رشته حقوق

اصالت خانواده و مصالح آن

دانلود پایان نامه

به نظر می رسد قبل از آنکه معیار ارزشمندی نقش ها در نگاه اجتماعی اسلام را بیان کنیم، توضیحی راجع به همین معیار در دیدگاه مدرن ارائه دهیم تا فهم دیدگاه دینی که دیدگاهی متضاد با آن است آسانتر گردد. دوران جدید اروپا که از قرن شانزدهم با نهضت فرهنگی ـ اجتماعی رنسانس خود را از قرون وسطا متمایز ساخت، در واقع، محصول قیام طبقه‌ متوسط شهری بر ضد اقتصاد فئودالی بود و سبب شد که طبقه جدیدی به نام بورژوازی نبض تحولات اقتصادی را به‌دست گیرد. این طبقه اساساً به ارزش‌های اخلاقی پا‌یبند نبود و سود‌جویی و لذت‌خواهی در کانون توجه این قشر نوپا قرار داشت، و از همین روی به ترویج ارزش‌های مادی و فرد‌گرایانه پرداخت و فلسفه ‌زندگی تازه‌ای پیش روی انسان غربی نهاد.
در این فرهنگ «اومانیسم» به این معنا بود که انسان مادی و زمینی تنها موضوع ارزشمند برای تلاش و اندیشه‌ورزی است و چیزهای دیگر باید تنها بر این پایه تحلیل و ارزیابی شود. «سکولاریسم» به معنای تفکیک حوزه دخالت دین از حیات اجتماعی و پاک‌سازی جامعه و فضای زندگی از قیود و ارزش‌های دینی بود. «پلورالیسم» به این معنا بود که هیچ اصل اخلاقی فرازمانی و فرامکانی‌ای بر بشر حکومت نمی‌کند و هیچ ‌چیز جز آزادی بشر ارزشمند نیست. «فردگرایی» نیز عنصری اساسی بود که نشان می‌داد فرد، با همه ویژگی‌های فردی‌اش، معیار است و نمی‌توان به بهانه ارزش‌های جمعی محدودیت‌هایی را بر فرد تحمیل کر‌د. این اصول مبین این ادعا بود که هر کس آزادانه در پی خواسته‌‌ها و امیال خویش باشد و هیچ چیز جز خواسته‌های دیگران نباید آن را محدود سازد. این انگاره همان چیزی است که اصطلاحاً به «لیبرالیسم» معروف است (زعفرانچی،45:1389).
لیبرالیسم اقتصادی، که آن را «نظام سرمایه‌داری » نیز می‌خوانند و مبتنی بر تبادل آزاد سرمایه و آزادی عمل سرمایه‌دار است، در پی مفاهیم، نظریه‌ها، روش‌ها، شاخص‌ها، و سیاست‌هایی بود که به توسعه ثروت بیانجامد. در ادبیات سرمایه‌داری کار، سود، بازار و کارفرما عناصری تعیین‌کننده‌اند. بنابراین می‌توان حدس زد که در این ادبیات، ارزشمندی مقوله‌ای است که بر پایه تعریفی مادی از انسان، بدون توجه به اصول ثابت اخلاقی و با معیار‌ قرار‌ گرفتن موقعیت‌های اجتماعی فرد و جایگاه وی در تولید ثروت و در تبادل آزاد سرمایه تفسیر گردد.
با نهادینه شدن این معیارها، زنان اروپایی رفته‌رفته به این احساس دست یافتند که زنان در سراسر تاریخ در موقعیت فرو‌دست بوده‌اند؛ چون نه مناصب اجتماعی در میان آنان دست‌ به ‌دست شده و نه ثروت مستقیماً در دست آنان بوده است. از ‌این ‌روی، دستیابی به مشاغل در‌آمد‌زا و احراز مناصب اجتماعی به مطالبه‌ای برای زن غربی در فضای اجتماعی پس از انقلاب فرانسه تبدیل شد (همان،25:1389). لذا با عنایت به مقدمه فوق می توان معیار ارزشمندی نقش ها در جامعه مدرن را تاثیر مستقیم آنها بر تولید و کسب ثروت و به تبع آن مصرف بیشتر دانست و لذا فعالیت هایی چون خانه داری که نه درآمدی دارند و نه مستقیما در تولید ثروت دخیل هستند، کارهایی بی ارزش و پست تلقی می گردند.
در دیدگاه اسلامی معیار ارزشمندی نقش ها اختلاف مبنایی با نظام ارزشی جامعه مدرن دارد. یکی از تفاوت های کلیدی نظام اسلامی با جامعه مدرن، هدف و غایت انجام هر نقش است. در نظام اسلامی غایت فعل فردی یا اجتماعی باید تقرب الهی و عاملی برای نزدیکی به خداوند متعال باشد. لذا حتی اگر نقشی مثل پدری یا مادری و یا ایفای یک فعالیت اجتماعی مشروع در نیت انجام خالص برای خدا نباشد در آن شایبه شرک وجود دارد و این هم یعنی دوری از خداوند. بر این مبنا نقشی به ظاهر مشروع و موجه اگر از حیث نیت مندی خالی از غیر باشد مقبول حضرت حق واقع شده و ارزشمند تلقی می گردد.
قال رسول الله(ص) : إِنَّمَا الأَعمالُ بِالنیِّاتِ.. (بحارالانوار، ج81، ص381).
نکته کلیدی دیگر در این رابطه توجه به روشهای منسجم سازی در نظام مدرن و نظام اسلامی است که نقش ها نیز در این میان، سهم خویش را می یابند. به عبارت دیگر، ارزشمندی نقش ها از باب توجه به کارآمدی آنها در جامعه و حتی بهره وری آنان، ارتباط وثیقی با ساز و کارهای تقسیم کار و مکانیزم های همبسته سازی اجتماعی پیدا می کند. در جامعه مدرن معیار تقسیم کار با فرایند تمایز پذیری و تفکیک مشخص می شود ولی در نظام اسلامی ضمن بهره گیری از این ساز و کار، از ساز و کار ادغام و یکپارچه سازی نیز استفاده می شود. قابل توجه است که باید ارزشمندی نفش را با توجه به این معیار هم ارزیابی کرد (باقری:1390). در این دیدگاه نه تاثیر مستقیم در کسب و تولید ثروت، بلکه دخالت مستقیم در حرکت جامعه و افراد آن به سمت کمال و سعادت اخروی و زمینه سازی برقراری عدالت در جامعه معیار ارزشمندی نقش ها است.
3- جایگاه مرد و زن در اقتصاد خانواده
از دیگر پیش فرض هایی که به طور مسلم می توان از پارادایم دینی استخراج نمود این است که در این دیدگاه مرد و زن هر کدام شان و وظیفه ای در اقتصاد خانواده دارند. آن چیزی که در رابطه با نقش مرد متصور است این است که مرد مدیر خانواده و مسئول تامین معاش همسر و فرزندان است و اساسا یکی از دلایل قیومیت مرد بر زن که در قرآن نیز به آن شاره شده است همین وظیفه پرداخت نفقه به همسر است (قرآن کریم، نساء:34). از سوی دیگر در همین دیدگاه راجع به زن مشاهده می شود که هیچ وظیفه و نقشی برای زن در رابطه با تامین هزینه های خانواده و یا بار مالی بر دوش زنان در نظر گرفته نشده است. در واقع کسب درآمد برای تامین معاش خانواده برای مرد واجب شمرده شده و زن هیچگونه وظیفه ی اقتصادی در خانواده ندارد. هر چند این بدان معنا نیست که زن حق فعالیت اقتصادی انجام دادن را ندارد و می بایست در خانه به خانه داری مشغول باشد. اتفاقا در دیدگاه اسلامی زنان حق فعالیت اقتصادی را با صلاحدید مرد دارند و درآمد آنها نیز از آن خودشان بوده و مرد حق هیچ دخل و تصرفی در آن را ندارد (محقق داماد،268:1389).
البته اگر فضای بررسی خود را از حیطه امور و وظایف واجب اسلام در حوزه نقش مرد و زن در اقتصاد خانواده خارج کرده و فضای توصیه ها و آموزه های دینی را نیز در نظر بگیریم، می توان توصیه هایی را در رابطه با نقش زن در اقتصاد خانواده مشاهده کرد. از جمله این توصیه ها این است که زن می بایست حافظ مال شوهر خود باشد و در قبال مال همسرش و مصرف و خرج کردن آن بخل ورزی نماید. یعنی همان طور که اسلام برای مردان صفت گشاده دستی در قبال نفقه همسران را پسندیده می داند، صفت بخیل بودن و بخل ورزی را نیز برای زنان در قبال مصرف مال شوهران نیکو می شمارد.
قال علی(ع): «خِیَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ… و إِذَا کَانَتْ بَخِیلَهً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا..»
«برخى از نیکوترین خلق و خوى زنان، زشت ترین اخلاقى مردان است، مانند تکبر، ترس و بخل… و اگر بخیل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ مى کند» (نهج البلاغه، حکمت 234).
4- نقش های مکمل و موازی
از دیدگاه اسلام، زن و مرد در نقش ها و مسئولیت هایی که برعهده دارند، چه در سطح جامعه و چه در محیط خانواده، در برابر و موازی با یکدیگر نیستند بلکه در کنار هم و مکمل همدیگر هستند. بسیاری از مسئولیت ها و نقش ها وجود دارد که تنها از عهده زن بر می آید و بهتر است برعهده زن واقع شود و بسیاری از نقش ها و وظایف نیز وجود دارد که تنها مرد می تواند آنها را ایفا کند و شایسته آن است که مرد انجام دادن آنها را به دوش گیرد. زن و مرد هر کدام نیمه یک پیکرند و فقط در سایه ی همکاری مشترک و تقسیم عادلانه و حکیمانه مسئولیت ها و ایفای نقش تکمیلی درباره یکدیگر است که این پیکره جان می گیرد (آیت اللهی:1389).
زن و مرد با عنایت به تفاوت های طبیعی و تکوینی که در وجود آنهاست و محدودیت ها و ناتوانی هایی که هر کدام در ایفای برخی از نقش ها و تامین بعضی از نیازهای خود دارند، خود به خود احساس نیاز متقابلی میان خود و جنس مقابل درک کرده و با تعاملات در دو حوزه اجتماعی و خانوادگی، یار و مکمل همدیگر می گردند. احکام و حقوق شرعی و رهنمودهای دینی نیز هماهنگ با این نقش ها، مرزها، حدود و چارچوب های منضبط روابط متقابل تکمیلی را مشخص می کنند. «نزاع جنسیت و یا تشدید آن و کشاندن این نقش های تکمیلی به تنازع بقا و یا برای به چنگ آوردن موقعیت ها و نقش های یکدیگر، آفتی برخلاف جریان طبیعی زیست بشر است» (چراغی کوتیانی،101:1389).
از نگاه دین اسلام، زن و مرد مکمل یکدیگر بوده و ارتقای هر یک از آنها تا حدود بسیار زیاد در گرو ارتقای دیگری است. تعبیر زیبا و گویای قرآن در این زمینه می تواند موید این حقیقت باشد:
«…هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ..»
«…آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستید..» (قرآن کریم، بقره:187).
5- اصالت خانواده و مصالح آن
خانواده یکی از نهادهای مهم جامعه بشری است که زیربنایی ترین و اولین نهاد اجتماع به شمار می رود. تاثیر خانواده بر رشد، تعادل و شکوفایی افراد و جامعه به حدی است که هیچ صاحبنظری نمی تواند آن را انکار کند. برای درک بهتر اهمیت و جایگاه نهاد خانواده در جامعه و نقش آن در کنترل و تعدیل رفتارهای افراد، بد نیست ابتدا به بررسی شرایطی بپردازیم که در آن خانواده به زوال کشیده شده است و جامعه دچار آسیب های ناشی از کمرنگ شدن نقش خانواده است. همانطور که می دانیم این شرایط امروزه در کشورهای غربی رخ داده است.
امروزه با ظهور فرد گرائی و اهمیت یافتن حقوق فردی انسانها، افراد بیش از هر چیزی گرایش به کسب فردیت خود دارند و دیگر هویت جمعی و خانوادگی آنها موضوعیتی ندارد. به بیان دیگر گفتمان فرد گرائی در غرب باعث شده است که افراد به جای این که خود را منتسب به پایگاه انتسابی خود کنند ترجیح دهند منزلت اکتسابی خود را برای دیگران ارائه کنند و خود را جدای از تبار و نسب و خانواده، در جامعه معرفی کنند. در چنین جامعه ای بنیان های خانواده به شدت سست و بی اساس خواهد شد زیرا تمایل افراد به جدا شدن از خانواده در همان سنین ابتدای جوانی شکل می گیرد و افراد هر چه زودتر به دنبال هویتی مستقل از خانواده خود می گردند (Novak, 1982).
در گذشته مهمترین نهاد شکل دهنده به هویت افراد نهاد خانواده بود که وظیفه اجتماعی کردن آن ها و آماده سازی شان برای پذیرش نقش در جامعه بر عهده این نهاد بود. خانواده نهادی بود که بر خلاف امروز، چندین وظیفه و کارکرد اساسی داشت. خانواده در شکل قدیمی آن علاوه بر ارضای نیازهای طبیعی بشر و تداوم جایگزینی نسل ها، وظیفه تربیت و آموزش کودکان و یاد دادن مهارت های اجتماعی لازم به آنان، کارکرد اقتصادی و تامین نیازهای ابتدائی افراد، ایجاد فضای صمیمی و عاطفی میان افراد به عنوان یکی از مهم ترین نیاز های زندگی و تامین آرامش روحی آنان، حمایت از افراد در برابر مسائل و مشکلات جامعه و از همه مهم تر هویت بخشیدن به فرد در تقابل با افراد دیگر جامعه را نیز بر عهده داشت (ساروخانی،121:1386). و می توان گفت خانواده در گذشته مهمترین نهاد اجتماعی بود که جامعه برای بقا خود به وجود آن نیاز مبرم داشت (Ahrons, 1983).

مطلب مشابه :  نتایج تجربی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید