رشته حقوق

استدلال

دانلود پایان نامه

4-6-2- جوهر و عرض از دیدگاه فلاسفه
تقسیمی که فلاسفه از جوهر و عرض دارند براساس ماهیّت است نه وجود و چون خداوند ماهیّتی زاید بر وجود ندارد و ماهیّت او عین انیّت اوست پس از این تقسیم خارج است.
ابن رشد در تقسیمی که از جواهر ارائه داده است، جواهر را به جسمانی و روحانی تقسیم کرده است، که جواهر جسمانی شامل: صورت، ماده و جسم میشود و جواهر روحانی شامل نفس و عقل. از دیدگاه او جسم، ماهیّت و جوهری است که دارای طول و عرض و عمق باشد، که علماء از آن به ابعاد ثلاثه تعبیر کردهاند، و مادّه و صورت جزء جسماند که مادّه اصل جسم است که به آن هیولا نیز گفته میشود و آن است که هیچ جزء از اجزاء آن حتّی به صورت ذهنی قابل قسمت نباشد و دیگری صورت جسمیّه است، اما جواهر روحانی« یکى عقل‏ و آن جوهرى است مجرّد از مادّه هم به حسب ذات و هم به حسب فعل. و مراد از مادّه در این موضع قابل اشاره حسّى است، و مراد از مجرد از ماده به حسب ذات آن است که اشاره به ذات او نتوان کرد که اینجاست یا آنجا، و مراد از مجرد بودن از مادّه به حسب فعل آن است که در صدور فعل از او محتاج نباشد به آلتى و جارحه‏اى و به جهت این قسم مثالى نتوان نمود.دوّم نفس‏ و آن جوهرى است مجرد به حسب ذات نه به حسب فعل، یعنى اشاره به ذات او نتوان کرد اما در صدور فعل محتاج به آلت باشد، مثالش روح انسانى».
پس طبق دیدگاه فلاسفه جوهر قابل اشاره است و برخی جواهر وجودشان برای دیگری و در دیگری است و ذات خداوند از اینگونه مفاهیم مبرّا است.
4-6-3- جوهر و عرض از دیدگاه متکلّمان
متکلّمان نیز جوهر را ممکنالوجود میدانند. آنان معتقدند که خداوند جسم، جوهر و عرض نیست و این موضوع را در شمار صفات سلبیه خداوند میآورند. «دلیل بر نفی این صفات همانا نفی ترکیب است برای اینکه جسم و جوهر و عرض به جمیع اقسامشان مرکبند و چون خداوند مرکب نیست پس جسم و جوهر و عرض نخواهد بود».
حکمای شیعه جوهر را به پنج قسم تقسیم کرده اند: 1- جسم، 2- هیولی، 3- صورت، 4- نفس، 5- عقل.
اما استدلال متکلّمان در باب جوهر نبودن ذات خدا بدین قرار است:
«1- چیزهایی که در عالم یافت میشوند از دو قسم خارج نیستند، اول «عرض» یعنی چیزهایی که به ذات خویش قائم نیستند، بلکه وجودشان قائم به غیر است و هر وقت که پدیدار میشوند در چیز دیگری پدید میآیند، از قبیل بو، رنگ، مزه. دوم، جوهر یعنی چیزهایی که به ذات خود قائمند، مانند سنگ، گل و آب.
2- هیچ جوهری خالی از عرض نمیتواند باشد. چه آنچه از جواهر وجود دارند لابد متشکل به هیأت و شکل هستند و هیأت و شکل جزء اعراضاند. در همه جواهر نوعی از حرکت وجود دارد و حرکت جزو اعراض است. غرض برای جوهر هر قدر افرادی که هست وجود عرض در آنها ضروری است. بنابراین هیچ جوهری نمیشود که خالی از عرض باشد.
3- عرض حادث است یعنی پیدا می شود و بعد فنا می گردد.
4- چیزی که نمی تواند خالی از عرض باشد حتما حادث است چه آن اگر قدیم باشد لازم و ملزومند از میان آنها یکی که قدیم شد ضرورتاً دیگری هم باید قدیم باشد».
جرجانی در رسائل فارسی خود مینویسد: «حق سبحانه و تعالی- جوهر و عرض نیست به جهت اینکه اینها از صفات حادثاتند و خدای تعالی حادث نیست، بلکه قدیم است و حق را- سبحانه و تعالی- به چشم نمیتوان دیدن که اگر او را به چشم توانستی دیدن، جسم بودی یا جوهر که جز بر جسم است یا عرض که ثابت است جسم را و خدای تعالی جسم و جوهر و عرض نیست».
4-6-4- جوهر و عرض در نگاه عرفا
عرفا دیدگاهی متفاوتی در باب جوهر و عرض نسبت به فلاسفه و متکلّمان دارند. آنان معتقدند: «جوهر اصل هرچیز است. آنکه به خود قایم بود و از اصل جوهر، کون آفریده شده است که تا جوهر مینباشد عرض وجود نخواهد داشت. در نظر عوام آب مثلاً جوهری بود سردی و گرمی عرض، اما درنظرخواص هرچه در وجود است، عرض است که بدو ایستاده است و به خود ایستادگی جزء وی را نیست؛ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ اگر الْجُوهَرُ مایَقُوم بِنَفسه راست، جوهر به حقیقت اوست و کل کاینات عرض».
4-6-5- دیدگاه جامی در باب جوهر و عرض بودن خداوند
جامی در بحث جوهر و عرض دو شیوه عرفان و کلام را مطمح نظر داشته است. گاهی با دید عرفانی به این مسأله پرداخته و خدا را جوهر انگاشته و ماسوی الله را عرض. ولی آنجا که از ذات خدا سخن میگوید، سخنش رنگی کلامی به خود میگیرد و معتقد است که ذات خدا جوهر و عرض نیست.
اما آنجا که با دید عرفان مینگرد میگوید:
نیست بی جوهر عرض را جامی امکان وجود
لعل جانان جوهر آمد، جان مشتاقان عَرَض
(دیوان، ص 440)
که در این بیت جانان همان ذات خداوند که آن را جوهر نامیده است و معتقد است که وجود عَرَض وابسته به وجود جوهر است.
او در یک رباعی با دید کلامی چنین بیان می دارد:

مطلب مشابه :  تکامل فرآیند فروش

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید