رشته حقوق

امر به معروف و نهی از منکر

دانلود پایان نامه

غرب در کشاکش چند قرن اخیر، سرانجام با گرایش به واقعیت مبتنی بر تجربه، ماتریالیسم را پذیرفت و همچنین با گزینش و اصالت دادن به حقیقت سوداگرانه، پراگماتیسم را در عرصه حقیقت پیشنهاد نمود. بدیهی است که در این ساخنارشناسی، به ویژه در عرصه علومانسانی، تجارب وحیانی و همچنین پدیدههای متافیزیکی جایگاهی نداشتند و اموری غیر علمی و بعضاً غیر واقعی قلمداد می شدند.(Michael Williams, 1996: 572-573)
در علم اسلامی (و من جمله علومانسانی اسلامی) عقل خود بنیاد و مستقل انسان و حواس پنج گانه یکی از راههای شناخت است، نه تنها راه شناخت. البتّه باید توجّه کرد که در تفکّر اسلامی عقل و حس (تجربه) نفی نمیشود، بلکه هر کدام در جای صحیح خود قرار می گیرند. اسلام بسیار بر تعقّلورزی و استفاده از عقل تأکید میکند. در باب تجربه و استفاده از حواس نیز همین امر صادق است. قرآن کریم به صورتهای گوناگون بر سندیت و حجّیت عقل در معارف الهی صحه گذاشته است، و بر تعقل و تفکّر در نظام آفرینش تشویق و تأکید کرده است، گاهی راجع به یک موضوع می‏توان آیات متعدّدی را یافت که مفاد آنها این است که غرض از طرح این موضوع تعقّل و تفکّر درباره آن بوده است. از دیدگاه قرآن، کسانی که از اندیشه خود سود نمی‏برند به عنوان بدترین جنبندگان می‏باشند چنان که می‏فرماید: «آن شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون‏» (انفال : 22) (بدترین جنبدگان کسانی هستند که کر و گنگند واندیشه نمی‏ورزند. )در جای دیگر قرآن یادآور می‏شود که آنان که اهل تعقّل نیستند گرفتار نوعی پلیدی می‏باشند، چنان که می‏فرماید: «و ما کان لنفس آن تؤمن الا باذن الله و یجعل الرجس یالذین لا یعقلون‏». ( یونس : 100 ) (هیچ کس را نرسد که جز با اذن خدا ایمان آورد، و بر آنان که عقل خویش را بکار نمی‏بندند پلیدی قرار می‏دهد.)
قرآن حجّیت و اعتبار عقل را نه تنها در قلمرو حکمت نظری و اثبات وجود خدا و صفات ذاتی او به رسمیت می‏شناسد، بلکه در قلمرو حکمت عملی وحسن و قبح افعال نیز پذیرفته است، چنانکه در بسیاری از آیات، رسالت پیامبر را تذکر، موعظه، امر به معروف و نهی از منکر میداند، و واضح است که تذکر و موعظه در جایی است که مخاطب خود حسن و قبح و سود و زیان کاری را می‏داند، ولی چون دچار غفلت ‏شده و یا احتماًل غفلتزدگی در مورد او می‏رود، به تذکر و وعظ نیاز دارد. چنان‏که می‏فرماید: «آن الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون‏». (نحل : 90) (خدا به عدل و احسان و پرداخت‏ حقوق خویشاوندان امر می‏کند، و از زشتی‏ها و ناروایی ها و تعدّی به دیگران نهی می‏کند،(و بدین طریق) شما را موعظه می‏کند، شاید به خود آیید. ). مفاد آیه این است که انسان خوبی عدل و احسان و دادن حقوق خویشاوندان و نیز زشتی کارهای ناروا را می‏داند، و امر خدا نقش ارشادی و یادآوری دارد. باید توجّه داشت که سخن در اثبات حجیت و اعتبار عقل است نه در کافی و وافی بودن آن در اثبات همه مقاصد دینی. امام صادق علیه السّلام نیز درباره جایگاه والای عقل و نقش آن در شناخت ‏خدا و نیز شناخت ‏خوبیها و بدیها فرمود: مبدأ و سرآغاز امور و قوت و آبادانی آنها و آنچه از چیزی جز به واسطه آن نفعی به دست نمی‏آید، عقل است که خدا انسانها را به آن آراسته، و روشنی بخش آنان قرار داده است. پس بندگان به واسطه عقل آفریدگار خود را شناخته، وخوب را از بد تمیز داده‏اند، و شناخته‏اند که تاریکی در نادانی و روشنایی در آگاهی است، این آن چیزی است که عقل آنان را به آن رهنمون شده است. به آن حضرت گفته شد آیا بندگان می‏توانند به دلالت عقل اکتفا کنند؟ امام علیه السّلام پاسخ داد: انسانهای عاقل در پرتو هدایت عقل حقّانیّت و ربوبیّت ‏خدا را می‏شناسند و می‏فهمند که خدا اموری را می‏پسندد و اموری را ناروا می‏داند و در این صورت مسئله طاعت و معصیت‏ خدا مطرح می‏شود، و از طرفی عقل او در این مورد نمی‏تواند راهنمای او باشد (مصادیق طاعت و معصیت را تشخیص نمی‏دهد) بنابر این، باید از طریق دیگری بر این امور آگاهشود، و اگر این آگاهی را به دست نیاورد از عقل خود بهره‏مند نخواهد شد، بنابراین بر انسان عاقل واجب است در تحصیل دانش و ادب که جز به واسطه آن حیاتش قوام نمی‏یابد بکوشد.( ربانی گلپایگانی، 1378 : 22)
خداوند متعال به تجربه حسی نیز اعتبار داده، چنان‏که قابیل با مشاهده کلاغ، دفن مردگان را آموخت. و با مردن و زنده کردن مرد صالحی از بنی اسرائیل حقیقت حشر را برای او آشکار نمود.( بقره: 259) همچنان‏که در داستان پرندگان حضرت ابراهیم علیه‏السّلام با تجربه، یقین و ایمان او را کامل کرد.( بقره: 260) در آیات فراوانی گمراهان را، که حواس ظاهری خود را به درستی و براساس طرح جامع شناخت به کار نمی‏گیرند، توبیخ می‏نماید:( نحل: 108 / طه: 124 و 125 / فرقان: 44 و 73 / نمل: 80 و 81 / روم: 52 و 53 و 59 و 60 / فاطر: 14 / فصلت: 44 / زخرف: 40 / جاثیه: 123 / احقاف: 26 / بقره: 18، 19، 20 و 171 / انعام: 25 / اعراف: 179 / یونس: 43 / هود: 24.) «اَمْ تَحسُبُ آن اَکْثَرَهُم یَسمَعُونَ اَوْ یَعقِلون آن هُم اِلاّ کَالانعامِ بَلْ هُم اَضَلُّ سَبیلاً.» (فرقان: 44) (مظاهری سیف، 1388 : bashgah.net )
شکی نیست که قرآن به مطالعه حسی طبیعت دعوت کرده و اصرار فراوانی هم روی این موضوع دارد چنانچه می فرماید “قُل انظُروا مَاذا فِی السَّمواتِ والاَرضِ” (یونس: 101)، ولی در کنار آن اولاً: یک رشته معارف و عقاید را مطرح کرده است که فهم آن از طریق معرفت‏ حسی امکان ندارد، وثانیاً: خود در اثبات بسیاری از معارف و عقاید از طریق برهان فلسفی استفاده کرده است. در این جا نمونه‏هایی از آیات مربوط به عقاید و معارفی که اثبات و فهم آنها از طریق مطالعه حسی عالم طبیعت امکان پذیر نیست را یادآور می‏شویم:
«اینما تولوا فثم وجه الله‏»، (بقره/115); هرجا روی آورید، خدا انجاست.
«وعنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو»، (انعام/59); کلیدهای غیب نزد او است، جز او کسی از آنها آگاه نیست.
«هو الله فی السموات و فی الارض‏»،(انعام/3); او است‏خدا، در آسمانها و زمین.
«هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی‏ء علیم‏»،(حدید/3); او است آغاز و پایان و آشکار و پنهان، و او به هر چیزی دانا است.
«و هو معکم اینما کنتم‏»، (حدید/4); هر کجا باشید، خدا با شما است.
«لیس کمثله شی‏ء»، (شوری/11); چیزی همانند او نیست.
«وان من شی‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم‏»، (حجر/21) ; چیزی نیست، مگر این که خزانه‏های آن نزد ماست، و جز به اندازه معلوم فرود نمی‏فرستیم.
اینها و مطالب بسیار دیگری از این قبیل مسائلی است که از راه مطالعه در مخلوقات وآثار آنها به وسیله حس و تجربه قابل درک نیست، یا باید اینها را به صورت مجهولات لاینحل بپذیریم و فرض کنیم قرآن خواسته است ‏یک رشته معماهای غیر قابل فهم را برای بشر مطرحکند و از آنان بخواهد که کورکورانه آنها را بپذیرند، ویا باید بپذیریم که راهی برای فهم آنها وجود دارد.
فرض اوّل نادرست است؛ زیرا خود قرآن در آیات متعدّد بشر را به تدّبر وتفکّر فراخوانده است چنان که می‏فرماید: «افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها»، (محمّد/24)؛ چرا در قرآن تدّبر نمی‏کنند، آیا بر دلهایشان قفل زده‏اند. و نیز می‏فرماید: «کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوا الالباب‏»، (ص/29)؛ قرآن کتابی است مبارک که فرو فرستاده‏ایم تا در آیات آن تدبّر نمایند و خردمندان پند گیرند. ( ربانی گلپایگانی، 1378 : 22).
به هر حال این راههای شناخت – عقل و حس و تجربه – با توجّه به تمام مزیّتهایی که دارند قابلیّت این که شناخت کامل را برای انسان رقم بزنند ندارند. عقل و حواس انسان نارساییهای زیادی دارند.آیات فوق ذکر اصول نظریههای پوزیتیوسیتی، که تنها راه تشخیص و شناخت را حواس میدانند رد میکند. یک مسلمان واقعی نمیتواند پوزیتیویست باشد و فقط حواس را منبع و معیار شناخت بداند و بس. در این صورت موضع چنین فردی در باب گزارههای قرآنی که در بالا ذکر شد چهخواهد بود. آیا میشود این گزارهها را با حواس پنج گانه شناخت؟ طبیعتاً خیر. پس از منظر پوزیتیویستی این گزارهها نفی میشوند. آیا مسلمان حقیقی میتواند اینگونه بیندیشد؟ بنابر این در علوم اسلامی صرف عقل و حواس پنجگانه نمیتواند تنها منبع شناختباشد. بلکه در کنار آن وحی (قرآن) و تفسیر وحی (احادیث و سنّت معصوم(ع)) راه دیگر شناخت هستند.
آنچه باعث برتریاندیشهی اسلامی براندیشههای غربی همچون اومانیسم میشود اتصال عقل با وحی است. البتّه در این نگاه هیچ تضادی بین عقل و شناخت علمی وجود ندارد، به بیان دیگر وحی به عنوان منبع شناخت واقعی که در آن هیچ خطایی راه ندارد به کمک عقل آمده و باعث بارور شدن عقل میشود در حالی که در اندیشه غربی با انفصال عقل از منبع وحی، نهایتاً تلاش برای شناخت به شکگرایی و توهّم منجرخواهد شد. در واقع باید گفت دراندیشه اسلامی چیزی از علم کاسته نمیشود بلکه بواسطه اتصال با منبع شناخت حقیقی، راه برای یافتن روشهای علمی دقیقتر و رفع ابهامات از علم گشوده خواهد شد. امام موسی ابن جعفر(ع) به هشام ابن حکم می فرماید:«ای هشام، خدا پیامبران و رسولانش را به سوی بندگانش نفرستاد، مگر برای آنکه از طریق خدا خردمند شوند. پس هر که نیکوتر پذیرد معرفتش بهتر است. و آنکه به فرمان خدا داناتر است، عقلش نیکوتر است، و کسی که تعقلش کاملّتر است مقامش در دنیا و آخرت بالاتر است.» ( کلینی، جلد 1 : 18 ) شناختی که وحی به انسان میدهد از آن جهت که از جانب خالق هستی آمده و او نسبت به مخلوقات خود اشراف کامل دارد شناختی جامع و کامل و مطلقخواهد بود. و اگر این شناخت حاصل از وحی مبنا و معیار سایر شناختها که توسط عقل و حواس صورت میگیرد قرارگیرد، هم ضعفها و خطاهای عقل و حواس در مسیر شناخت به حداقل رسیده و هم آنجایی که عقل و حواس در شناخت عاجزند وحی میتواند دست آنها را گرفته و به سر منزل حقیقت هدایتکند. درعلومانسانی جایگاه و نقش وحی در فرآیند شناخت بسیار حساستر و کلیدیتر از علوم طبیعی است. درعلومانسانی ما با طبیعت بیجان و فاقد شعور سر و کار نداریم مانند آن چیزی که در علوم طبیعی مورد بررسی قرار میگیرد. بنابراین کارایی حواس در علومانسانی به حداقل خود، نسبت به سایر شاخههای علوم می رسد. درعلومانسانی صرف مشاهدهی یک پدیده یا کنش و تعامل میان انسانها، برای شناخت کافی نیست. فهم حقایق ورای آن پدیده و انگیزهها و نیّتهای شکل دهندگان آن پدیده که همان انسان هستند و در نهایت شناخت خود انسان، شناخت حقیقی آن پدیدهی انسانی را که موضوع اصلی علومانسانی است، را میسّر میکند. آن چیزی که به عنوان یکی از مبانی اصلی و کلیدی علومانسانی اسلامی است، کمک گرفتن از وحی برای شناخت پدیدههای انسانی است. وحی که کلام خالق انسان بوده و اوست که بهتر از هرکسی نسبت به مخلوق خود شناخت و آگاهی کامل دارد. این امر یکی ازمؤلفههای برتری علومانسانی اسلامی نسبت به علومانسانی غربی است. چنانچه اندیشمندان علومانسانی اسلامی بتوانند به نحو درست و روشمند از وحی برای شناخت حقیقت انسان و جامعهانسانی استفاده کنند، میتوانند افق جدیدی بر روی بشریت بگشایند.
5-3-مبانی و اصول تولید علم در علوم سیاسی از منظر روششناسی
1-5-3- دیباچهای بر روششناسی در اسلام
اگر بخواهیم بحران روش‏شناسی در جامعه خود را به زبان فوکو و طبق اصطلاحات او بیان کنیم، می‏توانیم بگوییم روش با نظام دانایی (اپیستمه) پیوندی تنگاتنگ دارد. نظام دانایی را می‏توان به روابط علوم در عصری خاص تعریف کرد. شاید بتوان تا قبل از طرح مباحث پسامدرن از چهار نظام دانایی مهم بحث کرد: نظام دانایی یونان که مبتنی بر دانش فلسفی با روش عقلی بود، نظام دانایی مسیحیت که گسست ایمان و عقل را مفروض گرفته بود، نظام دانایی اسلام که از دو نظام قبل بهره می‏برد ولی به هر حال نظام خاص خود را داشت، و نظام دانایی مدرن که طرحی نو درانداخت. حال اگر چهار اپیستمه فوق را با هم مقایسه کنیم، می‏بینیم که تفاوت اصلی آنها در روش‏شناسی است. روش غالب در نظام اوّل عقلی، در نظام دوّم و سوم با تقدم وحی و ایمان بر عقل، و در نظام چهارم مبتنی بر عقل گرایی و تجربه گرایی است. البتّه در هر نظام دانایی روش‏ها و نظریه‏های مختلفی وجود دارند، و بنابراین نمی‏توان از روش واحد در یک اپیستمه سخن گفت. به هر حال وضوح و سازواری یک نظام دانایی، با منقح بودن روش‏های به کار گرفته شده در آن ارتباط مستقیم دارد. به همین میزان، بحران در نظام دانایی باعث بحران در روش‏شناسی می‏شود. در نظام دانایی ما ایرانیان و ما مسلمانان، عناصر و روش‏های ناهمگونی از سه نظام دانایی اوّل – بالاخص نظام اسلامی و یونانی – وجود دارد، ولی مهم‏تر آن است که در قرون اخیر با اپیستمه مدرن روبه‏رو شده است. جامعه ما از دو حیث ویژگی‏های خاصّی دارد: جهان سومی بودن و اسلامی بودن. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم از فرهنگی مرکب برخورداریم. به لحاظ ایرانی بودن، از دیر زمان ویژگی‏های خاص این فرهنگ را حمل کرده‏ایم. آنچه از این هم مهم‏تر به نظر می‏رسد رویارویی با فرهنگ مدرن (اعم از فرهنگ غربی و فرهنگ شرقی) از صد سال پیش به این طرف بود. از آن جا که تمدّن غرب چندین گام از تمدّن اسلامی جلوتر قرار داشت، مواجهه با آن همراه با خودباختگی صورت می‏پذیرفت. ما هماره یک پا در سنّت و یک پا در تجدّد (مدرنیته) داشته‏ایم. امّا مشکلات از آن جا بروز می‏کند که نه تعریف درستی از «سنّت» داریم، نه تجدّد را به خوبی شناخته‏ایم، و مهم‏تر از همه آن که در راستای ترکیب و همنهادسازی عناصر و مؤلفه‏های فوق چندان کامیاب نبوده‏ایم. جامعه ما، جامعه‏ای در حال گذار است و هنوز نتوانسته تکلیف خود را با آنچه داشته و آنچه می‏خواهد روشنکند. ما در جامعه‏ای زندگی می‏کنیم که نه از سنّت بریده است، نه می‏تواند دل از تجدّد برکند. تو گویی روند نوسازی یا مدرن شدن جوامع امری محتوم و غیر قابل برگشت است. در این وضع، گفتمانهای مختلف در هم ریخته‏اند و در این بین مرجعیتی یافت نمی‏شود.
سنّت و تجدّد نظام دانایی خاص خود را دارند. کسی که در نظام دانایی سنّت بیندیشد و نتواند از آن خارجشود، نمی‏تواند مدرنیته را فهمکند. شاید مهم‏ترین عنصر شکل دهنده نظام دانایی، مباحث روش شناسانه آن باشد. آنچه نظام دانایی یونانی، مسیحی، اسلامی و مدرن را از هم متمایز می‏کند، در درجه اوّل ارزشی است که هر کدام از آنها به عقل، وحی و تجربه می‏دهند. دانش‏های دوران یونان با محوریت عقل سامان داده شد، در حالی که در مسیحیت و اسلام بحث وحی و ایمان نیز برای خود جای پایی باز کردند، هر چند در آن دو دین الهی نیز این نسبت یکسان نبود. ما به خوبی نمی‏دانیم چه مقدار از داشته‏های قبل خود را می‏خواهیم نگاه داریم یا تعدیل کنیم. برخی از متفکّران مدرن غربتوانستند قرائتی از سنّت پیشین خود به دست دهند که با مدرنیسم به نحوی جمعشود؛ امّا کوشش ما در این زمینه تاکنون به سرانجام مشخصی نرسیده است. بحران روش‏شناسی ما در ارتباط مستقیم با بحران در نظام دانایی ما قابل تحلیل به نظر می رسد. پس علاوه بر شناخت صحیح تجدّد، باید آن را نقد کنیم و سپس نسبت آن با فرهنگ بومی خود (فرهنگ ایرانی و اسلامی) را بسنجیم. امّا ما در فهم صحیح آنچه در دنیای متمدّن می‏گذرد مشکل داریم، چه رسد به بومی کردن آنها و نسبت سنجی شان با داشته‏های موجود! شاید به دلیل این آشفتگی‏ها باشد که برخی معتقدند ما همان راهی را باید برویم که غرب چند صد سال پیش رفت، چرا که گذشته غرب، آینده ماست. در عین حال برخی دیگر به راحتی از روش‏های پسامدرن برای حل معضلات موجود بهره می‏جویند.
یکی از علل اصلی بحران در روش‏شناسی علوم سیاسی، رویارویی با مدرنیته است. پیشرفت علوم مختلف در تمدّن غرب در سده‏های اخیر و همچنین عقب گرد فکری و علمی ما تا آن زمان که با تجدّد آشنا نشده بودیم، چندان احساس نمی‏شد. اگر از بحث کلان سنّت و تجدّد صرف نظر کنیم و راه برونرفت را بر مبحث روش‏شناسی متمرکز نماییم، می‏توانیم بگوییم رویارویی با تجدّد، نوعی مواجهه با روش‏های جدید تلقّی می‏شد. اولین سؤالی که در این بین ممکن است به ذهن برسد، آن است که روش‏های جدید چه هستند و آیا همین مسأله باعث تقدم آنها و تأخر ما نشده است؟ در پاسخ به این پرسش، عدّه‏ای راه حل را در بریدن از سنّت و غربی شدن جست‏وجو کردند، برخی بر سنّت جمود ورزیدند، و گروهی سعی کردند با فهم صحیح تجدّد و روش‏های آن، راهی برای جمع آن با سنّت پیدا کنند.(حقیقت، 1382: 167- 169)
بنابراین به نظر میرسد برای تبیین بهتر و درک صحیحتر از روش در اندیشه اسلامی ابتدا نسبت اسلام با سنّت و مدرنیته را تبیین کنیم سپس به بحث روش در علوم سیاسی اسلامی بپردازیم.
1-1-5-3- تعریف مفاهیم اسلام، سنّت و مدرنیسم
پیش از آغاز بحث، ابتدا باید به بررسی و روشن کردن مفاهیم « اسلام»، « سنّت» و «مدرن» بپردازیم. این امر اولاً باعث میشود که درک بهتر و روشنتری از مباحث حاصل آید. از طرف دیگر این مفاهیم بسیار وسیع بوده و تعاریف و برداشتهای متفاوتی از آنها وجود دارد. گاهی این مفاهیم در معانیای بکار میروند که شاید سنخیتی با آن مفاهیم نداشتهباشد.

مطلب مشابه :  خسارت مادی و معنوی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید