رشته حقوق

ارزش های اخلاقی

دانلود پایان نامه

وی به سوفی در کتاب امیل اندرز می دهد که«وقتی به همسری امیل در آمدی، او نه تنها همچون شوهر، که در حقیقت ارباب توست و این امر اقتضا و خواست طبیعت است که می بایست از آن پیروی کنی» و در کتابقرارداد اجتماعیسه دلیل عمده را برای اقتدار مرد در خانواده مطرح می سازد:
هر فردی(مرد)در موارد اختلاف به عنوان آخرین مرجع و قدرت نهایی می بایست تصمیم بگیرد.
زن گاهی اوقات در انجام وظایف خود ناتوان و ناقص است و بدیهی است که باید فردی توانا(مرد)امور را اداره کند.
مرد حق دارد که بداند بچه هایی که همسرش برای او آورده است و او از آن ها نگهداری می کند، متعلق به او هستند.
همو در کتابامیل برای مرد، به تک همسری رضایت می دهد. در این ازدواج این مرد است که زن را انتخاب می کند و این زن است که می بایست خود را در اختیار او گذارد و از دیگران رویگردان شود.
1-3-3-دیدگاه روسو در باره تأثیر محیط بر انسان
روسو صفات افراد را بر دو گونه می داند؛ صفات ذاتی و صفاتی که از طریق تعلیم و تربیت به دست می آید. به عقیده او محیط و آموزش بر جنسیت ها، تأثیر بسیاری دارد.وی در امیل در تأیید تأثیرگذاری محیط بر انسان می نویسد: «دیدن تفاوت هایی که انسان ها را از یکدیگر مشخص می کند، بسیار آسان است. بعضی از این تفاوت ها که استثنایی هستند از طبیعت ناشی می شوند و بعضی دیگر از جامعه و ظرافت طبع، استحکام یا سستی آن ها همگی به جامعه بستگی دارد. اغلب صفات از روش آسان یا سختی به دست می آید که هر کسی در مراحل رشد خود با آن رو به روست و این علم و دانش است که سبب تفاوت و تمایز بین توسعه ی عقل و رکود آن می شود و نیز تفاوت ابعاد فرهنگی را به وجود می آورد».همو باور محکمی بر قدرت تأثیر گذاری محیط بر روی تغییر توانایی ها و صفات انسان داشته است و کودکان شهری را ضعیف تر از کودکان دور از شهر و تمدن می داند و بر این باور است که جوانان شهری خیلی زود خسته می شوند، کوچک، ضعیف و بدترکیب باقی می مانند. همو آموزش را در کنار محیط، امری مؤثر بر رشد استعدادهای افراد بر می شمارد و بر این باور است که انسان ها با آموزش شکل می گیرند و تمام آن چه را که در هنگام تولد ندارد و در بزرگی نیاز خواهد داشت را از طریق آموزش به دست خواهد آورد.
بدین ترتیب روسو آموزش و تعلیم و تربیت را مسئول رفتار افراد می داند. اما او از ارائه شیوه های مشابه و مساوی برای کسب دانش و آموزش زن و مرد خودداری می کند، زیرا همانطور که گذشت در نظر او قوه تعقل و تفکر جنس مؤنث، قابل پرورش نیست و این امر را ذاتی در زنان می داند.
1-4-رفتار شناسی زنان از دیدگاه فردریش نیچه
در ابتدا لازم است بیان شود که نیچهدر کتاب «فراسوی نیک وبد»حقیقت گرایی مطلق افلاطون را زیر سؤال می برد و جستجوی خیر و حقیقت مطلق را باطل می داند. وی برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت، جستجوی ارزش آن را مطرح می کند و از فلاسفه می خواهد که بدنبال حقیقت نروند، چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد. او انسان را به گذشتن از ارزش های اخلاقی دعوت می کند و معتقد است باید ورای این ارزش گذاری ها زندگی کرد. در دیدگاه او، خیر نباید همگانی شود وگرنه دیگر خیر نیست. زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. همو مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های کودکانه بشر و عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می داند و بیان می دارد که اگر دین ها (مسیحیت و بودائیت) نخواهند وسایلی برای تربیت و پرورش در دست فیلسوف باشند، بلکه بخواهند خود فرمانروا باشند، خطری هولناک هستندو علت اصلی ماندن نوع « انسان » در مرتبه ای پست خواهند بود.وی نتیجه عشق به یک نفر را به زیان دیگران می داند و نتیجه می گیرد که عشق به خدا هم چون عشق به یک نفر است و به زیان دیگران تمام می شود. سپس نیچه نظرات خود در مورد انسان بیان می دارد و معتقد است که آن ها خود را در باره ی یکدیگر می فریبند و علت آن را چنین می داند که آن ها در بنیاد تنها به خود و (جنسیت خویش) احترام می گذارند و عشق می ورزند. نظرات نیچه در باره جنس مؤنث را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
1-4-1-زن منفعل و وابسته به همسر
در دیدگاه نیچه زنان آئینه ای در برابر مردان می باشند، بدین معنی که زن تصویری منفعل و وابسته است که شکل و صورت واقعی آن را مرد می سازد. براین اساس برای اصلاح زنان، اولین قدم اصلاح مردان است.
1-4-2-علاقه زن به اطاعت و فرمانبرداری
نیچه معتقد است، زن اطاعت و فرمانبرداری را بهتر دوست دارد و برابری زن و مرد غیر ممکن است. او می گوید: زن را با حقیقت چه کار! از ازل چیزی غریب تر و دل آزارتر و دشمن خوتر از حقیقت برای زن نبوده است.
1-4-3-تمایل به دروغگویی
نیچه، هنر بزرگ زن را دروغگویی می داند.
1-4-4-علاقه زن به زیبایی ظاهری
نیچه بالاترین مشغولیت جنس مؤنث را به ظاهر و زیبایی او می داند و همو آراستن زن را دلیلی برنقش دوم بودن او می داند و مطرح می کند که اگر زن غریزه ی نقش دوم نمی داشت، نبوغ آرایش نمی داشت.
1-4-5-نفی علم آموزی در زن
حتی وی مخالف با عالم شدن زنان است و می گوید: در جنسیت زنی که گرایش های دانشمندانه پیدا می کند، باید اشکالی باشد. نیچه مخالف با علم آموزی جنس مؤنث است و معتقد است که علم ضد حیای زنان راستین است و دانش را علمی مردانه می داند، زیرا «سترونی» ست که شخص را به سوی نوعی ذوق مردانه می کشاند. سپس با عذرخواهی بیان می دارد، مرد «جانور سترون» است.
1-4-6-زن در تصاحب همسر
نیچه معتقد است: زن خوب وبد هر دو چوب می خواهند. مردان را مالک زنان می داند و بالاتر این که جنس مؤنث در تصاحب مذکر است.(آدرس)
1-4-7-علاقه اجباری زن به همسر
نیچه بیان می دارد: زنان باید مردان را با هر خویی، گرچه اهریمنی دوست بدارند.
1-4-8-حقارت زن و کینه توزی زنانه
از دیدگاه نیچه، زنان در پس همه ی خودپسندی شخصی خود، باز هم تحقیری غیر-شخصی- برای نوع«زن» دارند. علاوه بر احساس ذلت که زنان در ذات خود دارند، نیچه نیز نگرش حقیرانه خود را نسبت به جنس مؤنث در سه موقعیت بیان می نماید:

مطلب مشابه :  استاندارد

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید