«کتاب معروف او درباره حکومت اسلامی کتاب «تحریر‏الاحکام فی تدبیر اهل‏الاسلام» است که یادآور کتاب «الاحکام‏السلطلانیه» ماوردی است، اما اوضاع و احوال نگارش کتاب او با زمان ماوردی کاملاً متفاوت است.
کتاب «تحریر‏الاحکام فی تدبیر اهل‏الاسلام» خلاصه‏ای است از کتاب «الاحکام‏السلطانیه والقواعد‏الاسلامیه» که توصیفی است از منابع بیت‏المال، موارد صرف آن، مواجب لشکریان، جهاد در همه ابعاد آن، موقعیت مشرکین، ذمیها و مستأمنین. پیشگفتار کتاب بحثی است در مورد امامت و شرایط و وظایف امام. بنابراین، مقدمه بر این امر استوار است که امام، حداقل، ضامن حکومت اسلامی از جهات نظری است.» (لمبتون، 1380، ص244)
«ابن‏جماعه لزوم امامت را بر این آیه قرآنی استوار می‏کند:«ای داود، ما تو را خلیفه در روی زمین قرار دادیم، پس میان مردم به حق داوری کن» (لمبتون، 1380، ص245) و بر این نظر است که نصب امام برای حفظ دین، دفع اعدا، گرفتن داد مظلومان از ستمگران و نیز برای جمع مالیات و صرف درست آن لازم می‏آید.
امامت در نظر ابن‏جماعه دو نوع است: امامت اختیاری، و امامت قهری. امام انتخابی دارای ده شرط است: مذکر بودن، حریت، بلوغ، عدل، مسلمان بودن، عدالت، شجاعت، فرشی بودن، علم و کفایت در اداره امور جامعه که به او واگذار شده است.
امامت اختیاری از دو طریق به‏وجود می‏آید: یکی از طریق بیعت اهل حل و عقد که میان امرا، علما، روسا و رهبران (وجوه‏الناس) یافت می‏شود.
راه دوم در امامت انتخابی، تعیین امام از طرف امام قبلی است؛ نصبی که جامعه نیز آن را خواهد پذیرفت.
امامت قهریه که تنها شکل موجود در زمان ابن‏جماعه بود به گفته صریح او به دلیل اعمال قدرت قهریه به صاحب آن داده شده است. او می‏گوید: «اگر زمانی امام وجود نداشته باشد ]یعنی قدرت حکومت در دست امام نباشد[ و فردی که واجد شرایط نیست منصب امامت را به عهده گیرد و از راه قدرت و نیروی نظامی بر مردم سلطه یافت، بدون آنکه بیعتی گرفته باشد با او بیعت کرد و اطاعت او واجب خواهد بود.» (لمبتون، 1380، ص246)
باید نظریه ابن‏جماعه را «مشروعیت سلطه» نامید. وی نظریه خود را برچند اساس پایه‏گذاری کرده است:
«1- اساس سلطه عیناً نصوص قرآن است (فلولا دفع الله‏الناسُ بعضهم ببعض لَفسدت‏الارض) (بقره / 152).
2- سلطان برای دفع قوی از ضعیف است. و سلطان عطیه الهی است (ولکن‏الله ذوفضلٍ علی‏العالمین).
3- خداوند نصرت و تمکین را برای سلطه ضمانت نموده است اگر ملزم به امور چهار‏گانه‏ای باشند که در این آیه شریفه آمده است ًالذین إن مکّناهم فی‏الارض اقاموالصلوه …ً (حج / 41).
4- برای حراست دین و سیاست امور مسلمین و حفظ امنیت و دفع فساد اقامه امام واجب است و … لان‏ الخلق لاتصلح احوالهم الا بسلطان» (علامه حلی ، 1370، ص285).
ابن‏جماعه ضمن توضیح ضرورت وجودی حکومت و سلطه با قید چهار شرط اقامه نماز، اعطاء زکاه، امر به معروف و نهی از منکر به «سلطه» تقدس و نفوذ می‏بخشدو آن را «عطیه الهی» می‏داند. بنابراین هم مصدر اصلی سلطه را خداوند متعال ‌می‏داند و هم آن را در چارچوب شرع مهار می‏کند (ذاکر صالحی، 1373، ص62).
ابن خلدون (732-808ق)
ابوزید عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حَضرَمی معروف به «ابن خلدون»، تاریخ‌نگار، جامعه‌شناس، مردم‌شناس و سیاست‌مدار مسلمان است که وی را از پیشگامان تاریخ‌نگاری به شیوه علمی و از پیشگامان علم جامعه‌شناسی می‌دانند. ابن‌خلدون این علم جدید را عمران نام نهاد. عبدالرحمن آموزش‌های آغازین را را نزد پدرش فراگرفت و سپس نزد علمای تونسی قرآن و تفسیر، فقه، حدیث، علم رجال، تاریخ، فن شعر، فلسفه و منطق آموخت. او در دربار چند امیر در مراکش و اندلس(جنوب اسپانیا) به کار سیاسی پرداخت، اما در ۴۲ سالگی به نگارش کتابی پیرامون تاریخ جهان رو آورد که مقدمه آن بیش از خود کتاب شناخته شده‌است. این کتاب تاریخى موسوم به «العبر و دیوان المبتداء و الخبر فى ایام العرب و العجم و البربر» در هفت جلد به دلیل سبک بدیع و نگرش نوینش، توجهات بسیاری را به خود جلب داشت و از دلایل اصلی شهرت وی است.
کتاب او با نام «مقدمه ابن خلدون» در ایران شهرت دارد و توسط محمد پروین گنابادی به فارسی ترجمه شده‌است. او به عنوان بزرگترین اندیشمند شرق شناخته می‌شود. در کتاب مقدمه وی از تکرار تاریخ در یک چرخه شش نسلی سخن گفته. این چرخه از آغاز یک اجتماع با تکیه بر کشاورزی سپس فنون آغاز می‌شود. در آخرین مرحله اجتماع چنان قدرتمند می‌شود که مردم آن به هنر و موسیقی روی می‌آورند و پس از آن مردم از فرط امنیت و بی نیازی تعصب خود را نسبت به جامعه از دست می‌دهند تا اینکه قوم دیگری آن جامعه را از خارج فتح می‌کند و در اینجا تاریخ بر همین منوال تکرار می‌شود. او برای مثال می‌گوید که ایرانیان از عربها شکست خوردند عربها از ترکان سلجوقی و ترکان نیز از مغولها شکست خوردند. اگرچه عقاید ابن خلدون تحت تأثیر افکار افلاطون و به خصوص سیاست ارسطو است اما این دانشمند توانسته با اندیشه یونانی و با نگاه ژرف و تجربه طولانی خویش به عنوان سیاست‌مداری کارکشته تئوری‌های نوین جامعه‌شناسی خود را توسعه دهد.از ابن خلدون به عنوان بنیانگذار علم تاریخ هم یاد می‌شود. او در همین کتاب برای نخستین بار شیوه‌هایی علمی برای استخراج حقیقت از منابع دست اول را طراحی کرده است. اثر معروف دیگر او کتاب العبر است.
ابن خلدون با صراحت مدعی پایه ریزی علمی نوی با نام علم العمران است. وی در این زمینه می نویسد: گویا این نوع نگرش و تحقیق، خود دانشی مستقل است؛ زیرا دارای موضوعی است که همان عمران بشری و اجتماع انسانی است، و نیز دارای مسائلی است که عبارت از بیان حالتها و نمودهای عمران است که یکی پس از دیگری به ذات و ماهیت عمران می پیوندد، و این امر، یعنی داشتن موضوع و مسائل خاص، مقتضای علم بودن هر دانشی است، خواه وضعی باشد و خواه عقلی(ابن خلدون، 1369، ص70).
ابن خلدون بخوبی آگاه است که هر چند موضوع خاص هر علم، نشان استقلال و تمایز آن از علوم دیگر است، معیار یک علم و عملی بودن گزاره های آن، صرف سخن گفتن درباره موضوعی معین نیست (مهدی، بی تا، ص218؛ ابن خلدون، 1369، ص70). براین اساس ، وی مرز میان علم و غیر علم را در روش تحقیق و اثبات آن میداند و به همین دلیل، آثار کسانی را که در خصوص پدیده های اجتماعی (موضوع معین) اظهار نظر کرده اند، به دلیل برهانی نبدن و به کار نگرفتن روش صحیح تحقیق، غیر عملی می داند (ابن خلدون، 1369، ص73). وی فضیلت تعیین روش این علم را از آن خود میداند و می نویسد:
… و بیشتر در میان دانشها روش و شیوه آن را آشکار ساختم و قلمرو آن را در گستره معارف بشری توسعه بخشیدم و گرداگرد آن را دیوار کشیدم (مرزهای آن را مشخص کردم)(همان، ص7)
اودر بیان تفاوت علم جدید مورد نظر خویش با آنچه مورخان تا آن زمان مطرح کرده اند، در عین اذعان به اشتراک در برخی مسائل، یادآور می شود که آنان به صورت مستدل و برهاین به آن مسائل نپرداخته اند(همان، صص73و13).
موضوع علم جدید
موضوع علم جدید ابن خلدون، عمران بشری، یعنی زندگی اجتماعی است. اکثر حکمای اسلامی نظریه «بالطبع بودن انسان» را به معنای تعاون و همکاری بهزیستی دانسته اند. ابن خلدون نیز که موضوع علم العمران را اجتماع انسانی می داند، همین تفسیر را برای پیدایی زندگی اجتماعی پذیرفته است و تعریف او از عمران (جامعه)، همزیستی انسانها در قالب همکاری و تعاون در پرتو تقسیم کار اجتماعی است(همان، صص77-79).
راز اینکه ابن خلدون اجتماع انسانی را موضوع علم جدید می داند، ولی نام آن را علم عمران می گذارد، در دو نکته نهفته است: نخست آنکه ابن خلدون واژه عمران را با تدبر در آیات قرآنی برگزیده، آن مناسبترین واژه برای مقصود خویش می داند (همان، ص79)؛ دوم آنکه این انتخاب بیشتر بدان سبب است که عمران، ویژگی مشترک انسانها با یکدیگر و امری فراتر از یک تجمع مکانیکی افراد است و چنانکه خود او می گوید، این واژه می تواند بیان کننده تماما بین افراد و نتیجه آن، یعنی تمدن بشری باشد (رجبی، 1382، ص182).

                                                    .