رشته حقوق

امپراتوری عثمانی

دانلود پایان نامه

در جهان شیعه چهرههای اصلاحطلبی نیز وجود داشتند که وجهه همت آنان بیشر اصلاحات اجتماعی و نوعی بازگشت به اصل و اصول اسلام بود. از جمله این افراد میتوان از سید محسن امین، سید شرف الدین عاملی، آخوند خراسانی، شیخ هادی نجمآبادی، سید عبدالله بهبهانی، سید محمد طباطبایی، میرزا محمد حسین نائینی، سید حسن مدرس و امام خمینی نام برد. حرکتهایی مثل حرکت زیدیه در یمن و سواحل دریای خزر را میتوان از حرکتهای اصلاحی شیعی دانست. در جهان سنی و عربزبان چندین جریان اصلاحی شکل گرفت که به معرفی اجمالی آن میپردازیم.
البته شاید از جهتی پرداختن به رئوس افکار و اندیشههای متفکران جهان اسلام در اینجا ضرورتی نداشته باشد، اما با توجه به این که در مقام مقایسه میان دو جریان اصلاحی در دو سوی عالم هستیم، لازم است به اجمال زندگی و اندیشههای این گروه از مصلحان ذکر شود. اما در مورد مصلحان دینی یا جریانهای اصلاحی در جهان غرب شاید لازم باشد که مطالب با تفصیل بیشتری ذکر شود.
در مورد اهداف مصلحان و ماهیت حرکتهای اصلاحی نیز واقعیت این است که همه به یک گونه نبودند. به قول احمد امین، اگر محمد بنعبدالوهاب هدفش اصلاح عقیده بود، و مدحت پاشا اصلاح حکومت و مدیریت سیاسی، سید جمالالدین هدف اولیهاش اصلاح عقول و نفوس بود و هدف بعدی او اصلاح حکومت، و ربط دادن این دو به دین.
در اینجا باید به این نکته نیز توجه داشت که بعضی از چهرهها مانند محمد بنعبدالوهاب به عنوان مصلحان دینی معرفی شدهاند، اما واقعیت این است که اندیشهها و عملکردهای گروهی از آنان جایی برای درج نامشان زیر عنوان مصلح نمیگذارد. برای مثال، کسی مثل محمد بنعبدالوهاب (1115-1206) که بیشترین تکیهاش بر مسئله توحید و شرک است و دیدگاههای او نه تنها مرهمی بر آلام فکری و اجتماعی نبود، که پایهگذار یکی از قشریترین و متعصبانهترین سیستمهای حکومتی جهان است، در حقیقت مصلح نیست. تخریب آثار ارزشمد دینی و جایگزین کردن آسمانخراشها و ساختمانهای بلند به جای آن، با زیر پا گذاشتن عواطف دینی بسیار از مسلمانان جهان و ایجاد نفرتهای جدید فرقهای و دینی میراثی است که محمد بنعبدالوهاب بر جای گذاشت: «جنبش وهابیه از سرزمین نجد برخاست و هدفش بازگرداندن اسلام به خلوص و سادگی آغازین آن و پیکار با بدعت در دین بود. عبدالوهاب بعد از اتمام تحصیلات در مدینه، چهار سال در بصره، پنج سال در بغداد، یک سال در کردستان و دوسال درهمدان و چهار سال در اصفهان گذراند و چون به نجد بازگشت، آیین خود را که اعلان جنگ به همه مذاهب اسلامی بود، آشکار کرد و عقاید مسلمانان را یکسره بدعت و شرک و کفر شمرد و کوشید تا به قول خود، انحراف مسلمانان را از تعالیم منابع دست اول اسلامی آشکار کند. مسلک وهابیه با آنکه به نام پیراستن اسلام از بدعت گمراهان و بازگرداندن آن به شیوه سلف صالح آغاز شد، خود به صورت یکی از موانع پویایی و پیشرفت اندیشه مسلمانان درآمد، چنانکه پیروانش تا همین اواخر، در شمار واماندهترین ملتهای مسلمان بودند.» در دورههای معاصر نیز جمعی از متفکران جهان اسلام چنین میاندیشیدهاند که بدین جهت آنان را از شمار مصلحان باید خارج بدانیم.
