همان طور که دیدیم آتشی پنج بار به واژه ی «کاووس» اشاره کرده است که این در همه ی این موارد، واژه ی «کاووس» را به کار برده و برای تحقیر و بد جلوه دادن او از واژه ی «کیکاووس» استفاه نکرده است و تمام این موارد بیشترین اقدامش که در نظر او بد جلوه داده است، ندادن نوشدارو به رستم است. چنان که در همه ی این پنج موارد، به ندادن نوشدارو اشاره کرده است.
22-1-3-4- کیومرث
در اساطیر ایرانی «کیومرث» نام اوّلین انسانی است که اهورامزدا آفریده است. این نام در اوستا به صورت «گیه مرتن» و در پهلوی «گیومرث» یا «گیومرت» و در فارسی «کیومرث» گفته می شود. معنی آن «جاندار میرا» و «درگذشتگی» و به گفته ی نویسندگان و مورّخین اسلامی «زنده گویا» می باشد.
در «فروردین یشت»، کیومرث نخستین کسی است که به گفتار و آموزش اهورامزدا گوش فرامی دهد و بدین سبب فروهر پاک او مورد ستایش قرار می گیرد.» (رزمجو، 1381، ص 152).
در نوشته های پهلوی نیز، کیومرث اوّلین آفریده ی اهورامزدا یاد شده است. در بندهشن، ششمین مرحله ی آفرینش، خلق کیومرث است که در هفت روز از «رام روز» (=بیست و یکم) ماه دی تا «انیران روز» (=سی ام) ماه اسفند اتفاق افتاد و آن گاهنبار «همسپمدم» گفته می شود. وی مدّت سی زمستان زیست کرد و سرانجام اهریمن به او حمله نمود، چون او بیمار شد به دست چپ افتاد، از سر او «سرب»، از خون «ارزیر» از مغز او «سیم» از پای او «آهن»، از استخوان او «روی»، از پیه او، «آبگینه» از بازوی او «پولاد» و از جان نشدنی او «زر» پدید آمد. و از آن طرف که مرگ به تن کیومرث اندر شده، همه ی آفریدگان تا «فرشگرد» (=آخرالزمان) مرگ برآید.
در مینوی خرد، کیومرث به سبب بهره وری از خرد بیشتر، از بهشت بهره ی بیشتر دارد و سودهایی که از او بوده، چنین آمده : «ارز و دریو» راکشته، تن خود را از روی مصلحت به اهریمن سپرده، مردم همه ی فرشگرد کنندگان نران و مادگان از تن او بوده و فلز از تن او آفریده شده است. (عفیفی، 1383، صص 616-620).
بنا به روایت شاهنامه، نخستین کسی که در جهان شهریاری یافت، «کیومرث» بود. ایزد همه ی پریان و آدمیان را مسخّر او ساخت و او را در سایه ی عنایت خویش آورد و به او نیرو و شهامت و شکوه و جلال بخشید. وی نخستین کسی است که از پوست حیوانات جامه پوشید.
خداوند به او پسری داد که او را «سیامک» نماید، چون سیامک بزرگ شد و اسباب پادشاهی را به کمال رسانید، اهریمن که دشمن او بود، در کمین نشست تا او را هلاک کند. خداوند سروش را نزد پدرش فرستاد و وا را نیرنگ اهریمن آگاه ساخت. چون سیامک باخبر شد، لشکری برای نبرد با آن دیو، گرد آورد و به جنگ دیو رفت. چون به دشمن نزدیک شد، دیو چنگالش را در سینه ی او فرود کرد و سینه اش درید و او را کشت. سیامک نه خود به پادشاهی رسید و نه از پادشاهی پدرش بهره ای یافت. چون کیومرث از مرگ پسرش آگاه شد، از تخت فرو افتاد و بر خاک غلتید و بر سر و سینه زد و موی برکند و خون گریست. کیومرث یک سال همچنان زاری می کرد و بی تابی می نمود تا سروش بر او فرود آمد که از زاری باز ایستد و آماده ی انتقام شود و به خونخواهی پسر برخیزد.
کیومرث فرزندی به نام «هوشنگ» داشت که فرّ پادشاهی در چهره اش پیدا بود. کیومرث او را جانشین خود کرد و کارها را به دست او سپرد و سرداری سپاه خود را به او داد. هوشنگ برای انتقام خون پدرش، سیامک، آماده ی نبرد با دشمن شد و بر دیو پیروز شد و خون او را ریخت. آتش دل کیومرث فرو نشست و پس از سی سال پادشاهی، دیده بر جهان فرو بست.
آتشی فقط دو بار از این واژه استفاده کرده است :
«نفرین به ذهن لال کیومرث

                                                    .