اصل «دعوت» به‌عنوان مهم‌ترین اصل در ارتباطات میان‌فرهنگی، ناظر به فلسفه ارتباطات میان‌فرهنگی از نگاه اسلامی است و می‌توان گفت بر همه تعاملات مسلمانان در هر شرایطی حاکم است. دعوت الگویی است برای جذب غیرمسلمانان (جاهلان) به اسلام از طریق شیوه‌هایی که «کنشگر مسلمان» اتخاذ می‌کند. پیام قرآن کریم در مراحل اولیه، دعوت به خیر و نیکی است. دعوت به خیر در واقع، دعوت به اسلام است. در مرحله بعد از دعوت، اصل امر به معروف و نهی از منکر قرار دارد. استقامت و پایداری در راه خیر با امر به معروف ممکن می‌گردد. کاربرد امر به معروف و نهی از منکر در جایی است که معروف و منکر روشن شده باشد. «امر به معروف مربوط به کسی است که می‌داند، اگر نداند اصلا اسم آن امر به معروف نیست». از همین‌رو، الگوی قیام امام حسین علیه‌السلام نه دعوت، بلکه امر به معروف و نهی از منکر بود. بنابراین دعوت به خیر که همان دعوت به اسلام، فطرت، مشترکات یا عقل باشد، مقدم بر امر به معروف و نهی از منکر است. رابطه همنشینی دعوت با امر به معروف و تقدمش بر آن در آیه نیز می‌تواند مؤید این نکته باشد. اما در عمل راهی جز دعوت به دین وجود نخواهد داشت. بر اساس دیدگاه قرآن، ارتباط وثیقی میان فطرت و دین وجود دارد؛ دین که کتاب تشریع الهی است، در درون انسان حضور دارد و این دین در فطرت او به صورت کتاب تکوین تجلی یافته است؛ یعنی اگر ممکن باشد که مقررات اعتباری دین، به صورت تکوین درآید، همان فطرت و حقیقت انسانی خواهد بود. دین، حقیقت ثابتی است که در همه زمان‌ها و مکان‌ها تغییر در آن راه ندارد. این دین ثابت، با فطرت ثابت و همگانی بشر هماهنگ است. اما هر پیامبری که برای ابلاغ این دین ثابت به قوم و ملت خود مبعوث می‌شود، شریعتی نیز با خود دارد که این شریعت، با طبیعت متغیر و در حال حرکت انسان‌ها هماهنگ است. ازاین‌رو، دین خدا یکی است، اما شریعت‌ها متفاوت هستند. در حال حاضر، مصداق واقعی دین، «اسلام»؛ است. فطرت و عقلانیت در دین اسلام مصداق پیدا می‌کند.
اصل تولی و تبری از نظر اهمیت در مرتبه بعد از اصل دعوت قرار دارد. همه کنش‌های یک مومن در یک نظام معنایی شکل می‌گیرد، به‌طوری که در تصور ایده‌آل، حتی حب و بغض او در نظام معنایی مومنانه جای می‌گیرد. اصل تولی و تبری قلمرو ابراز محبت را برای مومنان ترسیم می‌کند. نقش مهم دوستی‌ها و دشمنی‌ها در زندگی فردی و حیات جمعی مورد مورد توجه قرآن کریم است. به‌همین دلیل «تولی» و «تبری» بخشی از اصول مذهب تشیع قرار گرفته است. در سویه ارتباط فردی، دوستی و محبّت باید بر محور اعتقادات و ارزش‌های اسلامی شکل گیرد. روابط اجتماعی مسلمانان باید بر محور ایمان استوار باشد و لذا میزان پایبندی طرف ارتباط به ارزش‌های الهی با میزان نزدیکی یا دوری مسلمان(تولی و تبری) از او همبستگی خواهد داشت. ایمان به‌خدا مایه‌ی نزدیکی و کفر بر او مایه دوری است و این اصل چنان مهم است که حتی اگر والدین هم کفر را بر ایمان ترجیح دهند از دایره دوستی فرزندان خارج خواهند شد. و در سویه ارتباطات اجتماعی باید توجه داشته باشد که عضوی از جامعه‌ای است که ماهیتا با جوامع دیگر متفاوت است و سطح روابط او با اعضای جوامع بیگانه از نظر دینی نباید در سطح تعاملات درون جامعه خویش باشد. به همین دلیل از همرازی با کفار و مشرکین و نیز حضور در مجالسی که آیات الهی به سخره گرفته می‌شود، شدیدا مورد نهی واقع شده است. قرآن کریم حضرت ابراهیم ع را اسوه مسلمانان معرفی می‌کند و یکی از مصادیق پیروی از آن حضرت را دوری از غیرمومنان تا زمان ایمان آوردن آنها ذکر کرده است.
تعلق به پیکره جامعه اسلامی حق دیگر بر مومنان ایجاد کرده است که براساس آن تعاملات میان‌فرهنگی مومنان در گستره‌ای شکل می‌گیرد که مغایر با عزت مسلمان و سیادت اسلام در دنیا نباشد. بنابراین حفظ عزت مسلمانان و سیادت اسلامی به یک اصل حاکم بر ارتباطات میان‌فرهنگی تبدیل می‌گردد. مبنای این اصل به «قاعده نفی سبیل» به‌عنوان یک قاعده مسلم فقهی برمی‌گردد. «مفهوم فقهی قاعد نفی سبیل آن است که در شریعت، حکمی که سبب سلطه کافران بر مومنان شود، وجود ندارد. مفاد قاعده نفی سبیل، طرد هر نوع سلطه اعم از اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظای، فردی و اجتماعی است که سبب خدشه‌دار شدن عزت و برتری مومنان باشد یا موجبات ذلت و توهین آنان را فرآهم آورد. بنابراین در اسلام مطلق رابطه و همزیستی با کافران نفی نگردیده است؛ از این‌رو هر رابطه‌ای که متضمن سلطه توهین‌آمیز نباشد، جایز است.» اصل حفظ عزت با «هویت»، که یک مسأله بسیار اساسی در مباحث میان‌فرهنگی است، پیوند وثیقی دارد. یک مسلمان هر جا و در هر شرایطی قرار بگیرد، عضوی از پیکره جهان اسلام است و شیوه تعامل او نباید چهره‌ جهان اسلام را خدشه دار کند. رولاند که یک روان شناس بین‌فرهنگی است، سه نوع هویت را در جهان شناسایی کرده است: 1) هویت فردی، 2) هویت خانوادگی و 3) هویت معنوی. هویت فردی همواره بر فرد و تفرد تاکید می‌کند. هویت فردی متعلق به فرهنگ‌های فرد گراست که معتقدند هر فرد بایستی حق داشته باشد طبق انتخاب فردی خودش عمل کند هرچند انتخاب او مورد پسند جامعه نباشد. هویت خانوادگی متعلق به مجموعه افرادی است که فرد دوست دارد خود را به آنها منتسب کند. به این ترتیب مسلمانان بر هویت معنوی (دینی) بیشتر اهتمام می‌ورزند. تینگ تومی در نظریه مذاکره هویت بر این نکته تاکید می‌کند که «داشتن احساس خوب درباره کسانی که فرد به آنها تعلق دارد، موجب موفقیت در تعاملات میان‌فرهنگی می‌گردد». هویت جمعی و فردی یکی از مهمترین وجوه تمایز فرهنگ‌ها از همدیگر به‌شمار می‌رود. به این نکته هم باید اشاره شود که هویت دینی برای مسلمانان، غیر از هویت دینی برای یهودیان است که با گاهی با نژاد یهودی یکی انگاشته می‌شود.
شیوه تعاملات میان‌فرهنگی از اصول دیگری مانند عدالت، احسان و کرامت نیز تاثیر می‌پذیرد که از آنها با عنوان «اصول اخلاقی و انسانی» تعبیر شد. این اصول ناظر به جایگاه مخاطب می‌باشند. در این سه اصل تفاوتی میان مسلمان و غیرمسلمان وجود ندارد. تعاملات اجتماعی مومنان همواره و با همگان باید عادلانه باشد؛ به همه‌ی انسان‌ها می‌توان احسان کرد و همه انسان‌ها از کرامت ذاتی برخوردارند.
اصل همزیستی متقابل عمدتا در شرایط همنشینی‌ها و تعاملات پایدارتر و بلندمدت‌تر مطرح می‌شود. تاکیدات مکرر آموزه‌های اسلامی بر احترام متقابل در قالب عدم توهین به مقدسات و فرهنگ و آداب و رسوم مخاطبان، حاکی از اهتمام بسیار زیاد دین اسلام به اصل همزیستی مسالمت‌آمیز است. برخورداری اقلیت‌ها از حق آزادی عمل به باورهای خود و نیز اجازه داوری براساس آیین خود آنها شاخص دیگری بر اصل همزیستی است.
اصول حاکم بر ارتباطات میان‌فرهنگی
تولی و تبری
عزت و سیادت اسلامی
اصول انسانی و اخلاقی
همزیستی
طبقه بندی مخاطبان
دعوت
مشترکات
اسلام
فطرت
موعود
تقدم مصالح معنوی بر مادی
تقدم مصالح جمعی بر فردی
تحریم سلطه سیاسی

                                                    .