نکتهای که توجه به آن شایسته است، آنکه تجربه کسانی مثل عبدالوهاب شاید تا حد زیادی مانند تجربه امثال لوتر باشد. به راستی هر مقدار که عبدالوهاب در پیشرفت مسلمانان مفید بود، باید این شخص را هم مفید بدانیم و از همین جا باید احتمال داد که محرک جهان غرب، اندیشههای کسانی مانند لوتر نبود.
جریان اصلاحات دینی در کشورهای عربی (مصر و شامات)
کشورهای مذکور با آنکه قلمرو وسیعی را در اختیار دارند، ‌اما از دیر زمان، کشور مصر (با توجه به سوابق تمدنی دیرینه آن) مرکز علمی آن، و لبنان مرکز فرهنگی آن بوده است. جریانهای اصلاحی نیز در بیرون این دو منطقه شکل گرفته است، اما به اهمیت و تاثیرگذاری دو منطقه مذکور نبوده است. اما این که چرا مصر و شامات (سوریه کنونی و فلسطین و مناطق اطرافش) پیشتاز اصلاحات بودند، به دو دلیل است. اول آنکه این دو کشور پیش از سایر سرزمینهای عربی با غرب ارتباط برقرار کردند که اولین مواجهه نیز به دلیل هجوم ناپلئون و سپاهیان فرانسوی (1798/1313) بود و همین امر موجب بیدار شدن غرور ملی و آرزوی پیشرفت شد. همنشینی با دانشمندان فرانسویِ همراه ناپلئون نیز در بیداری مردم این منطقه نقش مهمی داشت. علاوه بر تازیانههای بیگانه، بحرانهای درونی حکومت عثمانی نیز که به استبداد و ستمگری آنان منتهی شده بود، موجب شد که هم متفکران عرب وهم ترک در پی یافتن راهی برای خلاصی از شر حکومت عثمانی باشند. جنبشهای اصلاحی در کشورهای عربی تقریباً همزمان با ایران آغاز شد و همزمان با تلاش برای مشروطیت در ایران، در کشورهای عربی نیز کوششهای فراوانی برای رهایی از سلطه ترکهای عثمانی و استعمار غرب صورت گرفت و از شباهتهای آن دو جریان، تحسین دستاوردهای مختلف مغربزمین و لزوم بهرهگیری از آن در مشرق زمین و ستیز با نظامهای سیاسی موجود و تلاش برای حاکمیت قانون و تلاش برای آشنایی مردم با علوم جدید و دوری از خرافات را میتوان نام برد. با این حال، تأکید بیشتر بر ضرورت اثبات هویت قومی و ملی با توجه به سلطه طولانی مدت ترکان عثمانی و قبل از آن حاکمانی غیرعرب، و تلاش برای اصلاح اصول اندیشه سیاسی از ممیزات اصلی جنبشهای اصلاحی در کشورهای عربی است.
