پژوهش – ارزیابی رابطه فناوری اطلاعات با عملکرد فردی و سازمانی سازمان های دولتی- …

  • ارتباطات
  • ۴-۲:چارچوب گری و اسکات مورتون
    بخشهای کلیدی این چارچوب عبارتند از:
    تمرکز بر سازمان به عنوان جز اصلی مطالعه فناوری اطلاعات
    نقش فناوری اطلاعات در پشتیبانی تصمیمات و وظایف مدیریتی
    ماهیت تسری یابنده فناوری اطلاعات در سازمان
    ۹-۱-۲ مدل سیاسی فناوری اطلاعات:
    جدول زیر نشان دهنده یک مدل سیاسی از فناوری اطلاعاتی در سازمان است. ( دانپورت[۱۱] و همکاران، ۱۹۹۲)
    ۳-۲:مدل سیاسی فناوری اطلاعات

    آرمان گرایی اتوکراتیک: اعتماد بر تکنولوژی و تکیه بر فناوری های نوین
    هرج و مرج: سیاست اداره اطلاعاتی کلی وجود ندارد.
    فئودالیسم: مدیریت فناوری اطلاعات به وسیله واحدهای تجاری فردی، صورت می پذیرد.
    حکومت پادشاهی: کنترل قوی توسط مدیریت عالی، اطلاعات ممکن است به سطوح پایین داده نمی شود.
    فدرالیسم: مدیریت از طریق مشورت و مذاکره در خصوص تصمیمات کلیدی فناوری اطلاعات و ساختار

    آرمانگرایی اتوکراتیک:
    سازمان هایی که دارای ویژگی آرمان گرایی اتوکراتیک هستند، مفتون فناوری هستند و فرضیه ای که در این شرکتها وجود دارد این است که فناوری تمامی مسائل و مشکلات را حل خواهد نمود. این سازمانها پایگاه های داده را گسترش می دهند، شیکه ها را توسعه می دهند و حجم وسیعی از نرم افزارها را خریداری می کنند و در محل کار از رایانه ها استفاده می کنند. این سازمانها غالبا فاقد یک چشم اندازی برای اینکه چگونه در آینده از این فناوری استفاده کنند هستند.
    هرج و مرج:
    آنارشی هنگامی به وقوع می پیوندد که فناوری مدیریت نمی شود. مدیریت در رابطه با گسترش فناوری اطلاعات هیچ مسیولیتی را قبول نمی کند و به اصطلاح اجازه می دهد که هزاران گل شکوفه کنند. این استراتژی ممکن است که افراد جسور را تشویق کند تا رایانه را در اختیار بگیرند و به آنها متصل شوند. اما همین که شرکت به مرز بلوغ رسید به علت عدم برنامه ریزی کلی و نبود استاندارد، هزاران مشکل به وقوع پیوست. بسیاری از شرکتها هنگامی که بازار PC رشد کرد این حالت را تجربه کردند. اما همین شرکنتها در یافتند که متصل کردن رایانه ها به هم به صورت شبکه بسیار هزینه بر و مشکل است.
    فئودالیسم:
    در مدل فئودالیسم کنترل های قوی در بین بخش ها و واحدها وجود دارد و این مدیر اجرایی است که تعیین می کند که چه نوع اطلاعاتی جمع آوری شود، چه نوع فناوری برای زیر دستان انتخاب گردد و چه اطلاعاتی به سمت مدیران بالاتر برود. این مدل غالبا هنگامی به وجود می آید که شرکت تکیه بر استقلال بخشی و واحدی دارد. زیرا بعید است که دو مدیر از یک مدل پیروی کنند. نکته حائز اهمیت این است که ایجاد هماهنگی بین دو سیستم مختلف فئودالی بسیار مشکل است. اگر مدیران ارشد تصمیم بگیرند که هماهنگی را ایجاد کنند، استراتژی تکنولوژی مناسبتر خواهد بود.
    مدل مونارشی ( پادشاهی):
    در این مدل CIO تبدیل به CIC یا تراز ارشد اطلاعاتی خواهد شد. در این مرحله CIO استانداردها را مشخص و تحلیل می کند. مونارشی معمولا هنگامی ظهور می یابد که سازمان دریابد که مدت زیادی است دچار فئودالیسم شده است.
    فدرالیسم:
    در محیطهای امروزی مدل فدرال ممکن است که مناسبترین مدل باشد. شرکتها کوشش می کنند تا به یک هوشیاری در این امور برسند که چه تصمیماتی در مورد بخش های مختلف در رابطه با فناوری اطلاعات بگیرند و اینکه اطلاعات چگونه باید تقسیم و تسهیم شوند. در این مدل تصمیمات به صورتی اتخاذ می شوند که سازمان به صورت یک کل نگریسته شود نه اینکه بخش یا بخشهایی خاص اعمال نظر کنند.
    مدیران ارشد دریافته اند که بخش های محلی نیز به مقداری استقلال نیاز دارند و مدیران محلی نیز دریافته اند که اطلاعات به کل سازمان تعلق دارد و گاهی ممکن است که دارای ارزش استراتژیک بالایی باشد. (دانپورت و همکاران،۱۹۹۲)
    ۱۰-۱-۲ فناوری اطلاعات و سطوح سازمان:
    سیستم های اطلاعاتی، شکل آینده سازمانها را تغییر خواهند داد. انقلاب اطلاعات نیاز به مدیران میانی و واحدهای ستادی برای جمع آوری، تجزیه و تحلیل، تعبیر و تفسیر داده برای مدیران ارشد اجرایی را کاهش خواهد داد. واحدهای ستادی، از ابتدا برای رفع مسائل و مشکلات ناشی از افزایش اندازه سازمانی، پیچیدگی مشکلات و نیاز به دانش تخصصی ایجاد شدند. اما در خیلی از سازمانها، رایانه ها قادرند، جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات را سریعتر، با هزینه کمتر، صحت و دقت بیشتر انجام داده و میزان اطلاعاتی، بیش از آنچه که پرسنل ستادی می توانند، جمع آوری نمایند. بدیهی است که همه واحدهای ستادی برچیده نخواهد شد. اما واحدهایی که باقی می مانند برای توجیه فلسفه وجودی خود پیوسته در فشار خواهند بود.
    علاوه بر این واحدهایی که به حیات خود ادامه می دهند، نسبت به اسلاف خود از قدرت کمتری برخوردار خواهند بود. آنها به واحدهای صنفی خدمت می کنند به جای اینکه بر آنها حاکمیت نمایند. اطلاعات، فی نفسه قدرت محسوب نمی شوند. برای تبدیل آن به نوعی قدرت، می بایست کمیاب باشد. فناوری اطلاعات به ساختار قدرت از طریق دسترسی قرار دادن اطلاعات مهم برای مدیریت عالی، شکل جدیدی خواهد داد. ( رابینز، ۱۳۸۷)
    بنابراین ساختار سلسله مراتبی سازمانهای هرمی، در اثر بکارگیری فناوری اطلاعات شروع به کوتاه شدن کرده و دموکراسی و شایسته سالاری افزایش می یابد و فناوری اطلاعات از طریق بهبود ارتباطات، منجر به تسهیل ایجاد ساختارهای جدید سازمانی گردیده است. یکی از این ساختارها، ساختار شبکه ای است که عبارت است از یک سازمان مرکزی کوچک که برای انجام وظایف تولید، توزیع و بازاریابی بر مبنای یک قرارداد به سازمانهای دیگر متکی است. این ساختار دارای مزیت بزرگ بودن در عین حال کوچک بودن است و بنابراین دارای صرفه جویی ناشی از مقیاس و انعطاف پذیری بالا جهت پاسخگویی به تغییرات سریع محیطی است. ( وارث، ۱۳۷۷)
    ۱۱-۱-۲ فناوری اطلاعات و توانمند سازی کارکنان:
    تردیدی نیست که شکوفایی هر جامعه ای در بهبود و پرورش منابع انسانی آن نهفته است و بدین سبب است که مسئولان سازمانها با یاری متخصصان رفتاری و منابع انسانی توجه خاصی را به پرورش کارکنان مبذول می دارند.
    توانمند سازی یکی از مفاهیمی است که در راستای بالندگی منابع انسانی مطرح گردیده، اما فصل مشترک کلیه آنها واگذاری اختیار و مسئولیت بیشتر به کارکنان می با

    برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

    شد. برای روشن تر شدن مفهوم توانمند سازی اشاره به تعاریفی چند سودمند خواهد بود.
    «توانمند سازی شامل اعطا قدرت، مسئولیت و اختیارات بیشتر به کارکنان و مدیران جهت تصمیم گیری انجام برخی فعالیت ها و کنترل بیشتر مشاغل می باشند.» ( استایر[۱۲]، ۱۹۹۸)
    « توانمند سازی عبارت است از فرآیند تسهیم قدرت با اعضای گروه، تا بدین طریق احساس خود اثربخشی آنها ارتقا یابد.» ( دوبرین،۱۹۹۷)
    توانمندسازی برای افراد مختلف معانی متفاوتی را تداعی می نماید و چند دهه از کاربرد آن می گذرد. اما آنچه جدید است نقشی است که فناوری اطلاعات در امکان پذیر ساختن توانمندسازی منسجم و جامع ایفا می نماید.راندولف با مطالعه ده موسسه که توانمند سازی کارکنان را تجربه نموده بودند، چند عامل مهم در توانمند سازی موفق را برشمرده است. مهمترین عاملی که بیان می دارد تسهیم اطلاعات است. ( دوبرین، ۱۹۹۷)