تولید احساس بهبودی و آسایش
ارضاء نیازهای مادی(A)،
حوزه سیاسی
بروز احساس عدالت وامنیت
ارضاء نیازهای امنیتی(G)
شادمانی
حوزه اجتماعی
احساس هم بستگی اجتماعی
ارضاء نیازهای ارتباطی(I)
حوزه فرهنگی
احساس عزت و احترام
ارضاء نیازهای شناختی(L)
2-1-1-1-5-15. نتیجه گیری از نظریات شادمانی
با توجه به تعاریف و دیدگاههای متعدد و نظریات جامعهشناسی که در مورد احساس شادمانی مطرح شد اصلیترین عواملی را که با شادمانی در ارتباط است عبارتاند از: برابری و همپایگی بین قابلیتها و پاداشها و در نتیجه رعایت شدن انصاف(نظریه برابری)، مقایسه خود با دیگران و در نتیجه احساس وجود عدالت(نظریه محرومیت نسبی)، ارضاء نیازهای معنوی نظیر (ازدواج، ارتباط با دوستان و …) و ارضاء نیازهای مادی نظیر(درآمد، شغل، مسکن و …) ( خشنودی از تأمین نیازها)، کنشجمعی(احساسات مشترک) در نتیجه انسجام اجتماعی( نظریه همبستگی )، بیگانگی فرد از جنبههای اصلی وجود اجتماعیاش و در نتیجه انزوا ( نظریه بیگانگی اجتماعی )، پیشرفت علمی، تکنولوژی و آزادی( کنت)، آنومی زیاد، تقسیم کار، گروهها، دین(امیل دورکیم )، تسلط روابط حسابگرانه و فردیت(زیمل)، تأمین نیازها و تحقق اهداف(پارسونز)، فرهنگ رقابتی(وبلن)، ترویج اهداف اجتماعی فراتر از امکانات لازم و در نتیجه انزوای اجتماعی(مرتون)، مدرنیته متأخر(تهدیدهای خشونت آمیز، احساس ناامنی و اضطراب، اعتماد، رابطه ناب)( گیدنز)، افزایش سرمایه اجتماعی و احقاق حقوق شهروندی(هالر و هادلر)، پاسخگویی مؤثر به نیازهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی (چلبی) میباشد. ظاهراً بیشتر متغیرهای مطرح شده در نظریات موجود که تأثیر منفی بر شادمانی میگذارد تحت عنوان مفهومی با نام «طرد اجتماعی» قابل جمعبندی میباشد. طبق نظریات نبود سرمایه اجتماعی، عدم ارضاء نیازها ، عدم مشارکت در جمع، انزوای اجتماعی، نبود عدالت و انصاف و نداشتن حقوق شهروندی و … بر احساس شادمانی افراد تأثیر منفی میگذارد و از طرفی هم تمام این متغیرها ساختار، عوامل و ابعاد طرد اجتماعی را میسازند. از آنجا که جمعیت هدف این تحقیق از گروههای اجتماعی و اقشاری میباشند که به اذعان بسیاری از مطالعات و تحقیقات اجتماعی، نسبت به سایر اقشار مشمول طرد اجتماعی بیشتری میشوند و همچنین دچار افت کیفیت زندگی و مشکلات روحی و روانی میباشند. لذا به نظر میرسد که شادمانی آنها به مقدار زیادی با این مفهوم و عوامل ایجاد کنندۀ آن در ارتباط باشد بدین منظور وارد حوزۀ طرد اجتماعی و نظریات مرتبطش میشویم به این امید که بتوانم مهمترین عواملی که با شادمانی جمعیت هدف در ارتباط است را شناسایی کنیم.
2-1-1-2. مفهوم و نظریههای طرد اجتماعی و عوامل تأثیر گذار بر آن
2-1-1-2-1. تاریخچه و مفهوم طرد اجتماعی
2-1-1-2-1-1. تاریخچه طرد اجتماعی
طرد اصطلاح جدیدی نیست در جوامع قدیم واژگانی مشابه آن وجود داشت نظیر تبعید مثلاً به سبک آتن باستان، اخراج از موطن در رُم و سایر جوامع، گتو به معنای محله منزوی در قرون وسطی و پَریا در هندوستان؛ که جملگی معنایی مشترک دارند: جدا کردن یک فرد یا گروه از جامعه عادی که در برخی موارد نظیر پَریا فرد از تمام حقوق اجتماعی، مذهبی و ارتباط با دیگران کاملاً محروم بود(زبیرا، 1385: 1). در تاریخ اندیشه، ردّ مفهوم طرد اجتماعی را میتوان تا آرء ارسطو و در دوره های جدیدتر آدام اسمیت گرفت. این دو، مفاهیمی نزدیک به طرد اجتماعی را پیش کشیدند و آن را برخاسته از فقدان انتخاب فردی یا نداشتن آزادی برای دست زدن به انتخاب دانستند(سن، 2000). محققین بکارگیری اولیه واژه طرد را مربوط به کشور فرانسه و سپس انگلستان میدانند. با توجه به این دو کشور دو رویکرد یا جهتگیری فکری و پژوهشی وجود دارد. رویکرد اول، تأکید بیشتری بر وجه توزیعی طرد دارد و در چارچوپ سنت فقرپژوهی انگلستان، به کمبود نیازهای اساسی و دسترسی ناکافی به خدمات عمومی اشتغال میورزد. رویکرد دوم، در درون سنت فکری فرانسه جای میگیرد و تأکید بر وجه رابطهای طرد نظیر ضعف شبکههای حمایتی، انزوا و مشارکت ناکافی دارد(فیروزآبادی و صادقی،1392: 13-12). در دهۀ60 میلادی، اصطلاح طرد اجتماعی موضوع بحث در فرانسه بود و گروهی از کاتولیکهای اجتماعی، به ویژه جنبش جهانی(به رهبری پدر ژوزف ورسینسکی)، از این واژه برای اشاره به فقرای فوقالعاده بینوا و کشورهای کمتر توسعه یافته که بینوایان آنها در زاغه زندگی می کنند، استفاده میکردند( سیلور، 1994 و اسمیت ،1991 به نقل از قاضی نژاد 1389: 30). اما کاربرد جدید و متأخر مفهوم طرد اجتماعی و عمومیت یافتن آن، به دهه های 80 -1970 فرانسه بر میگردد، زمانی که فقرا مطرود خوانده شدند. کتاب رنه لنیر به دفعات به عنوان نخستین متنی که در ارتباط با این این پدیده نگاشته شده مورد ارجاع قرار گرفت (وادانل، هارگی و مک مولان، 2011: 874). رنه لینر اولین کسی بود که در سال 1974 اصطلاح «مطرودیت اجتماعی» را به کار گرفت. در دیدگاه او مطرودیت به عنوان وضعیتی ننگآور مطرح می شود و کسانی را در بر میگیرد که به ثمرات رشد اقتصادی دسترسی ندارند؛ نظیر افراد عقب مانده جسمی و ذهنی، افراد سالمند، معلولان، معتادان، مجرمان و… . این افراد به لحاظ اجتماعی گروههای آسیب پذیر به شمار میآمدند و از این رو اصطلاح مطرودیت اجتماعی در آن زمان معنای ضمنی و طبعاً موارد استفاده محدودی داشته است. به عبارتی «این اصطلاح مربوط به پدیدهای حاشیهای و کماهمیت در نظر گرفته میشده که تأثیری بر تمام جامعه نداشته است»(بهالا ولاپیر، 1999: 2 به نقل از غفاری و امیدی، 1389: 40). دیدگاه فوق که مربوط به دوره اول تکوین اصطلاح مطرودیت اجتماعی است، تا اواخر دهه هشتاد تداوم داشت. در این دوره مطرودیت اجتماعی ناظر بر گروههای منزوی بود که تحت پوشش تور ایمنی اجتماعی قرار داشتند. به عبارت دیگر در این دوره مسأله فقر صرفاً معطوف به حاشیهها( افراد ناتوان یا کسانی که از هنجاهای اجتماعی فاصله گرفتهاند) نبوده بلکه با مسایلی چندبعدی چون مخاطرات شغلی، بیکاری، تزلزل و بیثباتی و فروپاشی شبکههای خانواده، از دست دادن موقعیت اجتماعی، فروپاشی ساختار اجتماعی و از دست رفتن ارزشهای جمعی همراه بوده است. لذا مفهوم مطرودیت اجتماعی بیشتر با تغییرات ساختاری در حوزه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ارتباط مییافت تا با ویژگیها یا رفتارهای فردی. مطرودیت اجتماعی، اساساً هم اسم است و هم فعل؛ این مفهوم به عنوان اسم بر پیامدها و اینکه چه اتفاقی برای مردم در صورت مطرودیت از جامعه پیش می آید، دلالت میکند و به عنوان فعل به فرایندها، ساختارها و سیستمهای اجتماعی اشاره دارد که منجر به ادغام یا طرد می شوند(همان، 1389: 41). در دوره جدید، بررسی فضای مفهومی محرومیت اجتماعی با توجه به مفهوم طرد اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. طرد اجتماعی نقش مهمی را در اسناد رسمی و مباحث سیاسی به دست آورده و توجه قابل ملاحظهای را در میان علمای اجتماعی و سیاستگذاران به خود معطوف داشته است. اما اجتماعی امروزه مفهومی چند بعدی است که جنبههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را پوشش میدهد(جریبی و صفری شالی، 1391: 371-372).
2-1-1-2-1-1-1.تاریخچه طرد اجتماعی در جامعهشناسی
مفهوم نوین طرد اجتماعی و نظریات و بررسیهای مربوط به آن، دارای قدمت چندانی در ادبیات متأخر جامعهشناسی نیست. اما در خصوص روندشناسی توجه به واژه طرد اجتماعی باید خاطرنشان ساخت که فقر در مطالعه اولیه صرفاً در حوزه اقتصادی و به صورت کمی مورد توجه بود ولی با گسترش مطالعات جامعهشناختی سعی شد واژههایی مثل طرد و محرومیت مورد توجه قرار گیرند. زیرا تا همین اوخر تلقی محققان از فقر، صرفاً یک تلقی ابزاری و کمی بود، اما بروز نظریههای انتقادی و رشد تحلیلهای کیفی در کار پژوهشی شناخت فقر را به شیوه سنتی ناکارآمد و در نتیجه در تقلیل فقر ناکافی دانست. بدین ترتیب تصور و تأکید صرف بر نبود درآمد و امکانات مالی به عنوان تنها عامل فقر مورد شک و تردید قرار گرفته است. این اندیشه صرفا در آراء اندیشمندان معاصر نبوده و ریشههای این تفکر در آراء اندیشمندان پیشتر نیز گاه و بیگاه دیده میشود (جریبی و صفری شالی، 1391: 372). ریشهی طرد اجتماعی را در آثار کارل مارکس در مورد مطالبی که دربارۀ «اوباش پرولتاریا» نگاشته که به معنای افرادی که پیوسته بیرون از شکلهای غالب تولید و مبادلۀ اقتصادی قرار دارند، قابل مشاهده است. طی سالهای بعد به این اصطلاح در مورد «طبقات خطرناک» فقیران، دزدان و آوارهها به کار رفت که از کارکردن سر باز میزدند و در حاشیههای جامعه و همچون «انگلها اجتماعی» زندگی میکردند (گیدنز،1386: 462). اما در جامعهشناسی، از میان نظریهپرداز کلاسیک ماکس وبر در زمینه طرد اجتماعی پیشگام بود است آراء وی درباره گروههای منزلتی بعدها سهم مهمی در شکلگیری نظریههای طرد اجتماعی ایفا نمود. به نظر وبر گروههای منزلتی از طریق فرایند «انسداد اجتماعی»، خصلتی بسته به خود میگیرد و فرصتها، کالاهای مادی و امتیازات افتخاری را به انحصار اعضاء خود در می آورند(وبر،1384: 218-219). در کار ماکس وبر این ایده وجود دارد که راههایی هستند که بر اساس آن گروهها میتوانند از طریق فرایند انسداد اجتماعی، امکاناتی را بر مبنای تفاوت اعضایشان تأمین و حفظ کنند. به باور گرب(1381) وبر ذیل بحث گروههای منزلتی، آگاهی ذهنی را به عنوان بنیان عضویت در این گروهها، عامل انسداد و جلوگیری از کنش متقابل افراد بیرون از گروه با اعضا میداند. این کنش متقابل میتواند هر چیزی را، از فعالیتها و گردهماییهای اجتماعی تا ازدواج در گروه منزلتی، شامل شود. به تعبیری« در کار وبر این ایده، اشاره به شیوههایی دارد که بواسطه آن گروههایی میتوانند از طریق فرایند انسداد اجتماعی برتریشان را به هزینه آنهایی که متفاوت با اعضای آنها هستند، تأمین و حفظ کنند. این موضوع بیارتباط با یکپارچگی و انسجام مورد نظر دورکیم و مرتون و نیز محرومیت از حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی مورد نظر مارشال نیست»(لیستر، 2004: 75 به نقل از غفاری و امیدی، 1389: 39). از سوی دیگر رابطه شکلگیری بحث مطرودین اجتماعی با مفهوم زیرطبقه در جامعه شناسی نیز قابل تأمل است. استفاده از واژه زیرطبقه در دهه 1980 و اوئل دهه 1990 در انگلستان و به ویژه در آمریکا اوج گرفت(راغفر، 1384: 26). زیرطبقه گروهی است که با انواع و اقسام محرومیتها دست به گریباناند (گیدنز،1386: 431). جامعهشناسان با مطالعۀ زیرطبقه، وضعیت رقت بار زندگی مردمی را به تصویر میکشیدند که استاندادهای زندگیشان، بسیار پایین از سطح زندگی اکثریت مردم جامعه بوده، و از روش زندگی اکثریت جمعیت«حذف شده» یا «به حاشیه رانده» شدهاند (همان منبع). در اوایل1990 طرد اجتماعی به منظور تمرکز فراتر از فقر و با تکیه بر رابطه فرد و جامعه، به صورت جدی در علوم اجتماعی مطرح شد(گروه جامعهشناسی و جغرافیای انسانی، دانشگاه اسلو،2010: 134).
2-1-1-2-1-2. مفهوم شناسی طرد اجتماعی
طرد اجتماعی باید به گونهای تعریف شود که تفکیک آن از دیگر مفاهیم رایج ممکن باشد و گرنه این خطر وجود دارد که هم تحلیل علمی و هم مباحث سیاستی بی دقت و مبهم گردد. در این قسمت سعی بر این است که تمایز طرد اجتماعی با مفهوم فقر، محرومیت و سرمایه اجتماعی روشن گردد تا موجه بودن کاربرد این مفهوم در تحلیلهای تجربی مشخص شود و همچنین بعد از این تفکیک، ارتباط آن با مفهوم کیفیت زندگی و رضایت از زندگی نیز مورد بررسی قرار میگیرد.
2-1-1-2-1-2-1. نسبت طرد اجتماعی و فقر
طی سالهای اخیر مفهوم طرد اجتماعی جایگزین مفهوم فقر شده است به طوریکه این تلقی به وجود آمده که طرد اجتماعی بینش بهتر و گستردهتری را نسبت به مسائل اجتماعی ارائه میکند و نسبت به فقر، مفهوم مناسبتری برای توصیف محرومیت شدید یک فرد یا گروه است(فلوتن،2006: 59 ). با وجود این، مناقشات مفهومی کم وبیش ادامه دارد. مفروضات و نظرات متعددی در مورد نسبت بین فقر و طرد اجتماعی مطرح می شود. این دو مفهوم به دو صورت با هم در ارتباطاند. درسطح توصیفی آنگونه که لیستر(2004) نشان میدهد دو حالت میتواند وجود داشته باشد. یکی الگوی لانهای که بر اساس آن مطرودیت اجتماعی به عنوان جزیی از مقوله فقر، درون آن جای دارد که در واقع نشانگر ارتباط مطرودیت با محدودیتها و محرومیتهای چند بعدی شدید و گسستگی یا ناپایداری در روابط افراد با بقیه جامعه است و تقریباً برگشت ناپذیر میباشد و یا بر عکس فقر به عنوان جزیی از مطرودیت در نظر گرفته میشود. دیگری الگوی رابطهی همپوشانی است که بیان میکند بعضی افراد فقر مادی و مطرودیت اجتماعی را به طور همزمان تجربه میکنند اگر چه ممکن است دیگرانی باشند که در فقر به سر میبرند بدون آنکه به لحاظ اجتماعی مطرود باشند و یا بر عکس، دچار طرد اجتماعیاند بدون آنکه فقیر باشند. یعنی در الگوی همپوشانی با سه گروه مواجهیم؛ فقیران، مطرودان و کسانی که هم فقیرند و هم مطرود(غفاری و امیدی، 1389: 61ـ60). الکوک نیز با استفاده از یک رویکرد گستردهتر از مفهوم فقر تمایل به توجه به طرد اجتماعی به عنوان یک پدیده چندبعدی دارد و بیان میکند که در نگاه اول اینگونه به نظر می رسد که فقر با طرد اجتماعی مترادف است اما بنا به نظر دیگر دانشمندان، اگر چه کمبودهای مختلفی جدا از کمبود مالی در تعریف گستردهتر فقر میآید اما علت آن عمدتاً کمبود منابع مالی است، در مقابل در طرد اجتماعی ممکن است علل دیگری غیر از کمبود مالی مانند سن، عوامل محله و تبعیض وجود دارد. بنابراین ممکن است افراد بدون اینکه از نظر اجتماعی طرد شوند از لحاظ مالی فقیر باشند(نولان، 1996). تنها تفاوتی که در این میان میتواند به صورت دست نخورده میان فقر و طرد اجتماعی باقی بماند این است که طرد اجتماعی میتواند دارای ابعاد مختلف باشد در حالی که فقر تنها متعلق مادیات و جنبه مالی است. از نظر تحلیلی نیز میتوان هم فقر و هم طرد اجتماعی را در سطح کلان و خرد تعریف کرد. اعتیاد به مواد و یا ترک تحصیل میتواند از علل مهم کمبودها در ابعاد مختلف باشد که البته بخشی از آن توسط فرد انتخاب میشود. از سوی دیگر فقر را همیشه نمیتوان به قربانیان آن نسبت داد. اقدامات و سیاستهای دولتها در مورد سود و کار ممکن است به طور جدی بر میزان فقر تاثیر داشته باشد، بنابراین این تفاوت گذاشتن بین فقر و محرومیت اجتماعی از نظر عاملیت درونزا و برونزا نیز ممکن است زیاد مثمر ثمر به نظر نرسد(جهول، 2007: 17).
با توجه به مطالب بالا، اکنون میکوشیم با توضیح تفاوت های فقر و طرد اجتماعی، تمایز مفهومی این دو را به صورت واضحتر نشان دهیم و برای این ایده پای میفشاریم که طرد اجتماعی نسبت به فقر، مفهوم مناسبتری برای توصیف محرومیت شدید یک فرد یا گروه است.
1. طرد اجتماعی به مثابه پدیده ای چند وجهی

                                                    .