رشته حقوق

اصول حاکم بر ارتباطات میان‌فرهنگی

دانلود پایان نامه

ارتباط میان‌فرهنگی
نمودار ارتباط میان‌فرهنگی براساس نگاه اسلامی
مدعای این پژوهش آن است که اسلام دارای نظام اجتماعی و ارتباطی است که همه عرصه‌های ارتباطی از جمله ارتباطات میان‌فرهنگی را پوشش می‌هد. دستیابی به نظام ارتباطی میان‌فرهنگی، هم می‌تواند منتج از نظام ارتباطی فراگیر باشد و هم می‌تواند مسیری برای نیل به نظام ارتباطی در سایر عرصه‌ها باشد. به‌عبارت دیگر، چنانچه اصول حاکم بر ارتباطات میان‌فرهنگی به‌دقت اصطیاد گردد، می‌توان از ظرفیت این اصول در سایر عرصه‌های ارتباطی نیز بهره جست. به‌عنوان مثال، اصل «دعوت»، گرچه به‌عنوان مهم‌ترین و زیربنایی‌ترین اصل در ارتباطات میان‌فرهنگی مطرح می‌شود، در همه ساحت‌های ارتباطی(مثل ارتباطات فرهنگی، بین‌فرهنگی و بین‌الملل) اهمیت و کاربرد دارد؛ «حفظ عزت و سیادت اسلام و مسلمانان» یک اصل غیرقابل تخطی در ارتباطات میان‌فرهنگی است اما در عین حال اختصاص به این عرصه ندارد و به‌خصوص در ارتباطات بین‌الملل جایگاه ویژه دارد. سایر اصول مستخرج نیز از همین ویژگی برخوردارند. و چنانچه اصول حاکم بر ارتباطات اجتماعی صرف‌نظر از توجه به عرصه‌ای خاص استحصال گردد، در عرصه‌های خاص درباره نحوه کاربست آن اصول بحث و بررسی می‌گردد. به‌عنوان نمونه، اصل «عدالت» یک اصل کلی در نظام اجتماعی اسلام است که در نظام ارتباطی نیز کاربست‌های خاص خود را دارد؛ کاربست اصل عدالت در ارتباطات میان‌فرهنگی نیازمند مراجعه به منابع اسلامی در جستجوی گزاره‌های مرتبط و نمونه‌های عینی و عملی آن در تاریخ اسلام به‌ویژه سیره و سنت معصومین علیهم‌السلام است. چرا که این پرسش همواره وجود دارد که آیا رفتار عادلانه تنها ناظر به تعاملات میان مسلمانان است یا سایر انسان‌ها را نیز در برمی‌گیرد؟ بنابراین دستیابی به نظام اجتماعی و ارتباطی اسلام هم به‌شکل قیاسی و هم به روش استقرایی(بررسی گزاره‌ها در عرصه‌های خاص) و طبقه‌بندی یافته‌ها به‌شیوه تحلیل مضمون امکان‌پذیر است.
نتیجه‌گیری
نسبت دین و ارتباطات میان‌فرهنگی عمدتا به بخش فرآیند مربوط می‌شود، چرا که ادیان عموما بر فرآیند ارتباطات میان‌فرهنگی موثر واقع شده‌اند و نه بر حوزه مطالعاتی آن. حوزه‌های مطالعاتی مربوط به ارتباطات میان‌فرهنگی متأخر و مربوط به قرن بیستم بوده و اهل ادیان با رهیافتی دینی کمتر بدان‌ها پرداخته‌اند. در حوزه فرآیندها می‌توان از چند منظر به ‌ارتباطات میان‌فرهنگی و نسبت دین با آنها پرداخت. منظر اول منظر «سوابق فرهنگی» است، به این معنا که در بحث از هرگونه نسبت و نقش دین در ارتباطات میان‌فرهنگی به سوابق فرهنگی رجوع کنیم. در این حال باید به ‌منش‌شناسی دو طرف ارتباط یعنی فرستندگان پیام و دریافت‌کنندگان آن توجه کرد. تفاوت‌های موجود در منش‌ها بر انواع ارتباطات میان این‌دو طرف تاثیر می‌گذارد. همچنین از پیام‌های رد و بدل شده در طول تاریخ میان‌فرهنگ‌ها و سهم یا نقش دین در آنها باید سراغ کرد؛ در نهایت باید به عوامل شخصیتی و رفتارهایی که در طول تاریخ در ارتباطات میان‌فرهنگی اخلال ایجاد می‌کرده‌اند توجه داشت.
از این نگاه سهم دین بسیار زیاد خواهد شد، چون ادیان یکی از مهم‌ترین وجوه عناصر فرهنگی ملت‌ها بوده‌اند. منش پیام‌دهندگان و پیام‌گیران عمدتا دینی بود یا وجه دینی بر آن‌ها غلبه ‌داشته است. همچنین بخش زیادی از پیام‌های رد و بدل شده پیام‌های دینی بوده‌اند. به‌تعبیر ابونیمر چنانچه فرد یا گروه، مجموعه‌ای از ارزش‌های دینی را درونی سازد، این باورها سبب تغییراتی در نگرش و کنش‌های او خواهد شد. یونگ فصلی از کتاب خود را «دین به‌مثابه فرهنگ» نام نهاده و می‌نویسد: «از نظر خیلی‌ها دین، اگر نگوییم مهم‌ترین، دست‌کم، یکی از منابع مهم ارزش‌هاست». حتی در سویه افراطی، این فرضیه مطرح شده است که «تعاملات میان‌فرهنگی چیزی جز تعاملات میان‌مذهبی نیست». نگاه مذهب‌گونه به فرهنگ و تفاوت‌های فرهنگی زمانی پررنگ‌تر می‌شود که بدانیم هر دو مکتب مهم ارتباطات ریشه‌های مذهبی دارند. جیمز کری تاکید می‌کند که: «از زمانی که در قرن نوزدهم اصطلاح «ارتباط» وارد گفتار عامیانه شد، دو برداشت متفاوت از آن در فرهنگ آمریکا مطرح بوده ست. هردوِ این تعریف‌ها، مانند اکثر دیگر موارد در فرهنگ غیرمذهبی، منشأ مذهبی دارند. حتی مفهوم اخلاقی حمل و نقل، استقرار و گسترش ملکوت خدایی در زمین بود. مفهوم اخلاقی ارتباطت نیز همین بود. در میانه قرن نوزدهم، تلگراف یکی بودنِ ارتباط و حمل و نقل را از بین برد، اما باعث شد گاردنر اسپرینگ، یکی از واعظان آن دوره، اعلام کند که ما «در آستانه برداشت محصول معنوی هستیم، زیرا اکنون اندیشه با بخار و سیم های مغناطیسی سیر می‌کند.» اسکات و شرسون، به تکنیک‌های رفتاری برای ارتباطات میان‌فرهنگی در عهد جدید اشاره می‌کنند.
به‌هر حال، آنچه در این پژوهش مدنظر است بررسی الگوی ارتباطی مسلمانان با غیرمسلمانان از منظر اسلامی با رویکرد شیعی است و مدعی نیستیم که ارتباطات میان‌فرهنگی قابل‌تقلیل به ‌ارتباطات میان‌مذهبی یا میان‌دینی است بلکه زاویه نگاهی است که به‌طور حتم سمت‌و سوی مباحث و پژوهش را تحت تاثیر قرار خواهد داد. آموزه‌های اسلامی هیچ‌وقت تعاملات میان انسان‌ها را از آن جهت که انسان هستند مورد توجه قرار نداده‌اند آنچه اهمیت دارد چند و چون تعاملات مسلمانان میان خود و با سایرین است. لذا بررسی الگوی ارتباط میان‌فرهنگی به این معنا که انسان‌ها(صرف‌نظر از این که مسلمان هستند یا نه) با همدیگر چگونه تعامل کنند، در نگاه اسلامی جایگاه خود را از دست می‌دهد. وانگهی دین وقتی به زندگی مردم وارد می‌شود در قالب فرهنگ وارد می‌شود و لذا می‌توان گفت که هر مسلمان (در نگاه آرمانی و مطلوب) نماینده فرهنگ اسلامی است و چنانچه با غیرمسلمان ارتباط برقرار کند، ارتباط میان‌فرهنگی برقرار خواهد شد.
