رشته حقوق

امیرالمومنین

دانلود پایان نامه

” آیه دوم سوره اعراف، علاوه بر قرآن سنت را نیز شامل می شود. زیرا خود قرآن فرموده که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جز وحی سخن نمی گوید.”
وی در عبارت خود از لفظ وحی بیانی استفاده نکرده است اما صریحا سنت را جزء وحی الهی و ما انزل الله می داند. قرطبی نیز ذیل همین آیه سنت را جزء ما انزل الله دانسته و به آیه ﴿ما آتاکم الرسول فخذوه…﴾استناد کرده است.
شریعت خاتم الانبیاء بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)
حوادثی که بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق افتاد و حاکمانی که به عنوان خلیفه در جای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نشستند، به هر دلیلی با ترویج حدیث مخالفت کردند. انگیزه حاکمان باید در جای خود بحث شود ولی ریشه برخورد و مقابله با احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به زمان زندگانی آن بزرگوار باز می گردد. برخی کسانی که پس از پیامبر هم قدرت را به دست گرفتند، در آن زمان سعی داشتندکه سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را همانند دیگر افراد، عادی جلوه دهند. نمونه ای از این رفتار در ممانعت آنها از نگارش احادیث به وسیله عبداله بن عمرو عاص بازگو می شود.
عبد الله بن عمرو عاص روایت کرده است که:
“قریش به من گفتند : آیا تو هرچه از پیامبر می شنوی می نویسی؟ در حالی که پیامبر هم بشری است مانند بقیه و در حال غضب یا حال رضا هر حرفی را می زند.”
عبد اله بن عمرو عاص می گوید: اعتراض قریش را به پیامبر نقل کردم. آن حضرت فرمود:
“اکتب فو الذی نفسی بیده ماخرج من فیّ الّا الحق”
بنویس! بخدا سوگند از دو لب من جز حق بیرون نیامده است. ”
این روایت نشان می دهد که جریان ممانعت از تدوین حدیث و نادیده گرفتن سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از پیش از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برنامه ریزی شده بود و اینکه برای رسیدن به هدف خود یعنی منع نشر حدیث از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع به کار کردند.حتی در زمان ارتحال پیامبر نیز وقتی حضرت درخواست قلم و کاغذ نمود تا وصیت نامه بنویسد اما عمر ممانعت کرد و گفت:
“حسبنا کتاب الله”
و حتی زمانی که بین صحابه دعوا افتاد که بروند و قلم و کاغذ بیاورند عمر پا را فراتر نهاده و گفت:
“ان الرجل لیهجر”
و وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین دید فرمود:
“برخیزید و از پیش من بروید که نزد پیامبر نزاع کردن شایسته نیست.”
در همین گزارش ها آمده است که صحابه پس از پشیمانی از رفتارشان، خواستند دفتر و قلم بیاورند ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
“پس از آنچه کردید؟”
و همین کنایه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بیانگر آن است که شما سخن من را حجت نمی دانید و در این موقعیت چنانچه نوشته ای هم به یادگار بماند به راحتی زیر پا گذاشته می شود و موثر نیست.و بعد از رحلت حضرت نیز سیاست منع تدوین حدیث و حتی منع بیان حدیث اجرا شد.
وقتی همه مردم با ابوبکر بیعت کردند بر بالای منبر رفته و گفت:
” کسی دیگر حدیثی از پیامبر نقل نکند. هر کس هم سوال کرد بگویید بین ما و شما کتاب خدا ما را بس. هرچه حلال کرده حلال شمرده و هرچه حرام نموده حرام می دانیم.”
عمر نیز این سیاست را پیش گرفت. در مدینه تنها سه نفر اجازه نقل حدیث را داشتند: عایشه، کعب الاحبار و تمیم داری.
نگاهی به شخصیت سه تن از کسانی که مجاز به بیان حدیث بودند، بیانگر نقل حساب شده احادیث بوده است. عائشه، اگرچه ام المومنین است ولی هیچ وقت کینه خود از امیرالمومنین (علیه السلام) را پنهان نکرد و افزون بر آنکه جنگ جمل را علیه حضرت علی (علیه السلام) به راه انداخت، در هنگام شنیدن خبر شهادت علی(علیه السلام) سجده شکر به جای آورد. کسی که تا این اندازه از ابراز شادمانی در شنیدن خبر شهادت برادر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دریغ نمی کند، چگونه می تواند، سخنان و رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را بدون انگیزه های خاص گزارش کند.
کعب الاحبار و تمیم داری نیز، هردو از تازه مسلمانانی هستند که اجازه می یابند برای صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، داستان قرآنی بیان کنند و مفسر آیات قرآن باشند.
و این وضعیت تا زمان خلافت عمر بن عبد العزیز ادامه داشت. البته عمر اجازه نقل روایت را با دستوری ویژه به راویان منتخب خود که بعد از مدتی ابن عباس نیز به آنها اضافه شد ابلاغ نمود. یعنی به آنها فهمانده بود که چه چیز را باید بگویند و چه چیزی را نباید بگویند. چراکه خلافت خود و همداستانانش زیر سوال می رفت:
“ان عمر کان یقول: اقلوا الروایه عن رسول الله الا فی ما یعمل به”

مطلب مشابه :  دندانپزشکی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید