیشه های اصلاح طلبانه اجتماعی که هم به فرهنگ غنی ایران باستان نظر داشت و هم از سنت های اسلامی بهره ور بود، به شمار آید.در حقیقت عنصرالمعالی با فراهم آوردن آداب و سنّت های طبقات مختلف اجتماع، بستری را فراهم آورد که در آن نه تنها از رموز ملک داری و وزیری و دبیری و سپهسالاری سخن گفت، بلکه از آداب کشاورزی و پیشه وری و خنیاگری و دیگر مسایلی که مربوط به کل اجتماع می شود گفتگو کرد. بدین ترتیب وی با دیدگاه فرا طبقاتی خویش، گروه های مختلف اجتماع و صاحبان مناصب و مشاغل گوناگون را از اندرزها و راه کارهای خردمندانه خود بهره ور ساخت و این نکته ای بدیع در شاهکاری است که عنصرالمعالی فراهم آورده است. او در واقع کتاب خویش را کانون تلاقی فرهنگ های مربوط به طبقات مختلف مردم کرده است. علاوه براین لحن صمیمی و پدرانه وی در بیان مطالب و صراحت و صداقتی که در کلام خود دارد با هم سطح قرار دادن خود با مخاطبش و نه از منظر شاهانه که در اندرزنامه های دوره ساسانی مرسوم بود رابطه بسیار نزدیک با خواننده برقرار می کند و آن چنان کلامش به دل می نشیند که هر خواننده ای خود را به عنوان فرزند وی می بیند که به نصیحت پدر گوش می سپارد نه در جایگاه مخاطب بیگانه که این امر می تواند خود یکی دیگر از جنبه های افتراق این اثر با دیگر نمونه ها که از زبان یکی از کارگزاران اداری و سیاسی مطرح شده اند، باشد. لذا اندرزنامه عنصرالمعالی اگر چه همانند بسیاری از آثار دوره اسلامی، در تداوم سیاست مطرح شده در دوره ساسانی تدوین شده اما بیش تر از سیاست به اجتماع و مسایل مربوط به آن و مطابق قوانین اسلامی به تبیین مساوات حقوقی بین تمامی افراد جامعه، توجه داشته است و این می تواند به عنوان مهم ترین جنبه تمایز این اثر با کلیه آثار دیگر چه دوره ساسانی و چه دوره اسلامی مطرح شود.
جدول 2-8 : تاریخ مختصر ادبیات ایران
موضوعات
خلاصه مطالب
وضع ادبی ایران از قرن اول تا قرن پنجم ه.ق

                                                    .