شواهد حاکی از آن است که یک تغییر پارادایمی یا دست‌کم توسعه‌ای از سنت پژوهشی پوزیتویستیِ صِرف به‌سوی تحقیقات کیفی روی داده است. اگر مسلم فرض کنیم که رشته‌هایی مانند روان‌شناسی و جامعه‌شناسی قویا به سنت کمی وفادارند، زبان‌شناسان و انسان‌شناسان بیشتر با رویکردهای تفسیری آشنایی دارند. امروزه توجه به ماهیت تفسیری و برساختی کنش اجتماعی(پدیدارشناسی، کنش متقابل نمادین، برساخت‌گرایی اجتماعی و روش‌شناسی مردم‌نگارانه) غلبه دارد.
این رویکردها از لحاظ پیش‌فرضشان درباره رفتار انسانی، اهداف پژوهشی‌، مفهوم‌سازی از فرهنگ و ارتباطات و نیز روش‌شناسی ترجیحی از همدیگر متفاوتند. یک دانشجوی فرهنگ و ارتباطات ممکن است خود را در مقام یک پژوهشگر درباره مسائل ارتباط میان‌فرهنگی نبیند اما این نکته اهمیت دارد که از فرضیه‌های موجود در پس هر کدام از این روش‌شناسی‌ها آگاه باشد. باید دید که این رویکردها چه فرضیه‌ای درباره فرهنگ‌های دیگر و الگوهای ارتباطی آنان را تقویت یا تضعیف می‌کنند.
3-1-1- رویکرد علم اجتماعی(پوزیتویستی)
رویکرد علوم اجتماعی که به رویکرد کارکردگرایی هم معروف است، بر مطالعات روان‌شناسی و جامعه‌شناختی مبتنی است. این رویکرد به قابل‌توصیف بودن واقعیت خارجی و همچنین قابل پیش‌بینی بودن رفتار انسانی تاکید دارد. هدف محققان توصیف و پیش‌بینی رفتار است. محققانی که این رویکرد را در پیش می‌گیرند اغلب با استفاده از روش‌های کمی و ارائه پرسش‌نامه یا مشاهده موضوع، به گردآوری داده دست می‌زنند. در نظر پژوهشگران علوم اجتماعی فرهنگ، متغیری است که می‌توان آن را اندازه گرفت. در این نگاه فرهنگ، بر ارتباطات تاثیر می‌گذارد به‌همان شیوه‌ای که ویژگی‌های شخصیتی بر آن تاثیر می‌گذارند. بنابراین هدف این‌گونه پژوهش‌ها مشخصاً پیش‌بینی این است که چگونه فرهنگ بر ارتباطات تاثیر می‌گذارد. مارتین و ناکایاما، ویلیام گودیکانست را در این گروه قرار می‌دهند چون گودیکانست در بررسی نحوه مواجهه افرادی از فرهنگ‌های مختلف، به خصوصیات و جهت‌گیری‌های فرهنگی آنان از نظر فردگرا یا جمع‌گرا بودن توجه می‌کند و بدین نحو رفتارهای آنان را قابل پیش‌بینی می‌داند.
دانشمندان اجتماعی به پیش‌بینی رفتار انسانی علاقه دارند و هرکدام از نظریه‌ها تلاش می‌کنند تا از طریق تاکید بر جوانب گوناگون فرآیند و نیز نکات مختلف این فرایند تعامل ارتباطات میان‌فرهنگی را پیش‌بینی کنند. در تمرکز بر روی اولین برخورد با دیگران، گودیگانست در سال‌های 1998 و 2005 نظریه خود را بسط داد تا نقش اضطراب و نااطمینانی در ارتباط افراد با اعضای فرهنگ میزبان را در هنگام ورود به فرهنگ جدید تبیین کند. براساس نظریه گودیکانست سطح مطلوبی از نااطمینانی و اضطراب، افراد را برای درگیرشدن در یک تعامل موفقیت‌آمیز برمی‌انگیزد. همین‌طور نظریه تینگ تومی درباره حفظ وجه و آبرو در این گروه جای می‌گیرد. تینگ تومی هم در بررسی نحوه حفظ وجه و آبرو به فردگرایی یا جمع‌گرایی فرهنگ‌ها توجه می‌کند. به‌عنوان مثال او می‌گوید آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند آبروی خود را حفظ کنند در حالی که برای ژاپنی‌ها و کره‌ای‌ها حفظ آبروی دیگران هم مهم است.
بسیاری از مطالعات علوم اجتماعی بدنبال این هستند که چگونه سبک‌های ارتباطی از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. دین بارنولد، پژوهشگری شناخته شده در ارتباطات میان‌فرهنگی، سبک‌های ارتباطی ژاپنی‌ها و آمریکایی‌ها را مطالعه کرده و به چند تفاوت دست پیدا کرده است؛ از جمله این‌که چگونه اعضای این دو جامعه از طرف مقابل تعریف یا عذرخواهی می‌کنند. هرچند مردم هر دو کشور به‌شکل خیلی ساده عذرخواهی می‌کنند ولی آمریکایی بیشتر از ژاپنی‌ها از طرف مقابل تعریف و یا عذرخواهی می‌کنند و علاوه بر آن ژاپنی‌ها ترجیح می‌دهند کاری انجام دهند درحالی که آمریکایی‌ها مایل‌اند توضیح دهند.
این گونه مطالعات برغم این که در شناسایی تفاوت‌های فرهنگی به دانشمندان کمک می‌کند اما دارای محدودیت‌هایی‌اند. به‌عنوان مثال، بسیاری از دانشمندان امروزه پی برده‌اند که ارتباطات انسانی اغلب خلاقانه‌تر از آن‌اند که قابل پیش‌بینی باشند؛ علاوه بر آن واقعیت تنها در واقعیت‌های خارجی خلاصه نمی‌شود لذا ما نمی‌توانیم همه متغیرهایی که به ارتباطات ما تاثیر می‌گذارند را شناسایی کنیم. ما نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم که دقیقا چرا یک تعامل میان‌فرهنگی ظاهرا موفقیت‌آمیز می‌شود و دیگری نه. دانشمندان همچنین پی برده‌اند که برخی از روش‌های این رویکرد از لحاظ فرهنگی حساس نیستند و ممکن است پژوهشگران از پدیده و یا افرادی که مورد مطالعه قرار می‌دهند فاصله زیادی داشته باشند. به‌عبارت دیگر، پژوهشگران ممکن است شناخت واقعی از گروه‌های فرهنگی مورد مطالعه خود نداشته باشند. مثلا تصور کنید ما با استفاده از رویکرد علوم اجتماعی، مطالعه‌ای را درباره خودافشایی آمریکایی‌ها و الجزایری‌ها انجام می‌دهیم. بدین منظور پرسشنامه‌ای را میان دانشجویان هر دو کشور پخش می‌کنیم اما متوجه نیستیم که عدم ترجمه دقیق مفهومِ خودافشایی سبب تصورات متفاوت این دو گروه می‌شود. برای غلبه به مشکلاتی از این سنخ دانشمندان علوم اجتماعی تدابیری اندیشیده‌اند که توسل به ترجمه‌های متعدد یکی از آن‌هاست که البته در مواقعی این کار از طریق رایانه‌ها انجام می‌شود که کارایی لازم را ندارد.
در هر حال، به‌نظر برخی فرهنگ‌شناسان، «بخش اعظمی از مطالعات اتیک در مورد ارتباطات درون‌فرهنگی، بازتاب فلسفه: “جهانشمول‌گرایی فرهنگی” است و هدف اصلی آن تعیین متغیرهای دورن‌فرهنگی پدیده‌های ارتباطی در ابعاد جهانی است».
سلطه بلندمدت رویکرد عین‌گرا و اثباتی بر تحقیقات علوم اجتماعی سبب شده است که مفهوم روش به‌طور متعارف و تاریخی عمدتا با این رویکرد تداعی شود به‌طوری برخی در واکنش به این تلقی، از عنوان ضد روش برای مقابله با روش اثباتی استفاده می‌کنند. به‌عنوان مثال، محمدپور به‌منظور اجتناب از این تداعی، عنوان کتاب خود را ضد روش گذاشته است و منظور وی روش ضد اثباتی است. مخالفت ﺑﺎ اﻟﮕـﻮﺑﺮداری ﻣﻄﻠـﻖ از ﻋﻠـﻮم ﻃﺒﻴﻌـﻲ اﮔﺮﭼﻪ از ﻣﺪتﻫﺎ ﻗﺒﻞ آﻏﺎز ﺷﺪه ﺑﻮد، اﻣﺎ دﻳﻠﺘﺎی آن را در روش‌ﺷﻨﺎﺳﻲ ﺧﻮد ﺑﻨﻴﺎدی ﻧﻮ ﺑﺨﺸـﻴﺪ و ﻓﻬـﻢ را در ﻋﻠﻮم اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺗﺒﻴﻴﻦ در ﻋﻠﻮم ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺑﻪ ﻛﺎر ﺑـﺮد و ﺑﺪﻳﻦ‌ﮔﻮﻧﻪ ﺑﺮ ﻧﮕﺮش ﭘﻮزﻳﺘﻴﻮﻳﺴﺘﻲ اﻧﺘﻘـﺎدات اﺳﺎﺳـﻲ وارد آورد.
به‌مرور یک تغییر پارادایمی یا دست‌کم توسعه‌ای از سنت پژوهشی پوزیتویستی صرف به‌سوی تحقیقات کیفی روی داده است. بی‌تردید، حرکت روش‌شناختی پژوهش از شیوه‌های کمی به کیفی، معلول فرآیند گسترده تغییرات در حوزه‌های تئوریک علوم انسانی و اجتماعی بوده است. امروزه توجه به ماهیت تفسیری و برساختی کنش اجتماعی(پدیدارشناسی، کنش متقابل نمادین، برساخت‌گرایی اجتماعی و روش‌شناسی مردم‌نگارانه) غلبه دارد.
3-1-2- رویکرد تفسیری
رویکرد تفسیری در دهه هشتاد در میان دانشمندان ارتباطات جایگاه خود را پیدا کرد. یک رویکرد تفسیری که ریشه در زبانشناسی اجتماعی دارد، عبارت از قوم‌نگاری ارتباطات است. قوم‌نگارانِ ارتباطات به مطالعات توصیفی الگوهای ارتباطی میان گروه‌های خاص علاقه دارند. در نگاه پژوهشگران تفسیری، واقعیت نه تنها خارج از انسان قرار دارد، انسان‌ها هستند که واقعیت را شکل می‌دهند. این پژوهشگران بر این باورند که تجربه بشری از جمله ارتباطات، ذهنی است و رفتار انسانی نه از پیش تعیین شده و نه قابل پیش‌بینی است. هدف پژوهش تفسیری فهم و توصیف رفتار انسانی است. درحالی که رویکرد علم اجتماعی ارتباطات را متاثر از فرهنگ می‌داند، تفسیرگراها بر این باور تاکید می‌کنند که فرهنگ از طریق ارتباطات شکل گرفته و تداوم پیدا می‌کند.
این سنخ از تحقیقات روش‌های کیفی را به‌کار می‌گیرند که ریشه در انسان‌شناسی و زبان‌شناسی همچون مطالعات میدانی، مشاهدات و مشاهده مشارکتی دارد. مثال دیگرِ رویکرد تفسیری عبارت از رویکرد بلاغی است که شاید قدیمی‌ترین دانش ارتباطی است که تاریخ آن به یونان قدیم باز می‌گردد. دانشمندان بلاغی متن یا سخنرانی‌های عمومی را در زمینه‌ای که رخ می‌دهد بررسی و تحلیل می‌کنند. روان‌شناسان بین‌فرهنگی از اصطلاح اتیک و امیک برای تمایز علوم اجتماعی و رویکردهای تفسیری استفاده می‌کنند. این اصطلاحات از زبان‌شناسی (اتیک از فونتیک و امیک از فونمیک) به عاریت گرفته شده‌اند. عالِم اجتماعی معمولا برای تعمیم در سطح جهانی تحقیق می‌کند و فرهنگ را به‌طور عینی، از نگاه «بیرونی‌ها» می‌نگرد که از این لحاظ «اتیک» است. در مقابل، رویکرد تفسیری معمولا بر فهم پدیده به‌طور ذهنی، از درون یک زمینه یا اجتماع فرهنگی معین تمرکز می‌کند که در این شیوه «امیک» است. این تحقیقات تلاش می‌کنند تا الگوها یا نقش‌هایی که افراد در زمینه‌های مشخص دنبال می‌کنند را توصیف کنند. آنها بیشتر علاقه دارند به‌جای مقایسه‌های بین‌فرهنگی، رفتار فرهنگی را در یک اجتماع توصیف کنند. هارولد گارفینگل، مبدع روش‌شناسی قوم‌نگارانه، پیشکسوت این رویکرد است. گارفینگل دانش عرفی اعضای فرهنگ مورد مطالعه را دارای ارزش تحقیق جامعه‌شناختی می‌داند.
فایده رویکرد تفسیری این است که به‌دلیل تاکید بر بررسی ارتباطات در بافت، فهم ژرفانگرانه از الگوهای ارتباطی در اجتماعات معین فراهم می‌کند. محدودیت این رویکرد به این نکته بر می‌گردد که در خصوصی ارتباطات میان‌فرهنگی، تحقیقات زیادی با استفاده از این رویکرد انجام نشده است. دانشمندان تفسیری به‌طور معمول چیزی را که هنگام تماس دو گروه با همدیگر روی می‌دهد مطالعه نکرده‌اند. البته مطالعات مقایسه‌ای ناچیزی وجود دارد؛ به‌عنوان مثال چارلز برایت ویت، قواعد سکوت در 15 جامعه مختلف را مطالعه کرده است. محدودیت دیگر این است که محققان و حتی افراد مورد مطالعه معمولا در بیرون از جامعه مورد مطالعه قرار دارند.
نظریه تاثیرگذاری اروین گافمن چارچوب مناسبی را برای مطالعه ارتباطات میان‌فرهنگی از منظر تفسیری در اختیار پژوهشگر قرار می‌دهد. بنظر گافمن، ارتباطات در خلأ صورت نمی‌گیرد بلکه معمولاً در یک فضا صورت می‌گیرد که اروین گافمن از آن با عنوان «صحنه» نام می‌برد. پس «صحنه» محیطی است که ارتباط در درون آن انجام می‌گیرد. فضا دارای دو بخش است: بخشی از آن طبیعی و خارج از کنترل کنش‌گر است و بخشی از آن قابل کنترل بوده و برای بهبود فرایند ارتباط بازسازی می‌شود. «پشت صحنه» جایی است که پیام فرست خود را برای ارتباط موفق آماده می‌کند. برای ارتباط موفق، کنش‌گر باید تجهیزاتی همانند لباس فرم مناسب را به‌همراه داشته و منش رفتاری ویژه‌ای ـ همانند قیافه، نوع نگاه و پردازش چهره ـ را به‌نمایش بگذارد. گافمن تحت عنوان «مدیریت تأثیرگذاری» اصولی را به کنش‌گران ارتباطی منتسب کرده و معتقد است کنش‌گران برای ارتباط موفق معمولاً اصول زیر را به‌نمایش می‌گذارند:
می‌کوشند لذت‌های پنهانی‌شان را قبل از اجرای نقش و نیز در زندگی گذشته‌شان که با ایفای نقش آنها سازگار نیست از چشم مخاطب پوشیده دارند؛
تلاش می‌کنند خطاهایی را که ضمن آمادگی برای اجرای نقش مرتکب شده‌اند و نیز کارهایی را که برای تصحیح این خطاها انجام داده‌اند، از دید مخاطبان پنهان سازند؛
لازم می‌بینند که تنها محصول نهایی کارشان را نمایش دهند و فراگرد را پنهان نگه دارند؛
ممکن است لازم ببینند «کارهای کثیفی» را که برای تهیه محصول نهایی انجام گرفته است، از دید حضار مخفی کنند؛
کنش‌گران برخلاف واقعیت به مخاطبان چنین وانمود می‌کنند که به آنها بسیار نزدیک‌اند؛
تلاش می‌کنند با تکنیک «هاله پوشی» یعنی محدود ساختن تماس با مخاطب، در چشم آنها حرمتی برای خود فراهم کنند.

3-1-3- رویکرد انتقادی
رویکرد انتقادی به مطالعه ارتباط میان‌فرهنگی تعدادی از پیش فرض‌های رویکرد تفسیری را شامل می‌شود. به‌عنوان مثال، پژوهشگرانی که رویکرد انتقادی را به‌کار می‌گیرند به واقعیت ذهنی و عینی باور دارند. آن‌ها همچنین به اهمیت مطالعه در بافتی که ارتباط در آنجا رخ می‌دهد(یعنی وضعیت، زمینه و محیط) اهمیت می‌دهند. اما منظور آنها بافت کلان همچون ساختارهای سیاسی و اجتماعی‌ای است که بر ارتباطات اثر می‌گذارد. آن‌ها همچنین برخلاف دانشمندان اجتماعی و تفسیرگرایان، به بافت تاریخی ارتباط علاقمندند. دانشمندان انتقادی به روابط قدرت در ارتباط علاقه دارند. برای آن‌ها تشخیص تفاوت‌های فرهنگی در ارتباطات تنها تا جایی که به قدرت مرتبط می‌شود، اهمیت دارد. در این دیدگاه، فرهنگ در اساس میدان مبارزه‌ای است که تفاسیر مختلف گرد هم می‌آیند اما همواره نیروی قدرتمند حاکم می‌شود. هدف مطالعات انتقادی نه تنها فهم رفتار انسان، بلکه همچنین ایجاد تحول در زندگی ارتباط‌گران روزمره است. آنها تصور می‌کنند که با گزارش نقش قدرت در وضعیت‌های فرهنگی، به افراد کمک می‌کنند تا در مقابل ستم مقاومت کند.

                                                    .