رشته حقوق

ارتباطات میان‌فرهنگی

دانلود پایان نامه

شاید یکی از علل تجویز روابط آزاد اقتصادی این است که این نوع روابط و معاملات معمولا تفاهم و دوستی ایجاد می‌کند و می‌تواند نتایج مطلوبی به‌همراه آورد. بیشتر موفقیت‌های مسلمین و پیشرفت‌های سریع اسلام در جوامع مختلف مرهون این‌گونه روابط و مراودات بوده است و روابط بازرگانی در تاریخ مسلمین از موثرترین عوامل گسترش روز افزون اسلام به‌شمار می‌آید.
7-5-2-۳- مدارا و نیکو سخن گفتن
یکى از شروط اساسى ارتباط، مجذوب نمودن طرف مقابل به گفتار نیکو و زیبا است؛ اگر فرد یا افراد در برقرار کردن نخستین ارتباط با مخاطب از حسن کلام و آراستگى ظاهرى برخوردار نباشند، در ادامه از برقرارى ارتباط و تأثیرگذارى بر مخاطب ناتوان خواهند ماند و فرد شنونده از توجه نمودن به کلام او خوددارى خواهد نمود.
نیکو سخن گفتن در برخی از احادیث به ‌مدارا کردن با مخالفین تفسیر شده است. امام صادق علیه‌السلام در تفسیر آیه «و قولوا للناس حسنا» فرموده‌اند: با همه مردم به‌نیکی سخن بگویید… با مخالفان با مدارا سخن بگویید تا به ‌ایمان جذب شوند. و دلیل مدارا کردن را به‌ مصون ماندن مومنان از شر مخالفان بیان کرده‌ و آن را از بهترین صدقه‌های برادران دینی در حق همدیگر دانسته‌اند. در حدیثی دیگر، از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که نیکو سخن گفتن یعنی سخن گفتنی که دوست دارید با شما آن‌گونه سخن گفته شود. خداوند بد دهنان را مورد غضب قرار می‌دهد. در این تعبیر یعنی به مخاطبان خود ناسزا نگویید. همچنان‌که در حدیث قدسی خدای متعال به حضرت موسی (ع) امر می‌کند که در میان دشمنان من مدارا کن تا دهان به‌ سب من باز نکنند: … ابوبصیر از امام صادق علیه‌السلام و او نیز از علی علیه‌السلام نقل می‌کند که علم دارای فضائل فراوانی است. رأس علم تواضع، …، سلاح علم نرمی سخن، شمشیر علم رضا و خشنودی و قوس علم مدارا با مردم است. بنابراین از نرمی سخن می‌توان به‌عنوان سلاح و ابزار جذب و تبلیغ استفاده کرد. حتی در مورد فرعون نیز خدای متعال به موسی و برادرش توصیه می‌کند که با نرمی سخن بگویند تا شاید او پند گیرد یا خداترس شود. وقتی سخن گفتن با فرعون طغیانگر باید به نرمی باشد، پیداست که با دیگر مردم به نحو اولی باید این‌گونه سخن گفت چرا که نرم‌خویی رحمت الهی است.
نیکو سخن گفتن در روایات به‌عبارت‌های متعدد تفسیر شده است. عیاشی در تفسیرش از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که ایشان فرمودند نیکو سخن بگویید یعنی بهترین چیزی را که دوست دارید به ‌شما گفته شود، به ‌مردم بگویید، خداوند بدهنان را دوست ندارد. بدین ترتیب نیکو سخن گفتن یعنی حفظ زبان از بدگویی و سخنان زشت. در حدیث دیگری، امام صادق علیه‌السلام فرمودند نیکو سخن بگویید یعنی به‌جز سخن خیر نگویید؛ سخنی نگویید مگر این که بدانید چیزی که می‌گویید چیست.
همچنین قرآن در آیه 44 از سوره طه، راه پند گرفتن و تأثیرپذیرفتن افراد را به‌کارگیری سخنان و کلمات ملایم و لین می‌داند و خطاب به ‌موسی و برادرش هارون می‌فرماید: «إذهبا إلی فرعون انّه طغی. فقولا له قولاً لیناً لعله یتذکّر أو یخشی» به‌سوی فرعون بروید که او به ‌سرکشی برخاسته، و با او سخنی نرم گویید، تا پند پذیرد یا بترسد. این معنی در سیره عملی پیامبر(ص) نیز نمود یافته است. در روایت است آن حضرت(ص) هنگامی که برخی اصحاب خود را برای تبلیغ دین به‌جایی گسیل داشت به‌ آنها توصیه کرد که بر مردم آسان بگیرند و سخت‌گیری نکنند و آنان را بشارت خیر دهند. نیز خطاب به‌ طفیل‌بن عمر دوسی که از وی برای راهنمایی قومش کمک طلبید، فرمود: آنان را به‌ اسلام دعوت کن و با آنان رفق و مدارا پیشه کن. همچنین از پیامبر(ص) نقل است که فرمود: خدایم مرا به مدارا و ملایمت با مردم فرمان داد، چنان که به ‌انجام واجبات مرا امر کرد».
به‌یقین، مدارا و خوش‌خُلقی پیامبر بزرگوار اسلام، اولیای دین و توده مسلمانان در طول تاریخ، مهم‌ترین عوامل گسترش اسلام و جذب مردم به‌ دینداری بوده است. روزی که پیامبر اکرم(ص) بر مشرکان مکّه همانان که سالها به ازار و شکنجه مسلمانان پرداخته و آنان را از خانه و کاشانه خود بیرون کرده بودندـ پیروز شد، با بیان محبّت‌آمیز فرمودامروز هیچ‌گونه سرزنش و توبیخی بر شما نیست»، فرمان عفو عمومی را صادر فرمود. نتیجه این عفو کریمانه، گرویدن دسته دسته مردم به ‌اسلام بود: و ببینی که مردم، گروه‌گروه به دین خدا وارد می‌شوند». از این‌رو، قرآن کریم، نرم‌خویی و خوش‌خُلقی پیامبر اکرم(ص) را رحمتی از جانب پروردگار می‌داند که باعث گرایش مردم به‌ ایشان می‌شد: در پرتو رحمت و لطف پروردگار، در برابر آنها نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند؛ بنابراین، آنها را عفو کن و برای آنها آمرزش طلب کن…». به‌طور کلّی، یکی از اهداف بلند اسلام در ترغیب بیشتر مردم، مدارا با مخالفان و زمینه‌سازی برای جذب آنان به ‌دین است. امام صادق(ع) در این باره می‌فرمایند: «مؤمنان باید با مخالفان به‌مدارا سخن بگویند تا به ایمان جذب شوند. موارد این‌گونه برخورد در سیره ائمه(علیهم‌السلام) بسی فراوان است. با وجود این، به‌همان اندازه که خوش‌خُلقی و مدارای دینداران در طول تاریخ، گسترش دینداری در میان بشریت را در پی داشته، توسّل به‌زور و خشونت، به‌ویژه از سوی پیروان مسیحیت تحریف‌شده، اسباب دین‌گریزی و گرایش به‌ مادّیگری را فراهم کرده است. نظر به ‌اهمیت این موضوع، آن را با اندکی تفصیل بیان می‌داریم.
اما مدارا نباید به‌ مداهنه و چشم پوشی از اصول منجر گردد. نرمی و مدارا، ابزاری برای ارائه بهتر حق است، نه زیر پا نهادن بخشی از حقیقت؛ چرا که برای رضایت خلق و یا رسیدن به ‌منافع شخصی و به‌ بهانه مدارا، اگر بخشی از حقیقت زیر پا نهاده شود، دیگر ارزش نیست، بلکه جلوه‌ای از نفاق و تظاهر، مداهنه و چاپلوسی است. در شأن نزول سوره کافرون آمده است که جمعی از سران مشرک نزد پیامبر(ص) آمده، گفتند: یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و سال دیگر، ما خدای تو را عبادت می‌کنیم…، یا دست‌کم، بعضی از خدایان ما را لمس کن و از آنها تبرّک بجوی تا ما هم تو را تصدیق کنیم…. این‌جا بود که سوره کافرون نازل شد و هرگونه سازشکاری در اصول دینی را منتفی دانست. بدین‌سان قرآن کریم هشدار می‌دهد که حوزه اصول و ارزش‌ها، هیچ‌گونه تسامح و سازشی را برنمی‌تابد و هرگونه پیشنهاد سازش و معامله بر سر اصول را مردود دانسته و می‌فرماید: از تکذیب‌کنندگان اطاعت مکن، آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا آنها نیز نرمش نشان دهند». به‌طور کلی، از تفاوت‌های اساسی بین عفو و مداراِی اسلامی با تساهل و تسامح غربی در همین نکته است؛ منادیان تولرانس معتقدند اصول و ارزش‌های انسانی و دینی را باید به ‌مسلخ تساهل و تسامح برد، بلکه اساساً چیزی به‌عنوان «حقیقت و ارزش» وجود ندارد تا پافشاری بر آن، به‌قیمت از دست‌دادن تسامح و رویکرد به‌خشونت باشد!

7-5-2-۴- حسن معاشرت
چنانچه طرفین ارتباط در برقرارکردن گام‌های نخستین فرایند ارتباط موفق نباشند، تداوم ارتباط با دشواری‌هایی مواجه خواهد شد. یکی از شروط شکل‌گیری ارتباط موثر آراستگی برخورداری از حسن کلام و آراستگی ظاهر است. در مراحل اولیه ارتباطات میان‌فرهنگی، رفتار (غیرکلامی) از گفتار (ارتباط کلامی) کم اهمیت‌تر تلقی نمی‌شود. همان‌طور که در صفحات پیشین توضیح داده شد، اصل اولیه در ارتباطات میان‌فرهنگی، اصل دعوت است که بر همه کنش‌های یک مسلمان حاکم است و بدین ترتیب می‌توان گفت کنش یک مسلمان در ارتباط میان‌فرهنگی همواره از سنخ «کنش دعوتی» است. کنش دعوتی، کنشی پیامبرانه است. در کنش دعوتی، ارتباط غیرکلامی به اندازه ارتباط کلامی مهم‌تر است. و شاید به‌همین دلیل است که حسن معاشرت در زمره عبادت خدا، احسان با پدر و مادر، خویشاوندان، یتیمان، مساکین و برپا داشتن نماز و اداى زکات قرار داده شده است. قول نرم و لطیف نیز از مصادیق حسن معاشرت به‌شمار می‌رود. حسن خلق که نمودی از حسن معاشرت است، از بهترین نیکی‌ها شمرده شده که اگر به‌صورت انسان دیده می‌شد، هیچ چیز زیباتر از آن نمی‌بود. این صفت از رحمت الهی بوده و بهترین چیزی است که به بنده مومن داده شده است. حسن خلق مایه میمنت و برکت، رشد، و سعادت انسان است که در روایات از آن به‌عنوان نیمی از دین، خیر دنیا و آخرت، و مایه تقرب به خداوند متعال یاد شده است. این صفت چنان جایگاهی در زندگی دارد که اگر انسان اثرات آن را بداند، بدان احساس نیاز خواهد کرد. پیامبر اکرم(ص) هماره تاکید داشته‌اند که بهترین شما، خوش اخلاق‌ترین شماست. حتی یکی از شاخص‌های کمال ایمان، همین صفت شمرده شده که در میزان قیامت، هیچ‌چیز سنگین‌تر از آن نیست. تعداد روایات مربوط به این اصطلاح چنان فراوان‌اند که هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد که این صفت یکی از مفاهیم اساسی اسلامی است.
آنچنانکه از حدیث شریف امام صادق علیه‌السلام استفاده می‌شود، از مصادیق حسن خلق، «طیب کلام» است. طیب کلام به‌معنای خوب سخن گفتن است. طیب کلام مربوط به بعد گویایی و شنوایی انسان است. «گفتن – شنیدن» یکی از راه های ارتباطی است. گویه‌های انسان، از یک منظر دو بعد دارد: قالب و محتوا. مراد از قالب، آهنگ سخن است. سخن به لحاظ آهنگ، یا «گوش خراش» است یا «گوش نواز». سخن گوش خراش عاطفه منفی را بر می انگیزد و سخن گوش نواز عاطفه مثبت را. از این رو، لحن نرم، ملایم و ملاطفت آمیز در سخن گفتن می تواند نقش مهمی درتقویت مودت و صمیمیت داشته باشد.
خوش‌رویی مصداق دیگر حسن خلق است. خوش‌رویی مربوط به حوزه دیداری ارتباط است. به نمایش گذاشتن سیمایی خوب می‌تواند از بعد بینایی بر مخاطب اثر مثبت بگذارد و به لطافت و زیبایی ارتباط بیفزاید.
وقتى حضرت موسى(ع) مأمور مى‌شود که فرعون را دعوت به ‌پیروى از دستورات خداوند تبارک و تعالى نماید به‌ موسى ابلاغ مى‌شود که با فرعون با گفتار لیِّن، نرم و بدون خشونت به‌گفت‌و گو بپردازد تا بتواند در او نفوذ کند یا اثر بگذارد: «با سخن نرم با او سخن بگویید، شاید متذکر شود یا از خدا بترسد.» علامه طباطبایى در ذیل آیه مى‌گوید: از واجبات آداب دعوت، سخن‌گفتن به‌غیر خشونت مى‌باشد. جالب توجه این که قرآن برخلاف پندار خیلى‌ها که ابزار خشونت را در موعظه مؤمنان و دعوت آن‌ها به پیروى از دین برمى‌گزینند، دستور مى‌دهد که با طغیان‌گرانى مانند فرعون با گفتار نرم به ‌دعوت بپردازد.
حسن معاشرت یکی از مهم‌ترین عوامل گسترش دین اسلام در سراسر گیتی بوده است. حسن معاشرت نه تنها با برادران دینی بلکه با اهل کتاب نیز توصیه شده است. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «حتی اگر با یک یهودی نشست و برخاست کردی، به‌بهترین نحوِ ممکن رفتار کن». معصومین علیهم‌السلام اگر چنین توصیه‌ای را به مسلمانان می‌کنند خودشان اولین کسانی هستند که به‌ گفته خود عمل می‌کنند. در اصول کافی روایتی به ‌این مضمون نقل شده است که حضرت در راه کوفه با یک ذمی همراه شد و در دو راهی کوفه و جایی که ذمی می‌خواست برود، چند قدمی را در بدرقه مرد ذمی در مسیر او با او همراه شد و فرمود پیامبر ما به‌ما امر کرده است که همسفر خود را چند قدمی مشایعت کنی. مرد ذمی با مشاهده این کار مسلمان شد امام حسن مجتبی علیه‌السلام در روایتی حسن معاشرت با مردم را نشانه کمال عقل دانسته‌اند. با مرور اجمالی کتب سیره پیامبر اسلام (ص) به‌ گزاره‌هایی مانند: صبر پیامبر در ماجرای حکم‌بن کیسان و تذکر به ‌عمر، رنجش پیامبر از آزار کافران و پناه بردن به ‌بستر، پاسخگویی به ‌سوالات علمای یهود با صبر و شکیبایی، دعوت همراه با شفقت مشرکان به‌ اسلام، سفارش طفیل‌بن عمر به ‌رفق و مدارا با اقوام تازه مسلمان شده خود. هنگامی که مشرکان لباس پیامبر را نجس می‌کردند پیامبر جامه میشست و نماز میخواند و ایشان را به‌خدا واگذار می‌کرد، پاسخ به ‌سوالات یهودیان با صبر و حوصله پاسخ داد، پاسخگویی به سوالات مسیحیان نجران، و … بر می‌خوریم که همه و همه حاکی از اهتمام حضرت ایشان به‌ رعایت ادب در حد کمال و تلاش در جهت جلب نظر غیرمسلمانان به‌سوی اسلام است.
امام صادق علیه السلام ضمن توصیه‌هایی بر شیعیان خود فرمودند:
«بر شما باد به ‌نیکو سلوک نمودن با اهل باطل (و مراد به اهل باطل، دشمنان اهل بیت علیهم السلام مثل بنى امیّه و بنى عبّاس و غیرِ ایشان‏اند)! و تحمّل کنید و بکِشید بار ظلم و ستمى که بر دوش شما گذارند. و حذر کنید و بپرهیزید از منازعه و مخاصمه و انگیختن شر با ایشان. و چون شما را چاره‏اى و مفرّى نیست از همنشینى با ایشان و اختلاط نمودن و مباحثه کردن به‌نوعى که به‌ نزاع منتهى نشود، پس چون با ایشان همنشینى و اختلاط و گفتگو نمایید، سلوک را به‌عنوان تقیّه- که خداى تعالى، شما را امر به ان فرموده- بکنید و تقیّه را عادت خود سازید در امورى که میانه شما و ایشان، واقع مى‏شود از معامله و مجالسه و مباحثه و غیرِ آن. پس هر گاه مبتلا شوید به‌ این امور، ایشان در مقام ایذاى شما در مى‏آیند و شرّ و بدى را در روى ایشان مشاهده مى‏نمایید؛ وگر نه، خداى- عزَّ و جلَّ- محافظ شماست و دفع شرّ ایشان از شما کُند. هر آینه، آنچه در دل‏هاى ایشان پنهان است از عداوت و دشمنىِ شما، به‌عمل خواهند آورد، یا شما را مقهور خواهند ساخت و کار [را] بر شما تنگ خواهند گرفت، و آنچه در دل‏هاى ایشان است از عداوت و دشمنى شما، زیاده است از آنچه اظهار مى‏کنند. و شما هر چند که با ایشان همنشینى و اختلاط مى‏کنید و در یک جا جمع مى‏شوید؛ امّا دل‏هاى شما و ایشان، نهایتِ اختلاف و دورى [را] دارند و شما هرگز دوست ایشان نمى‏شوید و ایشان، شما را دوست نخواهند داشت؛ لیکن خداى تعالى، شما را گرامى داشته‏ و عزیز و شریف گردانیده، به ‌هدایت به‌ حق- که عبارت از تشیّع و متابعتِ اهل بیت طاهرین علیهم السلام است- و شما را بینا به‌ حق ساخته و ایشان را از اهل حق و قابل این نعمت، نساخته و ندانسته. پس شما با ایشان، مجامله و خوش‏سلوکى یا بردبارى مى‏کنید و صبر مى‏کنید بر ایذایى که از ایشان به ‌شما رسد. و ایشان، نه سلوک خوش و بردبارى دارند، و نه صبر بر چیزى. و چون مقصد ایشان، برگردانیدن شما و مانع شدن از متابعتِ حقّ است و قادر بر آن نیستند و صبر و سلوک نیکو ندارند، حیله و علاجى به‌غیر از آن ندارند که یکدیگر را در باب ایذا و ضرر رسانیدن به‌ شما، وسوسه و ترغیب نمایند. و اگر توانند شما را از متابعت حق، مانع مى‏شوند، امید که خداى تعالى، شما را از ترک متابعت حق، محافظت نماید. پس تقواى الهى و حذر از غضب او را پیشه خود سازید و زبان خود را نگاه دارید از آن که غیر سخن خیر، بر زبان شما جارى شود، و سخنى که باعث فتنه و عداوت ایشان شود، مگویید.»
و اگر معصومین علیهم‌السلام پیروان خود را به‌ حضور در تشیع جنازه مخالفان و عیادت از بیماران آنها توصیه می‌کنند، عمدتا به‌دلیل اصل حسن معاشرت در راستای دعوت آنان ‌به‌ پیروی از حق و حقیقت است که جز از سوی راسخون در علم منتشر نمی‌گردد. این که می‌بینیم امام صادق علیه‌السلام انتساب رفتارهای شیعیان به ‌امامان را به‌مثابه ‌انتساب آنان به‌ پدرانشان می‌داند، حاکی از اهمیت تاثیرات رفتارهای ما در جذب یا طرد دیگران به ‌مذهب است. فراوانی روایاتی که شیعیان را به ‌مواظبت در رفتارشان گوشزد می‌کنند حاکی از حساسیت موضوع است. گو این‌که ائمه معصومین علیهم‌السلام دوست دارند شیعیان و پیروان آنها در هر جا که هستند، بهترین باشند و این امر اتفاق نمی‌افتد جز به ‌این‌که شیعیان آن‌ها آشکارا از دیگران متمایز باشند. امام صادق علیه‌السلام خطاب به ‌شاگردان و شیعیان خود فرموده‌اند: «مبادا کاری کنید که ما را بدان سرزنش کنند، همانا به‌خاطر کردار فرزند بد، پدرش سرزنش می‌گردد، برای کسی که به ‌او دل سپرده‌اید (امام بر حق) زینت باشید و بر او مایه‌ی ننگ و عار نباشید. در جماعت‌های آنان (عامه‌ی مسلمانان با مذهب‌های دیگر) نماز بخوانید و بیمارانشان را عیادت کنید و در مراسم امواتشان حضور یابید و در هیچ کار خیری بر شما سبقت نگیرند که شما به ان (خیر) سزاوارترید». در کتاب کافی از معاویه‌بن وهب آمده که: «به ‌آن حضرت عرضه داشتم:‌ چگونه شایسته است که با قوم خودمان و مردمانی از کسانیکه بر شیوه و مذهب ما نیستند، رفتار کنیم؟ فرمود: «به ‌امامانتان که به ایشان اقتدا می‌کنید بنگرید، پس چنان کنید که آنان می‌کنند که به‌خدا سوگند ایشان بیماران آنها را عیادت می‌کنند و در تشییع جنازه‌هایشان شرکت می‌نمایند و به‌نفع و علیه آنان گواهی می‌دهند و امانت را به ‌ایشان ادا می‌کنند». بسیاری از مواقع، برهان‌های عقلی و منطقی، به‌جهت رعایت نشدن جنبه ‌اخلاقی، از سوی مطرح کنندگان موفق به‌ کشف حقایق نمی‌گردند. از همین‌روست که احترام به‌ آرای دیگران، برخورد درست، انصاف و اخلاق، در نتیجه گیری از تبادل فرهنگی، و به‌ویژه، هنگام گفت و گوی مستقیم بسیار موثر است. به‌همین خاطر است که در بررسی احوالات پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین علیهم السلام مشاهده می‌کنیم که به ‌بهترین شیوه اخلاقی که مورد قبول طرف غیرمسلمان هم بود، برخورد می‌کردند. در دوران‌های بعد هم، آنچه بیش از هر چیز دیگر، در برخورد با ملل مختلف تاثیر عمیق داشته است، تربیت، ادب و رعایت موازین اسلامی و اخلاقی ناشی از قرآن و سنت بود. به‌ اعتراف غیرمسلمانان، حتی در دوره جنگ صلیبی، مسلمانان در مردانگی و پایبندی به‌ عهد و پیمان و دیگر صفات انسانی، سرآمد بودند.
۴-5-2-۴-۱- سلام و تحیت در برخورد با اهل کتاب
ﺳلام ﮐـﺮدن در اﺳـلام از ﺟﺎﯾﮕـﺎه والاﯾﯽ ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ ﺗﺎ ﺟﺎﺋﯿﮑﻪ ﺟﻮاب ﺳلام دادن واﺟﺐ ﺷﻤﺮده ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺣﺘـﯽ ﺑـﻪ ﻣـﺎ ﺳﻔﺎرش ﺷﺪه ﺑﻪ ﺳلام اﻫﻞ ﮐﺘﺎب ﻫﻢ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﺎﯾﯿﻢ و ﺟﻮاب ﺳلام آﻧﻬﺎ را ﺑـﺪﻫﯿﻢ. در ﮐﯿﻔﯿـﺖ ﺳلام آﻣﺪه اﺳﺖ: «واذا ﺣﯿﯿﺘﻢ ﺑﺘﺤﯿﻪ ﻓﺤﯿﻮا ﺑﺄﺣﺴﻦ ﻣﻨﻬﺎ أو ّردوﻫﺎ». در اﯾـﻦ آﯾـﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن اﻣﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ اﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ آﻧﺎن ﺳلام ﮐﺮد، آﻧﺎن ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ در ﭘﺎﺳﺦ ﯾﺎ ﻣﺜﻞ او و ﯾﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺟﻮاب دﻫﻨﺪ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ در ﺑﺮﺧﯽ رواﯾﺎت، از اﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎن در ﺑﺮﺧﻮرد ﺑـﺎ اﻫـﻞ ﮐﺘﺎب، آﻏﺎز ﺑﻪ ﺳلام ﮐﻨﺪ، ﻧﻬﯽ ﺷﺪه و اﻣﺮ ﺷﺪه ﮐﻪ در ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ آﻧﺎن ﺑﻪ «ﻋﻠﯿـﮏ» ﯾـﺎ «ﻋﻠـﯿﮑﻢ» ﺑﺴﻨﺪه، اﻣﺎ در ﺑﺮﺧﯽ دﯾﮕﺮ از رواﯾﺎت اﺟﺎزه اﺑﺘﺪا ﺑﻪ ﺳلام در ﻣﻮاردی داده ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮ ﻧﻈﺮ ﺑﻌﻀﯽ از ﻣﻔﺴﺮان، اﮔﺮ اﺑﺘﺪا ﺑﻪ ﺳلام از ﺳﻮی ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن، آﻧﺎن (اﻫـﻞ ﮐﺘﺎب) را ﺑﻪ ﺳﻮی اﺳلام ﺟﻠﺐ ﮐﻨﺪ، اﺑﺘـﺪا ﺑـﻪ ﺳـلام اﺷـﮑﺎﻟﯽ ﻧـﺪارد ﺑﻠﮑـﻪ ﭘـﺴﻨﺪﯾﺪه اﺳـﺖ.
7-5-2-۴-۲- پذیرش دعوت
طبق حدیثی از امام صادق(ع) که به‌موجب آن مردی یهودی، پیامبر و کسانی از اصحاب او را به‌خوردن طعام دعوت کرد و پیامبر به اصحاب فرمود دعوت او را بپذیرید. آنان دعوت وی را پذیرفتند و پیامبر نیز رفتند و طعام او را تناول فرمودند. روایتی نیز شیخ صدوق و علامه مجلسی نقل کرده اند که به‌موجب آن پسری یهودی بسیاری از اوقات نزد پیامبر می‌آمد و کارهای ایشان را انجام می‌داد؛ وقتی بیمار شد حضرت به‌ عیادت او رفت و همین عیادت از وی موجب شد که اسلام بیاورد.
قطب راوندی و علامه مجلسی نوشته‌اند که گروهی از یهودیان مجلس عروسی داشتند به‌نزد پیامبر آمدند و گفتند: ما بر گردن شما حق همسایگی داریم؛ ‌درخواست می‌کنیم دخترت فاطمه را به‌مجلس ما بفرستی تا با آمدن او مجلس ما مبارک گردد. رسول خدا فرمود: او همسر علی است. ایشان درخواست کردند پیامبر وساطت کند تا فاطمه در این مجلس حضور یابد. حضرت فاطمه آن دعوت را پذیرفت و موجب شد گروهی اسلام بیاورند.
طبق روایتی، امام صادق به زکریا ابن ابراهیم دستور داد با والدین مسیحی خود هم غذا شود و در حق مادرش که مسیحی بود نیکی نماید و او در امتثال امر امام چنان رفتاری با مادرش پیش گرفت که مسلمان شد.
در تفسیر صافی آمده است: یک ‌روز وقتی پیامبر نماز عصر را با مسلمانان در مسجد مدینه خواند؛‌ فرستادگان مسیحیان نجران که شصت نفر می‌شدند و لباس‌های زیبا و پر زرق و برقی از دیبا بر تن داشتند وارد مسجد شدند و بر پیامبر در آمدند. در میان این گروه چهارده تن از اشراف بودند که سه تن از ایشان سمت سرپرستی گروه را به‌عهده داشتند. یکی از آن سه تن اسقف و دانشمند و صاحب مدارس مسیحیان بود و پادشاهان روم به‌خاطر دانش و اجتهاد او کلیساهای متعددی را به‌نام او بنا نموده بودند. آنان واردن مسجد شدند و اندکی تامل کردند تا وقت نمازشان رسید؛ پس برخاستند و از رسول خدا اجازه خواستند که بر طبق آیین خود نماز بگذارند. پیامبر اجازه داد و آنان در مسجد پیامبر مطابق آیین خود به‌سمت مشرق نماز گذاردند. جمعی از صحابه خواستند مانع انجام مراسم عبادی آنان شوند و به پیامبر گفتند: ای پیامبر این مسجد توست نه کلیسای مسیحیان. حضرت فرمود: کاری به‌کار آنان نداشته باشید. آنان پس از به‌جا آوردن نمازشان به‌نزد پیامبر آمدند و در مورد این که عیسی فرزند خداست گفتگو کردند و از آن حضرت پاسخ‌های مستدل شنیدند و چون جوابی نداشتند ناگزیر سکوت کردند و خداوند در پاسخ به مدعیات آنان در مورد مسیح هشتاد و چند آیه از سوره آل‌عمران را نازل کرد.
صدرالمتالهین روایتی نقل می‌کند که به‌موجب آن جنازه مرد یهودی را می‌بردند و پیامبر به احترام آن برخاست و وقتی گفتند که این مرد یهودی بوده چرا به ان احترام می‌گذارید فرمود: مگر نه این‌که انسان بوده؟ صدرالمتالهین مقصود پیامبر را از آن پاسخ این می‌داند که یهودی مزبور نفس ناطقه داشته و پیامبر برای بزرگداشت شرافت و جایگاه نفس ناطقه‌ی او بر پای خواسته است؛‌ چرا که از روح الهی در جسم وی نیز مانند هر انسان دیگری دمیده شده بود.
روایت شده که فردی از امام صادق(ع) سوال کرد: من خویشاوندان غیرمسلمانی دارم آیا آنان حقی بر من دارند؟ امام فرمودند: آری، حق رحم و خویشاوندی را چیزی قطع نمی‌کند البته اگر خویشان تو مسلمان بودند دو حق بر تو داشتند حق خویشاوندی و حق مسلمانی.

مطلب مشابه :  هنرمندان ایرانی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید