رشته حقوق

اصول اخلاقی

دانلود پایان نامه

از دیگر نمونههای حسن نیّت رستم میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
بـــه پیـــش تــو آیــم کنــــون بی سپاه ز تـــو بشنـــــوم هــر چــه فرمـــود شــاه
(همان:723،ب390).
و:
بیـــامد کنــــون تـــا لب هــــیرمــــند ابـــی جــــوشن و خـــود و گـــرز و کـمند
بـــــه دیــــــدار شــاه آمـــدستش نیـاز ندانـــم چــــه دارد همــــــی بــا تـــو راز
(همان:725،ب454-453).
رستم همچنین با کمال میل دعوت اسفندیار را برای مهمانی میپذیرد:
تـــرا آرزو گــــــر چــــــنین آمـــدست یـــک امــروز بــا مـــــی بساییـــم دســـت
کـــــه دانــد کــه فــردا چـــه شاید بدن بدیــــــــن داستانــــــی نبایـــــــــد زدن
بـــدو گـــفت رســـــتم کــه ایـدون کنم شـــــــــوم جامـــــهی راه بیـــــــرون کنم
(همان:727،ب530-528).
رستم با آنکه هرگز نمیخواهد اسفندیار را که شاهزاده‌ای فرهمند است؛ بکشد، و با آنکه در هر چیزی از او فرمان میبرد، به هیچ روی بند را نمیپذیرد؛ زیرا بند با نام نمیسازد. از این روی است که میگوید:
نبینـــــد مــــــرا زنده با بنــــد کــس کــــه روشــــن روانـــم بـــرینست و بــس
(همان،ب518).
بدین روی است که دل رستم از گفتار و خواست اسفندیار غمین میشود و جانش پر ز اندیشه میگردد. مگر او چه بدیهایی در حق گشتاسپ و ایرانیان کرده؟ هر چه کرده در راه میهندوستی بوده و حتی در این راه جان فرزند خود را نیز فدا نموده است. اگر دست به بند دهد، نامش بد میشود و اگر اسفندیار را از پای درآورد نکوهیده میگردد و به دگر سرای جای جز دوزخ ندارد، اگر هم او را نکشد و فرار کند، زاولستان با خاک یکسان میشود. درخواست اسفندیار پذیرفتنی نیست، زیرا باید دست به بند او داد و دست به بند دادن یعنی نامآوریها و افتخارهای گذشتهی خود را پایمال کردن… برای رستم احترام به غرور انسانی خود، به منزلهی احترام به اصول اخلاقی و دینی است؛ فریضههایی است که نمیتوان از آن درگذشت. او خود را فرمانبردار شاهنشاهی میداند، ولی تا زمانی که پادشاه غرور و شخصیت او را در معرض تهدید قرار ندهد.
رستم ناخواسته بر سر دو راهیای قرار میگیرد که پایان آن نفرین و بد سرانجامی است:
کـــه گـــــر مــن دهم دســت بنـــد ورا وگــــــر ســــــر فــــــــرازم گـــــزند ورا
دو کـــارست هـــــر دو بـــه نفرین و بــد گـــزاینـده رسمـــــی نـــو آییـــن و بــــد
هـــم از بنــد او بــــــد شود نــام مـــن بــــد آیــــد ز گشتـــاسپ انــــجام مــــن
بـــه گـــرد جـــهان هـــــرکه راند سخن نـکـــــوهیدن مــــن نـــــــگردد کـــــهن
کــه رستــم ز دســت جوانــی بخـــست بـــه زاول شـــــد و دســـــت او را ببـــست
همـــان نـــام مـــن بـــازگردد بــه ننگ نمانـــد ز مـــن در جهــــان بـــوی و رنــگ
و گــر کشتــه آیـــد به دشــــت نبـــرد شـــود نـــــزد شاهـــــــان مــــرا روی زرد

مطلب مشابه :  برنامه های تلویزیونی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید