یکی از اهداف اصلی فراخود جلوگیری و باز داری از تمایلات نهاد است به ویژه آنهایی که شدیداً با معیارهای اجتماعی در تضادند(همان). رستم نیز با اقدام سهراب مبنی بر حمله به ایران و ایرانیان شدیداً مخالف است و همین مخالفت وی باعث واپس زدن تمایلات نهاد او یعنی شناخت فرزند میشود.
4-1-6-2. اضطراب و نقش آن در سیستم شخصیت رستم، از دیدگاه فروید:
اضطراب زیر بنای تمام ناهنجاریهای روانی است. هر گاه خطری ارگانیسم را تهدید کند، “خود” با ایجاد احساس نگرانی، شخص را آگاه میکند. به این ترتیب، شخص با آن خطر به مقابله بر میخیزد و یا از رویارویی با آن میپرهیزد. از دیدگاه فروید اضطراب بر سه نوع است:
اضطراب واقعی یا عینی: هر گاه فرد از پدیدهای واقعی همچون مار، پلنگ، سگ، تنبیه یا امتحانی احساس خطر کند از خود واکنش عاطفی نشان خواهد داد. اضطراب نوروتیک: که عبارت است از نگرانی فرد از عدم توانایی خود برای کنترل رسوخ تکانشهای نهاد، به ضمیر آگاه. و اما اضطراب اخلاقی عبارت است از نگرانی نسبت به تنبیه “خود” به وسیلهی “فراخود”. زمانی نهاد کوشش میکند تا تمایلات و افکار غیر اخلاقی خود را نشان دهد و در مقابل، فراخود با احساس گناه و شرم و سرزنش، واکنش نشان میدهد، در شخص اضطراب اخلاقی پدید میآید. این اضطراب در واقع اضطراب اجتماعی است و فرد هراس آن دارد که مبادا دست به عملی بزند که مورد پسند اخلاق جامعه نباشد(شاملو،36-35 :1374).
زمانی خبر آمدن سهراب به رستم میرسد، خود با ایجاد حس نگرانی، محتویات ناخودآگاه را به تنش درمیآورد و رستم برای مقابله با این تنش از مکانیسمهای دفاعی بهره میجوید. رستم دچار اضطراب واقعی میشود زیرا او از پدیدهی واقعیای چون نبرد با فرزند ناشناخته، دچار هراس و ترس شده رستم میترسد که این نوجوان تورانی کسی نباشد جز فرزندش. “خود” رستم که سرشار از محتویات واقعی است- نشانههای شناخت سهراب -، و “فراخود” او که در جهت دفاع از میهن است باعث به وجود آمدن اضطراب اخلاقی در رستم میشوند.
4-1-6-3. مکانیسم دفاعی “خود”:
به باور فروید، “خود” برای حفظ و ماندگاری شخصیت به ابزارهایی مجهز است که به آنها مکانیسمهای دفاعی میگویند. این مکانیسمها راههای ناخودآگاه و غیر ارادی برای کاهش اضطراب هستند. و در واقع گونهای خودفریبی و توجیهاند. به همین سبب این روشها روشهای غیر معقول و نامناسب هستند(کریمی،80:1373). انواع مکانیسمهای دفاعی که رستم از آنها برای رهایی از اضطراب موجود، بهره میگیرد؛ عبارتند از: سرکوبی، برونفکنی، جابهجایی، عذرتراشی، بازگشت، انکار، جبران و هیستری، که شرح و مثال هر یک از مکانیسمها به طور مفصل در متن آورده خواهد شد.
داستان با غمگین بودن رستم آغاز میشود:
غمـــی بـــود دلــش ســاز نخجیر کــرد کمـر بست و، تـــرکــش پــر از تــیر کـــرد
(فردوسی،172:1389،ب17)
پس از رفتن به نخجیرگاه و آرامشی موقت: “بخفت و بر آسود از روزگار”(همان:173،ب26). رستم دیگر بار، با گم شدن رخش غمگین میشود و حالاتی از غم و بیچارگی را از خودش بروز میدهد:
غمـــی گشت چــون بارگـــی را نیافــت ســراســیمــه ســـوی سمنگــــان شتـــافت
(همان،ب33)
همچنین:
کـــنون رفـــت بایــد بـه بیچـــارگـــی سپـــردن بـــه غـــم دل بــه یکبـــارگـــــی
(همان،ب36)
همـــی رفت زین سان پر انـــدوه و رنـج تـــــن انــدر عــــنا و دل انـــــدر شکــنــج
(همان،ب38)
آغاز شدن داستان با نگرانی، حاکی از آن است که شخصیت اصلی داستان با اضطرابهای گوناگونی مواجهه خواهد شد؛ کنشهایی که تا پایان داستان ادامه مییابد و رستم پیوسته از مکانیسمهای متفاوتی برای کاهش این ترس و اضطرابهای موجود استفاده میکند.
قدرت ناخودآگاه رستم به اندازهای است که گویی میداند در آینده از دختر شاه سمنگان صاحب فرزند پسر خواهد شد؛ به همین دلیل اینگونه او را وصف میکند:
بــــه بالای ســــــام نـــــریمــــان بــــــود بــــه مــــردی و خــــوی کریمـــان بود
فـــــرود آرد از ابـــــــر پـــــران عقـــــــاب نتــــابد بـــه تنـــدی بـــر او آفــــتاب
(همان:175،ب104-103)

                                                    .