همچنان که هالیدی و همکارانشان از مک‌ون و کاپلان نقل می‌کنند، مطالعاتی که با هدف بررسی ارتباطات میان‌فرهنگی انجام می‌شوند، بایستی با اینگونه مطالعات پیوند داشته باشند که چگونه افراد و گروه‌های اجتماعی یا فرهنگی، خودشان و دیگران را تعریف می‌کنند. به‌طور حتم یکی از معیارهای تعریف خود و دیگران، اشتراک در اعتقادات دینی است.
به‌همین لحاظ فیاض معتقد است برای مطالعه فرهنگ باید دین را مورد مطالعه قرار داد؛ چرا که فرهنگ یعنی دین و فرهنگ بدون محاسبه دین کاملا بی‌معناست. و مهدوی کنی پس از بررسی تعاریف گوناگون از فرهنگ درباره قدر مشترک همه تعاریف موجود از فرهنگ می‌گوید: «قدر مشترک و هسته مرکزی همگی این تعاریف، حوزه ارزش ها و نگرش هاست که همان دین است. در واقع جوهر فرهنگ دین است؛ حتی امروز عامل اصلی انسجام جامعه مدرن و سکولار غربی، هسته مسیحی – هلنیِ آن است.
و این نگاه به تعریف ما از ارتباطات میان‌فرهنگی که نقش دین در تعریف فرهنگ را پررنگ کرده‌ایم، نزدیک‌تر است. در این‌صورت روابط میان‌فرهنگی(از نگاه اسلامی) نیز قابل تقلیل به روابط میان مسلمانان و غیرمسلمانان است. اما تاکید بر این که از نگاه اسلامی اینگونه است، به این دلیل است که اسلام در مقایسه با سایر ادیان اصالت خود را بیشتر حفظ کرده و دچار تحریف نگشته است.
فصل پنجم: مبانی نظری
5-1-اسلام و اندیشه میان‌فرهنگی
در سال‌های اخیر فلسفه میان‌فرهنگی به‌عنوان یک رشته دانشگاهی جایگاه خود را در کشورهای غربی پیدا کرده است. در میان دانشمندان، مال، ویمر، کیمرله و بتانکور در تعریف و تبیین ساختار اندیشه میان‌فرهنگی بیش از دیگران تلاش کرده‌‏اند.
فلسفه میان‌فرهنگی در پی در اختیار نهادن طرز تفکری برای توسعه «فرهنگ گفت‌و گویی» میان واحدهای فرهنگی، به‌منظور ظهور قابلیت‌های جدید- فهم- اراده و خرد جمعی- جهت حل مشکلات انسان معاصر، و تعالی و پیشرفت است. فرهنگ گفت‌و گویی در درون خود بر واقعیت تکثر در برداشت‌ها، رویکردها، آیین‌ها، شعائر، رسوم و آداب؛ و عدم تعصب در برخورد با عقاید و آراء دیگری؛ و نیز عدالت و احترام به “دیگری” تأکید دارد. همان‌طوری که ملاحظه می‌شود، اصول اساسی فلسفه میان‌فرهنگی، گفت‌و گو و خوشه‌ای از ویژگی‌های به‌هم مرتبط به‌نام رواداری است.
عقیده بر این است که اندیشه میان‌فرهنگی گرچه ملهم از ناکارآمدی‌ها و کاستی‌های غرب می‏تواند باشد، غربی نیست؛ چون غرب با اندیشه میان‌فرهنگی چالشی توأم با تحقیر و تنفر دارد. این اندیشه، بَساط «ترانس کولتورالیزم» و «لایت کولتورالیزم» را که مدعای پنهان و آشکار غرب است، بر می‏‌چیند. شاید به‌همین دلیل فیلسوفان میان‌فرهنگی در غرب به‌ویژه در آلمان هنوز پذیرفته نشده و با مشکلات عدیده‌ای رو به‌رو هستند.
برخی از چهره‌های شاخص اندیشه میان‌فرهنگی مثل مال و بتانکورت، اساساً غربی نیستند و اگر کیمرله هم از اندیشه میان‌فرهنگی دفاع می‏کند، این را محصول بیش از بیست سال مطالعه و حضور در آفریقا می‏داند! البته نمی‌توان گفت که غربی‌ها دوست ندارند یا نمی‏خواهند از درخت نونهال «اندیشه میان‌فرهنگی» میوه‌‏چینی کنند، بلکه باید تأکید کرد که با ادامه و استمرار غیبت دیگران در متن تحولات فکری و فرهنگیِ دنیا صد البته راحت‏تر میوه‌چینی خواهند کرد. اندیشه میان‌فرهنگی حضور «دیگران» را هدف گرفته است و این برای فرهنگ غربی که مدعی «فرهنگ غالب» است، پیام خوبی ندارد.
به‌نظر، اندیشه میان‌فرهنگی تنها یک فرضیه نظری فلسفی صرف نیست، بلکه یک راهبرد علمی برای برون‏‌رفت از بن‌بست‏‌های فلسفی و فرهنگی است. تا انسان‏ها بتوانند برغم برخورداری از «دگرگونی»، «دیگری» را لزوماً تهدیدکننده یا دشمن هویت «خودی» قلمداد ننمایند. پیش‌وند «میان» در اصطلاح میان‌فرهنگی یک پیش‌وند تزئینی نیست، بلکه از آن معنا و مفهوم خاصی مراد و منظور است. اگر چنین است و «اگر بینش میان‌فرهنگی را فلسفه‌ای برای ایجاد تفاهم و تبادل در میان فرهنگ‌ها بدانیم، اولین و مهم‌ترین سوال، پرسش از غایت این سیر است. غایت، گفت‌و گو است.»؟ راهکار ارائه شده از سوی این تئوری‌پردازان برای رسیدن به آن غایت، تحقق نگاه افقی در مقابل نگاه هرمی یا عمودی است با این بیان که: «من به‌همان اندازه حق دارم که تو نیز به‌همان میزان صاحب حقی». در برداشت فلسفه میان‌فرهنگی از گفتگو، «دیگری را همچون خود تلقی می‌کنیم و قایل به نسبتی متقارن بین خود و دیگری هستیم. نسبت خود با دیگری را عمودی نمی‌بینیم».
از ویژگی‌های گفتگو در فلسفه میان‌فرهنگی، «تساهل» است. زیرا معتقدند در قلمرو گفتگوی میان‌فرهنگی و نه چندفرهنگی (از دیدگاه واضعان این فلسفه بین چندفرهنگی و میان‌فرهنگی یک تفاوت کلی وجود دارد) قطعا باید منطق تساهل حاکم باشد. تساهل نه به‌معنای «تحمل دیگری»، بلکه بدین معنا که «برای دیگری نیز به اندازه خود حقی قائل شویم» و این می‌طلبد که هرگروه به جهان‌‌بینی خود نگاه معتدل‌تری داشته و ایده‌های خود را کران‌مند ببیند نه بی‌کران. از دیدگاه این واضعان، تا چنین فضایی ایجاد نشود بستری برای گفتگو فراهم نخواهد شد. همانطور که رام ادهر می‌گوید: «وجود یک فرهنگ خالص و ناب خودی، دقیقا به اندازه وجود یک فرهنگ خالص و ناب دیگری امکان‌پذیر نیست». که البته خروجی چنین نگاهی نسبیت در حق و حقیقت خواهد بود.
فلسفه میان‌فرهنگی دارای دو ویژگی بنیادی است. یکی بُعد فلسفی آن است که تلاش می‌کند فلسفه‌ای بنیان نهد که ریشه در یک فرهنگ بخصوص نداشته باشد و به اعتباری، فرافرهنگی باشد که از راه گفتگو ممکن می‌گردد. ویژگی دیگر به شرایط و امکان گفتگو مربوط می‌شود. در اینجا عمدتا به شرایط ظاهری از جمله موضع برابر داشتن طرفین گفت‌و گو توجه می‌شود. اما از امکان واقعی گفت‌و گو و مبنای مفاهمه کم‌تر سخن می‌گویند. و بنظر می‌رسد دلیل غفلت از این بعد، بی‌اهمیت شمردن جایگاه فطرت الهی انسان و نیز ظرفیت‌ ادیان توحیدی است. «بحث اساسی آنگونه که هابرماس می‌گوید قدرت و ثروت نیست؛ یعنی وی اینطور فکر می‌کند که با دیالوگ می‌توان بر مشکلات مدرنیته فائق آمد. مسأله بنیادی‌تر دیگری وجود دارد که از آن غفلت شده و لازم است نسبت به آن توجه شود.» . هیچ عامل مشترکی در انسان‌های روی زمین جز انسانیت آنها وجود ندارد. بنابراین فلسفه میان‌فرهنگی با غفلت از این مهم، عملی نیست. فلسفه میان‌فرهنگی نگرشی مثبت و خیرخواهانه دارد، می‌خواهد مفاهمه ایجاد شود ولی مشکلاتی نیز دارد که نتوانسته است خود را از آن‌ها رهایی بخشد که یکی از مهمترین آنها «سوبژکتیویسم» است.
اندیشه میان‌فرهنگی شباهت‌ها تفاوت‌هایی با رویکرد اسلام به ارتباطات میان‌فرهنگی دارد. در نگاه اسلامی همانند آنچه که در اندیشه میان‌فرهنگی مطرح شده است، تلاش بر این است تا «دیگرشناسی» جایگزین «دیگرستیزی» شود. حرف اساسی این اندیشه آن است که «دیگری» به جرم «دیگری» در پیش پای «خودی» به‌دلیل «خودی» ذبح نشود و حتی در بسیاری موارد درگیر با آن هم تصور نشود. شنیدن حرفِ حساب دیگران را صرفاً به‌دلیل «دیگری» مخل خودباوری و تصلب بر داشته‏‌های پنداشته نشود. هنرِ شنیدن نیز در کنار هنرِ گفتن آموخته شود و اندیشه خود پایان همه چیز تلقی نشود. از نگاه اسلام ارتباط، در جایی که شکل گفتگو پیدا می‌کند، نه به‌صورت طولی و هرمی که به‌شکل افقی در نظر گرفته می‌شود. اصطلاح «تعارفوا» در آیه 13 حجرات با ظرافت تمام، به این نکته انسان‌شناختی اشاره می‌کند. چون، «تعارف» یعنی شناسایی دو طرفه. ارتباط‌گر تلاش نمی‌کند به‌هر نحو ممکن و به ‌لطایف‌الحیلی گفته خود را به‌کرسی بنشاند. بلکه با الهام از آموزه‌های آسمانی، تلاش می‌کند به‌ نمایان‌شدن هرچه بیشتر حق و حقیقت کمک کند. «تعبیر به «تعالوا» در آیه 64 آل‌عمران نشان می‌دهد که گوینده سخن هرچند خود در بلندی است لکن در مقام ارتباط با مخاطب به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که گویا هنوز بالا نرفته است. رفتار اجتماعی رسول خدا که گوینده این سخن است آمیخته با تواضع است و متواضعانه سخن‌گفتن باعث جاذبه بیشتر سخنان برای هدایت به صراط مستقیم می‌شود. در نگاه هرمی شخصی که در جایگاه بالاتری قرار می‌گیرد برای مخاطبان خود ارزش واعتباری همسان خویش قائل نیست؛ بلکه به‌یک عبارت آن‌ها را فرو دست خود می‌داند. این تئوری از چنین گفتگوهایی به‌شدت گریزان است و به‌جای آن گفتگوهای مبتنی بر نگاه افقی ارائه می‌دهد.
اما نگاه دینی و عقلانی توحیدی، برخلاف «فلسفه میان‌فرهنگی» هرگز به ‌نسبیت مطلق در حق و حقیقت تن نمی‌دهد. کنشگر مسلمان همواره در کسوت یک داعی به دین قرار دارد. چنانچه «برای دیگری هم حقانیت و اعتباری همانند حقانیت و اعتبار خویش قایل بوده هیچ‌گاه برای دیدگاه و برداشت خود اعتباری نهایی قایل نشود»، اصطلاح کنش‌گر داعی و کنش دعوتی از اساس گمراه‌کننده خواهد بود. به‌تعبیر دیگر، گفتگو صرفا برای گفتگو شکل نمی‌گیرد قطعا گفتگو تابع هدفی از پیش تعیین شده است. «معمولا هر کس با هر اعتقاد و نگرشی خود را بر حق و راه خود را درست‌تر می‌داند. برحق بودن دین اسلام نیز مورد تصریح قرآن کریم قرار گرفته است و دلایل محکم و متقن عقلی و نقلی در این‌خصوص وجود دارد که در جای خود قابل‌توجه و بررسی است؛ اما در تعامل مسلمانان با غیرمسلمانان، یا تعامل گروها و انسان‌های مختلف هر جامعه‌ای، اگر از ابتدا هر کس این بحث را مطرح کند که من بر حق هستم و طرف مقابل باطل است، راه هرگونه گفتگو و تعامل بسته می‌شود. قرآن کریم به‌ پیامبر (ص) دستور می‌دهد که به ‌مشرکان بگوید یا ما یا شما، یکی در راه هدایت و یکی در گمراهی است. پیامبر می‌دانست که در راه هدایت است اما در بحث با طرف مقابل خود را هدایت‌شده و بر حق نمی‌داند بلکه به‌طرف مقابل می‌گوید یکی از ما برحق است تا بدین شیوه راه گفتگو و استدلال و در نهایت تعامل و همکاری باز بماند». زمخشری می‌گوید این سخن پیامبر و این نوع برخورد کاملا منصفانه است و هر موافق و مخالفی که آن را بشنود خواهد گفت گوینده آن به انصاف عمل می‌کند. قرآن به ‌مسلمانان دستور داده که در گفتگو با اقلیت‌های دینی آن زمان بگویند که به‌ آنچه که از طرف خدا بر ما و بر شما نازل شده ایمان داریم و خدای ما و شما یکی است و این به‌معنی برابر تلقی کردن خود با طرف مقابل در گفتگو است.
البته تلقی‌ها درباره پدیده نسبتاً تازه فلسفه میان‌فرهنگی با هم‌دیگر همخوانی ندارند. رضوی‌راد معتقد است اندیشه میان‌فرهنگی کاری با مطلق‌گرایی فرهنگ‏ها ندارد؛ چه این‌که هر فرهنگی لزوماً خودش، خودش است و تا نسبت به ‌خودش نظر اطلاقی نداشته باشد، شکل نمی‏گیرد. مهم این است که خوداثباتی مطلق را به‌معنای دیگرانکاری اطلاقی نگیرد. «من راست می‏گویم» را لزوماً به‌معنای «دیگران دروغ می‏گویند» قلمداد نکند. نفی و اثباتی، یا به‌تعبیر رایج، سفید و سیاه نیندیشد. به‌نظر او این اندیشه بی‌آنکه با بود و نبود حقیقت مطلق مشکلی داشته باشد، به‌ «حقیقت منحصر» اعتقادی ندارد و حقیقت را «منتشر» می‌‏بیند. اندیشه میان‌فرهنگی، حقیقت را گسترده‌تر و پیچیده‏‌تر از آن می‏‌داند که اسیر قانون همه یا هیچ شود و در دستان این یا آن با یک بازی گل یا پوچ تکلیفش معین شود. این باور نباید به ‌»نسبیت حقیقت» که حرف تازه‏ای هم نیست تعبیر شود؛ چه این‌که حقیقت می‏تواند مطلق باشد و در عین حال در دست فرد یا جماعت خاصی هم اسیر نباشد. این همان معنای «حقیقت منتشر» است. تعبیر برخی از صاحب‏نظران آن است که اندیشه میان‌فرهنگی درصدد آن است که به‌نوعی حقیقت تواضعی را جایگزین حقیقت تعصبی نماید.
نکته مورد توجه این‌جاست که برخی نویسندگان، فلسفه میان‌فرهنگی واقعی را به‌سمت گفتگوی میان ادیان سوق می‌دهند. بنظر آنها گفتگوی واقعی در میان ادیان ممکن است؛ چون در فضای پست‌مدرن که به‌هیچ معنایی اعتقادی نیست، گفتگو اساسا امکان ندارد. فرزین بانکی اصطلاح گفتمان مفتوجه را از سوره نصر برگرفته است. در این گفتمان به‌جای چندصدایی پسامدرن، دوباره گفتمان میان ادیان یا میانِ فرهنگ‌ها مورد توجه قرار می‌گیرد. زبان این گفتمان متنبهانه، پرسشگرانه و فراخواننده است. در این گفتمان مفاهمه‌ای بدون تعیین و تحدید برآمده از این همانی‌های شخصی و جمعی صورت می‌گیرد. گفتمان مفتوحانه نه در داخل و نه در حد و مرز یک جامعه ارتباطی بلکه در قلمرو حائل جامعه‌های متلاقی صورت می‌پذیرد، اما با این‌حال مستلزم فرض پیشین جایگاه‌هاست؛ وجود دو منظر و جایگاه متفاوت شرط امکان‌یافتن چنین گفتمانی است. به‌عنوان مثال مادامی که یک مسلمان و مسیحی علاقمند و وابسته به مواضع کلامی و نگرش‌های خاص نداشته باشند، مجالی برای این نوع از گفتمان پیش نمی‌آید. در گفتمان مفتوح، گروش معنای خاص خود را دارد؛ در اینجا گروش «اذعان متأملانه بر حقیقت خویش توأم با این آمادگی است که منتقل شدن‌های تصاویر جهانی را پذیرا باشیم».
در هر حال باید گفت که توصیه به گفت‌و گو پدیده‌ای جدید نیست. در قرآن کریم، سیره و سنت معصومین علیهم‌السلام آموزه‌های فراوانی در این‌خصوص وجود دارد که به چند مورد اشاره اکتفا می‌شود. خدای متعال در آیات 17 و 18 زمر آمده است: «بشارت بده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان». حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «نگاه کن به سخنی که گفته می‌شود و نگاه نکن به کسی که سخن می‌گوید» همچنین می‌فرماید: «هرکس از آرایء دیگران استقبال کند موضع‌های خطا را بهتر می‌شناسد.» روایاتی نیز که اخذ حکمت از مشرک و یا منافق را مجاز می‌شمارد این شبهه را رفع می‌کند که دایره گفت‌وگو محدود به جامعه مسلمانان باشد.

مطلب مشابه :  مفهوم رویه قضایی در حقوق

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید