1-کاتوزیان (پرستندگان، زاهدان) 2 – نیساریان (لشکریان)3-بسودی (برزگران) 4-اهنوخوشی (پیشه وران).پس ازآن سنگ وگچ وخشت کاخ ها و ایوان ها و گرمابه برآورد، و پزشکی و کشتی رانی را یاد داد، گوهر از سنگ برآورد و تختی ساخت و آن را به گوهرهای رخشنده بیاراست و جشن نوروز را برپا کرد.
چون این هنرها از وی پدید آمد و سیصد سال بی مرگی بود و کامروایی، خودبینی و ناسپاسی بر او چیره گشت و دعوی خدایی کرد. (همان، ص 13).
پس از جمشید، «ضحّاک» به حکومت رسید.چون ضحّاک،صاحب ده هزاراسب بود، اورا«بیور اسب» می گویند «ابلیس برهیأت نیک خواهان بر ضحّاک وارد شد و او را از راه ببرد و بر آن داشت که پدر را بکشد و خود به پادشاهی نشیند و او نیز چنین کرد.» (همان، ص 14).
دوران حکومت او سراسر ظلم و بیداد بود. موضوعی که از همه مهم تر، او را آشنا می سازد آمدن ابلیس بر روی شانه های او و روییدن دو مار از آن جا و سپس خوردن مغز سر انسان های بی گناه است. در پایان همین امر نیز موجب شوراندن مردم بوسیله ی کاوه، بر علیه او به پادشاهی رسیدن «فریدون» می شود.
پس از ضحّاک، فریدون به پادشاهی رسید. شهرت فریدون در داستان های ایرانی بسیار زیاد است. «فریدون پسر آبتین بود که نژادش به تهمورث می رسید. هنگامی که شیرخوار بود ضحّاک پدرش را کشت و مادر فریدون که «فرانک» نام داشت فرزند را برداشت و به مرغزاری برد و کودک را به شیر گاو بپروید و چون ضحّاک در خواب دیده بود که تباهی روزگار به دست فریدون است همواره در جست و جوی وی بود. مادر فریدون از بیم ضحّاک با فرزند به البرز کوه پناه برد.» (همان، ص 15).
او صاحب سه پسر به نام های «سلم»، «تور» و «ایرج» بود. ممالک تحت تصرف خود را بین آن ها تقسیم کرد، «توران»را به تور،«روم» را به سلم و«ایران»را به ایرج داد. در زمان حیات فریدون، سلم و تور بر علیه ایرج، قد علم کردند و علّت این کار را نیز، ناعادلانه تقسیم کردن ممالک، از طرف پدر دانسته اند. سرانجام، ایرج به دست دو برادر دیگر کشته شد.
بعد از ایرج، فرزندش «منوچهر» به پادشاهی رسید و انتقام پدرش را از سلم و تور گرفت و آن ها را از بین برد. منوچهر صد و بیست سال حکومت کرد. حماسه های پهلوانی، از دوران او آغاز می شود و در واقع قبل از دوران منوچهر، در شاهنامه از پهلوانان اثری نیست. در زمان او بعد از اوست که پهلوانانی از جمله :«قارن»پسر کاوه،«گرشاسپ»، «سام»، «نریمان»، «زال» و «رستم» در عرصه ی داستان های مّلی ایران ظاهر می شوند و کشور ایران را از گزند دشمنان محفوظ می دارند.
پس از منوچهر، پسر او «نوذر» به پادشاهی می رسد. او از راه و رسم پدر روی گردانید و بیدادگری آغاز کرد. «بزرگان ایران بر نوذر شوریدند. او «سام» را که در این هنگام در مازندران بود فراخواند. چون سام به تختگاه آمد، بزرگان از بیدادگری نوذر شکوه کردند و از سام خواستند که خود به تخت شاهی بنشیند، سام نپذیرفت و نوذر را اندرز کرد. نوذر به اندرز سام از راه بیدادگری بازگشت.» (همان، ص 63). سرانجام نوذر در جنگ با تورانیان به دست افراسیاب کشته شد.
بعد از نوذر، «زو» (زاب) به پادشاهی رسید. به حکومت رسیدن زو با تدبیر پهلوانان ایران از جمله زال انجام گرفت. «در زمان این پادشاه در ایران قحطی پیدا شد و دو سپاه ایران و توران نیز از جنگ فرسوده شدند، پس با افراسیاب صلح کرد و رود جیحون مرز دو کشور گشت. مدّت پادشاهی زو پنج سال بود.» (همان، ص 69).
پس از رو به روایت شاهنامه، «گرشاسب» به پادشاهی رسید. در این هنگام زال، جهان پهلوان بود. افراسیاب که از مرگ زو باخبر شده بود، می خواست به ایران حمله کند و به پادشاهی ایران برسد. زال و رستم به مقابله با او رفتند و توانستند، ایران را نجات دهند.
با درگذشت گرشاسب- آخرین پادشاه پیشدادی- تاریخ داستانی پیشدادیان پایان می یابد و تاریخ سلسله ی «کیانی» آغاز می شود.

4-2-1-2-کیانیان :
اوّلین پادشاه سلسله ی کیانی، «کی قباد» است. اوصاحب چهار فرزند به نام های : «کی کاووس»،«کی آرش»، «کی پیشین» و «کی آرمین» بود. او در البرز کوه ممکن داشت : زال، رستم را به دنبال او فرستاده و او را به پادشاهی دعوت کرد. او نیز دعوت زال را پذیرفت و به پادشاهی ایران زمین رسید.
بعد ازکی قباد، مهم ترین پادشاه کیانی، «کی کاووس» است. او فرزند بزرگ کی قباد بود و با توجّه به کارهایی که در دوران حکومت انجام می دهد، از بی خردترین پادشاهی کیانی است. تعداد زیادی از داستان های زیبای شاهنامه، از جمله داستان رستم و سهراب، هفت خان رستم، سوگ سیاوش و…در دوران فرمانروایی او اتّفاق می افتد. زادن کیخسرو نیز، مربوط به دوران اوست.
«سیاوش»، فرزندکی کاووس است که به دستور افراسیاب و ناجوانمردانه کشته می شود. پس از کشته شدن سیاوش قضیه ی «کیخسرو» پیش می آید.کیخسرو فرزند «سیاوش»و مادرش «فرنگیس»، دختر افراسیاب است که پس از کی کاووس به تخت می نشیند. کیخسرو و مادرش، همراه با«گیو» به ایران می آیند. او به دستور کیکاوس به خونخواهی پدرش سیاوش، به توران می رود و افراسیاب و برادرش گرسیوز را از بین می برد.
بعدازکیخسرو، «کی لهراسب» به تخت شاهی نشست. این کار به دستور کیخسرو قبل از ناپدید شدنش انجام گرفت. بعد از لهراسب، پسرش «گشتاسب» به پادشاهی رسید. از فرزندان مشهور و پهلوان او، «اسفندیار» بود که در جنگ با رستم کشته شد. اسفندیار، صاحب فرزندی به نام «بهمن» بود که پس از مرگ خود، او را به رستم می سپارد تا بوسیله ی رستم تربیت شود. سرانجام، گشتاسب، بهمن نوه ی خود را از رستم می خواهد و او را بر تخت شاهی می نشاند. در زمان پادشاهی گشتاسب، «زرتشت» آیین خداپرستی آورد و گشتاسب آن را پذیرفت؛ به همین علّت، بین او و ارجاسب تورانی، جنگ های زیادی شکل گرفت.
پایان کار پهلوانان اسطوره ای، در دوران فرمانروایی بهمن است. با مرگ بهمن سلسله ی شاهان اساطیری کیانی به پایان می رسد.
شاهان زیادی اعم از پیشدادی یا کیانی، در دیوان اشعار آتشی تجلی داشته، که آتشی به طرز اعجاب انگیزی، آن ها را برای بیان مقاصد شعری خود به کار برده است. از جمله ی آن ها در مرتبه ی اوّل می توان از «سیاوش» یاد کرد و سپس از «سهراب»،«رستم»، «کیکاوس»، «افراسیاب»، «زال» و… نام برد. آآ

                                                    .