رشته حقوق

ارتباطات میان‌فرهنگی

دانلود پایان نامه

8-1- دلالت‌های کنش دعوتی در ارتباط میان‌فرهنگی
اکنش دعوتی یک اصطلاح نظری صرف نیست. بلکه الزامات و دلالت‌هایی دارد که ارتباط‌گر مسلمان را از نظر هدف‌گیری ارتباط و روش‌های آن راهبری می‌کند. به عبارت دیگر، کنش دعوتی علاوه بر این که جهت ارتباط را نشان می‌دهد، روش‌هایی را نیز در اختیار ارتباط‌گر قرار می‌دهد.
اهمیت روش‌ها کمتر از محتوای ارتباطات نیست. ناهماهنگی میان روش و محتوا سبب ناکامی در اهداف ارتباطی می‌گردد. ارتباط‌گر مسلمان (به‌مثابه داعی) براساس آیه 125 نحل، به سه شیوه: حکمت، موعظه و جدال احسن صورت رویکرد ارتباطی خود را تنظیم می‌کند. آیه مذکور علاوه‌بر اشاره به محتوای دعوت، روش‌های آن را نیز در اختیار مومنان می‌گذارد. با نظر به ترکیب آیه حتی می‌توان گفت که تاکید این آیه بر روش بیشتر از محتواست. حتی عقیده بر این است که این آیه مربوط به روش است.
8-1-1- بهره‌گیری از روش‌های سه گانه حکمت، موعظه و جدال احسن
حکمت و موعظه در سیاق دعوت تنها در یک‌جا به‌کار رفته است و آن در آیه 125 سوره نحل است. با وجود این به‌دلیل آن‌که در تصریح آیه مستقیما به‌ دعوت نسبت داده شده اهمیت زیادی دارد. توضیح موعظه با صفت حسن نشان می‌دهد که موعظه وجهی غیر حسن دارد در حالی‌که برای حکمت چنین صفتی به‌کار نرفته است. جدال نیز سه وجه دارد: غیرحسن، حسن و احسن. شیوه‌ای که در دعوت باید مورد توجه باشد وجه سوم آن است. این بدان معناست که حکمت مهم‌ترین روش دعوت به‌حساب می‌آید. تقدم حکمت بر حسنه نیز می‌تواند مویدی دیگر برای این برداشت باشد. «اولین مرحله نفوذ اجتماعی دین، توجه‌دادن جامعه به عقل و اندیشه است تا آن‌ها با پای خویش و از طریق فر هنگ و زبان خود، در برابر دین نفوذپذیر گردند. استدلال یک جانبه، استدلال دو جانبه، تاکید بر نقاط ضعف و سست عقاید و باورها، طرح سوال در برابر عقاید و باورهای سست و الغاء شبهه همراه با پیام ارائه شده، می‌توانند اندیشه و تفکر را در مخاطب تحریک و نفوذ اجتماعی را تسهیل کنند».
به‌تعبیر دیگر، سخن گفتن به‌سه‌گونه است: حکمت، موعظه و جدال احسن. حکمت خوب و بد ندارد؛ موعظه خوب و بد دارد و لذا به ‌«موعظه حسن» تعبیر کرده است و جدال، بد، خوب و خوب‌تر دارد و لذا «جدال احسن» تعبیر کرده است. حکمت به‌معناى اصابه‌ حق و رسیدن به آن به‌وسیله علم و عقل است. حجتى است که حق را نتیجه دهد؛ آن‌هم طورى نتیجه دهد که هیچ شک و وهن و ابهامى در آن نماند. آیه مورد بحث از این‌جهت که کجا حکمت، کجا موعظه و کجا جدل أحسن را باید به‌کار برد، ساکت است و این بدان جهت است که تشخیص این موارد، به‌عهده خود دعوت‌گر است تا هرکدام تأثیر بیشتری داشت آن را به‌کار بندد. ممکن است در موردی هر سه طریق به‌کار آید و در مورد دیگر دو طریق؛ و در مورد دیگری یک طریق و این بستگی به شرایط و مقتضیات خاص آن موارد دارد.
موعظه یعنی کارهاى نیک طورى یادآورى شود که قلب شنونده از شنیدن آن بیان رقت پیدا کند و در نتیجه تسلیم گردد. موعظه عبارت از بیانى است که نفس شنونده را نرم و قلبش را به‌رقت در آورد و آن بیانى خواهد بود که آنچه مایه صلاح حال شنونده است از مطالب عبرت‏آور که آثار پسندیده و ثناى جمیل دیگر آن را در پى دارد دارا باشد و جدال عبارت از سخن‌گفتن از طریق نزاع و غلبه‌جوئى است. دلیلى که صرفا براى منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع مى‏کند به‌کار برود، بدون این‌که خاصیت روشن‌گرى حق را داشته باشد، بلکه عبارت است از این‌که، آنچه را که خصم خودش به‌تنهایى و یا او و همه مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم. قرآن کریم با ورود از راه جدال، اهل کتاب را مورد نکوهش قرار می‌دهد: «هان، شما [اهل کتاب‏] همانان هستید که درباره آنچه نسبت به ‌آن دانشى داشتید محاجّه کردید پس چرا در مورد چیزى که بدان دانشى ندارید محاجه مى‏کنید؟ با آنکه خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید». «اى اهل کتاب، چرا به‌ آیات خدا کفر مى‏ورزید با آنکه خود [به‌درستى آن‏] گواهى مى‏دهید؟ اى اهل کتاب، چرا حق را به باطل درمى‏آمیزید و حقیقت را کتمان مى‏کنید، با این‌که خود مى‏دانید؟» قرآن کریم حضرت ابراهیم را به‌عنوان بزرگ‌ترین قهرمان احتجاج معرفی کرده است. جدال حضرت ابراهیم با مشرکان زمانش درخشان‌ترین جلوه جدال نیکو را در طول تاریخ اندیشه بشری رقم زده است. اثرگذاری مجادله‌های آن حضرت به دلیل رعایت شرایط جدال احسن بوده است که قرآن آن را به عنوان الگویی برای پیروان پیامبر گرامی اسلام معرفی می‌کند.
البته این دیدگاه هم وجود دارد که حکمت مفهوم محوری است و خداوند پیامبر (ص) را موظف نمود در چارچوب دایره حکمت مردمان را به خداوند رهنمون سازد. پس ارتباط‌گر موظف است اصل «حکمت» را مراعات نماید حتی موعظه و مجادله نیز نمی تواند خارج از چارچوب حکمت باشد. از این‌روی، هرچند در میان آیات قرآنی موعظه وجود دارد، اما مجموع کتاب (قرآن) حکیم است.
مبتنی بر همین برداشت اخیر، به معناشناسی اجمالی حکمت در قرآن کریم پرداخته، و با اخذ نکات ارتباطی در زمینه مربوطه، بحث را ادامه می‌دهیم.
از 20 مورد که واژه «حکمت» در قرآن کریم آمده است، 11 مورد با «کتاب» که منظور قرآن کریم است، و 2 مورد با «ملک» همنشین شده است. در آیه پنجم سوره محمد در جایگاه وصف سوره، در آیه پنجم سوره قمر وصف محتوای انذاری آیات و نشانه‌های خداوند، در آیه یک سوره هود وصف کتاب(قرآن)، در آیه 34 احزاب بَدل از «آیات‌الله» و در آیه 63 سوره زخرف بَدل از «بینات» قرار گرفته است. در آیه 269 سوره بقره از حکمت با عنوان «خیر کثیر» تعبیر شده است. در یک مورد، به‌عنوان یک ویژگی که از سوی خدای متعال بر لقمان و در موردی دیگر به حضرت داود اعطا شده، آمده است.
اما اگر «حکمت» را به‌لحاظ ریشه کلمه بررسی کنیم، به نتایج دیگری نیز دست خواهیم یافت. در مواردی که حکمت به کتاب و ملک و امثال آن عطف شده معنای خاصی از حکمت مستفاد نمی‌شود اما به هر حال قدر مسلم این است که یکی از ویژگی‌های قرآن حکیمانه بودن آن است چون از نزد مقام حکیم و خبیر نازل شده است. از مجموع آیات و روابط همنشینی و جانشینی استفاده می‌شود که حکمت با قدرت و عزت، حق و ملک، تفصیل، عدل، علم و آگاهی در ارتباط است.
در لسان قرآن حکم و حکمت به یک معنا استعمال شده است و این معنایی که امروز از «حکم» به معنی حکم کردن یا حکم دادن می‌فهمیم، یک معنای ثانوی است. کما این‌که در قرآن، درباره پیامبری که از کودکی به او حکمت داده شده است تعبیر «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» آمده است و حکم و حکمت در معنای اول یکی‌اند.
بر مبنای آیه 7 آل‌عمران، حکمت و حکم در قرآن کریم به‌معنای واضح و آشکار آمده است؛ همچنان‌که بیّن و بیّنات و تفصیل نیز به همین معناست. رابطه محکم و محکمات با بیّن و بیّنات، رابطه جانشینی است. مقایسه آیات 7 آل‌عمران، 70 و 118 بقره، 63 زخرف، 64 نحل،20 سوره محمد این رابطه را آشکار می‌کند. در مقابل حکمت و بینات، متشابهات و اختلاف قرار گرفته است. منشاء اختلاف تمایل به گمراهی است. کسانی که در قلبشان مرض و زیع (گمراهی و گرایش به باطل) وجود دارد میل به تشابهات و اختلافات دارند. انگار همیشه بدنبال بهانه‌ای برای اختلاف می‌گردند. در جریان گاو بنی اسرائیل تشابه در مقابل تبیین به‌کار رفته است. در کل، حکمت و بین یعنی چیزی که در آن اختلاف نیست. خدای متعال در آیه 64 آل‌عمران از پیامبر می‌خواهد که به اهل کتاب بگوید که: «بیایید به مشترکات تمسک کنیم». در این‌صورت این آیه کریمه می‌تواند یکی از مصادیق حکمت به‌شمار آید. یعنی ای اهل کتاب بیایید بر سر مسائلی متحد شویم که در آن اختلاف نداریم و امکان تاویل و تشابه در آن وجود ندارد.
در مورد خود قرآن هم بیان و تبیان به‌کار رفته است. کاربردهای مبین در قرآن در واقع نفی تیرگی و ابهام معنایی است. یعنی خود قرآن می‌تواند منبع تمسک باشد. چون «تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ» است. بعد پیامبران می‌گویند آمدیم اختلافات را از میان شما برداریم تقوا پیشه کنید و اطاعت کنید. یعنی تقوا عامل اتحاد و انسجام است و اطاعت هم نشان می‌دهد که بایستی بر محور خاصی متحد بود. وقتی از اصول هم صحبت می‌کنیم یعنی چیزهایی که پیشوایان ما در آن‌ها اختلاف نداشتند و همه به آن‌ها پایبند بودند.
اصطلاح تفصیل هم در قرآن به‌معنای حکم و داوری و تبیین به‌کار رفته است. نکته مهم آیاتی هستند که بی‌تفصیل بودن را به‌معنای بی‌معنا بودن به‌کار برده‌اند. اگر قرآن به زبانی غیر از عربی ناز می‌شد می‌گفتند چرا قرآن تفصیل ندارد. یعنی چرا قرآن معنا ندارد؟ آیات دیگر صراحتا بیان می‌دارد که قرآن معنا دارد و هزل و بی‌هوده نیست. این آیه نشان می‌دهد که معنا در زبان نیست. از این‌رو اگر تبیین و بیان را به‌معنی آشکار کردن و رفع سوء‌تفاهم در نظر بگیریم و همچنین احکام و حکم را به‌معنی حکم‌دارکردن و حکم صادر کردن و رفع سوء‌تفاهم در نظر بگیریم، آنگاه «تشابه» به‌معنی وجود سوء‌تفاهم، در مقابل آن است. زبان می‌تواند منشاء سوء‌تفاهم باشد و رفع سوء تفاهم‌ها ضرورتی است که آشنایی با زبان مخاطب را نیز در حد یک ضرورت ارتباطی ارتقاء می‌بخشد. بدین‌ترتیب می‌توان گفت هر چیزی که منشأ سوء‌تفاهم باشد موجب اختلال در ارتباطات می‌شود. قرآن کریم به‌عنوان کامل‌ترین کتاب ارتباطی، همه سازوکارها و قرائن مورد نیاز برای رفع سوء‌تفاهم و رسیدن مخاطب به معنایی واضح و متمایز را فراهم می‌کند.
نکته دیگری هم می‌توان از آیه مبارکه حکمت استفاده کرد. به این ترتیب که شناخت مخاطب برای استفاده از روش‌های متعدد ضروری است. بدون شناختن مخاطب و آگاهی از ظرفیت‌های او اتخاذ هرگونه روش در سخن‌گفتن درست نخواهد بود و چه‌بسا ممکن است نتایج معکوسی را بدنبال داشته باشد. احادیثی که بر سخن گفتن به اندازه فهم مردم تاکید می‌کنند می‌توانند موید این گفته باشند: مرحوم کلینی در کافی حدیثی را نقل کرده‌اند بدین مضمون که رسول گرامی اسلام هرگز با کنه عقلش سخن نگفتند. و خود حضرت فرموده‌اند که «ما پیامبران امر شدیم به این که با مردم به اندازه فهم‌شان سخن بگوییم. در روایت دیگری نیز فضل‌بن شاذان از ابی‌جعفر بصری نقل کرده است که فرمود: با یونس‌بن عبدالرحمن خدمت امام رضا علیه‌السلام رسیدیم و او از اصحابش بر حضرت شکایت کرد و حضرت در پاسخ فرمودند: با مردم مدارا کن همانا عقل‌های آنها [بر این مطالب] قد نمی‌دهد.
به‌طور خلاصه، آنچه از سطور بالا استفاده می‌شود این است که در هر نوع ارتباط، به‌ویژه در ارتباطات میان‌فرهنگی هم باید بر موانع غلبه کرد و هم بایستی از مهارت‌های لازم برای برقراری یک ارتباط موثر برخوردار بود.
7-1-1-1- غلبه ‌بر موانع ارتباط
آغاز و استمرار ارتباط میان‌فرهنگی در حقیقت تا حد زیادی با غلبه ‌بر موانع ارتباط میسر می‌گردد. غلبه بر موانع ارتباطِ میان‌فرهنگی با مدیریت تعامل و توانایی ارتباط میان‌فرهنگی در هر دو بعد کلامی و غیرکلامی پیوند دارد. «توانایی ارتباط میان‌فرهنگی به‌عنوان پدیده معمولِ فرهنگی شناخته می‌شود که باعث کسب نتایج موفقیت‌آمیزی در ارتباطات میان‌فرهنگی می‌شود». از عمده‌ترین موانع قابل تصور در یک ارتباط میان‌فرهنگی به‌موارد ذیل می‌توان اشاره کرد:

مطلب مشابه :  فرهنگ ایرانی اسلامی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید