سبز اندیشان امروز

اعتمادگرایی

زگزبسکی بر آن است که تحسین یا تقبیح اخلاقی فراتر از گزینشی بودن فعل است و به بیان منطقی، رابطه‌ی ارادی بودن فعل با گزینشی بودن آن عموم و خصوص مطلق است. اراده، چنانکه ارسطو می‌گفت، گستره‌ای فراتر از گزینش دارد. همچنین، ارسطو با تمییز انسان شرور از انسانی که گرفتار سست‌ارادگی است، نشان می‌دهد که داشتن مسئولیت در قبال افعال به میزان زیادی به داشتن مسئولیت در قبال باورهای پشتیبانِ آن افعال وابسته است. همان‌طور که ادموند پینکافس می‌گوید:
«اگر باورهای فرد توجیه او بر دغل‌کار بودن او باشد، آنگاه می‌توان او را بابت داشتن باوری نکوهش کرد که، چنانکه او معتقد است، دغل‌کاری او را توجیه می‌کند چراکه هیچ باوری نمی‌تواند این توجیه را فراهم کند و آن فرد نمی‌تواند با توسّل به هیچ باوری از این نکوهش مصون باشد. او، بدین معنا، مسئول باورهای خویش است، به گونه‌ای که اگر در نتیجه‌ی آن باورها، “بدی را بگزیند”، باید یا آن باورها را کنار بگذارد یا بپذیرد که آن باورها شخصیت او را به‌خوبی نشان می‌دهند».
بنابراین، گزینش یگانه معیار ارادی بودن باور یا فعل نیست. باورها و افعال اندکی هستند که از سرِ گزینش برگرفته می‌شوند و اگر معیار ارادی بودن چنین باشد، ارزیابی اخلاقی گستره‌ای کوچک خواهد داشت. اگر محور باورها و افعال را با توجه به طیف ارادی بودن آن‌ها در نظر بگیریم، بازمی‌یابیم که باورها و افعال بسیاری در کارند که به اندازه‌ای ارادی هستند که بتوان آن‌ها را معروض ارزیابی اخلاقی قرار داد، حتی اگر گزینشی نباشند:
شیوه‌ی مهمی برای طبقه‌بندی افعال به منظور نشان دادن حساسیت آن‌ها نسبت به ارزیابی اخلاقی، طبقه‌بندی آن‌ها بر طبق میزان هوشیاری و/ یا ضبط و مهار آگاهانه است. در این طبقه‌بندی، یک سر طیف را افعال کاملاً متأملانه می‌سازند که مسبوق به تأمل و انتخابِ آگاهانه‌اند. این افعال ذیل طبقه‌ی بزرگ‌ترِ افعال تعمّدی جای می‌گیرند که شامل افعالی می‌شوند که مسبوق به تأمل و انتخاب نیستند و طبقه‌ای باز هم بزرگ‌تر از افعال که تعمّدی نیستند اما با این حال، معروض ارزیابی اخلاقی قرار می‌گیرند. ارسطو این طبقه‌ی بزرگ‌تر را ارادی (hēkōn) می‌نامد. افعال غیرارادی افعالی‌اند که معروض ارزیابی اخلاقی قرار نمی‌گیرند، دست‌کم نه به آن معنا که فاعل چنین فعلی بابت انجام آن قابل ستایش یا نکوهش باشد. اما فعل غیرارادی همچنان فعل است. این فعل شبیه رخداد ماده‌ای شیمیایی نیست که آثاری از خود بروز می‌دهد. همچنان تفاوتی در کار است بین فعل، چه ارادی و چه غیرارادی، که باید فاعلی آگاه آن را انجام دهد، با اموری غیر از فعل و مربوط به عواملی غیر از فاعل که آثاری در جهان پدید می‌آورند».
بر اساس این طبقه‌بندی، می توان باورها را در طبقاتی مشابه افعال نهاد و آنگاه در مورد امکان ارزیابی اخلاقی آن‌ها سخن گفت و حتی اگر فعلی/ باوری ارادی نباشد، اگر با فاعلیت انسانی مربوط باشد، نمی‌توان آن را با رخدادی طبیعی و غیرانسانی برابر گرفت.
زگزبسکی، به طور خاص، توجه معرفت‌شناسان را به باورهایی جلب می‌کند که خاصِّ انسان‌اند. این باورها، به تعبیر ارنست سوسا، در زمره‌ی «معرفت متأملانه» و فراتر از «معرفت حیوانی» قرار دارند. بدین معنا، حتی باورهای ناشی از ادراک حسی را می‌توان از مناظری مختلف نگریست. از یک منظر ممکن است بتوان گفت یک ادراک حسی در آگاهی انسان تفاوت چندانی با همان ادراک حسی در حیوانات ندارد. اما الگو قرار دادن این‌گونه باورها برای باور صادق یا معرفت انسانی و از «موجه» یا «معقول» بودن آن‌ها سخن گفتن، استفاده‌ی نادرست از مفاهیم انسانی برای باورهایی نازل‌تر از آگاهی انسانی یا شخصی است و به آن می‌ماند که افعال غیرارادی بدنی، مانند عطسه کردن، را در معرض ارزیابی اخلاقی قرار دهیم. از منظری دیگر، همین ادراک حسی در پیوند با مجموعه‌ی ادراک‌ها و باورهای دیگرِ فاعل انسانی شأنی فراتر می‌یابد و شایسته‌ی ارزیابی معرفتی- اخلاقی می‌شود. در نهایت، زگزبسکی بر آن است که بحث در باب ارادی بودن/ نبودن باور و به تبع آن، ارزیابی اخلاقی باورنده باید به باورهای متأملانه معطوف شود، باورهایی که دست‌کم به صورت غیرمستقیم، ارادی به نظر می‌رسند. از این رو، ملاحظات مربوط به ارادی بودن افعال و باورها نه فقط نمی‌تواند کاربرد نظریه‌ی فضیلت را برای ارزیابی باورها و گسترش قلمرو اخلاق به معرفت‌شناسی ناموجه کند بلکه این نظریه به توضیح مناسب‌ترِ رفتار معرفتی باورنده و راهنمایی مؤثر آن کمک بسیار می‌کند. فضایل، همان گونه که در حیات اخلاقی اهمیت بسیار دارند، در حیات شناختیِ آدمی نیز مهم‌اند.
پیشتر گفته شد که طرح اخلاق باور در آغاز زمینه‌ای قرینه‌گرایانه داشت. در نظریه‌های معرفت برون‌گرا شباهت و بارِ اخلاقی مفاهیم معرفت‌شناختی نادیده گرفته می‌شود زیرا به نظر می‌رسد نگاه اخلاقی به این مفاهیم نگاهی وظیفه‌گرایانه و گرفتار دشواری‌های قرینه‌گرایی است. به باور زگزبسکی، نحوه‌ی نگرش برون‌گرایان به این موضوع، از یک منظر بجا و از منظری دیگر، نابجا است. برای توضیح این نکته، او تناظر دومی طرح می‌کند و بر اساس آن، رابطه‌ای را بین نظریه‌های اخلاقی و نظریه‌های معرفت‌شناختی برقرار می‌بیند. به‌تکرار گفته شده است که نظریه‌ی اخلاقی وظیفه‌گرایی چنین می‌نگرد که یک فعل می‌تواند درست/ نادرست و از سرِ انجام وظیفه/ برای کسب فایده باشد. عملِ درست آن است که از سرِ انجام وظیفه باشد حتی اگر به پیامدهایی ناگوار و ویرانگر بینجامد. پیشینه‌ی این نظریه به ایمانوئل کانت بازمی‌گردد که اصولاً، فعل اخلاقی را فعلی نامشروط و مطابق با قواعد اخلاقیِ تعمیم‌پذیر می‌دانست که هیچ پیامدی، حتی رفع نیازهای طبیعی فاعل اخلاقی، نباید آن را مشروط سازد. به همین قیاس، نظریه‌ی درون‌گرایان در معرفت‌شناسی با طرح این پرسش اساسی آغاز می‌شود که آیا برگرفتن یک باور خاص قاعده یا وظیفه‌ای معرفتی را نقض می‌کند؟ آیا این باور در چارچوب حقوق معرفتی فاعل شناسا می‌گنجد؟ آیا برگرفتن این باور روا است؟ نظریه‌ای معرفت‌شناختی از این دست را باید متناظر با نظریه‌ی وظیفه‌گرایی اخلاقی شمرد. اما این تلقی از معرفت‌شناسی برای برون‌گرایان نامقبول است. آنان این پرسش را جایگزین پرسش درون‌گرایان می‌کنند که آیا باورِ برگرفته از طریق فرایندی اعتمادپذیر در دستیابی به صدق (یا مطابق با الگوی طراحی‌شده‌ی متناسب) به دست آمده است؟ آیا این فرایند بر مجموعه‌ی باورهای صادق فاعل شناسا می‌افزاید یا بیشتر باور کاذب به بار می‌آورد؟ این‌گونه پرسش‌ها آشکارا پیامد اخذ یک باور را از طریق فرایندی خاص پیش چشم دارند و از این نظر، می‌توان آن‌ها را نظیر پیامدگرایی اخلاقی، به‌ویژه پیامدگرایی قاعده‌محور، در معرفت‌شناسی شمرد چراکه پیامدگرایی دل‌مشغول فراهم آمدن پیامدهای خوب و بهتر به جای پیامدهای بد و بدتر است. این تناظر حتی در آنجا که پیامدگرایان برای ارزیابی وضعیت به محاسبه‌ی کمّی دست می‌زنند بیشتر نمایان می‌شود چرا که در کنار آن‌ها، برون‌گرایان نیز دقیقاً به بیشینگی یا کمینگیِ باورهای صادق و کاذب نظر می‌کنند.
به نظر زگزبسکی، نقد برون‌گرایان بر رویکرد معرفت‌شناختی درون‌گرا موجه به نظر می‌رسد. درون‌گرایی مستلزم برخی دشواری‌های غیرقابل قبول در نظریه‌ی معرفت است. با این حال، او تأکید می‌کند که برون‌گرایان به بهای کنار گذاشتن رویکرد وظیفه‌گرایانه به معرفت، وجه هنجاری آن را نیز کنار می‌نهند و این با شهود رایج مبنی بر تحسین یا نکوهش‌پذیری برخی باورها و به‌ویژه، باورنده‌ها ناسازگار است. افزون بر این انتقاد، می‌توان از انتقادهای وارد بر نظریه‌ی اخلاقیِ پیامدگرایی برای نقد اعتمادگرایی و دیگر نظریه‌های برون‌گرا نیز بهره گرفت. در پیامدگرایی اخلاقی، ارزش افعال در فاعلان آن‌ها نیست بلکه از بیرون به افعال داده می‌شود. مطابق برخی روایت‌های پیامدگرایی، ارزش اخلاقی چنان است که اگر فاعلان نسبت به فعل خود آگاهی نداشته باشند یا حتی به‌شخصه نیّاتی شرارت‌بار داشته باشند، ممکن است در مجموع، میزان خیر تولیدشده بیش از شر باشد و بدین ترتیب، فعل اخلاقاً پذیرفته

                                                    .