رشته حقوق

اموال غیر منقول

دانلود پایان نامه

شاید اولین مقابله ایرانی ها در مقابل اعراب، حفظ لهجه باستانی شان یعنی پهلوی ساسانی بود که تا چند قرن پس از حمله اعراب به ایران در بین ایرانی ها باقی بود و با قیام های مبارزین ایرانی علیه خلیفه عباسی مانند قیام مسلم در ابتدا و قیام های مازیار و مرداویج و یعقوب لیث در ادامه باعث بیدار شدن بیش تر ایرانی ها در برابر اعراب و تحریک حس ملی گرایی شان گردید که در نهایت ضعف مطلق عرب بر ایران را در پی داشت و این امر سرانجام به ایجاد حکومت ها و زبان مستقل ادبی (فارسی دری) به جای زبان عربی منجر شد به طوری که دولت های سامانی، غزنوی، آل بویه، آل زیار و خانیه یا آل افراسیاب و خوارزمشاهیان عراق هر کدام با روی کار آمدن بر سر قدرت، اگر چه ضعف حکومت مرکزی اسلام را منجر شدند اما با جمع آوری ادبا و علما و اهل ذوق و هنر در دربار خود به ترقی علم و ادب و فرهنگ و صنایع اسلامی کمک کردند. در این میان، بیش ترین سهم مربوط به دولت سامانی بود چرا که با نهایت آزادی عقیده علمی و دینی و مذهبی دردربار خود موجب آزادی افکار و کمال تمدن اسلامی شدند. دولت غزنوی نیز که تابع سامانیان بودند سهم عدیده ای داشتند چرا که در دوران آن ها بسیاری از کتب و رسل و ترجمه ها در تداوم دولت سامانی به رشته تحریر در آمدند و با نثر ساده و روان و به دور از تکلف و تصنع و موضوعاتی مانند داستان های قهرمانی منثور در قالب شاهنامه ها که نتیجه استقلال فکری و سیاسی ایرانیان از قرن دوم و سوم و ترویج تاریخ قدیم و سرگذشت نیاکانشان مانند خداینامه های پهلوی و یا شاهان و پهلوانان بوده به اوج خودرسید. موضوعاتی که بعدها در تاریخ ادبیات و نگارگری ایران بسیار مورد توجه قرار گرفت.
وضع ادبی ایران از میانه قرن پنجم تا آغاز قرن هفتم ه.ق
به طور کلی این عصر، دوران بلوغ نثر پارسی و برتری یافتن آن بر نثر عربی بوده است که در قرن هفتم به اوج خود رسید چرا که در این دوره هم نثر مرسل و هم مصنوع مزین متداول گردید و نیز ترسل در درجات و مراحلی عالی سیر کرد. دلایل زیادی بر این امر دخیل هستند از جمله: وجود امکانات متعدد مانند مدارس در نواحی بلاد اسلامی از بغداد گرفته تا شهرهای ایران و ماوراءالنهر و نیز وجود کتاب خانه ها و موقوفات بسیار در این دوره که وسایل تحصیل علوم را فراهم می کرد.تنوع موضوعات ادبی نیز بر این امر مؤثر بودند موضوعاتی مانند وعظ و حکمت، هجو و هزل، داستان سرایی، داستان های حماسی که از دوره های قبل آغاز شده بودند و در این دوره به اوج ترقی خود رسیدند، علاوه بر این ها قوت متصوفه و رواج تصوف نیز در این مورد بی دلیل نبوده است و نیز تشکیل دولت بزرگ سلجوقی که دبیران و متصوفان آن جملگی از تربیت یافتگان خراسان و عراق بوده اند. اما دلیل اصلی علت پیشرفت زیاد در این دوره به خاطر انتزاع ملی ملت ایران از حکومت مرکزی اسلام بوده است که باعث شد بیش تر از قبل به نوشتن کتب فارسی اهمیت داده شود.
پیشینه اندرزنامه نویسی در ایران
سابقه اندرزنامه نویس در ایران به پیش از اسلام بر می گردد و حتی نه دوره ساسانی بلکه تا روزگار افسانه ای هوشنگ پیشدادی. غالب و محتوای آن نیز به دانش ها و تجربیات و به طور کلی سخنان پادشاهان و بزرگان و موبدان منسوب می شود اما با این وجود مضمون آن تجربیات و دانش هایی بود که به حکمت عملی عام خلق منسوب می شد. علاوه بر اندرزنامه نویسی آیین نامک هایی نیز در این دوره وجود داشتند که با موضوعاتی در باب فنون جنگی، آداب نامه نگاری، شیوه های بازی، اخلاق اجتماعی، آداب خوردن و آشامیدن و… که به زندگی فردی و اجتماعی مربوط می شد. به هر حال سنّت اندرزنامه نویسی در دوره اسلامی نیز ادامه یافت و در برخورد با ادب عربی دستگاه خلافت غنی گردید و پایه ای برای برپایی ادب نوین پارسی شد.
تفاوت اندرزنامه عنصرالمعالی با دیگر اندرزنامه ها
اندرزنامه های دوره باستان با وجود این که در برگیرنده محتوایی مربوط به تمام عموم بوده است اما اصولاً به مضامین و رسوم و عادات مربوط به طبقه اشراف تعلق داشت بنابراین بیش تر جنبه سیاسی در آن مد نظر قرار داشته است. اندرزنامه های دوره اسلامی نیز علاوه بر این که شریعت آن بی هیچ طبقه بندی گروهی و اجتماعی به مساوات حقوقی بین مسلمین نظر دارد و انحصارات طبقاتی در باب علم آموزی وجود ندارد با اندرزنامه های دوره باستان متفاوت می باشند اما با این وجود باز هم در تداوم نمونه موضوعات باستانی به سیاست و امور اداری بیش تر توجه کرده اند در حالی که عنصرالمعالی به عنوان یکی از متقدمین جریان اندرزنامه نویسی در دوره اسلامی به عموم طبقات اجتماعی اعم از حکام و فرماندهان و یا پیشه وران و صنعتگران و … توجه کرده است و از این جهت به عنوان نمود عینی اندیشه های اصلاح طلبانه اجتماعی که هم به لحاظ سیاسی به فرهنگ عینی ایران باستان نظر دارد و هم از جهت توجه به همه اقشار جامعه و رعایت مساوات حقوقی همه مردم، از سنت های اسلامی بهره مند است، مطرح می باشدو در این میان نحوه ارائه مطالب به عنوان نصیحت های پدرانه که از سر دلسوزی و محبت به فرزندش بیان می شود نیز می تواند بر جنبه های تمایز آن با دیگر آثار هم دوره اش که از زبان یکی از کارگزاران اداری و سیاسی بیان شده اند بیافزاید.
مأخذ: نگارنده
بخش چهارم: ویژگی های کلّی قابوسنامه
(2-4-1): خصلت های نویسنده و هدف او از نوشتن کتاب قابوسنامه
عنصرالمعالی چنان که از قابوسنامه پیداست مردی دانشمند و مطلع از غالب فنون عهد خود بوده و همین وسعت اطلاع باعث شد که بتواند در قابوسنامه در مباحث مختلف وارد شود و مقدمات غالب فنون را با بیانی ساده و روشن بیان کند. شاید بسیاری از ویژگی ها و صفات برجسته او را بتوان به شرایط مکانی و زمانی دوران زندگی او نسبت داد چرا که در نیمه اول قرن پنجم که مؤلف می زیسته است علوم و معارف به منتها درجه کمال خود رسیده بود و در هر گوشه ای از دیار ما دانشمندان بزرگی به کار علم و تحقیق مشغول بودند و با آن که زد و خورد شدیدی در میان سلسله های مختلف در میان بوده و همواره کشور ما معرض تاخت و تاز سپاهیان بوده است این حوادث مانع از پیشرفت علم و ادب نمی شده و نیمه اول قرن پنجم را هم دوره جنگ و هم دوره علم و ادب باید دانست. بنابراین امیر کیکاوس در چنین محیطی لزوماً می بایست اهل فضل و کمالات می شده است چرا که از نسلِ بزرگْ مردی چون قابوس بوده است و همچنین از طرف مادر بزرگش که دختر مرزبان بن رستم شروین مؤلف «مرزبان نامه» و این که با چنین خاندانی به چنین درجه ای از علم رسیده باشد جای تردیدی باقی نمی گذارد. اما در مورد خصلت های بارز امیر عنصرالمعالی، از لابلای متن قابوس نامه می توان دریافت که او مردی است دوست داشتنی، نجیب، دانشمند، پخته، پرورده، خوش فکر و خوش بیان و صمیمی و مهربان (یوسفی، 1374: 12). «وی در کتابش ضمن رهنمودهای سودمند، قصه های جالب و آموزنده، از هر دری در طی کلام گنجانده است. حکایات که بر سبیل شاهد مدعا نقل می شود غالباً با طرزی دلکش و با آب و تابی خالی از اطناب به بیان می آید. از این حکایات برخی تاریخی و بعضی مبتنی بر دیدار و خاطره شخصی است که در هر حال با لحنی موقر و شایان اعتماد روایت می شود و در آن چه نیز از این دو مقوله نیست حشمت و وقار گوینده قصه چنان محسوس است که در صحت آن ها برای انسان جای تردید نمی ماند. نویسنده با جمع بین سادگی لفظ و استواری تعبیر تعادل جالبی بین اجزای سخن به وجود آورده است و این معنی، کتاب وی را برای طرح مباحث تربیتی و اخلاقی به نحو بارزی کامیاب نشان می دهد. عنصرالمعالی نیروی قضاوتی مطمئن را با عمق تجربه نافذ توأم می دارد. نه فقط از دانش های عصر بهره وافی دارد بلکه احاطه او بر اسرار و رموز و پیشه ها، وسعت دامنه کنجکاوی و ظرفیت نامحدود که ادراک نویسنده را در آن چه به احوال اجتماعی عصر مربوط است نشان می دهد و همین نیز یک درس عملی برای احکام و امرای طالب تهذیب محسوب می شود» (زرین کوب، 1357 :114).
در زمینه هدف اصلی نویسنده برای نوشتن این کتاب باید گفت: «قابوسنامه را امیر کیکاووس در سن 63 سالگی تألیف کرد.در حقیقت این کتاب حاوی مطالبی است که حاصل یک عمر طولانی تجربه بوده و در نتیجه مسافرت ها و جنگ ها و تلخ و شیرین ها و دیدن اصناف طبقات و معاشرت با اقسام امم از ترک و عرب و عجم به دست آمده است. به طوری که خود قصد خویش را از تألیف کتاب و چگونگی ختم و سال اتمام آن در کتاب قابوسنامه آورده و در آغاز کتاب چنین نوشته است: «چنین گوید جمع کننده این کتاب امیر عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندربن قابوس بن وشمگیر بن زیار، مولی امیرالمؤمنین، با فرزند خویش گیلانشاه که بدان ای پسر … چون من نام خویش در دایره گذشتگان دیدم مصلحت چنان دیدم که پیش از آن که نامه عزل به من رسد نامه یی اندر نکوهش روزگار و سازش کار پیش از بهره یی از نیک نامی یاد کنم و تو را از آن بهره مند کنم، بر موجب مهر پدری، تا پیش از آن که دست زمانه تو را نرم کن، خود به چشم عقل اندر سخن من نگری و فزونی یابی و نیک نامی هر دو جهان حاصل کنی …» لذا ضعف پیری و احساس رسیدن به خط پایان زندگی، او را بر آن داشته تا حاصل عمری تجربه را همچون میراثی گرانبها در اختیار فرزند گذارد زیرا نمی خواهد پسرش به بهای سپری کردن عمر سرانجام به این نتیجه تلخ برسد که «عمر دو بایست در این روزگار»و در پایان کتاب نیز می گوید: «اکنون ای پسر بدان که هرچه عادت من بود جمله را کتابی کردم از بهر تو و از هرعلمی و هنری و هر پیشه ای که من دانستم فصلی یاد کردم در چهل و چهار باب این کتاب و بدان ای پسر که از خُردی تا پیری عادت من این بود و چنین بودم و شصت و سه سال عمر را من بدین سان به پایان بردم و این کتاب آغاز کردم در سنه خمسن و سبعین و اربعمانه…». اما تنوع پندها واندرزهای قابوسنامه در مورد صاحبان مشاغل و پیشه های مختلف موجب استنباط های گوناگونی شده است به طوری که برخی آن را دلیلی بر از بین رفتن امارت زیاریان و ابهام درباره پیشه فرزند وی می دانند» (اللهیاری، 1381: 130). «چرا که قصد و هدف اصلی او هم از نوشتن این پندها این بود که از آینده فرزندش نگران است بدین خاطرکه در همان دورانِ امیری کیکاووس، اوضاع طبرستان به دلیل نفوذ ترکان سلجوقی، نابهنجار بوده و و طبق گفته ابن اسفندیار زمانی که پسرش به جای او نشست مکان های محدودی تحت سلطه زیاریان باقی مانده بود که امرای سلجوقی آن را نیز باز ستاندند و پس از آن که سلطان طغرل از راه گرگان به طبرستان آمد و مال و خراج از مردم آن ناحیه گرفت، به هر منطقه ای وکیل و نائب نشاند…» (ابن اسفندیار، 1366: 18) بنابراین «با توجه به این اوضاع که امیرکیکاوس خود از فرجام آن آگاهی داشت به هیچ وجه در ضمن اندرزهای بسیاری که به فرزندش می دهد، جنبه پادشاهی یا شاهزادگی برای وی قایل نیست بلکه بالعکس صریحاً می گوید که اگر بازرگان یا طبیب یا منجّم و مهندس یا شاعر یا خنیاگر یا خادم پادشاه یا ندیم شاه یا دبیر یا وزیر یا سپهسالار یا پادشاه یا دهقان یا جوانمرد شدی چنین و چنان کن و برای هر یک از این پیشه ها در فصلی جدا آدابی به وی می آموزد و سخت آشکار است که مؤلف این کتاب دعوی پادشاهی ندارد و در دم مرگ به سن 63 سالگی پسر خود را در زندگانی راهنمایی می کند و می کوشد که به هر پیشه ای که رسد آداب آن پیشه را بداند. بر این اساس به قصد تربیت فرزند رسوم لشکرکشی، مملکت داری، آداب اجتماعی و علوم و فنون متداول را مورد بحث قرار داده است و از همین جاست که کتاب او حاوی اطلاعات ذی قیمت و متنوعی در مسایل مختلف مربوط به فرهنگ و آداب و عادات ایران در قرن پنجم گردید و از این حیث منحصر به فرد است» (نفیسی، 1342: 6). شهرت وی نیز به خاطر همین اثر ارزشمندش است چرا که اسم وی و پسرش و حتی پدرش را همین کتاب زنده نگه داشته است.
(2-4-2): دلایل انتخاب نام کتاب
واژه “قابوسنامه”که به عنوان نام این کتاب شناخته شده می باشد در واقع در ابتدا به این نام نبوده است چرا که با توجه به متن این کتاب مشخص می شود نویسنده، خود آن را به عنوان “نصیحت نامه”معرفی کرده است و محمد عوفی هم در جوامع الحکایات و لوامع الروایات آن را به عنوان نصایحی که کیکاووس به فرزند خود کرده بود ذکر می کند و ظاهراً “قابوسنامه” نام اصلی کتاب نمی باشد زیرا که نه مؤلف آن قابوس نام بوده است و نه برای قابوس نوشته شده، بلکه همان گونه که ذکر شد مؤلف آن کیکاووس بوده و برای پسرش گیلانشاه نوشته، در حالی که قابوس، نام جدِّ او بوده است و بنابراین نویسنده می بایست نام آن را “کاوسنامه” یا”کیکاوسنامه”می گذاشت هم چنان که «از اول هم به همین نام معروف بوده است و بعدها به دلیل شهرت زیاد پدربزرگ مؤلف بعدها این نام به صورت عربی”قابوسنامه” در آمده است (افشار،1333: 273). دلیل محکم تر این است که مؤلف خود می گوید: «این نصیحت نامه و این کتاب مبارک شریف را بر چهل و چهار باب نهادم» در این صورت اسم حقیقی آن “نصیحت نامه” استولی چون همواره به اسم “قابوسنامه” معروف بوده است به این نام شناخته شده تر می باشد» (نفیسی،1342: 28). اما برای توجیه فراگیر شدن نام قابوسنامه می توان مقام فضل و دانایی پدر بزرگش، شمس المعالی قابوس را ملاک قرار داشت زیرا «او فردی بوده که در علم و ادب و انشاء یکی از سلاطین نام دار ایران می باشد و رسائلی از او به زبان عربی و اشعار تازی و پارسی به جای مانده است که اشعار پارسی او در لباب الالباب عوفی آمده است» (صفا،1366: 640) و «مجموعه رسائل او را ابوالحسن علی بن محمد یزدادی گرد آورده است و به «قراین شمس المعالی» و «کمال البلاغه» موسوم داشته است. بسیاری از مورخین، در کمال فضیلت، او را هم ردیف آثار نویسندگان بزرگ مانند صاحب بن عباد و صابی و قدامه و بدیع الزمان قرار می دهند و همچنین در نجوم و هندسه نیز مقامی جلیل برای او قائل هستند که حکیم بزرگ استاد ابوریحان بیرونی، مؤلف آثار الباقیه و کتب دیگر نیز در دربار او مقام داشت و همچنین به خاطر گنبد قابوس در صحرای گرگان که هنوز به جای مانده» (طاهری شهاب، 1381: 270) و مقبره آن پادشاه است برای همگان شناخته شده تر بوده است، لذا همگان نام «قابوسنامه» را به خاطر علم و ادب امیر کیکاوس که به حق نوه خلف قابوس بن وشمگیر در دانایی و فضل بوده است و در تاریخ به نام قابوس دوم معروف می باشد پذیرفته اند.البته در این مورد حمید رضا محبّی نیز معتقد است که «در زمان سامانیان و سلجوقیان واژه «نصیحت نامه» یا «اندرزنامه» برای عنوان این کتاب رایج بوده است و بعد از آن به فراموشی سپرده می شود و واژه «قابوسنامه» متداول می شود» (محبّی،1384: 96).
(2-4-3): تاریخ تألیف کتاب
در مورد تاریخ دقیق تألیف این کتاب تردیدهایی وجود دارد به طوری که «در همه نسخه های موجود قابوسنامه، تاریخ آغاز تألیف کتاب نه به رقم، به حروف 475 ه.ق ذکر شده است. بنابراین عنصرالمعالی ناگزیر تا این تاریخ حیات داشته است» (یوسفی، 1374: 11). لذا تاریخ تولد وی نیز دقیقاً مشخص نمی باشد «بسیاری از مورخین با توجه به این که می گوید: در زمان نوشتن کتاب 63 سال داشته است احتمال می دهند تاریخ تولدش می بایست412 ه.ق بوده باشد. بنابراین با توجه به این که تاریخ وفات کیکاووس در تاریخ طبرستان نوشته ابن اسفندیار 462 ه.ق ذکر شده چگونه می توانسته کتاب سیزده سال بعد از فوتش به نگارش در آمده باشد. در مورد این شبهه می توان چنین پنداشت که یا تاریخ آغاز نگارش کتاب به جای457 ، 475 ه.ق ذکر شده که احتمالِ آن به دلیل به حروف نوشته شدن در خود نسخه قابوسنامه و غیر قابل تحریف بودن، ضعیف است و یا این که تاریخی که ابن اسفندیار برای وفات کیکاووس 462 ه.ق ذکر کرده است نادرست باشد، چرا که امیر کیکاوس تا سیزده سال پس از تاریخ مذکور نیز زیسته است» (نفیسی، 1342: 5). به هر حال، هنوز ابهام در مورد تاریخ دقیق این اثر باقی است.
(2-4-4): بخش های تشکیل دهنده آن
این کتاب 187 صفحه دارد که ابعاد صفحات، 28×36 سانتیمتر و رنگ کاغذ، زرد متمایل به قهوه ای روشن است و در بعضی قسمت ها ترمیم شده است (محبّی،1384: 96). تصاویر این کتاب به درستی معلوم نیست چه مقدار بوده است. بخش هایی از آن که در موزه سین سیناتی شهر نیویورک آمریکا نگهداری می شود و قسمتی نیز به مجموعه خصوصی کورکیان تعلق دارد و احتمال دارد قسمت سومی نیز داشته باشد که یافت نشده است. در بخش مقدمه «کیکاوس از نقصان طاعت فرزند نسبت به پدر شکوه ها دارد و پسر خود را به تقوا و پرهیزگاری اندرز می دهد و او را به شرافت نسب متوجه ساخته و به پاکی گوهر و نژاد اصیل، ستوده و تذکر می دهد و می گوید از سوی پدر نسب از شهریار قدیم گیلان ارغش فرهادوند می برد و در شاهنامه ابوالمؤید بلخی از فرهادوند یاد شده است و از سوی مادر بزرگ پدر به مرزبان بن رستم بن شروین مؤلف مرزبان نامه منسوب است که وی از سیزده پشت به کیکاوس پسر قباد برادر انوشیروان پادشاه ساسانی می رسد و از طرف دیگر مادرش دختر سلطان محمود غزنوی و جده پدرش دختر حسن بن فیروزان شهریار دیلم بوده است» (برون، 1358: 473). متن این کتاب پس از مقدمه در چهل و چهار باب تدوین گردیده که چهار باب اول درباره ایزد تعالی و آفرینش و تکالیف دینی و بخش های بعدی به ترتیب باب پنجم در حقّ پدر و مادر، ششم و هفتم در پرورش ذهن و نیروی بیان، هشتم در اندرزهایی که به زبان پهلوی بر گور نوشیروان منقور است، نهم پیرامون سن؛ پیری و جوانی، دهم خویشتن داری در خوردن، یازدهم باده گساری، دوازدهم میهمانی، سیزدهم شطرنج و نرد و مزاح، چهاردهم عشق ورزی، پانزدهم تمتع و لذت زندگی، شانزدهم آیین گرمابه رفتن، هفدهم خفتن و آسودن، هجدهم نخجیر، نوزدهم چوگان، بیستم کارزار، بیست و یکم جمع کردن مال، بیست و دوم امانت نگه داشتن، بیست و سوم برده خریدن، بیست و چهارم خریدن اموال غیر منقول (خانه و عقار)، بیست و پنجم خریدن چهار پایان، بیست و ششم زناشویی، بیست و هفتم پروردن فرزند، بیست و هشتم دوست گزیدن، بیست و نهم اندیشه کردن از دشمن، سی ام عفو و عقوبت و بذل و عنایات و از باب سی و یکم به بعد درباره امور و پیشه هایی چون طلب علوم دینی و فقاهت، سی و دوم بازرگانی، سی و سوم طب، سی و چهارم نجوم، سی و پنجم شاعری، سی و ششم خنیاگری، سی و هفتم خادمی، سی و هشتم ندیمی پادشاه، سی و نهم دبیری، چهلم وزارت، چهل و یکم سپهسالاری، چهل و دوم پادشاهی، چهل و سوم زراعت و نیز باب چهل و چهارم که باب آخر است در آیین جوانمردی است.
(2-4-5): زبان و شیوه نگارش کتاب
کتاب اندرزنامه به زبان فارسی دری است که مرسوم قرن چهارم و پنجم بوده است و اصطلاحات لهجه ای در آن فراوان است. «لهجه ای ترکیبی با گویش های پهلوی و طبری که بعضی از این لهجه ها امروزه هنوز در مازندران رایج می باشد» (محبّی، 1384: 96). خط آن نسخ روشن و نزدیک به خط کوفی است و ظاهراً شیوه آن کهنه تر از خط نسخه قدیمی «الأبنیه عن حقایق ادویه» تألیف ابو منصور موفق بن علی الهروی می باشد. نام هنرمند یا هنرمندانی که کتاب را آرایش یا نقاشی کرده اند در خود نسخه دیده نمی شود اما کاتب آن از خود چنین یاد می کند: «کتب شیردا بن شیر ذیل الا سفهبذی الطبری فی السابع و العشرین من جمادی الاولی سنه ثلث و ثمنین و اربع ما یه حامداً لله وحده و مصلیاً علی محمد و آله و سلماً تسلیماً، حسبنا الله و هوالوکیل»از روی نام کاتب می توان حدس زد که او با مؤلف کتاب کاپوس بن اسکندر بن کاپوس مربوط بوده است چرا که کاتب نیز همانند مؤلف در صفحه اول کتاب که «اسفهبد» ذکر شده است، از خود «اسفهبدی» نام می برد. در نسخه مذکور خط خوردگی های زیادی می بینیم که نشان دهنده خستگی نویسنده در موقع نگارش بوده است. «روش انشای عنصرالمعالی در این کتاب همان شیوه نثر مرسل فارسی است که در قرن چهارم و پنجم معمول نویسندگان بوده است. نکته جالب توجه در مورد سبک نوشتاری این کتاب این است که با وجود این که به شیوه شاهانه که با صراحت و صداقت بر اثر پختگی و آزمودگی نوشته شده، بنابراین می توان آن را با سیاست نامه قابل مقایسه دانست اما با این تفاوت که عبارات زبر و زمخت و نا هموار و صیقلی نشده آن کمتر از سیاست نامه است» (برون، 1357: 473 و 479) و «اگر ویژگی ای را در نگارش این کتاب بتوان بارز کرد باید آن را در کهنگی زبان و علاقه مؤلف آن به آوردن بسیاری از اصطلاحات و تعبیرات و ترکیبات به صورتی که در زبان فارسی اوایل قرن پنجم متدول بوده است، دانست» (نفیسی،1342: 6). به هر حال گیلانشاه فرزند کاپوس و شاهزاده گیلان فرصت کوتاهی داشت تا اندرزهای پدر را که در این کتاب هست به کار برد زیرا در سال 109م که این نسخه رونویسی شده است پادشاهی او به دست پیروان حسن صباح از دست رفت اما این نسخه با تمام اصطلاحات لهجه ای و شیوه نگارش خاص خود و تصاویر ویژه اش به عنوان یک اثر ارزنده که نمودی از فرهنگ مردم این منطقه در دوره زمانی اوایل اسلام است برای نسل های بعد باقی ماند.
(2-4-6): دلایل اهمیت کتاب
اهمیت این نسخه از چند جهت است یکی این که چون کتابت آن در زمان مؤلف انجام گرفته است می توان گمان برد که در آن تصرف کاتبان یا هیچ نیست یا بسیار اندک است. بنابراین نمونه اصیل و دقیقی از انشای مؤلف و زبان آن عصر به دست می دهد و دیگر آن که کتاب دارای تصاویری رنگین است و این تصویرها قدیمی ترین سندی است که از نقاشی دوره اسلامی به دست ما رسیده و بسیار نکته های تاریک را در تاریخ نقاشی اسلامی خصوصاً نقاشی ایران روشن می کند. همچنین در زمینه جایگاه کتاب در تاریخ ادب و فرهنگ ایران، قابل ذکر است که این کتاب از قدیم ترین زمان ها یعنی از همان زمانی که نوشته شده در ایران شهرت یافته و یکی از مشهورترین کتاب های فارسی بوده است، چنان که سنایی غزنوی در حدیقه الحقیقه که در سال 524 ه.ق تمام شده یعنی 49 سال پس از تألیف این کتاب آن را پرداخته است و حکایتی از آن را حرف به حرف نظم کرده است و پس از وی محمد عوفی در جوامع الحکایات و لوامع الروایات و قاضی احمد غفاری در تاریخ نگارستان و محمد حبله رودی در جامع التمثیل و فزونی استرآبادی در بحیره، افضل الدین ابو حامد احمد بن حامد کرمانی در عقد العلی فی موقف الاعلی و بهاءالدین محمد کاتب معروف به ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان و سعدالدین کافی در قصیده خود و خسرو دهلوی در مطلع النوار و عبدالرحمن جامی در سلسله الذهب و مجدالدین محمد الحسینی مجدی در زینه المجالس و محمد باقر معروف به محقق سبزواری در روضه الانوار حکایات بسیار ار آن نقل کرده اند.
جمع بندی:
مطالب بیان شده در این فصل بیان گر چندین نکته است :

مطلب مشابه :  پیامبر اسلام (ص)

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید