اول- صلاحیت سرزمینی کمیسیون بین‌المللی رودخانه ادر: این دعوا مربوط به اختلاف بین لهستان و برخی دیگر کشورهای اروپایی در مورد این مساله بود که آیا صلاحیت کمیسیون بین‌المللی رودخانه ادر به انشعابات رودخانه ادر، یعنی رودخانه‌های وارثه و نتز، واقع در قلمرو لهستان تسری می‌یابد یا نه، بنابراین، پرونده مزبور متضمن موضوعات حقوق بین‌الملل محیط زیست نیست. با وجود این، در بخشی از رأی دیوان اصلی بیان شده است که تا به امروز قابل اعمال است و می‌توان آن را بیان یک اصل کلی حقوق بین‌الملل قابل اعمال در مورد حقوق بین‌الملل میحط زیست دانست.
دوم- کانال کورفو این قضیه به اختلاف بین انگلستان و آلبانی، در رابطه با واقعه‌ای مربوط می‌شود که در آن کشتی‌های جنگی نیروی دریایی بریتانیا، هنگامی که از طریق کانال کورفو در آب‌های داخلی آلبانی عبور میکردند، با مین برخورد کردند و خسارت دیدند.
سوم- پرونده‌های آزمایش‌های هسته‌ای [اصل «هر کسی باید مال خود را به گونه‌ای به کار بگیرد که به مال دیگری صدمه وارد نکند» ] در پرونده‌های آزمایش‌های هسته‌ای نیز با تأکید خاصی بر تأثیر احتمالی آزمایش‌های هسته‌ای بر محیط زیست اعمال شده است.
چهارم- دعاوی مربوط به جرایم محیط زیست دیوان بین‌المللی دادگستری مشروعیت تهدید یا استفاده از سلاح‌های هستهای.
پنجم- پرونده پروژه گابچی‌کووو- ناگی‌ماروس (مجارستان- اسلواکی ،1977)
مبحث دوم: اهمیّت محیط زیست از منظر آموزههای گوناگون
مردم عامه چنین میپندارند که فلسفه موضوعی کاملاً جدا از زندگی روزمره است. وقتی گفته میشود فیلسوف، شخصی در نظرشان میآید که از زندگی عادی و معمولی کاملاً فاصله گرفته و در متعالی وجود فکر میکند. واقعیت این است که هر چند این این پندار دور از حال مردم کوچه و بازار تا حدودی جای گرفته ولی علاوه بر آن که پیشینه فکر فلسفی آن را تأیید نمیکند. سیره عملی و علمی فیلسوفان گذشته و معاصرنشان میدهد که کاملاً درگیر مسائلی بوده است و هستند که برای زندگی روزانه اهمیّت و با آن تماس مستقیم یا غیرمستقیم دارند. درست است که فیلسوف درباره هستی به طورکلی میاندیشد ولی جای انکار نیست که بخش عمدهای از دل مشغولی او را در مورد هستی جهان و انسان و جایگاه و ارتباط او با کل هستی میپردازد.
گفتار اول: در دیدگاه حکمت متعالیه و دین اسلام
بند اول: دیدگاه حکمت متعالیه
به طورکلی فلسفه طبیعت در فلسفه ارسطو فیلسوف نامدار یونانی تبلور یافته به طوری که بخش عمدهی فلسفه او را تشکیل میدهد. در تقسیم بندی ارسطویی فلسفه به دو قسمت اصلی، نظری و عملی تقسیم میشود.
بخش عمده قسم نخستین را، فلسفه طبیعت یا طبعیات تشکیل میدهد، به طوری که آن چه در اصطلاح امروز فلسفه اولی نامیده میشود، شاگردان ارسطوآن را متافیزیک نامیدهاند. ارسطو در فلسفه طبیعت از نظریه وحدت گرایی راه خود را از پیشینیان خویش جدا ساخت و از همین جهت همان مسیری را پیمود که آنان پیمودند هرچند که به یک نظام فلسفی مسائل دست یافت. وجه مشترک حکمت طبیعی در مکتبهای گوناگون یونان باستان این است که بنیانگذاران همهی این مکاتب به جهان و هستی که مثابه یک کل نظر داشتند و گیتی را ارگانیسم زنده میپنداشتند و هر یک از اجزاء طبیعت را که خود ارگانیسمهای فرعی که از ساز دار، جهانید بهرهمند از روح و نفس و شعور داشته و بر این باورند که آنان در تشکیل نفس کلی جهان شرکت دارند. و بر این جهان و پدیدههای آن از دیدگاه فیلسوفان ارگانیسم گرا قراینی حاکم است.
بنابراین، قوانین طبیعت قوانین ارگانیسمی بود و به رفتار کل ارگانیسمهای جهانی در رفتار اجزاء در پیوند کامل معطوف میگشت. در مسائل مکتب وحدت گرائی فلسفی حکمائی وجود داشتن که به کثرت، در دنیا و عالم و تعدد بیحد و حصر جهان قائل بودند. انباذ قلس، به جای یک عنصر بنیادی مواد چهار گانه آب، آتش، خاک و هوا را عناصر اصلی میدانستند، و برای جهان کثرت مادی قائل بود پیروان ذی مقراطیس معتقد بودند: ماده ازلی و قدیم عالم اجسامی هستند که در ذرات و طبیعت نوعیه منعقد و در اشکال، و مقادیر مختلفند، جماعتی دیگر از آنان وزیر اصحاب حنفیه که اجسام بالذات مجتمل بر کلیه اجسام و خواص آنها میدانستند بر این عقیده بودند که ماده ازلی عالم احساسی هستند که در ذات و طبیعت نوعیه مختلفند.
الف- نظریه وحدت هستی در حکمت متعالیه
نظریه وحدت هستی در حکمت متعالیه با تأسیسات خاصی مدلل گردیده هر چند که ریشههای آن نیز در کلمات پیشینیان مورد جستجو قرار گرفته است. حکمت متعالیه پس از اثبات تمایز هستی از چیستی و اصالت هستی و اعتباری بدون چیستی و اشتراک مفهوم هستی در اطلاق بر مصادیق متعدد و سرانجام به وحدت حقیقت هستی میرسند. آنچه که بیشتر مورد ایراد و اشکال مخالفین وحدت هستی قرار میگیرد، در «وحدت شخصیه» است تا آنجا که توسط برخی از فقیهان کفر خوانده شده است. این نوع نزاع در کلام مسیحیت نیز سابقه دارد. در قران 9 میلادی یوهانوس اسکوتوس اریکسنا این اندیشمند ایرلندی تفسیر بر کتاب مقدس نوشت و در آن سعی کرد میان خدا، جهان، طبیعت و انسان ارتباط تنگاتنگ برقرار کند.
وی از سوی برخی از بعضی از متکلمین که به علت عدم فهم دقیق از مفاهیم متافیزیکی و شناخت طبیعت هر نظریهای از این قبیل را تحت عنوان وحدت وجودی بودن، سرانجام به طبیعت پرستی و شرک متهم میکردند، مورد ایراد و انتقاد قرار گرفت ولی او مقاومت کرد و سعی کرد تا نظریه خود را چگونگی توجیه و مدلل سازد که با اصول اعتقادات ادیان مسیحیت منطبق باشد. ملاصدرا با طرح نظریه تشکیک در وجود که یکی از آثار و نتایج اصالت هستی است تا حدود زیادی نگرانی و دغدغه خاطره آنان را رفع ساخت. به نظر صدرا وجود هر چند وحدت دارد ولی مقول بالتشکیک است. یعنی داری مراتب است. تشکیک وجود به تقدم و تأخر و شدت و ضعف است. مراتب وجود یه حقیقت است. تشکیک در وجود یه تشکیک خاصی است یعنی ما بهالامتیاز از همان ما به الشتراک است.
ب- حیات طبیعت در حکمت متعالیه
حیات طبیعت در حکمت متعالیه در حکمت صدار حیات از مشتری هستی است و هرچند اعم از مادی و غیر آن برحسب ظرفیت وجودیش دارای حیات، درک، احساس، شعور و عشق است. صدار که یکی از پایههای حکمتش بر برداشتهای وی از آیات قرآنی مبتنی است، سریان حیات در جهان طبیعت را با آیات مربوط به تسبیح عمومی هستی منطبق میکند میگوید: «فَجَمیعُ الموجُوداتِ حتی الجَماداتِ، حیِهً عالمَهً ناطقهً] بالتَسبیحِ، شاهِدَ به وجَودِ رَبِّها، عارفَهً بِه فالِقِها و مَبدعِها …» و الیه الاشاره بالتوبه: «در أیَن فی شَیء الّا یُسَبِحُ بِحَمدِه ولکِن لا تُفقِهون تُسبحعُهم» تمامی موجودات حتی جمادات گرچه ظاهراً زنده نیستند، ولی حقیقتاً زنده و آگاه و گویای تسبیح حق هستید، آگاهی کامل به خالق و مبدأ خود دارند.
قرآن مجید به همین امر دارد که میگوید: هیچ چیز نیست که تسبیح خدا نگوید و لکن خودشان به تسبیح خود آگاهی ندارند ملاصدرا جمله ی ذیل آیه ی شریفه را (و لکن لا تُفقِهون تُسبِیحُهم) به مخاطب تفسیر نمیکند، به نفح غایب میداند به این معنی که خود آن موجودات به تسبیح خویش آگاهی ندارند، و به عنوان استدلال میگوید: (لا هاذا الفَقَهُ و هو العِلم بالعَلکَ لا یَمکُن حُصوله الا للمُجرَدین عَن غَواشی الحَسبَیه…. ) بخاطر آنکه این نحو، علم یعنی علم به علم که در فلسفه اسلامی علم مرکب میخوانند مخصوص موجوداتهایی است که دارای تجرد تام بوده و از حذفیت مجرد باشند.
صدرا در کتاب شواهد الربوبیه یک اشراق از شهید ثانی را منبع عنوان (فی إنَّ الحَیاهً سارِیَهً مِنهُ تعالی غی جَمیعُ المُوجوداتِ) و توضیح آن آورده است، (إنَّهُ لایوجِدهُم مِنَ الاجسامِ، بسیطا کانُ اومرکبا، الا و لَه نفسَ و حیاهً) با اعتقاد او هیچ جسمی در عالم اعم از بسیط و مرکب یافت نمیشود مگر آنکه دارای نفس وحیلت است.
صدار در دنبالهی این مبحث مطلبی از کتاب اثولوجیا که آن را از ارسطو گرفته عیناً آورده است، به شرح زیر: در حکمت متعالیه بر اساس نظریه سریان حیات عمومی بر هستی نظمی پنهانی در اعماق جهان اعم از طبیعی و غیر طبیعی حکم فرما میشود، و سراسر کائنات یک پارچه هوشمندی و عذل و اراده میشود. نظریه سریان حیات بر ذرات کائنات بر مفهوم قرانی هدایت عمومی جهان سازگاری دارد. به موجب آیات متعدد قرآن کلیه حرکات و تحولاتی که در طبیعت رخ میدهد بر اساس هدایت عمومی است که همراه نوعی وحی و الهام انجام میگیرد، و مبدأ الهام ذات آفریدگار است.
ج- حشر طبیعت در حکمت متعالیه
در حکمت صدرا و به پیروی از تعلیمات قرآن هم اجزای طبیعت در نجات و رستگاری با انسان سهیمند، و بنابراین، موجودات طبیعی، اعم از نباتات و اجسام همانند انسان «حشر» یعنی بازگشت به جهان دیگر دارند. صدار میگوید: (إنَّ لکنَ موجودِ حَشرا، وحَشر کلُ شَی الی ما بّدامِنه، فَمَن عِلم مَن أینَ مُجیئهً عِلم الی أینَ ذهایَهً فَشحَر الا جسادِ الی الا اجسادِ، وحشَر النفوسِ الی النفوسِ ) از برای هر موجودی حشری است، و حشر و بازگشت هر چیز به همان جایی است که از آنجا آمده است. و هر که بداند از کجا آمده است خواهد دانست به کجا میرود، پس حشر اجساد به سوی اجساد و حشر نفوذ به سوی نفوذ، صدا معتقد از که آن دسته از نفوذ حیوانی که دارای درجهای فوق درجه نفس حساسه باشند مهشورخواهند نشد؛ «واذا لوحوشُ حشِرت » و یا « والطیرُ محشُورهً » را بر همین دسته از نفوذ حیوانی تفصیل میکنند.
در مورد حشر اجسام معتقد است که یعضی اجسام مانند احسام فلکیه و نوریه که موضوع تصرف و تدبیر ارواح هستند. از جنس اجسام اخروی هستند و با نفوذ محشور میگردند، آنها با نفوس متحدند و با آنها باقی خواهند ماند. در قرآن سرنوشت انسان و محیط کاملاً به هم آمیخته شده و خداوند فساد در صلاح هر یک را با فساد و صلاح دیگری مرتبط دانسته است؛ «ظَهَرَ الفِسادَ فی البِر و البَحر بما کسَبَت ایدی الناس» فساد در دریا و خشکی در اثر عملکرد انسان ها ظاهر میگردد.
از جمله، کتاب اختصاصی قرآن که در سایر کتب مقدس دیده نمیشود، سوگند خداوند به طبیعت است جالب این است که این امر در ادوار گذشته وجود نداشته و فقط در آیات قرانی به چشم میخورد، سوگند به خورشید، ماه، ستارگان، آسمان، زمین، کوهها، دریا و درختان … تفسیر رایج در این آیات الهی است ولی به نظر میرسد علاوه بر آن، متذکر آمیختگی سرنوشت انسان و طبیعت میباشد و در سوره شمس سوگند های متولی به مظاهر طبیعت که از جمله آنها روان آدمی است برای این منظور آمده که آدمی با تزکیه و پاکسازی روح میتواند رستگار شود، و متقابلاً آلودگی نفس موجب تباهی او میگردد. سیاق آیات مذبور کاملاً نشان میدهد که برای رستگاری آدمی قبل از هر چیزی بایستی به طبیعت با نگاه سرنوشت مشترک بنگرد. انسان اشرف مخلوقات و عهدهدار خلافت الهی و حکومت بر طبیعت است و زمین به صورت امانت در حالت صلاح و کمال به منظور آباد ساختن در مزرعه اخرت قرار دارد به او سپرده شده، و از هر گونه افساد و تخریب آن منع گردیده است فساد در ارض خیانت به امانت الهی محسوب میشود. آنان که خویشتن را در ورا دنیا به زنجیر شهوات و لذایذ جسمانی محبوس و مقید ساختهاند، ایشان به گودالهای طبیعت سقوط نموده و از آسمان رحمت به قعر چاه طبیعت نزول کرده و در محفل حرمان با شیطان نشتهاند.
بند دوم: دیدگاه دین اسلام
هر دو موضوع دین و محیط زیست را میتوان به عنوان بستر و زمینه مطرح نمود، که ( ظاهراً منفک از یکدیگر) یکی زمینه اعتقادات و جهانبینی و دیگری زمینه فعالیتهای مادی انسان میباشد. اما باتوجه به معنویت مستتردر مفهوم محیط زیست در اسلام، بین مذهب و محیط زیست یگانگی خاصی را قائل است.
«محیط» یکی از اسماء خداوند است و رجوع به آیاتی از قرآن که این واژه درآنها ذکرشده و خداوند را محیط بر همه اشیا و امور معرفی میکند، نشان از آن دارد که خداوند محیط زیست حقیقی است و بشرهمواره در چنین محیطی غوطه وراست، یعنی بدون آن که بحث همه خدایی و یا وحدت وجود مورد نظر باشد میتوان گفت که محیط زیست فعلی ما همان محیط الهی است. منتهی انسان از این امرآگاه نیست یا بدان توجه ندارد، بحران و تباهی محیط زیست از آنجا ناشی میشود که آدمی از قداست محیطی که در آن زندگی میکند غفلت مینماید .از دیدگاه بشر امروز محیط زیست او جدا و مستقل از وی حتی از محیط الهی انگاشته شده است. تعالیم الهی بیانگر این حقیقت است که اسلام سیستمی از ارزشها را معرفی مینماید که ملحوظ داشتن آن، سیرتکاملی عالم وجود ازجمله انسان را تضمین میکند، این سیستم در برگیرنده مباحث مربوط به محیط زیست است از جمله نحوه استفاده کردن از منابع، نحوه ارتباط انسان با خلقت، و از همه مهمتر نحوه نگرش انسان به خویش و عالم موجود در ارتباط با آنها بوده و نه تنها برای انسان بلکه برای تمامی موجودات دیگر از جمله حیوانات و گیاهان و حتی جمادات حقی قائل است از آنجایی که پرداختن به جملگی موضوعات و قلمروهای مرتبط با محیط زیست و انسان در رابطه آنها است. پس فرایند ارتباط انسان با محیط که هم از جامعیت برخوردار است و هم آن که جوهره تفکر اسلام در ارتباط با طبیعت است.

                                                    .