در میان کشورهای عربی، کشور مصر از وضعیت ممتاز و منحصر به فردی برخوردار است. مصر نخستین کشوری بود که از ضعف و انحطاط امپراتوری عثمانی برای استقلال خود بهره جست. به دنبال هجوم ناپلئون به این کشور در سال 1213 ق. سرداری به نام محمدعلی که در اصل اهل آلبانی بود، از جانب سلطان سلیم مأمور دفع این هجوم شد و پس از خروج فرانسویها از مصر، فرمانروای آن شد و بدون این که رابطهاش را با حکومت عثمانی قطع کند، حکومتش را به نام خدیو مصر نزد آنان رسمیت داد، ولی رفته رفته مسیر استقلال را در پیش گرفت و قصد داشت که همه اعراب را در زیر لوی واحدی درآورد و از این رو اصلاحات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مهمی در مصر به وجود آورد. حدود سیصد تن از دانشجویان مصری را به به اروپا فرستاد و به هیأتهای مذهبی و میسیونری غربی اجازه فعالیت داد که تأسیس هفتاد و هشت مدرسه فرانسوی، آمریکایی و ایتالیایی و آلمانی از جمله نتایج آن بود و به دنبال آن با تاسیس دانشگاهی به نام دارالعلوم در قاهره در سال 1289/1872 به رقابت با دانشگاه الازهر پرداخت و انحصار علمی آن را شکست و در همین زمانها بود که مدرسه پروتستان سوری در سال 1283/1866 به دست آمریکاییها و مدرسه یسوعیه در سال 1292/1875 به دست فرانسویها تاسیس شد که بعدها اولی به دانشگاه آمریکایی بیروت و دومی به دانشگاه سنت ژوزف معروف شد و بیروت نیز به کانونی فکری در جهان عرب تبدیل شد و همزمان با آن، مصر مرکز جنبشهای فکری در جهان عرب شد که متفکران و اندیشمندان آن را در سه دسته عمده: هوادار پیروی از غرب، طرفدار تجددخواهی دین و نیز هوادار ناسیونالیسم مصری میتوان تقسیم کرد.
از مهمترین چهرههای گروه اول میتوان رفاعه رافع طهطاوی (1216-1290) نام برد که سخت تحت تاثیر جنبش روشنگری و متفکران فرانسوی است که سخنانش آمیزهای است از بازنگری در میراث عظیم گذشته و بهرهگیری از دستاوردهای جهان معاصر در قالب و لعابی از آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر و صحابه. وی هموطنانش را به فراگیری علوم جدید به خصوص علوم تجربی فرا میخواند: «نباید پنداشت که دانشمندان فرانسوی کشیش نیز هستند، زیرا کشیشان فقط عالمان دیناند، اگر چه بعضی از کشیشان دانشمند نیز هستند. در فرانسه کسی را دانشمند میدانند که علوم معقول را بداند و در حقیقت کمتر دانشمندی است که از دقایق شریعت مسیح آگاه باشد. از اینجا دانسته میشود که چرا مسیحیان در علوم از ما پیش افتادهاند. دلیلش آن است که اروپائیان به علوم معقول روی آوردند ولی دانشگاه الازهر یا جامع اموی در شام یا جامع زیتونه در تونس همگی با علوم منقول سروکار داشتهاند». از دیگر چهرههای شاخص این جریان از یعقوب صنوع، روزنامهنگار مصری و از مریدان سید جمال؛ شبلی شمیل (1269-1335) نویسنده مسیحی که در مجله معروف المقتطف در بیروت (که به مدت نیم قرن از سال 1876 با هدف آشنا کردن مصریان و سایر اعراب با علوم جدید مانند پزشکی و جانورشناسی و مهندسی و کشاورزی فعال بود و مقالات زیادی منتشر کرد و بر این باور بود که حقیقت ادیان به چگونگی تمدن یا عمران جامعه پیروان آن بستگی ندارد و شیوه زندگی پیروان هیچ دین را نباید دلیل بر درستی یا نادرستی عقاید دینی آنان دانست، با این حال با اشاره به نقدهای تند روزنامههای مصری علیه کرومر، فرمانروای انگلیسی که ماهیت اسلام را با پیشرفت ناسازگار میدانست، اظهار میداشت که کاش این روزنامهها همین حرارت را در اصلاح دین نشان میدادند و صدای بیرحمانه آن سوی دریاها مسلمانان را بیدار و آماده اصلاح خویش میکرد) نام برد. به عقیده طه حسین (1307-) از شاگردان محمد عبده در الازهر و مؤلف کتابهای فی الشعر الجاهلی، مستقبل الثقافه فی مصر و کتاب الفتنه الکبری، پیروی مصر از اسلام و اروپا از مسیحیت در نوع رابطه آن دو تأثیری ندارد، زیرا اسلام و مسیحیت از یکدیگر جدا نیستند و هر دو از یک سرزمین برخاسته و از خدایی واحد الهام گرفتهاند و همان گونه که مسیحیت از تمدن یونانی رنگ فلسفی گرفت، اسلام نیز در پرتو ارتباط با حکمت یونانی با فلسفه پیوند خورد. ثانیاً چون یکی از مبانی تمدن امروزی جدایی دین از سیاست است، میتوان تمدن اروپایی را جدا از مسیحیت اقتباس کرد، به خصوص که در اسلام کهانت یعنی واسطه بودن صنفی مانند کشیشان و اسقفان میان خدا و بشر وجود ندارد و افزون بر این، همان گونه که اسلام تمدن یونانی و ایرانی را در خود جذب کرد، امروزه نیز میتواند تمدن اروپایی را در خود هضم کند، بی آنکه به اصول اسلامی زیانی برسد.
اما ازبرجستهترین چهرههای اصلاحات دینی در این مناطق میتوان از افراد زیر یاد کرد:
سید جمالالدین اسدآبادی (1217-1275)
عالم، متفکر و نویسنده پرشور ایرانی یا به باور بعضی افغانی. وی در ایران و عراق نزد عالمان بزرگ نجف دانش آموخت، ولی نوع نگاهش به مشکلات جهان اسلام و اقوام دیگر موجب شد که در منطقه عربی و در میان عالمان برجسته آن، که مشرب دینی متفاوتی داشتند، بسیار محترم و تأثیرگذار باشد. سید جمال برای نشر اندیشههای اصلاحی خودش به گونهای انقلابی و نه محتاطانه عمل میکرد و به مناطق مختلفی از هند تا ترکیه و مصر و فرانسه سفر کرد. وی آنگاه که در فرانسه بود، مجله روشنگر عروه الوثقی را با همکاری چهرههای برجستهای مانند محمد عبده چاپ و منتشر کرد که البته عوامل انگلیس به دلیل نگرانی از پیامدهای این گونه نوشتهها، از انتشارش در هند و مناطق عربی و سپس اصل انتشار آن جلوگیری کردند. این نشریه بیش از همه، موقعیت داخل و خارجی دنیای اسلام را تجزیه و تحلیل میکرد و علاجی که برای رنجهای مبتلا به اسلام عرضه میداشت، از عنوان همین نشریه نمودار بود:‌ اتحاد، مسئولیت مشترک و همکاری.
به طور کلی، سید بیشترین نفرت و انزجار را از انگلیسیها داشت و آنان را بزرگترین دشمن جهان اسلام میدانست، ولی کمتر به سیاستهای استعماری فرانسه یا هلند یا روسیه به رغم کارنامه سیاه استعماریشان میپرداخت. با اینکه این نشریه بیشتر شامل مسائل عملی و عینی و کمتر جنبه تئوریک داشت، تأثیری عمیق و انکارناپذیری در بیدار کردن اذهان نخبگان در جهان اسلام داشت. احمد امین پس از ذکر دیدگاههای صاحبنظران غربی و شرقی در مورد سید، میگوید که سید جمال دو مقصد بسیار روشن داشت که یکی دمیدن روح تازه در کالبد شرق بوده تا با فرهنگ و علم و تربیت و دین خویش به پا خیزند و به زدودن خرافات و رسوم ناشایست بپردازند و عزت گذشته خود را بازیابند و دیگری قیام علیه نفوذ و استیلای بیگانگان برای کسب استقلال. سید هر دو پرچم را به دوش میکشید، اما بعد از او مصلحان هر یک یکی را به دوش کشیدند؛ مثلاً شیخ محمد عبده پرچمدار نهضت فرهنگی شد و کسانی هم پرچمدار نهضت سیاسی.
سید به رغم اهمیت موضوع احیا و اصلاحگری در تلاشهایش، از رسالت دینی خود به عنوان یک عالم مسلمان غافل نشد و در ایامی که در فرانسه اقامت داشت، با سخنرانی و مقاله پرسروصدای ارنست رنان (1823-1892)، محقق برجسته تاریخ علم و فلسفه قرون وسطی، مواجه شد. رنان در نطق خود در سال 1883 در دانشگاه سوربون و نوشتهاش که در جراید منتشر شد، بر این نکته تأکید داشت که نژاد سامی، چه اعراب و چه یهودیان، در فلسفه و علم ناتوانند و فاقد روحیه علمی و فلسفیاند؛ اسلام هم با علم و هم فلسفه سازگاری ندارد، زیرا دینی اصالتاً عربی است و نژاد سامی ـ از جمله عربی- ذهنی بسیط دارد که قادر به تجزیه و تحلیل فلسفی نیست و چنین استدلال کرده است که هر کس به اوضاع و احوال زمانه اندک آشنایی داشته باشد، به روشنی میبیند که کشورهای اسلامی دچار انحطاط شدهاند و در آسیا و افریقا دولتهایی که به اسلام تن دادهاند، دچار عقبماندگی شدهاند و اندیشه در جهان اسلام و در میان اعراب و نژاد سامی شکل نگرفته و فلسفه عربی هم محتوایش ایرانی و یونانی است و صرفاً قالبی عربی دارد و البته در دوران سلطه ترکهای عثمانی این مزیت نیز از دست رفت. (جالب اینکه وی پس از ملاحظه جوابهای سید اذعان کرد که سید از توانایی تفکر فلسفی برخوردار است، اما علت آن را نیز این دانست که افغانی و از نژاد اروپایی است.) وی در انتهای مطلب خود نتیجه میگیرد که با انتشار علم غربی، اسلام از دور خارج خواهد شد و شاهدش بر این مطلب این است که جوانان شرقی که برای کسب علم به غرب میآیند، علاوه بر علم جدید که با خود به کشورشان انتقال میدهند، لوازم این علوم را که روش علمی و روح تجربی و حس واقع و استحاله ایمان توام با برداشتهای دینی است، به ارمغان میبرند.
سید ضمن نژادپرستانه خواندن نظرات وی، این مطلب را مردود میشمرد که اسلام ذاتاً مخالف تمدن جدید است. استدلال سید این است که گرچه ادیان در مرحله ابتدایی و در دورانی کوتاه و گذرا در توجیه امور به خرافات و امور خلاف عقل استناد میکردند، اما در مرحله بلوغ – مانند مسیحیت بعد از دوران اصلاحات – قید و بندها را از فکر مردم باز کرد و اسلام از این جهت کمتر از سایر ادیان در ادای وظیفه مهمش در ارشاد مردم نیست، چنانکه در گذشته نیز اسلام اینگونه بود. وی معتقد است که علوم عقلی در جهان اسلام شکوفا شد و لذا علوم مذکور هم اسلامی است و هم عربی. سید با آنکه معتقد است که میان فلسفه و دین از جمله اسلام ناسازگاری هست، علت این نزاع و جدال را عقل بشری میداند. دین ایمان را بر بشر الزامی میکند و فلسفه تحری و آزادی از آن، و هر گاه فلسفه پیروز میدان شود، علیه دین حکم میکند وهر گاه دین پیروز شود به عکس، و این دعوا و نزاع پایان ندارد. البته سید اسلام را در عرض سایر ادیان نمیداند و بر این باور است که اسلام یگانه دین حق است که میتواند همه نیازهای بشر را تأمین کند و این داوری بسیاری از متفکران اروپا علیه مسیحیت را میپذیرفت که دینی غیرعقلانی و دشمن علم و پیشرفت است، بر خلاف اسلام که دینی است که اصولی را که عقل و علم کشف کرده میپذیرد و بلکه بالاتر اسلام دینی است که مقتضای این عقل است. سید میگوید که رنان اعتراف کرده است که مسیحیت این نقیصه مهم را دارد، اما اسلام در ذاتش سازگار با عقل و متساهل است و به همین علت میتواند جهان علم را از این بحران نجات دهد. به قول آلبرت حورانی، یکی از دلایل مقبولیت سید در جهان اسلام این بود که میکوشید تا اسلامی را عرضه کند که رسالتی جهانی دارد. سید با تمام وجود به مسئله خدا، نبوت خاتم رسولان و نیز رسالت قران اعتقاد داشت و به گونهای زیست که شیخ محمد عبده که بیش از هر کس دیگری از نزدیک با اعتقاد و منش او آشنایی داشت، شهادت داد که «فهو اشد من رایت فی المحافظه علی اصول مذهبه و فروعه» و با آنکه در پارهای از امور به تساهل قائل بود، در مسئله جوهر دین و شریعت چنان غیرت و تعصب داشت که کسانی مانند سید احمد خان هندی و بهائیان که آنان را خطری برای امت میدانست، از سر دشمنی و عناد با او وارد شدند. وی بهائیان را خطری برای امت میدانست زیرا اعتقاد آنان با اعتقاد رسمی به موضوع نبوت و خاتمیت سازگاری نداشت. با سید احمد خان از این جهت سر ناسازگاری داشت که وی پس از سفری به انگلستان به اسلام جدیدی مردم را دعوت میکرد که آن را نیچریه یا طبیعتگرایی مینامید و معتقد بود که تنها قرأن و نه شریعت است که از جوهر اسلام است و تأویل قرآن باید مطابق اصول عقل و طبیعت باشد. تفاوت دیدگاه سید با سید احمد خان در این بود که سید معتقد بود که حقایق اسلام با دستاوردهای درست عقل بشری سازگار است اما سید احمد معتقد بود که باید احکام اسلام را بر پایۀ قوانین طبیعی که عقل استنباط کرده است، تفسیر کرد.
سید در رساله نیچریه در نقد کسانی که در تفسیر هستی به خدا توجهی ندارند، بیان کرده است که آنها نه تنها حقیقت را آماج حملات خود قرار دادهاند بلکه رفاه و سعادت جامعه را نیز از میان بردهاند، زیرا «ادیان حقیقی دارای سه حقیقتاند. نخست اینکه انسان مالک زمین و بهترین مخلوقات است. دوم اینکه جامعه دینی همیشه بهترین جامعه است. سوم اینکه انسان در این جهان برای این آمده است که تواناییهای بالقوه خود برای جهان دیگر را بالفعل سازد. با پذیرفتن این سه حقیقت، سه فضیلت دیگر ظهور مییابد که عبارتاند از حیاء و امانت و صدق. دهریانی که این حقایق را منکر میشوند، در واقع اساس جامعه انسانی را ویران میکنند و انسان را از اوج عزت به حضیض ذلت تنزل میدهند، زیرا حیا را نوعی ضعف میدانند و با انکار روز آخرت، ریشههای امانت و صداقت را خشک میکنند.
به نظر سید، اسلام در مرحله اول ایمان به امر متعالی است و سپس ایمان به عقل است و هموست که مردم را تشویق میکند که از قوای عقلانی به خوبی استفاده کنند، زیرا مطمئن است که دستاوردهای عقل با حقایق منزل و وحیانی منافاتی ندارد و تنها اسلام است که عقل بشری را از اوهام و خرافات آزاد میکند. بر پایه همین اصل است که سید میگوید در تفسیر قرآن آنگاه که با چیزی مواجه شدیم که خلاف عقل است باید آن را تفسیر رمزی کنیم، زیرا قرآن بر کسانی و در زمانی نازل شده که فهمش ناممکن بود، اما در تفسیر باید مفسر صلاحیتهای لازم را داشته باشد که از جمله آنها آشنایی با زبان عربی و داشتن عقل سلیم و آگاهی از سیره سلف صالح است.
یکی از موضوعاتی مهمی که سید در این باب مطرح کرده و شاید به جرئت بتوان گفت از مفارقات میان اصلاحطلبان در جهان اسلام و غرب است، آن است که سید بر موضوع اجتهاد و تطبیق اصول اسلام بر قضایای زمان تأکید دارد تا مبادا اسلام در دام جمود و تقلید از کسانی افتد که در دشمنی با اسلام کمتر از دهریان نیستند. به باور سید، تقلید از سخنان دیگران هم موجب فساد دین است و هم فساد عقل، و آنگاه که مسلمانان از اروپا تقلید کنند مثل آنها نخواهند شد، زیرا سخنان و رفتار اروپائیان تنها بدان سبب که ناشی از بعض از امور فکری مقبول نزدشان است، معنا دارد. وی در پایان میگوید که اسلام یعنی سعی و تلاش. سعی و تلاش برای تحقق اراده خداوندی و قرآن نیز به همگان موضوع مسئولیت انسانی در برابر خدا و مسئول بودن در برابر جامعه را یاد داده است و بر همین پایه، وی مرتب آیه شریفه «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» (رعد:‌10) را تکرار میکند. وی در اینجا موضوع قضا و قدر را مطرح میکند و توضیح میدهد که همه تحولات عالم در سلسله علل و معالیل رخ میدهد که اراده انسانی بخشی از آن است. سید معتقد است که پیشرفتهای جهان مسیحی به دینش ربطی ندارد، هم چنانکه عقبماندگی کشورهای اسلامی نیز ربطی به اسلام ندارد. مسیحیان قویاند از آن جهت که در حقیقت مسیحی نیستند و مسلمانان نیز ضعیفند، زیرا به حقیقت مسلمان نیستند.
سید در بخش انتهایی کتابش این نکته را خاطر نشان شده است که «صنف قسیسها را آنقدر شرافت دادند که موجب حسرت سایر نفوس گردید، زیرا قبول ایمان و غفران ذنوب را در تحت قدرت آنها قرار دادند، و گفتند نفوس دیگران را اگر چه به اعلی درجه کمال رسیده باشد، آن قدرت نیست که عرض ذنوب خود را به درگاه الهی کرده، طلب مغفرت نماید بلکه باید این امر به واسطه قسیسها صورت پذیرد وهمچنین گفتند قبول ایمان در نزد خداوند متعال موقوف بر قبول قسیس است… و تا زمانی این عقیده خستبخش نفوس در امت نصرانیه بلاد فرنگ متمکن و پایدار بود، هیچگونه ترقیات از برای آن امت حاصل نشده بود. لوتر رئیس پرطستان که این حکم را بر خلاف انجیل رفع نموده است، به مسلمانان اقتدا کرده است.» سید در پایان همین رساله میگوید که آن مدینه فاضله که حکما به آرزوی آن جان سپردند، تنها به «دیانت اسلامیه» دستیاب خواهد شد و این سؤال را مطرح میکند که در این صورت، چرا مسلمانان بدین حالت محزنه میباشند. وی پاسخ میدهد که «چون مسلمان بودند،‌ بودند چنانکه بودند و عالم به فضل آنها شهادت میدهد واما الان به این قول شریف اکتفا میکنیم که ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» (رعد:10).
در نظر سید، علتالعلل انحطاط اقوام در طول تاریخ، شیوع فکر مادی و انکار الوهیت و نفی ادیان الهی و تعالیم آنها بوده است که شروعش از غرب باستان است که موجب فساد و انحطاط آن شد و سپس عازم شرق اسلامی شد و مسلمانان را مبتلا کرد و مجدداً در قرون جدید به غرب رفته و سپس بار دیگر به شرق آمده است. وی در این رساله میگوید که کشندهترین درد، اختلاف است. پس در راه وحدت و عقیده بیدار کردن نسبت به خطر غربی که ایشان را فرا گرفته، دست به عمل بردم. بازیابی هویت اسلامی، کنارهگیری از افکار مادی و ضد ارزشهای الهی، مخالفت با خودباختگی کسانی مانند سید احمدخان از موضوعاتی است که سید در این نوشته بدان پرداخته است. وی در این اثر نه جاهلانه و نه متعصبانه با تمدن غرب برخورد میکند. سید معتقد است که امروزه نیز مسلمانان باید رفتار مسلمانان صدر اول را در پیش گیرند. سید انتقاد متفکران آزاداندیش غرب علیه مسیحیت را درست میداند که این آیین، غیرمعقول و دشمن دین و پیشرفت است اما آن را قابل تطبیق بر اسلام نمیداند، زیرا اسلام با مبادی علمی که در علوم تجربی کشف شده و نیز با عقل موافق است و در مجموع هوادار تساهل است.
حورانی معتقد است که یکی از اسرار این که مسلمانان مجذوب سید شدند، آن بود که اسلامی را معرفی میکرد که بار دیگر رسالتی جهانی را بر عهده دارند. با این حال، سید ناگزیر بود که برای پیشبرد نظریهاش بر عقلانیت تأکید کرده، جوهر اسلام را عقلانیت بخواند ولی همین امر موجب شد که عدهای او را بدین امر متهم کنند که در مسیر رفاه مسلمانان حاضر است حقیقت اسلام را ذبح کند.
باری، گر چه شاهکار علمی سید نمیتواند در راستای لزوم آشنایی مسلمانان با اندیشههای جدید ارزیابی شود، ولی وی بر اهمیت داشتن نگاه فلسفی و متافیزیکی برای رشد و تعالی واقف بوده اما فلسفه علمی و انتقادی را میستاید: «‌اگر فلسفه در اممی نبوده باشد و همه آحاد آن امت عالم بوده باشند به آن علومی که موضوعات آنها خاص است، ممکن نیست که آن علوم در آن امت مدت یک قرن یعنی صد سال بماند و ممکن نیست که آن امت بدون روح فلسفه‌.
سید بر اهمیت همبستگی اجتماعی یا به تعبیر ایشان «هیأت اجتماعی» تأکید میکند و بر این باور است که غرب از طریق عاملانی چون احمدخان میکوشد تا آن را براندازد. وی دوام امت را ناشی از اعتقاداتی میداند که اعضا یا شهروندان آن را به یکدیگر پیوند میدهد و از تجاوز خارجی و فروپاشی داخلی مصون میدارد. سید با جبرگرایی مخالف است و اظهار میدارد که با آنکه مشیت الهی، اساس کلی امور را تعیین میکند، اراده انسان در تعیین رویدادها نقش مهی دارد. با این حال، وی اظهار داشته که فردی که به قضا و قدر الهی معتقد باشد، در دفاع از حق و برتری نام ملت و جامعه و میهن خود قیام برای انجام وظیفهای که از جانب خدا به عهده دارد، هرگز از مرگ نمیهراسد. مسلمانان صدر اسلام نیز با اعتقاد به قضا و قدر الهی و رد جبر موفق شدند بر ملتهای دیگر چیرگی و برتری یابند.
یکی از موضوعاتی که باید در اندیشه سید بدان توجه داشت، آن است که سید بیشتر در اندیشه اصلاح از بالا بودند و شاید با توجه به میزان عقبماندگی فکری مردم، چاره را در آن میدید که ابتدا اولیای امور را آگاه کنند و بعداً مردم خود به خود اصلاح شوند و به اصطلاح آب را از سرچشمه صاف کنند. ولی گویا سید خود نیز متأسفانه در آخر کار دریافت که بذرهای اصلاح را در چه شورهزاری کاشته است و به اشتباه عظیم خود پی برد. به هر حال، سید بیشترین توجه خود را به دفاع از کشورهای اسلامی مصروف کرد که در معرض خطر توسعهطلبی اروپا قرار گرفته بود، ولی اندیشههایش به سیاست محدود نماند. موضوع اصلی در اندیشه وی آن نبود که چگونه کشورهای اسلامی را قوی کند، بلکه مسلمانان را اقناع کند که باید دین خود را از نو بشناسند و طبق تعالیم آن رفتار کنند.
در مجموع، درونمایه اساسی حاکم بر فکر و اندیشه سید را یکی مسئله استعمار باید دانست و دیگری استبداد، و به نظر وی، راه حل مشکلات جهان اسلام را در بازگشت به اسلام نخستین و کنارگذاشتن پیرایهها، مبارزه با خودکامگی حاکمان مستبد، آشنایی با علوم و فنون جدید، مبارزه با استعمار خارجی و دمیدن روح تازه و ایجاد نشاطی جدید و جهادگونه، از قسمی است که در صدر اسلام وجود داشت.

مطلب مشابه :  هنرمندان ایرانی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید