همو بیان می دارد قانونگذار پیش از هر کاری باید به تنظیم کارهای زناشویی بپردازد؛ از جمله تعیین سن که ارسطو سن ازدواج برای دختران را هیجده سالگی و برای مردان سی و هفت سالگی یا حدود آن معین می نماید. سپس به ویژگی های لازم زن و مرد که از نخستین وظایف قانونگذار است، اشاره می کند.
1-2-2-3-نفی قانون اشتراک همسر و فرزند در نظریه افلاطون
همو به نقد نظریه استاد خود، افلاطون در باره اشتراک زن و فرزند می پردازد و معتقد است اشتراک زنان، دشواری های گوناگونی دربردارد و عملی نمی باشد و وحدت جامعه از طریق اشتراک خانواده بدست نمی آید. سپس در بیان ایرادات نظریه افلاطون در «اشتراک خانواده» به موارد زیر اشاره می کند:
مسامحه و سهل انگاری در نگهداری اموال و علائق
بی بهره ماندن فرزندان از سرپرستی پدرانه
ستیزه ناخودآگاه فرزندان با پدر یا مادر و خویشاوندان
همخوابگی با محارم
از بین رفتن لذت وصف ناپذیر، دارایی خصوصی
علاوه بر موارد ذکر شده، با پذیرش اشتراک زنان و اموال، از نظر ارسطو این مسئله پیش می آید، هنگامی که مردان در کشتزارها به کار سرگرمند، چه کسی کارهای خانه هایشان را خواهد گرداند؟بر اساس آن چه بیان شد، در چنین جامعه ای دو فضیلت از بین می رود: نخست پرهیزکاری در آمیزش با زنان. زیرا خویشتن داری از نزدیکی با زن دیگری، خود فضیلتی بزرگ است و دوم گشاده دستی در صرف اموال. بنابراین در جامعه ای با وحدت زن و مال، هیچکس نمی تواند این فضایل را از خود نشان دهد.در انتها همو شبیه نمودن آدمیان به جانوران را در دیدگاه افلاطون امری غریب می داند. ارسطو پس از نقد نظریه اشتراک در قانون افلاطون، تنها راه وحدت و همکاری در جامعه را از طریق تربیت بیان می کند و لازم می داند روش تربیت افراد، تابع قوانین معینی باشد و حکومت اجرای آن را بر عهده گیرد و آن را با روح قانون اساسی کشور سازگار سازد تا بقای حکومت ها تضمین شود. بدین روی ارسطو اشتراک خانواده و اموال را نه تنها سبب اتحاد و هماهنگی نمی شمارد، بلکه معتقد است این امر موجب بروز اختلافات بسیار و از بین رفتن ارزش های اجتماعی می شود. البته همو مانند افلاطون، در دستگاه فکری و فلسفی خود، نقش مستقلی برای زنان قائل نمی باشد.
1-3-دیدگاه ژان ژاک روسو
ژان ژاک روسو فیلسوف و نویسنده فرانسوی در کتاب معروف خود«امیل»به طرح موضوع «طبیعی بودن» صفات مردانه و زنانه پرداخته و مدعی است این صفات را طبیعت به آن ها داده است. انسان نیز آن چه را که طبیعتدر نهادش قرار داده است، می پروراند و رشد می دهد و گاه فاسد می کند اما قادر نخواهد بود آن را ویران سازد. همو وضع کشور، سردی و گرمی اقالیم و فقرو ثروت را مؤثر در تربیت افراد می داند.سپس روسو در این کتاب به بیان یکسانی زن و مرد از این منظر اشاره می نماید که همه چیز آن ها– از جمله احساسات و احتیاجات- با هم مشابه است و فقط نسبت ها کم و بیش فرق دارد و تنها تفاوت افراد را در جنسیت آن ها می داند. بنابرگفته او، تشابهات زن و مرد مربوط به نوع است و تمام اختلافات آن ها مربوط به جنس می باشد. البته وی بیان می داردکه این اختلافات جنسیتی بر روح افراد تأثیر می گذارد. سپس روسو به طرح این موضوع می پردازد که هر دو جنس باید برای رسیدن به هدف مشترک کمک کنند، ولی به شیوه خاص خود عمل نمایند. بدین روی زن و مرد نباید یک نوع کار انجام دهند.در این قسمت مختصری از نقطه نظرات روسو در باره جنس مؤنث و وظایف و عملکرد زن در خانواده بیان می شود:
1-3-1-رفتارشناسی زنان از دیدگاه ژان ژاک روسو
دیدگاه روسو نسبت به بانوان را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
1-3-1-1- ضعف طبیعت زنان
روسو معتقد است طبیعت جنس زن را منفعل و ضعیف و جنس مرد را فعال و قوی قرار داده است. همو از این اصل نتیجه می گیرد که زن در اصل برای خوش آیند مرد ساخته شده است که باید توجه او را جلب نماید و تمام نیرو و استعداد جنس مؤنث در جاذبه او نهفته شده و فقط با استفاده از آن است که می تواند ضعف خود را جبران نماید و شایستگی مرد در نیرومندی اوست و بدین دلیل که قوی است، خوش آیند زن واقع می شود. همو اقرار دارد که این قانون عشق نیست ولی قانون طبیعت است که مقدم بر قانون عشق می باشد.
1-3-1-2-توجه بانوان به شناخت مردان
روسو ضروری می داند که تمام افکار بانوان در راه شناختن مردان باشد.
1-3-1-3-علاقه جنس مؤنث به جلب توجه دیگران
روسو در بیان فاصله بین جنسیت ها بیان می داردکه زنان، طبیعتا خود پسند و عشوه گر هستند و به کارهای بچگانه، ابلهانه و احمقانه مشغولند. آن ها از همان گهواره و ایام خردسالی آرایش کردن و تزئینات را دوست می دارند و نه فقط می خواهند زیبا باشند بلکه میل دارند زیبا جلوه کنند و به محض این که دریابند مردم نسبت به آن ها چه می گویند، سعی می کنند تا خود را مطابق گفته های آنان بیارایند. از نظر روسو این وسیله ای است که می شود دختران را با آن کنترل کرد ومردان به راحتی می توانند بر آن ها حکومت نمایند. البته وی این روش را در کنترل مردان، بسیار احمقانه می داندکه بخواهند برای کنترل پسران خردسال از همین ابزار استفاده کنند و علت را این می داند که پسران به عقیده و گفته های دیگران راجع به خود چندان اهمیتی نمی دهند. بدین روی این خصوصیت گرچه برای زنان حسن و امتیاز می باشد، ولی برای مردان عیب است. البته روسو بر تعلیم این صفات در زنان تأکید می نماید و پرورش صفات مردان را در جنس مؤنث به ضرر زنان برمی شمارد.
1-3-1-4-جلب توجه همسر
از نقطه نظر روسو هویت و ارزش زن در اطاعت از مرد است. او نباید فقط به این فکر باشد که شوهرش را دوست بدارد، بلکه می باید اعمال پسندیده خود را مورد توجه شوهر قرار دهد و رضایت او را جلب نماید. گرچه مجبور به دروغ گفتن باشد. در ضمن باید برای حفظ شرافت و آبروی همسرش تلاش نماید تا خود را به مردم بشناساند و به آن ها احترام بگذارد تا همسرش را مورد قضاوت خوب دیگران قرار دهد و چیزی نگوید که مخالف میل شوهرش باشد. از نظر روسو زن ها گرچه همان احتیاجات مردان را دارند ولی حق ندارند مانند مردها این احتیاجات را آشکار سازدو زندگانی خوب و آسایش واقعی زنان بستگی دارد به ارزشی که مردها برای هنر و استعداد و لیاقت آن ها قائل هستند و توجهی که به زیبایی، پرهیزکاری و فضیلت آن ها دارند.
1-3-1-5-وابستگی زن به همسر
به گفته روسو زن و مرد برای همدیگر ساخته شده اند، اما وابستگی و احتیاجات هریک به دیگری به یک اندازه نیست. وی معتقد است مردان به علت تمایلات و خواسته های خود به زنان وابسته هستند و زنان به سبب دو چیز یعنی تمایلات و احتیاجات خود به مردان وابسته و محتاج اند. همو گوید: ما(مردان)بهتر و آسانتر می توانیم بدون آن ها (زنان)زندگی کنیم تا آن ها بدون ما. در ضمن از نظر روسو برای اینکه نیاز زنان رفع شود و آن ها در وضعیت خوبی زندگی کنند. مردان، باید آن ها را لایق و شایسته دهش خود بدانند. زیرا زندگی زنان بستگی به ارزشی دارد که مردان برای هنر و استعداد و لیاقت آن ها قائل هستند و نیز توجهی که به زیبایی و پاکدامنی آن ها دارند. روسو مطابق قوانین طبیعت، زنان را مطیع قضاوت مردان می داند و در بیان وابستگی زن به مرد علاوه بر نیازهای مادی در رابطه با علوم و مسائل دینی معتقد است جنس مؤنث آن چه را نمی داند -مانند تعلیمات دینی- بعد از ازدواج و در موقع مناسب از همسرش خواهد آموخت. بنابراین مرد می تواند همسرش را بدلخواه خود تربیت نمایدو زن باید شاگردی او را نماید و از هر لحاظ مطیع او باشد و بدون این که ذوق و استعداد خود را نشان دهد کاملاً بدلخواه همسر خود رفتار نماید.
1-3-1-6-تفاوت در نوع آموزش زن و مرد
در نظر روسو نباید نظام آموزش نسبت به دو جنس یکسان باشد و پرورش زن باید عکس روش تربیت مرد باشد. بانوان باید از نظام آموزشی ویژه «زن طبیعی» برخوردار گردند و درس ها و موضوع های آن در رابطه با آموزش حفظ پاکدامنی، خانه داری، داشتن حجب وحیا و مطیع و وابسته بودن به مردان باشد. به عقیده او باید توانایی های انسان را از زمان کودکی به او آموزش داد و آن تعلیمی بر پایه طبیعت فرد باشد و مطابق با وظایفی که در آینده برعهده می گیرد. همو مهمترین وظیفه زنان را رسیدگی به امور مردان می داند و این که زنان منحصراً برای خاطر مردان باید پرورش یابند و تمام تعلیم زنان باید در ارتباط با جنس مذکر وبرای نیل به لذات و ارضای آن ها صورت گیرد. آموزش آنان باید آموزشی باشد که برای مردان مفید است و بدیهی است مفید بودن زن در ارتباط با برآوردن خواسته ی مرد و مورد پسند و امانتدار او واقع شدن می باشد. همو وظیفه اصلی زنان را در این می داند که مردان را از ایام کودکی پرورش دهند و در ایام کهولت مراقب و نگهدارشان باشند و در طول حیات به آنان تسلی دهند و زندگی آنان را مطبوع و شیرین سازند. این ها اموری است که در تمام دوران به عهده زنان است و لازم است که این مسئولیت از ایام کودکی به دختران آموخته شود تا وی منحصراً برای خاطر مرد پرورش یابد.
1-3-1-7-تابعیت زن از مذهب همسر

                                                    .