4-1-مشغول نمودن زنان به ظاهر خویش
در انگلستان بی توجهی به مقام بانوان رنگ و صبغه ای دیگر داشت. آنان در نظر گرفته می شدند ولی فقط به خاطر بهره برداری مردان از آن ها و مردان بدین خاطر که بیشتر از ظاهر زنان تمتع یابند، آن ها را به آراستن خود تشویق می نمودند. به طوری که در انگلستان به عنوان نمونه در بین سال های 1608-1674 وسایل ظریف آرایشی به طرزی روز افزون مورد تقاضا بود. زن اثر هنری بغرنجی بود به طوری که در نمایشنامه دوران بازگشت خاندان استوارت او را به طرزی تمثیلی بدان سان وصف می کنند که زن وقتی به بستر می رفت، خود را از هم می پاشید و در بیست جعبه می گذاشت و در حوالی صبح روز بعد، مثل یک ساعت بزرگ آلمانی، باز جمع و جور می شود. بدین روی زنان در انگلستان اسیر و برده لذات مردان بودند و ارزش و جایگاه انسانی نداشتند.
4-2-عدم حق مالکیت قبل از قرن دوازدهم
قوانین حاکم بر انگلستان در زمان پادشاهی جان برادر ریچارد اول که منشورکبیر را به عنوان مشهورترین سند در تاریخ انگلستان نوشت، توانست تا حدودی حقوق طبقه روحانیون و نجباء را تعیین نماید، ولی حقوق جمیع مردم مملکت مانند سابق در نظر گرفته نشد و حقوق زنان نیز از نظر دور ماند. البته «این قوانین در عهد استیلای نورمان ها(در قرن دوازدهم)تا سلطنت ادوارد دوم رشد یافت و تا قرن نوزدهم میلادی بدون تغییر باقی ماند» و بر خلاف قبل تا حدودی حقوق اجتماعی جنس مؤنث در نظرگرفته شد و برای آن هاحق مالکیت، ارث بردن، هبه اموال، بستن عقود، مدعی و مدعی علیه شدن را قائل گردید، در این دوره، زن را مستحق یک سوم اموال غیر منقول شوهر، به عنوان مهریه قرار دادند. بنابراین زنان تا قبل از قرن دوازدهم حق مالکیت نداشتند. «بعد از قرن نوزدهم نیز کلیه اموال منقولی که زن هنگام ازدواج به خانه شوهر می برد یا در دوران زندگی زناشویی کسب می کرد، تعلق به شوهر داشت».
فرودستی زنان
در انگلستان نیز همانند بسیاری از کشورها در سراسر دنیا، در همه طبقات زن را در طبیعت پست تر از مردان می شمردند و این واقعیت را اجتناب ناپذیر می دانستند. حتی زن مغروری مانند لیدی مری به برتری مرد، هر چند با زبانی گزنده، اذعان داشت. همو می گوید: «نمی خواهم از برابری زن و مرد سخن گویم. شکی ندارم که خداوند و طبیعت ما را در مرتبه پایین تری نهاده اند؛ ما به مرتبه پایین آفرینش تعلق داریم و به مرد، که برتر از ماست، سرسپردگی و اطاعت مدیونیم. هر زنی که از روی نخوت و کوته اندیشی جز این گوید، از قانون آفرینش و نظام انکارناپذیر طبیعت سر باز می زند».
4-4-حق تنبیه زن
در انگلستان بین سال های 1649-1714 زنان تحت اختیارات همسر خود بودند و از لحاظ نظری، شوهر اختیار کامل زن خود را داشت. در تمام طبقات اراده شوهر، قانون بود. در طبقات پایین تر شوهر از حقوق خود برای زدن زن، استفاده می کرد، اما قانون ضمن اعطای این حق به مردان، وسیله زدن را مشخص نمود و «استعمال چوبی که از شست بزرگتر باشد را منع کرد».
4-5-عدم تعقل جنس مؤنث
چستر فیلد(1694)یا ارل فرزانه، که نامش در زمره برجسته ترین استادن نثر انگلیسی و در شمار خردمندان، جای دارد، فردی جهانگرد است، که پس از بازگشت به انگلستان به سمت پرده داری خوابگاه پرینس آو ویلز(جورج دوم)گماشته شد و یازده سال، نماینده حزب ویگ در مجلس عوام بود. وی در 1728 به سفارت انگلستان در لاهه رسید و در این مقام چنان شایستگی از خود نشان داد که وی را به مرتبه شهسوار گروه زانوبند و ریاست تشریفات تاجگذاری ارتقاء دادند. همو در نامه هایی که برای فرزندش به جای گذاشته، زنان را کودکانی با اندام درشت می داندکه با یاوه گویی مردان را سرگرم می سازند و نمی توانند درست بیندیشند و از عقل و منطق پیروی کنند. سپس سفارش می نماید «که مرد هوشمند باید آنان را ناچیز تلقی نماید و به آنان چون بازیچه بنگرد ولی در مسائل جدی و با اهمیت با آنان مشورت نکند و به آن ها اعتمادی نداشته باشد».
4-6-استفاده جنسی از زنان
در انگلستان، در قرن هیجدهم رابطه جنسی قبل از زناشویی در میان زنان آن روزگار رواج داشت. فحشا به قدری دامنگیر گشته بود که مانند آن را جهان تا قبل از زمان آن به خود ندیده بود. «تعداد روسپیان لندن به 50000 نفر برآورد شده بود. بخش اعظمی از مردم لندن، بی آن که از لحاظ قانونی ازدواج کرده باشند، با هم می زیستند».
4-7-ازدواج نوعی داد و ستد
تا سال 1929 در انگلستان، سن قانونی ازدواج برای طبقه ذکور، چهارده سال و برای طبقه اناث، دوازده سال بود. به طور معمولی و عادی، ازدواج یک داد و ستد تلقی می شد که در آن پول عامل سیاسی به شمار می رفت. مقبولیت یک مرد یا زن از نقطه نظر ازدواج بر این اساس بود که هر یک در حال حاضر یا در آینده از چه درآمدی برخوردار باشند. «والدین روز و شب در فکر بودند که به چه نحوی می توانند دخترانشان را به مردان پولدار شوهر بدهند». «زناشویی، پس از تطبیق جهیزیه عروس با درآمد کنونی یا آینده داماد، ترتیب داده می شد».
4-8-عدم حق تحصیل
حق تحصیل یکی از حقوق بنیادی بشر برای هر فرد می باشد. شاید بتوان گفت: یکی از مهمترین علل فروتری بانوان در تمام کشورها و اعصار، محرومیت آنان از آموزش و تحصیل بر اساس قانونی بشری است که به دست مردان نوشته شده است. در انگلستان بین سال های 1558-1625تعلیم و تربیت منظم دختران در نتیجه انحلال صومعه های زنان تارک دنیا، به وسیله هنری هشتم، به کلی دچار اختلال شده بود. درهای مدارس ابتدایی، به روی دختر و پسر باز بود ولی آموزشگاه های ملی و دانشگاه ها، فقط برای پسران و مردان بود. بدین روی «دختران انگلیسی قرن هفدهم فرصت تحصیلات متوسطه را کمتر می یافتند و به آموزگاران سرخانه متکی بودند، به طوری که در میان هزاران دختر، بندرت یک زن دیده می شد که درست خواندن و نوشتن را بداند».
4-9-تنزل مقام زن در قرن 18نسبت به قرن 12
جایگاه زن در انگلیس حدود سال 1750آنچنان تنزل یافته بود که با مقام او در قرن دوازدهم تناسب نداشت.
4-10-درخواست کسب حقوق سیاسی
در نیمه اول قرن نوزدهم تقاضا برای برابری زنان در زندگی اجتماعی و سیاسی به صورت بارزی مطرح شد و جنبش سیاسی زنان برای کسب حقوق سیاسی در سال 1865 آغاز گردید. در سال 1869 «جان استورات میل» فیلسوف سیاسی معروف انگلیسی کتابی تحت عنوان «اسارت زنان» را نوشت که مورد استقبال عمومی قرار گرفت. وی نخستین لایحه برای اعطا حق رأی به زنان را به پارلمان انگلیس تقدیم کرد.
جایگاه زن در فرانسه
در قرن هفدهم جامعه‏ی بورژوازی فرانسه، نقش زنان‏ را به خانه محدود کرد و حاکمیت مرد در نظام پدر سالاری از طرف جامعه پذیرفته شد. در مقابل محدودیت جنس مؤنث و حاکمیت جنس مذکر،‏ مقاومت‏هایی از جانب زنان صورت گرفت و جنبش هایی ایجاد شد. آن چه موجب اعتراض‏زنان به نظام فرانسه شد، را می توان به طور مختصر نام برد، که عبارتند از:
5-1-بی توجهی به جایگاه زن به عنوان انسان و عضوی از جامعه
زنان در انگلیس جایگاه اجتماعی نداشتند و همردیف کودکان محسوب می شدند«در سال 1417 که شهر«روان» فرانسه در محاصره انگلیس قرار گرفته بود. اهالی شهر در مضیقه غذایی بودند و در این هنگام ابتدا آذوقه و سپس اسبان و سگان و گربه هایشان را خوردند؛ و برای صرفه جویی در مواد غذایی، زنان و کودکان و پیرمردان را از شهر بیرون افکندند. آورگان نیز کوشیدند تا از میان صفوف لشگریان انگلیسی راه عبوری بیابند، لیکن موفق نشدند وگرسنه و بی پناه میان دوستان و دشمنانشان باقی ماندند و جان سپردند. در آن محاصره 50000 فرانسوی از دنیا رفتند».
5-2-توجه زن به ظاهر خویش
در بین سال های 1380-1422(جنگ های صد ساله انگلستان و فرانسه) زنان به ظاهر خویش بسیار اهمیت می داند. به طوری که در میان فقر و تنگدستی عامه، افراد طبقات بالا، خود و خانه هایشان را با شکوه تمام می آراستند. «زنان بزرگزاده کلاه های مخروطی را، که به سان برج کلیسا بود، دوست می داشتند و با پوشیدن ژاکت های تنگ و شلوارهای رنگین گشاد، خود را باریک اندام می ساختند. استفاده از ابریشم و پارچه های زربفت موجب افتخار بود».در قرن شانزده و هفده نیز فرانسویان تمام توجهشان به ایجاد فریبندگی ظاهری بود حتی «لویی سیزدهم که خیلی زود موهای خود را از دست داد، کلاهگیس را رایج ساخت». در این زمان زن و مرد در بولهوسی با یکدیگر رقابت می کردند. در زمان لویی چهاردهم که دوران سختگیری در آداب و بی قیدی در اخلاق بود، جامه ی شخص نشانی از جاه و مقام او شمرده می شد. نخستین مجله مد لباس در سال 1672 انتشار یافت. البته در پشت شکوه کلاه های مردان و دامن های بلند زنان، بسیاری اعمال خشن و ناهنجار پنهان بود. «مردان آب دهان به کف اتاق ها می انداختند و حتی در روی پلکان های کاخ لوور ادرار می کردند. شوخ طبعی جنبه خشونت و زخم زبان به خود می گرفت. بانوان در زمان لویی چهاردهم نیمی از عایدی املاک خود را در راه تدارک جامه های گرانبها، کالسکه، و ملتزمان رکاب صرف می کردند».

                                                    .