ویژگی های این مکتب به شرح زیر است:
الف. بر مبنای مکتب فرهنگی، ساخت استراتژی به مثابه فرآیندی ریشه در نیرو های اجتماعی دارد.
مکتب فرهنگی مبتنی بر شناخت جمعی و گروهی است و استراتزی ها حاصل آرمان مشترک سازمان است.
پ.بر اساس این مکتب ساخت استراتژی حاصل تعامل اجتماعی است که بر پایه ی عقاید و درک مشترک اعضای سازمان بنا شده است. (مینتزبرگ، آلساراند، لمپل،1384)
8.4.2 مکتب محیطی:
تمرکز نیرو های محیطی بیشتر بر نیروهایی است که در بیرون سازمان، مجموعه را تحت تاثیر خود قرار می دهند. برخلاف مکاتب دیگر که از این نیروها به عنوان نیرو های تاثیر گذار یاد می کنند، در مکتب محیطی، عوامل خارجی بازیگران و نقش آفرینان اصلی صحنه هستند.
این مکتب روابط میان عوامل تاثیر گذار محیطی و صفت های مشخص سازمان را توصیف می کند. به عبارت دیگر بر مبنای این مکتب تغییرات و تحولات محیطی است که شکل گیری استراتژی را امکان پذیر می کند. پیروان این مکتب براین باورند که سازمان ها نمی توانند هیچ گونه تاثیری بر محیط داشته باشند.
ویژگی های این مکاتب بدین شرح است:
الف. تمرکز محیط بر عوامل خارجی و محیطی است.
تغییرات و تحولات محیطی، فرایند های شکل گیری استراتزی را تسهیل می کنند.
پ.رهبری یک عنصر گذرا با هدف مطالعه ی محیط و تضمین انطباق آن با سازمان است. (همان ماخذ، 1384(
ماهیت استراتژی:
راهبرد و تصمیم های استراتژیک معمولا دارای ویژگی هایی هستند که آن ها را از سایرتصمیم های سازمانی مجزا می کند. برخی از این ویژگی ها به شرح ذیل است: (رحمان سرشت، 1384)
الف. ممکن است که تصمیم های راهبردی با قلمرو یا حیطه فعالیت های سازمان مربوط شود. تصمیم گیری در مورد قلمرو فعالیت های سازمان از اساسی ترین تصمیم های راهبردی است. زیرا با این تصمیم، سیاست گذاران یک سازمان قلمرو و مزرهایی را که برای سازمان خود قایل هستند در عمل ظاهر می سازند. در واقع قلمرو و مرزهای فعالیت های یک سازمان تمایل سیاست گذاران آن را در مورد چه بودن و در کل چه کردن سازمان مورد نمایش قرار می دهد.
راهبرد با ایجاد هماهنگی میان سازمان یا بنگاه از یک طرف و محیط های در بر گیرنده یآن از طرف دیگر مربوط است.
پ. راهبرد با ایجاد هماهنگی میان فعالیت ها و امکانات یا توانایی های سازمان ارتباط دارد. راهبرد تنها به معنی مقابله با تهدید ها یا تحدید ها ( محدودیت ها) یا برعکس بهره گیری و استفاده از فرصت ها و گشایش ها یا موقعیت های محیطی نیست، بلکه به معنی ایجاد هماهنگی میان آن تهدید ها یا گشایش های محیطی با امکانات یا عدم امکانات سازمانی نیز هست. ناگفته پیدا ست که بدون برخورداری از برخی منابع یا امکانات یا بدون برخورداری از توانایی هاید موردنیاز برای کسب منابع و امکانات ضروری برای بهره گیری از برخی از گشایش های محیطی تلاش برای استفاده از آن موقعیت ها بی معنی است.
تصمیم های راهبردی از نظر منابع برای سازمان پی آمد عمده ای دارد. وقتی یک تصمیم راهبردی مطرح باشد، تنها نباید به قابلیت منابع موجود در پاسخ گویی به ضرورت های اجرای راهبرد اندیشید. بلکه باید توانایی های بنگاه را نیز برای کسب و تخصص صحیح منابع به فعالیت های مختلف مد نظر قرار دارد.
به احتمال قریب به یقین، تصمیم های راهبردی بر تصمیم های عملیاتی اثر می گذارد و امواجی از تصمیم های کوچک تر را به جریان می اندازد.
علاوه بر عوامل محیطی( مثل شرایط جغرافیایی و فرهنگ ومنابع) که بر راهبرد اثر می گذارند، عواملی مانند ارزش ها و خواسته ها و هدف ها وتوقعات اشخاص حقوقی( سازمان ها و موسسات) واشخاص حقیقی( سهام داران) که قادرند از درون و برون بر سازمان اعمال نفوذ نمایند ، راهبرد سازمان را تحت تاثیر قرار می دهند. از جهاتی راهبرد را می توان بازتاب نگرش ها و باورهای اشخاص صاحب نفوذ در امور سازمان تلقی کرد. گرایش سازمان به توسعه یا تقویت خود در وضع موجود یا مرز هایی را که برای فعالیت های خویش انتخاب می کنند احتمالا ناشی از ارزش ها و بینش ها و نگرش های افراد صاحب نفوذ در امور سازمان است. فلسفه مدیریت یک سازمان مبنای نحوه ی عمل آن است. در واقع مدیریت سازمان صرفنظر از انچه بر زبان جاری می سازد، در عمل از فلسفه خود یا تئوری هایی که سخت به آن ها وفادار است پیروی می کند. عوامل ذی نفع و ذی نفوذ دیگری نیز بر شکل راهبرد اثر می گذارند. سهامداران، بانک ها و موسسات تامین کننده منابع مالی برای بنگاه، سازمان، کارکنان، خریداران، تامین کنندگان منابع مالی برای بنگاه، سازمان، کارکنان، خریداران، تامین کنندگان منابع اولیه، فعالان در زمینه ی بهداشت تامین اجتماعی ساکنان منطقه و محلی که بنگاه در ان قرار دارد و امثال آن ها همه به نحوی در شکل گیری راهبرد ایفای نقش می کنند.

                                                    .