رشته حقوق

استفاده از زور

دانلود پایان نامه

از دیدگاه وات، در قرن دوازدهم میلادی افکار دربارهی اسلام و دخالت مسلمانان در جنگهای صلیبی چنان ناروا تعبیر شد که اثر نامطلوبی در روحیهی مردم گذاشت، در حالی که دقت و توجه عملی توأم با شرافت، غیرت و امانت تحقیق، برای مطالعه و کسب اطلاعات کامل و صحیح دربارهی آیین حضرت محمد(ص) لازم است. به اعتقاد وات، از آن زمان تاکنون مخصوصاً در دو قرن اخیر پیشرفتهای بسیاری حاصل شده است، ولی هنوز مقداری از داوریهای غلطِ گذشته ادامه دارد. در دنیای کنونی که رابطهی مسلمانان و مسیحیان از گذشته بهتر و محکمتر شده است، جا دارد که هر دو بکوشند تا دربارهی رفتار حضرت محمد(ص) به توافق برسند. بدنام کردن او توسط نویسندگان اروپایی موجب شده است که جنبهی خیالی او به وسیلهی دیگر نویسندگان اروپا و اسلام به کمال مطلوب برسد. بدنام کردن یا کمال مطلوب نشان دادن، مبنای خوب و استواری برای روابط متقابل تقریباً نیمی از جمعیت بشری محسوب نمیشود. حقایقی در دست است که میتوان بنای داوری خود را بر آن قرار داد.
وات در پاسخ این سؤال که داوریهای نهایی ما چه باید باشد، میگوید یکی از تهمتهایی که معمولاً به حضرت محمد(ص) میبندند، آن است که او را شیادی معرفی میکنند که برای اقناع حس جاهطلبی و شهوت خود، تعالیم دینی را تبلیغ میکرد که خود به دروغ بودن آن اعتماد داشت؛ اگر این اعتماد و صمیمیت وجود نداشت پیشرفت دین اسلام ممکن نمیشد. این نکته نخستین بار صد سال پیش در خطابههای توماس کارلایل «دربارهی قهرمانان» شدیداً مورد اعتراض قرار گرفت و از آن پس، مورد قبول محققان نیز واقع شد که فقط ایمان عمیق به مأموریت خود بود که حضرت محمد(ص) را بر آن داشت که سختیها و آزارهای ایام اقامت در مکه را تحمل کند، در حالی که از لحاظ اوضاع جاری امید به موفقیت در آن بسیار ناچیز بود. او اگر صداقت نداشت، چگونه میتوانست همکاری و فداکاری مردان بااراده و درستکار زمان خویش را جلب کند؟ از دیدگاه یک فرد معتقد به خدا نیز این سؤال پیش میآید که چگونه ممکن است خدا اجازه دهد دینی مانند اسلام براساس دروغ و فریب پیشرفت کند. پس دلایل قوی در دست است که حضرت محمد(ص) در عقاید خود صادق بوده است. اگر از بعضی جهات اشتباهاتی داشته است، این اشتباهات براساس دروغ یا شیادی نبوده است.
تهمتهای دیگری که به حضرت محمد(ص) زدهاند، این است که او را خیانتکار و مردی شهوتران دانستهاند و به وقایعی مانند شکستن حرمت ماههای حرام در لشکرکشی نخله در سال 624م/ 3ق و ازدواج او با زینب بنت جحش، زن مطلقهی پسرخواندهاش زید استشهاد کردهاند. دربارهی وقوع این امور اختلافی نیست، ولی واقعیت آنها طوری نیست که موجب این تهمتها بشود. آیا شکستن حرمت ماههای حرام یک عمل جنایتآمیز بوده است؟ یا یک نقض بجا و درستِ بخشی از اصول شرک؟ آیا ازدواج با زینب فقط از روی شهوت بوده است یا بیشتر یک اقدام سیاسی که با انجام آن رسم نامطلوب «فرزندخواندگی» که از درجات نازل اخلاق بود به پایان رسیده است. پیش از این در باب تفسیر و توضیح این وقایع به اندازهی کافی سخنان وات را بیان نمودیم تا نشان دهیم که دلایل و وقایعی که در رد پیامبر(ص) به آنها استناد میشود، بسیار ضعیف و نامعتبر است. وات در ادامه میگوید بحث دربارهی این افتراها و تهمتها، سؤال اساسی دیگری را به وجود میآورد و آن اینکه چگونه باید دربارهی حضرت محمد(ص) داوری کنیم؟ آیا با معیار زمان و کشور خود؟ یا با روشنترین عقاید امروزی غرب؟ هنگامی که منابع را دقیقاً بررسی میکنیم، آشکار میشود که بخشی از رفتار پیامبر(ص) که مورد انتقاد محققان کنونی غربی است، از سوی معاصران او مورد انتقاد واقع نشده است. بعضی از کارهای او را مورد انتقاد قرار دادهاند، ولی انگیزهی آن یا تعصب توأم با خرافات بوده است یا ترس از نتایج و عواقب آنها. اگر رفتار پیامبر(ص) در نخله را مورد انتقاد قرار دادهاند، علت آن این بوده است که از مجازات خدایان مشرکان ترس و واهمهای داشتند، یا از انتقام مردم مکه میترسیدند. اگر از قتلعام یهود بنی قریظه ابراز شگفتی میکردند، فقط از حیث تعداد و خطر انتقامجویی احتمالی خونی است که ریخته شده است. ازدواج با زینب ازدواج با محرم تلقی شده است، ولی این مفهوم به عرف و روش قدیم مربوط بوده و به نظامهای خانوادگیِ طبقات پایین تعلق داشته است که نسب و منشأ پدریِ طفل به درستی تعریف و شناخته نشده بود و این رسم پست عملاً به وسیلهی اسلام از میان رفت. بنابراین، از لحاظ شرایط زمان نسبت خیانت و نفسپرستی به پیامبر(ص) درست نیست. معاصران بههیچوجه عیبی در او نیافتند. بعضی از رفتارهای او هم که مورد انتقاد دانشمندان غربی قرار گرفته است نشان میدهد که معیار رفتار حضرت محمد(ص) از معیارهای زمان او بالاتر و برتر بوده است. در روزگار خود و برای نسل خود مصلح اجتماعی و حتی مصلح عالم اخلاق به شمار میرفت. نظام امنیت اجتماعی جدید و همچنین نظام نوین خانواده که او به وجود آورد، هر دو از آنچه در سابق وجود داشت پیشرفتهتر و مترقیتر بود. با انتخاب نکات اخلاقی پسندیده از بدویان و انطباق آنها با احوال جامعه، دین و الگوی اجتماعی جدیدی برای زندگی نژادهای مختلف بشری بنیاد نهاد. این کاری است که از عهدهی یک خیانتکار یا «شیاد پیر!» برنمیآید.
وات در ادامه میگوید بعضی معتقدند که رفتار پیامبر(ص) پس از رفتن به مدینه تغییر و تنزل کرد، ولی دلایل قاطعی برای اثبات این نظریه وجود ندارد. فقط بر این اصل سست استناد میشود که هر قدرتی منحرف میشود و انحراف قدرتِ مطلق، انحراف مطلق است. تهمت انحرافهای اخلاقی فقط در وقایعِ دوران مدینه مطرح شده است، نه دوران مکه؛ اما بنابر تفسیری که از آن وقایع شده، هیچگونه اثری که نشانهی ضعف یا قصور حضرت محمد(ص) در عقاید و افکار خود باشد و یا از انحراف او در اصول اخلاقی حکایت کند، مشاهده نشد. واعظ آزارکشیده و ستمدیدهی مکه کمتر از یک فرد زمان خود یا کمتر از حاکم مدینه نبود. اگر مدارکی از این واعظ در دست نیست تا نشان دهد که نظریات او با افکار اروپای قرن نوزدهم چه اختلافی داشته است، دلیل آن نیست که افکار او از مصلحان دیگر کمارجتر باشد. وات معتقد است با معیارهای ما، عکس آن صادق است. در دوران مکه و مدینه معاصران به او به دید یک فرد شریف و درستکار نگاه میکردند و از نظر تاریخ نیز او یک مصلح اجتماعی و اخلاقی است. نیکی رفتار حضرت محمد(ص) هنگامی آشکار میگردد که او را با اعراب زمان خود مقایسه کنیم؛ اما ادعای مسلمانان برعکس این است و پیامبر(ص) را الگوی اخلاق و رفتار برای تمام بشر میدانند. برحسب افکار و اندیشههای روشن جهانی، او را به عنوان معیار داوری معرفی میکنند. هرچند دنیا اینک به سوی وحدت پیش میرود، به پیامبر(ص) به عنوان یک نمونهی اخلاق کمتر توجه شده است. اما چون عدهی مسلمانان بیشمار است، دیر یا زود باید تلاش جدی نمود که آیا میتوان از زندگی و تعالیم پیامبر(ص) اصولی به دست آورد که به پیشرفت اخلاق بشر یاری کند. به این سؤال هنوز جواب قطعی داده نشده است.
آنچه تاکنون مسلمانان به نفع ادعای خود دربارهی حضرت محمد(ص) گفتهاند، مقدماتی بیش نیست که فقط عدهی کمی از غیر مسلمانان را متقاعد ساخته است. هنوز برای مسلمانان راه باز است که موضوع را بهتر و دقیقتر مورد بحث قرار دهند. آیا آنان میتوانند کلیات و خصوصیات زندگانی پیامبر(ص) را تفکیک، و آن اصول اخلاقی را پیدا نمایند که به بهبود اوضاع کنونی جهان یاری کند؟ یا اگر انجامِ این کار مشکل است، آیا میتوانند نشان دهند که زندگانی پیامبر(ص) نمونهی کمال مطلوب برای بشریت بوده است؟ اگر خوب تحقیق کنند، مسیحیان حاضرند به آنان گوش فرا داده و دانستنیها را فرا گیرند. وات پس از طرح این سؤالات میگوید در این اقدام، مسلمانان با مشکلات عظیمی روبرو هستند. ترکیبی از تحقیق سالم و بصیرت اخلاقیِ عمیق لازم است که متأسفانه این ترکیب بسیار بعید مینماید. نظر شخصیِ وات بر این است که امید موفقیت برای مسلمانان در تحت نفوذ درآوردن عقاید دنیا لااقل در عالم اخلاق کم است. در عالم وسیع دین، مسلمانان شاید بتوانند با جهانیان اشتراک و تفاهم پیدا کنند، زیرا مسائلی هست که دربارهی آن تأکید دارند؛ مثلاً حقیقت خدا، که در دیگر ادیان مهم توحیدی فراموش شده است و وات شخصاً در این باب خود را مدیون نوشتههای مردانی مانند غزالی میداند. اما برای متقاعد کردن اروپای مسیحی به اینکه حضرت محمد(ص) نمونهی کمال مطلوب است، اقدامات کم یا ناچیزی صورت گرفته است.
از دیدگاه وات، چهار ویژگی اصلی تصویر اسلام در قرون وسطی که با برداشت منصفانهی جدید تفاوت دارد، عبارتند از: 1. اسلام مذهبی نادرست و همراه با تحریف عقلانی واقعیت 2. اسلام مذهب خشونت و شمشیر 3. اسلام مذهب افراطی و تنآسایی 4. حضرت محمد(ص) ضد مسیحیت.
1. اینکه گفتهاند اسلام صدق نیست و انحراف عمدی از حقیقت است. متفکران مسیحی تا قرون وسطی حصار عظیمی بر گرد ایمان خود کشیدند و این حصار چنان بود که به نظر فرد مسیحی اروپای غربی اگر چیزی با آن مغایرت پیدا میکرد، کذبش بدیهی بود. در نظام الهیاتشناسی و فلسفی توماس آکویناس قدیس (Saint Thomas Aquinas/1225-1274م)، مسیحیان بر این باور بودند که میتوان برخی از حقایق دیانت مسیح چون وجود خدا را با منطق اثبات کرد، در حالی که مذاهب دیگر تنها متکی به وحی هستند. اما این اعتقاد هم وجود داشت که مذاهب غیرمسیحی دستکم میتوانند با منطق از خود دفاع کنند و منشأ الهی آنها به واسطهی معجزاتی تأیید میشود که آورندگانِ آن مذاهب عرضه کردهاند. برخی از دعویهای حضرت محمد(ص) را صحیح میدانستند، اما میگفتند آنها را با تعبیرهای غلطی از عهد جدید و قدیم درهمآمیخته و معجزاتی در تأیید مدعای خود نیاورده است و کسانی که ابتدا تعلیمات او را پذیرفتهاند کلاً فراست و ذکاوت چندانی نداشتهاند، و رواج دین او عمدتاً به خاطر وعدههایش مبنی بر برخورداری از جنس مخالف و تهدید استفاده از زور بوده است. برخی از نویسندگان قرون وسطی گامی پیشتر از توماس آکویناس نهادند و گفتند حضرت محمد(ص) نه تنها صدق را با کذب درآمیخته، بلکه هرجا هم به بیان حقیقت پرداخته، قدری از سمّ تحریف را بدان افزوده است؛ و میتوان گفتههای صادق او را چون عسل آلوده به زهر دانست.
2. اینکه گفتهاند اسلام دینی است که با شمشیر و خشونت ترویج میشود. گمان میرود مسیحیان اروپای غربی در سدهی دوازدهم و سیزدهم میلادی دربارهی رواج اسلام در خلال اولین قرن حیات آن مبهمترین تصورات را داشتهاند. اگر هم اطلاعاتی راجع به این مذهب کسب میکردند توجه چندانی به این واقعیت نمیکردند که مسیحیان در سرزمینهای تسخیرشده به دست مسلمانان، میتوانستهاند به صورت اقلیتهای تحتالحمایه درآیند. احتمالاً توماس آکویناس در صحبت از اسلام به عنوان مذهب خشونت، به نخستین پیروان پیامبر(ص) به دید مردان خشن بیمنطق نگریسته باشد که آن زمان دیگران را به زور به اسلام دعوت کردند. پطرس آلفونسی یا پدرو آلفونسو (Petrus Alphonsi; Pedro Alfonso/1062-1110م) فکر میکرده که «تاراج و اسیر گرفتن و کشتن دشمنان خدا و پیامبران او و ایذا و از بین بردن آنان به هر طریق ممکن» از احکام شرع اسلام است. یک مدافع خط مقدم جنگهای صلیبی به نام هیومبرت رومی (Humbert of Romans/1190تا1200-1277م) نیز تا آنجا پیش رفته است که میگوید: آنان (مسلمانان) نسبت به مذهبشان بسیار غیور هستند و هرجا قدرتی پیدا کنند، بیرحمانه کسی را که علیه دینشان سخن گوید گردن میزنند. مفهوم چنین تصویری از اسلام آن بود که گفته شود مسیحیت برعکس اسلام دین صلح است که قلوب مردم را با تشویق به پیروی از حقیقت و تعلیمات خود فتح کرده است.
عجیب است که مسیحیت را در عصری مذهب صلح نامیدهاند که قلمرو خود را درگیر جنگهای صلیبی کرده بود. تنها میتوان گفت اکثر کسانی که جنگهای صلیبی را حمایت میکردند، حتی بخشی از هدف خود را آن نمیدانستهاند که مسلمانان را به دین مسیح درآورند، بلکه تنها میخواستهاند اماکن مقدس را برای مسیحیان ایمن سازند. توماس آکویناس خود را وقف ترویج مسیحیت کرد، اما مصرانه میگفت کافران حتی اگر به دست مسیحیان اسیر شوند نباید آنان را به اجبار مسیحی کرد؛ با این حال، معتقد بود مسیحیان حق دارند بجنگند تا نگذارند کفار مانعی در رواج مسیحیت ایجاد کنند.
3. اینکه گفتهاند اسلام مذهب تنآسایی است. مسیحیان قرون وسطی میگفتند بهرهوری مسلمانان از جنس مخالف در زندگی روزمره، نقش مهمی در تفکر آنان بازی میکند. استنباطشان آن بود که مرد مسلمان میتواند زنان فراوانی اختیار کند؛ یعنی او نه تنها قادر است که 4 همسر بگیرد (که در واقع مجاز به آن است)، بلکه میتواند 7 یا 10 یا تعداد بیشتری هم در اختیار خود درآورد و به او وعدهی همنشینی با زنان دلپسند یا به گفتهی قرآن با حوریان در بهشت داده شده … . برخی از نویسندگان گفتهاند تصور میکنند آیاتی هست که بهرهوری از جنس مخالف را مجاز یا تشویق میکند؛ البته چنین تفکری از نظر اروپاییان کاملاً مردود شمرده میشد. اما در عالم واقع، با وجود اینکه یک مرد مسلمان مجاز بود تا چهار همسر و تعداد نامحدودی کنیز اختیار کند، با این حال، ازدواج در اسلام همواره یک قرارداد محسوب میشود که تحت قانون بسیار سخت منعقد میگردد و زناکار در صورت اثبات، سنگسار میشود؛ و بدین ترتیب، باید گفت زندگی مسلمانان با آن چیزی که بسیاری از اروپاییان قرون وسطی فکر میکردند و آن را صحنهای مجاز برای برخورداری نامحدود از جنس مخالف میپنداشتهاند، فاصله بسیار داشته است.
4. اینکه گفتهاند حضرت محمد(ص) مخالف مسیح است. چون به گمان مسیحیان قرون وسطی اشتباهات بسیار در قرآن بدیهی بود؛ ازاینرو، دستکم رسالت حضرت محمد(ص) را اصلاً قبول نمیکردند. برخی حتی پا را از این فراترگذاشتند و گفتند چون او پیامبر نیست، با این حال، مذهبی در مخالفت با مذهب حقیقی، یعنی مسیحیت را بنیان گذاشته، پس کاری مضر و ضد مسیحی انجام داده است.
4-2. حدیثپژوهی وات
چنانکه پیش از این در مقدمهی این فصل بیان شد، بخش حدیثپژوهی وات به مراتب کمتر از سیرهپژوهیِ آن است، زیرا با مطالعه، فحص و بررسی کامل آثار وات مشاهده شد که حوزهی اصلی پژوهشهای وی سیرهی نبوی و تاریخ اسلام است و کمتر به مباحث حدیثی پرداخته شده است؛ لذا مطالب گستردهای از وی به دست نیامد تا به طور جامع و عمیق به بیان و تحلیل دیدگاههای او در مورد احادیث نبوی بپردازیم. البته باید خاطرنشان کرد که در نگاهی جامعتر، روایات مربوط به تاریخ اسلام و سیره نیز زیرمجموعهی بحثهای حدیثی قرار میگیرد. اما آنچه در ذیل میآید، مطالبی است مختصر و مفید در باب حدیثپژوهی وات که از آثار او به دست آمده است:
4-2-1. دیدگاه وات دربارهی «حدیث»
احادیث شامل هزاران روایت از مواردی است که حضرت محمد(ص) گفته یا انجام داده است و اساساً مبنایی برای شریعت به شمار میآید. شش قسم از این مجموعه دارای نوعی جایگاه شرعیاند و گفته میشود تنها احادیث «صحیح» را ذکر کردهاند (در آثار قدیم «حدیث» را «سنت» یا «روایت» هم میگفتند، اما حالا عمدتاً از واژهی «حدیث» استفاده میشود). از آثار اروپاییِ برجسته در این حوزه باید از اثری با عنوان «مطالعات اسلامی» تألیف ایگناتس گلدتسیهر (Ignaz Goldziher/1850-1921م) و کتاب یوزف شاخت (Joseph Schacht/1902-1969م) تحت عنوان «مبادی فقه اسلامی» نام برد. این دو تن و سایر اندیشمندان اروپایی معتقدند که معدودی از این احادیث از اعتبار و اصالت تاریخی برخوردارند. طبعاً مسلمانان چنین نظری را حمله به کل نظام شریعت تلقی میکنند. فؤاد سزگین (Fuat Sezgin/متولد 1924م) در نقد این نظریه گفته است که گلدتسیهر و شاخت به منابع متقدم و اولیهی اسلامی برای استفاده دسترسی نداشتهاند. به نظر وات، محققان اروپایی به نقش حدیث در فراهم آوردن یک مبنای ثابت برای اکثر جزئیات شریعت اسلام توجه کافی نکردهاند. گمان میرود حدیث یکی از آن حوزههایی است که عینیت تاریخی در آن اهمیت ثانوی دارد. این مطلب میتواند رهنمون ما در اظهارنظر نهایی در مورد خاورشناسان باشد. با اینکه بسیاری از گفتههای خاورشناسان واقعیت دارد، ولی نتوانستهاند ارزشها و دستاوردهای اسلام را به عنوان یک دین به نحو مثبت ارزیابی کنند تا بتوانند در نگرش انتقادی خود از اسلام توازنی برقرار نمایند، و لذا خصومت مسلمانان نسبت به خاورشناسان عجیب نمیباشد.
به گفتهی وات، به نظر میرسد که در مراکز عمدهی قرون نخستین اسلام، به خصوص در مدینه، دمشق، بصره و کوفه عدهی قابلتوجهی بودهاند که احتمالاً در مسجد جمع میشدند تا پیرامون مسائل دینی بحث کنند. ظاهراً به مسائل فقهی بیش از همه توجه میشده است، و لذا اکنون اصطلاح «مکاتب قدیم» فقهی رایج است. بعضی از گروهها به زندگی معنوی و زهد و ریاضت، علاقهی خاصی یافتند؛ و بعضی دیگر نیز گهگاه در اصول عقاید بحث میکردند. در این دوره، فرق جدی میان زمینههای مختلف مورد علاقه وجود نداشت و ممکن بود از شخصی واحد، آرایی در حوزههای مختلف روایت شود. با این همه، به تدریج حوزههای فقه، کلام و عرفان به صورت رشتههایی متمایز و جداگانه درآمدند، و کمتر اتفاق میافتاد که یک نفر در بیش از یک رشته، شاخص و ممتاز گردد. رشتهی چهارمی نیز پدید آمد که همان علم «حدیث» بود که پس از سال 750م/ 132ق اهمیت فراوان یافت.
از دیدگاه وات، نظریهی رایج میان دانشمندان اسلامی این بوده است که صحابه- مسلمانانی که حضرت محمد(ص) را دیده و با او مصاحبت داشتهاند- در طول حیات خود روایاتی از پیامبر(ص) نقل کردهاند و سپس این روایات از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده است. این روایات در اصطلاح به «احادیث» معروفاند، و راویان سختگیر همواره اِسناد کامل، یعنی سلسلهی روات را بدون انفصال نقل میکردند تا به یکی از صحابه برسند که خود قولی را از زبان پیامبر(ص) شنیده یا عملی را از ایشان به چشم دیده باشد. با این همه، محققان جدید اروپایی این تصویر دلپسند و ساده از جریان امر را نمیپذیرند و معتقدند که در قسمت اعظم عصر اموی، مسائل فقهی بر حدیث یا اجماع هر مکتب محلی- مانند مدینه، کوفه و غیره- مبتنی بود. مثلاً بعدها، شاید در اواخر عصر اموی، یکی از مکاتب بدین استدلال مبادرت کرد که تعلیمش در مورد مسألهای فقهی چون مبتنی بر حدیثی از پیامبر(ص) است، بر تعلیم مکاتب دیگر برتری دارد. حتی پس از این دوره (حدود 800م/ 184ق) بود که از طریق نفوذ فقیه معروف، شافعی (م 820م/ 204ق) مرسوم شد که همهی مبادی فقهی را با احادیث توجیه کنند. پس از این دوره، همانطور که خود علمای اسلامی قبول دارند، موارد جعل حدیث رو به ازدیاد نهاد؛ و همچنین غالباً سلسلهی روات اگر هم تماماً ساختگی نبود، در بهترین حالت با حدس و گمان بازسازی شده بود. از دیدگاه وات، دانشمندان اسلامی با چارهاندیشی، نوعی نقد حدیث ابداع کردند تا احادیث مجعول را از اصیل جدا سازند؛ ولی بسیاری از احادیث را که دانشمندان اروپایی مجعول میشمارند، به عنوان «صحیح» پذیرفتند. در واقع، دانشمندان اسلامی به صحت نتایج علمی احادیث علاقه داشتند، نه به عینیت تاریخی آنها به معنای جدید.
این بدان معنی است که آن تصویر از راویان ثقه که گفته شده از قدیم احادیث را با سلسلهی روات آنها نقل کردهاند، وهمی و خیالبافانه است. این مردان دیندار به یقین پیامبر(ص) را دیده و با وی سخن گفتهاند و چه بسا چند داستانی در مورد ایشان، هرچند احتمالاً بدون ذکر سلسلهی روات به طور کامل، نقل کردهاند؛ ولی آنان از بسیاری چیزهای دیگر نیز سخن گفتهاند و غالباً دربارهی مسائل فقهی صرفاً براساس آنچه خود درست و ارزشمند یا قابل استنتاج از مآخذ قرآنی تشخیص میدادهاند بحث کردهاند. تنها پس از سال 800م/ 184ق بود که ارائهی سلسلهی کامل روات معمول شد. در کتاب سیرهی ابن اسحاق (م 767-768م/ 150-151ق) در حالی که در بسیاری موارد اسامی راویان ذکر شده، اما سلسلهی اسناد کامل نسبتاً کم است. به نظر وات، از حدود سال 750م/ 132ق است که به درستی میتوان از اهل حدیث و نهضت محدثان سخن به میان آورد، ولی در مورد سالهای قبل از آن احتمالاً صحیحتر آن است که تعبیر «نهضت کلی دینی» (مذهب عامه) را به کار بریم. در درون این مذهبِ عامه با جنبههای حقوقی، عرفانی و عبادیِ آن، گرایشی برای کاربرد عقل، به خصوص در مسائل فقهی بسط و گسترش یافت. این گرایش در همهی مکاتب قدیم دیده میشد، ولی به ویژه با ابوحنیفه (م 767-768م/ 150-151ق) و پیروان وی در عراق پیوند دارد. بر اثر واکنش به این گرایش بود که نهضت روایت حدیث رشد یافت، زیرا بسیاری از افراد احساس میکردند که سنت نبوی در مسائل فقهی از رأی و عقیدهی شخصی، قیاس یا عقل معتبرتر است.
وات در ادامه میگوید اعتقاد اصلی رافضیان و جانشینانِ آنان، «امامیه» یا «اثنی عشریه» این بود که حضرت محمد(ص) امام علی(ع) را به صراحت امام و پیشوای امت پس از خود تعیین کرد. این اصل متضمن آن است که شرط امامت، تعیین جانشین به وسیلهی امام قبلی است. از آنجا که علاوه بر آن، اعتقاد بر این بود که خداوند امامان را از خطا مصون داشته، آیین تشیع مشوق حکومت مطلقهی الهیهی تام و تمام بود (بدین سان، کلمهی «امام»، در واقع، به معنی «خلیفه» یا «خلیفهی برحق» است، ولی در نظر شیعیان که این معنی را تأیید میکردند، به دلالت ضمنی عنایت الهی را نیز افاده میکند). لازمهی این اعتقادِ اصلی آن بود که بیشتر صحابهی حضرت محمد(ص) که در اسلام دارای حرمت و منزلت خاصی هستند با نپذیرفتن امام علی(ع) به عنوان خلیفهی مسلمانان پس از رحلت پیامبر(ص)، از دستور وی سرپیچی کردند؛ و یکی از پیامدهای این حادثه این اتهام بود که آنان صلاحیت روایت حدیث از پیامبر(ص) را نداشتند. رافضیان از این راه بنای مستحکم حدیث اهل سنت را که اساس شریعت یا فقه اسلامی بود و به تبع آن، قدرت و نفوذ طبقهی روبهرشد علما، یعنی محدثان و فقها را از پایه متزلزل ساختند.
از نظر وات، افزایش توجه به احادیث و روایات پیامبر(ص)، شاید تماماً معلول احتیاجات فقهی نبوده باشد، بلکه منابع اصیل و دستنخوردهای دربارهی زندگانی پیامبر(ص) نیز در این احادیث وجود داشته است. با این همه، این نکته نیز روشن است که در اقوال صحیح پیامبر(ص) مختصر تغییری داده میشد تا از آن، نکتهای فقهی به دست آید. خیلی طول نکشید که اندیشمندان مسلمان خود پی بردند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است و به اتخاذ تدابیر احتیاطی پرداختند. روش اساسی این بود که هر حدیثی را که متکی به اسناد یا «سلسلهی روات» باشد بپذیرند. مثلاً راوی یک حدیث میگفت: «شنیدم از فلان، و او گفت که شنیده از فلان، و گفت شنیده از فلان که گفت خود هنگامی که حضرت محمد(ص) این مطلب را فرمود، حضور داشته است». این امر موجب میشود که در شرح حال رجالِ مذکور در سلسلهی روات دقت و موشکافی شود، که آن نیز به نوبهی خود به افزایش علاقهی عمومی به تراجم احوال و پیدایش کتب رجالی منجر گردیده است. این نکته مهم است که با توجه به سنوات زندگی راویان، امکان آن بوده باشد که هر یک از آنان عملاً از راوی قبل از خود استماع حدیث کرده و اولین راوی نیز پیامبر(ص) را درک کرده و از صحابه باشد. همچنین در تخریج و نقادی حدیث، باید این نکته لحاظ شود که سلسلهی روات از افراد ثقه باشند؛ کسانی که اهل یکی از فِرق بدعتگذار یا متمایلِ به آن بودند، راوی موثق و مورداعتماد نبودند و حضورشان در سلسلهی روات از اعتبار و ارزش حدیث میکاست. وجود کسی در سلسلهی روات که به مسامحه و بیدقتی در روشهای خود شهرت داشته، نیز موجب ضعف حدیث میشده است.
وات میافزاید متأسفانه در فرهنگی که به طور گسترده سینه به سینه نقل میشود، همینکه ماجرایی شایع شد، نفی آن دشوار میگردد؛ و آنچه میتوان در این شرایط انجام داد، اصلاح یا تفسیر مجددِ آن یا رواج روایت معتبرتری از همان حدیث است. در نتیجه، عادت بر این شد که احادیث و راویان به طبقات گوناگون طبقهبندی شوند. در اواسط قرن نهم میلادی/ نیمهی اول قرن سوم هجری مجموعههایی حدیثی برای استفاده در موضوعات فقهی تألیف شد. مهمترین آنها عبارت بودند از: مجموعهی احادیث بخاری (م 870م/ 256ق) و مسلم (م 875م/ 261ق). در مجموعههای دیگر که گاهی ترتیب آنها فرق میکند، احادیثی اضافی و یا مشابه با احادیث بخاری و مسلم، اما با سلسلهی روات «متفاوت» آمده است. سرانجام، دو مجموعهی یادشده و چهار مجموعهی دیگر که طی یک دورهی چهلساله بعد از آنها تألیف شدهاند، به عنوان منابع معتبر فقهی شناخته شدند.
به اعتقاد وات، پژوهشگران غربی با اصرار بر اینکه نقد احادیث از سوی علمای مسلمانِ قرون وسطی، بسیاری از احادیث را که از نظر تاریخی نمیتوانستند معتبر باشند به عنوان «صحیح» پذیرفتند، دستاوردهای مثبتِ محدثان قرن نهم میلادی/ قرنهای دوم و سوم هجری را مورد شک و تردید قرار دادهاند. این دستاورد در جهت تحکیم مبانی مذهب تسنن بوده است. تا آن زمان، دستکاری در روایات اصیل پیامبر(ص) یا جعل احادیث جدید و شناساندن آنها به عنوان احادیث صحیح میسر بود. با رشد و گسترش و مقبولیت عمومیِ مجموعهی احکام شرعی معین و ثابت، دیگر این کار به میزان سابق امکان نداشت. عملاً ممکن بود احادیث جدیدی جعل شود، ولی قبولاندن آنها و استفاده از آنها برای توجیه تغییری در زندگی امت، دیگر آسان نبود. بدین سان، دورهی قبل از تبویب احکام شرعی «عصر کلاسیک اسلامی» گردید، بدین اعتبار که نسلهای بعدی به عنوان نمونهی اعلی بدان مینگریستند و حتی هنگامی که شرایط و اوضاع تغییراتی را ایجاب میکرد، خود را با آن تطبیق میدادند. از آنجا که مسلمانان پیروی از سیرهی پیامبر(ص) را سرمشق زندگانی خود قرار داده بودند، چه بسا درست به معنای کاری که انجام میدادند توجه نداشتند. در حقیقت، آنان از چیزی پیروی میکردند که استنباط اوایل قرن نهم میلادی/ اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری از سیرهی پیامبر(ص) بود؛ بنابراین، ارزشهای اوایل قرن نهم میلادی سرمشق آنها شمرده میشد.

مطلب مشابه :  دستور زبان فارسی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید