رشته حقوق

امنیت اجتماعی شده

دانلود پایان نامه

در قرن چهار تا شش میلادی که اندک زمانی قبل از ظهور پیامبر اسلام (ص) و دعوت جهانی آن حضرت بود،‌ غرب اروپا هدف حملات قبایل بدوی قرار گرفت، اما اروپا این بخت را داشت که به یمن شکل گرفتن آیین جدید در این اقلیم، کانونی برای دفاع مردمی و غیررسمی از هویت این سرزمین باقی بماند. مسیحیت در این دوره سنتهای فرهنگی و ارزشهای رومی را پاسداری کرد و به همین جهت این سرزمین برای همیشه وامدار آیین جدید شد و شاید بتوان همین امر را نقطهای مثبت در کارنامه پیامدهای دین در تحولات جوامع ثبت کرد. باری، با گذشت زمان، شرق اروپا و منطقه معروف به قسطنطنیه – یا قسطنطینیه – پایگاه امپراتوری روم و محل تبلیغ و ترویج مسیحیت در روسیه و شبه جزیره بالکان شد. از اواخر قرن هفتم تا هشتم هجوم اعراب مسلمان به اروپا شروع شد که اولین گام آن فتح اسپانیا بود. در این دوره، اروپا بر اثر بیماری طاعون، بخش زیادی از جمعیت خود را از دست داد و تا سده هشتم هم نتوانست آن را جبران کند. اروپا در این زمان به باور مورخان بسیاری، سرزمینی کمجمعیت بوده که تعدادی روستا یا مجموعههای شبیه به آن به صورت پراکنده، هویتبخش آن بود. رودهایی مانند لوار و راین، رگهای عمده ارتباطی به شمار میآمدند اما با توجه به وجود جنگلها و باتلاقها و ارتفاعات، مردمان این نواحی بیشتر از هم جدا بودند. حدود ده درصد منطقه قابل کشت بود و بقیه جنگل بود و به همین دلیل، ساکنان این منطقه در تأمین غذا و خوراک دچار مشکل بودند و از همین رو، به شکار و ماهیگیری نیز علاقه نشان میدادند. افزون بر این، وجود مشکلاتی مانند خاک سفت و سنگین، نگرش دینی ژرمنها که درخت را مقدس میدانستند و با قطع آن مخالف بودند، مزید بر علت شده بود.
در اواخر سده هشتم، پاپ سندی را به نام عطیه قسطنطین عرضه کرد که بر اساس آن، امپراتور قسطنطین در سال 313 بر حسب ظاهر، کنترل سیاسی بخش غربی امپراتوری روم را به پاداش خدمت پاپ در درمان بیماریش بدو هدیه کرد و همین نیز مستمسکی بود برای تفاخر آنان در مدعای دنیویشان. البته این موضوع مهمی بود که در سده پانزدهم، لورنزو والا بطلانش را به اثبات رساند.
در سال 800 م. شارلمانی فرانسه و آلمان و ایتالیا را با یکدیگر متحد کرد و خود امپراتور آن شد. این امپراتوری نقطه عطف مهمی در تحولات مغربزمین بود و اولین بار بود که دین و دولت با یکدیگر مناسبات نزدیکی پیدا کردند، زیرا از یک سو تاج امپراتوری را پاپ بر سر وی نهاد و از این جهت به وی مشروعیت دینی داد ولی از جهت دیگر،‌ امپراتور برای خود جایگاه ویژهای در حل و فصل همه مسایل موبوط به دین و دولت قائل بود. شارلمانی علاقه زیادی به احیای آموزش نشان داد و این تحول در شرایطی رخ میداد که در اروپا به مدت سیصد سال پس از عصر بوئتیوس (480- 524)، فعالیتهای تحقیقی بیشتر محدود به دیرها و به تمامی در مورد موضوعات خداشناسانه و کلیسایی بود و تا این زمان تغییری در جهت بهبود دنیای فکر صورت نگرفته بود. وی داشتن کشیشان فرهیخته برای اداره کلیسا و نیز تربیت افراد عادی برای به عهده گرفتن منصبهای دولتی را امر لازمی میدانست و برای نیل به این مقصود در مرحله نخست، قصری را به مدرسه تبدیل کرد و سپس در سراسر قلمرو خویش مدرسههایی وابسته به دیرها و کلیساها دایر کرد. با همین نگرش بود که مطالعات کلاسیک و احیای آن مورد توجه قرار گرفت و برای حفظ و بهرهگیری از فرهنگ لاتین و فرهنگ اوایل مسیحیت تلاشهایی صورت گرفت. انجام این مهم به عهده صومعهها و دیرها در شهرها بود که تعداد زیادی از آنها در سدههای هفتم و هشتم به دست مبلغان ایرلندی و انگلیسی بنا شد. راهبان بندیکتی در سده نهم موضوع مهم استنساخ نسخ خطی را در در «اتاقهای تحریر» صومعهها آغاز کردند و بدین ترتیب، هم آثار اولیه مسیحیت نظیر انجیل و رسالههای آباء کلیسا نسخهبرداری شد و هم آثار نویسندگان کلاسیک باستان. به این نکته به خصوص باید از جهت نقش متدینان و دینباوران در قرون وسطی در رنسانس سده دوازدهم توجه داشت. باری، این یکی دیگر از کارکردهای مثبت صومعهها و دیرها بود، همچنان که دیرها از جهت پذیرایی مسافران خسته بیابانها، که گاه و بیگاه هدف تعرضات دزدان راهها نیز قرار میگرفتند، اهمیت داشتند.
خلاصه آنکه شارلمانی با سیاستی جدید و نیز تأسیس مدرسه در کاخ و تشویق عالمان در سراسر اروپا و دعوت آنان به دربار، تحولی مهم در عصر خود ایجاد کرد. با این حال، دوره امپراتوری وی دیری نپایید و با مرگ وی امپراتوری نوبنیاد متلاشی شد و در همین دوران نظام فودالی بسط یافت. در سده دهم بار دیگر امپراتوری روم احیا شد، اما دعوای بین پادشاهان و پاپ – که خواستار تبعیت پادشاهان از پاپ بود – در امپراتوری موجب کشمکش شد. این دوره نیز یکی از دورههای بیثباتی در اروپاست.
در قرن یازدهم اوضاع تاحدی رو به ثبات و آرامش رفت و در جغرافیایی سیاسی منطقه، سه قدرت عمده شکل گرفت که یکی امپراتوری بیزانس با مرکزیت قسطنطنیه یا استانبول کنونی بود که شکل خاصی از مسیحیت در آن رواج داشت که هم زبان جداگانهای – یونانی- داشت و هم دیدگاههای خاصی در زمینه الهیات داشت که عمدتاً از نظرات آباء به خصوص آتاناسیوس و یوحنای دمشقی برگرفته بود. قدرت دیگر، در غرب اروپا شکل گرفته بود و به لحاظ دینی و الهیاتی توجهش به کلیسای کاتولیک روم بود که مرکزش شهر رم در ایتالیای امروزی است. در این منطقه، مراکز علمی مختلفی وجود داشت که بعضی از آنها مدارس و حوزههای علمی مسیحی بود که در شهرها و دیرها به فعالیتهای علمی دینی میپرداختند ولی مراکزی جدیدی نیز شکل گرفته بود که به آن «دانشگاه» میگفتند که اولین و بزرگترینشان دانشگاه پاریس بود که چهرههای برجستهای مانند پیتر آبلار، آلبرت کبیر، توماس آکویناس و بوناونتوره از درسآموختگان آنند و سپس دانشگاههایی چون آکسفورد و کمبریج. کانون سوم قدرت در دارالخلافه اسلامی شکل گرفته بود که قلمرو جغرافیایی گستردهای داشت و به توالی و تناوب، حاکمانی از بنیامیه و بنیعباس و دیگران بر آن فرمانروایی میکردند.
تا این زمان، برتری علمی از جهان اسلام بود و زبان عربی ابزار نیرومند آن محسوب میشد. یهودیت و زبان عبری در رده بعدی قرار داشت و مسیحیت آرام آرام در حال شناخت و بازیابی خود و بازاندیشی در میراث گذشته بود. در نیمه دوم سده دوازدهم، سهم مسیحیان و مسلمانان و یهودیان اساساً برابر بود. در نیمه سده سیزدهم، این برابری کاملاً به سود مسیحیان برهم خورد. با این همه، هنوز اسلام و یهودیت سهم بزرگی در فعالیت فکری جهان داشتند.
وقوع جنگهای صلیبی
در قرن یازدهم و دوازدهم، جنگهای دویست ساله صلیبی با هدف اسمی آزادیسازی بیتالمقدس از دست مسلمانانی درگرفت که ادعا میشد راه را برای زائران مسیحی بسته و احیاناً متعرض آنان نیز شدهاند. جنگهای صلیبی عنوان یک رشته جنگهای طولانی میان شرق اسلامی غرب مسیحی بود که اهداف و اغراض هر یک، متفاوت از دیگری بود. در این جنگها گروههای مهمی ذینفع و آتشافروز بودند؛ از سیاستمدارانی که برافروختن جنگی در دور دست را بهترین راه برای راحتشدن از شر افراد ماجراجو و پیکارجویانی میدانستند که مخل امنیت اجتماعی شده بودند و رفتنشان به جنگ و کشتهشدنشان به خصوص را کمکی به امنیت خود تلقی میکردند، تا مقامات دینی که با وعده آمرزش با بهرهگیری از قدرتی که خدا در آنها به ودیعت گذاشته، کوشیدند تا برای مردم عادی و اهلدیانت باب جهاد و نیل به آمرزش و بهشت گشوده شود، و سرانجام افراد ماجراجو و فرصتطلبی که آوازه اموال و ثروت شرقیان، آنان را در رویاهایی عظیم فرو برده بود.
دور اول جنگها (1096-1099) با دعوت پاپ اوربان دوم و وحشیگری و ارتکاب جنایت به دست دهقانان و کشاورزان و اوباشی شروع شد که بر سر راهشان، حتی به یهودیان و امثال آنان نیز رحم نکردند. هجوم این صلیبیون موجب نگرانی مسیحیت شرق نیز از این جهت شده بود که این میهمانان ناخوانده، نیات ناگفتهای در سر داشتند و گرچه تظاهر به رفتن به بیتالمقدس میکردند، ولی هدف واقعی آنان سرنگونی امپراتوری روم شرقی و تصرف پایتخت و ایجاد کلیسای واحد با برانداختن کلیسای شرق بود و از این رو بود که عدهای از همین صلیبیون، با زیرکی، به دست همکیشانشان به آسیای صغیر و به زیر تیغ سلجوقیان فرستاده شدند! این سوءظنها زمانی عملا ً تعبیر شد که قسطنطنیه فتح، و بیعت با امپراتور بیزانیس نیز نقض شد و چند دولت صلیبی در انطاکیه، طرابلس و ادسا به سان تیولداران حاکم و پادشاه صلیبی و دولت لاتینی در بیتالمقدس عمل کردند. این دولتها از نیروی نظامی خاصی برای دفاع از موجودیت خود بهره میگرفتند که از داخل فرقههای رهبانی شگل گرفته بود و اعضایش از اروپا به این منطقه آمده بودند و رهبانیت و جنگاوری را در هم ادغام کرده بودند. به طور کلی، دو فرقه کار دفاع از دولتهای لاتینی در فلسطین را به عهده داشتند که یکی «شهسوران معبد» نام داشت که فرانسوی بودند و علاوه بر ادای سوگند معمولی برای پایبندی به فقر و تقوی و اطاعت، دفاع از زوار مسیحی را نیز سوگند خورده بودند. فرقه دیگر، «شهسوران سن جان» (منسوب به قدیس یوحنا) بودند که بیمارستانی برای درمان زایران بیمار در بیتالمقدس بنا کرده بودند. گروه اول به اهل معبد (تمپلر) و گروه دوم به اهل بیمارستان (هاسپیتالر) معروف شدند. آرمانهای این دو فرقه از شرق به بقیه اروپا انتقال یافت. در مجموع، دور اول جنگهای صلیبی، موفقیتآمیزترین دورهها بود که طی آن شهر بیتالمقدس بعد از پنج هفته مقاومت در سال 1199 سقوط کرد.
دومین دور جنگهای صلیبی در سال 1147 و پس از سقوط ادسا (1144) به دست مسلمانان صورت گرفت و این بار آتش جنگ را نه پاپ، که قدیس برنارد کلرویی – معروف به قدیس آتشافروز – برافروخت: «اکنون به حساب گناهان ماست که دشمنان بیحرمتکنندۀ صلیب چهرۀ خود را نشان دادهاند. شما ای خدمتگذاران صلیب در چه کارید؟ آیا شما مقدسترین مقدسات خود را جلوی سگان میاندازید؟ شما مرواریدهای خود را جلوی خوکان میاندازید؟» وی حتی برای نیل به اهدافش، انگیزههای دنیوی و مادی را نیز اضافه کرد: «شما ای تاجران زرنگ، مردمی هستید که نمیخواهید به سرعت سودهای این دنیا را تشخیص دهید….علامت صلیب را بردارید، فوراً شما از گناهانی که مرتکب شدهاید…آمرزیده میشوید». این دعوت از سوی امپراتوری آلمان و پادشاهی فرانسه حمایت شد، اما این جنگ (1147-1149) به دلیل اختلافات دو قدرت سیاسی که یکی (فرانسه) حمله به قسطنطنیه را خیانت میدانست، و نیز به علت بیمیلی صلیبیان ساکن در بیتالمقدس از همکاری با جنگجویان جدید صلیبی – با توجه به برقراری مناسبات خوب با مسلمانان و نگرانی بابت از میان رفتنش در طوفان جنگ – سرانجام در سال 1149 به شکست انجامید.
سومین دور جنگهای صلیبی (1189-1192) نیز به دلیل تضادهای داخلی پادشاهان و رقابت با قسنطنیه به شکست انجامید. باری، نکتهای که در این تراژدی غمبار قابل تأمل است، رفتار کسانی است که طبق دعوت مسیح به محبت دعوت شده بودند، علیه کسانی که چون خود به خدای یگانه باور داشتند. فولشر اهل شارتر که همراه با صلیبیان به سرزمین مقدس آمده است، گزارش تکاندهندهای دارد که بسیار تأسفبار و خواندنی است:
آنگاه فرانکها باشکوه و عظمت ظهر روز جمعه، روزی از هفته به شهر داخل شدند که مسیح در آن روز بر صلیب شده بود تا همه دنیا را نجات دهد. فرانکها با صدای شیپور و برداشتن غریو از هر گوشه و سر دادن ندای خداوندا کمک، با شور و شوق راه خود را گشودند و مستقیماً به سوی دیوار رفتند و پرچم خود را بر فراز آن به اهتزار درآوردند. همه کافران وحشت کردند، جرئت از دست دادند و به سرعت به کوچههای تنگ محلهها گریختند. هر چه بیشتر فرار میکردند، تعداد بیشتری از دیوار میپریدند…سپس برخی از مسلمانان عرب و اتیوپیایی به برج داوود گریختند؛ برخی هم خود را در معبد سرور ما سلیمان پنهان کردند و درها را بستند؛ لشکریان ما در تالارهای این مکان حمله شدیدی به آنان کردند. دیگر جایی نماند که ساراسنها بتوانند از تیغ شمشیر ما بگریزند. بسیاری را که از معبد سلیمان بالا رفته و به آنجا گریخته بودند، با تیرهای کمانداران ما از بام معبد با کله به پایین فروافتادند. قریب ده هزار تن در این معبد سر بریده شدند. اگر شما آنجا بودید، تا قوزک پا در خون مقتولان فرو میرفتید. بیش از این چه بگویم؟ کسی از آنان جان سالم به در نبرد. جنگاوران ما از خون زنان و کودکان هم نگذشتند…
دوره چهارم جنگهای صلیبی در سال 1204 و در اوج اقتدار پاپ و به دنبال مرگ سردار بزرگ اسلام، صلاحالدین ایوبی، رخ داد و طی آن، هم قسطنطنیه غارت شد و هم امپراتوری لاتینی قسطنطنیه ایجاد شد. در مجموع، هشت دوره جنگ دیگر میان صلیبیان و مسلمانان درگرفت. جنگهای صلیبی سرانجام پس از دویست سال خونریزی و کشته شدن گروه فراوانی از دو طرف و پشت سر گذاشتن حوادث رقتباری مانند جنگ صلیبی کودکان، در سال 1291 با تسلیم شدن عکا و حضور سیاسی مسیحیان در سرزمین مقدس به پایان رسید.
بدون تردید، این جنگها آثار مثبت فراوانی بر اروپا گذاشت، گرچه در طرف مقابل تأثیر چندانی دیده نشد. شاید مهمترین دستاورد این جنگها توجه طرفین به تبادلات فرهنگی و تجاری و آشنایی مسیحیان از پیشرفتهای مسلمانان بود. بیشترین تأثیر متقابل اسلام و مسیحیت در اسپانیا و سیسیل بود. بعضی بر این باورند که غرب با دور کردن جنگاوران و افراد ماجراجو به شرق، به ثبات و پیشرفت خود اندیشید و از سوی دیگر، زمینه برای تجارت و فعال شدن بنادر و رونق گرفتن شهرهای بندری به خصوص در ایتالیا فراهم شد. ضمناً نخستین حملات سازمانیافته به یهودیان در همین جنگهای صلیبی روی داد که برخی از مسیحیان افراطی با اعتراض به اینکه جنگ با مسلمانان در حالی که قاتلان مسیح در سرزمین مسیحیان آزادند، به دور از عقل است، تنبیه یهودیان را ضروری میدانستند. شورای لاتران در سال 1215 دستور داد که یهودیان، لباس مخصوصی بپوشند تا از سایر مردم متمایز باشند؛ مبادا دیگران با غفلت از آنان، دچار قذارت و ناپاکی شوند. نیز آنان مجاز نبودند که سه روز به ایام عید قیام مسیح در انظار عمومی ظاهر شوند. اقدام و اتهام دیگر، متهم کردن آنان به قتل و قربانی کردن فرزندان مسیحیان و کشیدن خون آنان برای استفاده در مراسم عید فصح بود و از همان زمان بود که قتل عام یهودیان به یکی از مشخصههای مسیحیت اروپا تبدیل شد. با پایان یافتن جنگهای صلیبی، شهر تاریخی بیتالمقدس به طور کامل در دست مسلمانان قرار گرفت و تا سال 1917 و هجوم سربازان بریتانیا همچنان در سیطره مسلمانان بود.
نظام پاپی در همین زمان (قرن سیزده) در اوج اقتدار بود و دستگاه پاپی خود را فوق همه میدانست و البته موضوع جنگهای صلیبی به شکلهایی آن را تقویت کرد. تقدم و تفوق مقام معنوی، امری بود که با هیچ چیز دیگری قابل معاوضه نبود، به خصوص که این موضوع، موهبت بزرگی را نصیب کلیسا و متولیان دین میکرد. اما موضوع مهم دیگر آن بود که در این زمان معادلات قدرت متفاوت از قبل شده بود و رشد دنیاگرایی پادشاهان اروپایی، معارضه میان قدرت معنوی و قدرت دنیوی را تشدید کرده بود. نظام پاپی با تمرکزگرایی و ایجاد دیوانسالاری شایسته و سیستم مالی خوب، پشتوانه لازم را کسب کرده بود. اما در نهایت در رقابت با حاکمان نه تنها پیروز نشد، که اقتدار مذهبی خود را نیز از دست داد. در این میان اگر چه مسائلی مانند چگونگی پرداخت مالیات توسط کشیشان یا امکان محاکمۀ آنها در دادگاههای محلی یا پاپی بهانۀ مناقشات بود، ولی واقعیت آن است که دعوای اصلی بر سر موضوع دیگری بود و آن مقام پاپی و تقدم او بر قدرت دنیوی، و البته مسائل مذکور از لوازم و حواشی آن بود. پرتنشترین این مناقشات، مناقشه میان پاپ بونیفاس هشتم (1294-1303) و پادشاه فرانسه بود که کار مجادله میان آن دو به حدی بالا گرفت که وی دفاعیهای را منتشر کرد که در سراسر تاریخ کلیسا و تاریخ اروپا مورد منحصر به فرد است. وی در بخشی از نوشته خود آورده است: «کلام انجیل بشارتدهنده با ما میگوید که در رمهاش دو شمشیر هست؛ یکی دینی و دیگری دنیوی … بنابرین، هر دو شمشیر روحی و مادی در اختیار کلیسا هستند… به علاوه، یک شمشیر وظیفه دارد تابع شمشیر دیگری باشد. قدرت دنیوی وظیفه دارد تا از قدرت مذهبی تبعیت کند … بنابرین اگر قدرت خاکی مرتکب خطا شود، این قدرت مذهبی است که درباره او داوری خواهد کرد. اما اگر قدرت روحانی گناه صغیرهای مرتکب شود، قدرت اعظم اورا داوری خواند کرد و حواریون شاهد آن خواهند بود. مرد روحانی بر همه چیز قضاوت میکند، اما هیچ کس او را قضاوت نخواهد کرد…همه مخلوقات خدا برای رستگاری خود باید مطیع پاپ رم باشند. …..». این موضع اقتدارگرایانه پاپ، سرانجام با مشت آهنین و مسلحانه فیلیپ پادشاه فرانسه روبرو شد که پاسخ دندانشکنش چنان قوی بود که دیگر هیچ پاپی از آن پس جرئت نکرد دعاوی پاپ مذکور را تکرار کند. این مناقشات سرانجام به سکونت پاپها در آوینیون به مدت سه ربع قرن انجامید و به تنزل منزلت پاپ و رشد روزافزون احساسات ضدپاپی کسانی انجامید که به گمانشان، مقام پاپی بازیچه دست پادشاهان فرانسه شده است، به خصوص اینکه تقریباً همه اعضای مجمع کاردینالها فرانسوی بودند. تعارض کلیسا و دولت از همان قرن 14 شکل حادی به خود گرفت. در یک سو، دستگاه پاپی قرار داشت که مدعی تفوق مقام معنوی بود و از سوی دیگر، حاکمان و کسانی دیگر که بر این باور بودند که کلیسا بخشی از اجتماع و دولت است. آنان معتقد بودند که روحانیان هیچ قدرتی از خدا نگرفتهاند و تنها اداره امور کلیسا را از جانب مسیحیان به عهده گرفتهاند و قدرت نهایی در امور کلیسا در دست شورای عمومی کلیساست.
از دیگر تحولات این سده آن است که مجموعهای عظیم از ادبیات عرفانی شکل گرفت که جریانی معنوی را در کلیسا به وجود آورد. شاید برجستهترین شخصیت این جریان ریچارد رول، عارف سرشناس، باشد. در این قرن ویلیام اکام، فیلسوف انگلیسی، جریان فلسفی جدیدی را پایهریزی کرد که در برابر جریان فلسفی توماس آکویناس در سده سیزدهم بود که شاهبیت آن تفکر نومینالیستی و نیز تأکید او بر این بود که عقل نمیتواند دربارۀ طبیعت خارجی به حقیقت دست یابد. با این حال، تأکید اکام بر استفاده از عقل برای تحلیل پدیدههای قابل مشاهده دنیوی، تأثیر مهمی در تحول علوم طبیعی نهاد. در این قرن زبان لاتینی زبان کلیسا و اسناد رسمی بود اما در همین زمان ادبیات بومی هم رشد چشمگیری پیدا کرد. در عرصه ادبیات نیز کتاب اثرگذار کمدی الهی دانته یکی از برجستهترین شاهکارهای ادبی به عرصه مذکور پا نهاد که به باور بسیاری، این کتاب، فشرده تفکر قرون وسطاست. برخی نیز بر این باورند که کتاب دانته، پیشاپیش خبر از آمدن عصر جدید میدهد.
به لحاظ علمی، سدههای دوازهم و سیزدهم دوره تحولات علمی و نقل و انتقالات است. اروپا از این زمان به خوبی نسبت به بهره گرفتن از میراث علمی شرق آگاه شده بود و در همین زمان، نهضت ترجمه شکل گرفت. تا قرن دوازدهم، زبان عربی، زبان علمی و فلسفی بود و حتی یهودیان نیز از این زبان در مکتوبات خود استفاده میکردند که نمونه بارز آن کتاب دلاله الحایرین موسی بنمیمون است. در تمام قرن دوازهم و نیمه قرن سیزدهم کار اصلی دانشمندان در اروپا ترجمه کتب و آثار عربی بود. با ترجمه کتابهای علمی به زبان لاتین، رفته رفته غرب نیز توجهش به شرق کم شد و بار دیگر زبان عربی و تمدن اسلامی به دلیل مشکلات درونی به انزوا گرایید. البته از نظر محققانی مانند جرج سارتن، کمکی که تمدن اسلامی به علم کرده، منحصر به ترجمه متون علمی یونانی نبوده بلکه بسیار از آن تجاوز کرده است. دانشمندان مسلمان فقط واسطه و وسیله انتقال علم قدیم نبودند، بلکه خود تازههایی به وجود آوردند، گر چه به پای یونانیان نرسیدند و البته تعداد یونانیهایی که به درجات عالی رسیدند، بسیار کم بود.
اما در سده چهاردهم روند فروپاشی و بروز بحرانهای اجتماعی و رکود و بیکاری و قحطی و طاعون سیاه، شکل وحشتناکی به خود گرفت، به گونهای که بلای طاعون در اواسط سده چهاردهم حدود نیمی از جمعیت اروپا – در بعضی از مناطق، کل جمعیت – را طعمه خود ساخت و کار به جایی رسید که همه از یکدیگر میگریختند و کسی از ترس جانش حاضر نمیشد برای سود یا صواب، به دفن اجساد کمک کند و صرفنظر از اندکی از راهبان که به یاری مردم میشتافتند و بعضاً در کنار مبتلایان خود نیز جان دادند، بسیاری از کشیشان راه فرار را در پیش گرفتند و جالب اینکه گروهی از متدینان، که بر این باور بودند کثرت گناه موجب این بلیه شده، برای جلب رضایت الهی به طور دست جمعی به خود تازیانه میزدند و از شهری به شهر دیگری میرفتند و در این میان، بیچاره یهودیانی که مورد غضب قرار آنان گرفته بودند و متهم شدند که با مسموم کردن آب چاهها، موجب طاعون و این مرگ و میر شدهاند. این بحرانها خود بعداً موجب شورشهای اجتماعی ویرانگر در فرانسه (1358) و انگلیس (1381) شد و مناقشه بر سر جامعه دوطبقهای درگرفت و این سؤال، مطرح و این مثل رایج شد که «آدم کاشت و حوا وجین کرد، کی آقا بود؟ جنگهای صد ساله میان انگلیس و فرانسه – مرفهترین کشور و صاحب بهترین پادشاهی در اروپا – که نوعاً از مناقشههای فئودالی ریشه میگرفت، مزید بر علت شده بود.
از دیگر بحرانهای این دوره، رقابت شدید میان کلیسا و دولت بود. در این دوره نظام پاپی در اوج اقتدارش قرار داشت و خود را بالاتر از مقام دنیوی میدانست، اما قدرت گرفتن حکومتهای ملی در نقاط مختلف به اضافه بحرانهای حاصله در انتهای آن، زمینه را برای زایشی نو در غرب فراهم کرد که به آن رنسانس گویند. در این قرن، مرکز پاپی به آوینیون در فرانسه منتقل شد و شقاق کبیر در کلیسای مسیحی رخ داد و همین موجب تنزل مقام و شان پاپها شد. در قرون 14 و 15 به دنبال کشمکش میان پادشاهان و اشراف فئودال در اروپای غربی دولتهایی شکل گرفت که شکلگیری انجمنهای پارلمانی با حضور نمایندگان ملاکان در شهرها بدان اعتبار بخشید. در شرق اروپا بر اثر تسلط ترکان بر شبهجزیره بالکان تحول تمدنی مهمی صورت گرفت. در سال 1453 قسطنطنیه، شهر اسطورهای مسیحیت، به دست سپاهیان سلطان محمد فاتح سقوط کرد و مهمترین دژ مسیحیت به پایگاهی مهم برای اسلام در منطقه تبدیل شد و با این رخداد، به هزار سال سیطره مسیحیت بر سرزمینهای حوزه مدیترانه و آسیای صغیر پایان داده شد. سقوط بیزانس که پایتخت دولت روم شرقی و عاصمه مسیحیت و قطب سیاست و تجارت در جهان مسیحی به شمار میآمد، ضربه شدیدی بود که بر جامعه خفته بلکه نیممرده اروپا نواخته شد و موجب شد که از خواب دیرینش بیدار شود و همین آغاز بیداریی بود که بعدها زمینهساز تحولات فکری، علمی، صنعتی، نظامی و غیره شد.
در همین احوال، کلیسای کاتولیک کوشید تا به هر شکلی بر قدرتهای دنیوی عصر خود غالب شود و برای نیل به این مقصود، علاوه بر بهرهگیری از دستگاه تفتیش عقاید، از نیروی پرتلاش فرقههای مذهبی جدید بهره برد که به دلایل و سوایق دینی، برای رساندن پیام نجات به نقاط دوردست جهان بسیار کوشا بودند. در اواخر قرون وسطی، ظهور تمایلات ملیگرایانه و برآمدن دولتهای پادشاهی و قدرت گرفتن آنها موجب افول قدرت نظام پاپی شد. اما زنگ خطر اصلی مربوط به زمانی بود که نهضت اصلاح دینی به طور ناخواسته یکپارچگی قلمروی مسیحیت را هدف قرار داد. البته خطاست که فروپاشی جهان قرون وسطی را به نبوغ کسی مثل لوتر نسبت دهیم یا آن که خود لوتر را محصول صرف نیروهایی بدانیم که جهانی نو را پدید آوردند. این موضوع را بیشتر توضیح خواهیم داد.
در این زمان تحول مهم دیگری که از بیرون مرزها شروع شده بود، کلیت مسیحیت را سخت تهدید میکرد. امپراتوری تازه نفس و پرتوان عثمانی در اوج اقتدار قرار داشت و رسالت دینیاش را فتح قلمروهای جدید میدانست. توجه به حملات و هجومهای ترکان عثمانی به خصوص در دوران حکومت سلطان سلیمان که اوج شکوفایی حکومت عثمانی و مصادف با سقوط بلگراد و محاصره و به خطر افتادن وین در سال 1529 بود، موجب شد که کلیسای کاتولیک از خطری که از درون با آن روبرو بود غافل شود و لوتر به راحتی بتواند افکار و اندیشههایش را منتشر کند، زیرا اختلاف پروتستانی یکپارچگی جهان مسیحی را مخدوش کرده بود. از سوی دیگر تفرقه دینی و بیتفاوتی قسمت اعظم اروپا نسبت به سرنوشت کلیسای کاتولیک موجب شد که ترکها نیز به راحتی اهداف خود را دنبال کنند، زیرا برای پروتستانها اقدام به جنگ صلیبی از این جهت که مستلزم اطاعت از پاپ و اتحاد مسیحیان بود، ناشدنی بود. گفته میشود که هنگامی که سلطان سلیمان از اخبار لوتر آگاه شد برای حفاظت از او ابراز علاقه کرد. از سوی دیگر لوتر نیز جنگ صلیبی را جنگ با خدا دانست که نه تنها آلودهکننده، که کمککننده به نهاد شیطانی کلیسای کاتولیک است. البته وی بعد از محاصره وین و تهدید آلمان تغییر عقیده داد و مسیحیان را به اتحاد علیه مسلمانان فراخواند.
از سوی دیگر، در این زمان امپراتوری هدف تاخت و تاز احساسات قومی و نژادی روزافزونی قرار گرفته بود، و به لحاظ اجتماعی نیز نظام فئودالی با ظهور طبقه متوسطی دچار مشکل شده بود که به تجارت و داد وستد علاقه داشت. شهرهای کوچک خود داعیه استقلال و جدایی از نظام فئودالی پیدا کرده بودند. سفرهای اکتشافی کریستف کلمب و ماژلان، اندیشههای جدید کوپرنیک و از همه مهمتر نشر اطلاعات با اختراع چاپ افقهای تازهای گشود که تا آن زمان قابل رویت نبود. جمع شدن مجموعه این علل و عوامل بود که اروپا و جهان را دستخوش تحولات زیادی کرد.
آنچه بیان شد، در عرصه سیاسی جامعه مسیحی غرب بود اما از سوی دیگر تحولات فکری مهمی در حال وقوع بود که جنبشهایی مانند رهبانیت – با تأکیدی که بر مواجهه مستقیم با خدا و امر الوهی داشت- نومینالیسم؛ با تأکیدی که بر امر عینی و مجزا داشت و ناخواسته دعاوی کلیسا در مورد سلسله مراتب کلیسا را دچار تردید کرد؛ اومانیسم با اشتیاقش به کشفیات جدید در حوزه آموزشهای کلاسیک که فرهنگ یونان و روم را به جای ریزبینیهای الهیدانان مدرسی مورد توجه قرار داد، از مصادیق آن است که بعداًُ بدان میپردازیم و نهضت اصلاح دینی در بستر این تحولات مهم شکل گرفت و گر نه، با حذف این عوامل، لوتر حداکثر میتوانست به شهیدی دیگر از شهدای مسیحیت تبدیل شود، اما اینکه بتواند منشأ تحولات عمیقی شود، به شهادت موارد مشابه قبلی ناممکن بود. با آنکه بسیاری از الگوهای جدید از جریان فکری او الهام گرفت، اما بخش عظیمی از جهتگیری نهضت اصلاح دینی و تاثیرش بر تاریخ از دست او خارج بود.
این بود گزارشی کوتاه از مهمترین تحولات در آستانه نهضت اصلاح دینی که هم اکنون به بررسی آن میپردازیم.

مطلب مشابه :  شهرهای خراسان

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید