یکی از اصول اخلاقی احترام به کرامت انسان‌هاست. این اصل که در واقع یک اصل فلسفی و جهان‌بینی است، به ‌تبیین منزلت انسان در آفرینش مربوط می‌شود. خداوند انسان را بر سایر مخلوقات خویش برتری داده است: «ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم؛ و آنها را در خشکى و دریا، (بر مرکب‌هاى راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزی‌هاى پاکیزه به ‌آنان روزى دادیم؛ و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کرده‏ایم، برترى بخشیدیم». نکته‌ای که با مراجعه به ‌تفاسیر در مورد کرامت انسان بدست می‌آید این است که گستردگی موارد تکریم و شمول آن بر همه انسان‌ها اعم از مشرک، کافر و مسلمان است و در این‌خصوص تفاوتی میان مسلمان و غیرمسلمان نیست. به‌عبارت دیگر، مراد از این آیه، بیان حال جنس بشر است: «امّا انسان هنگامى که پروردگارش او را براى آزمایش، اکرام مى‏کند و نعمت مى‏بخشد (مغرور مى‏شود و) مى‏گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است!». اسلام همواره بر حرمت انسان ارج می‌نهد و در مسیر هدایت و پاک‌سازی اندیشه آدمیان، تلاش می‌کند و تأکید دارد همه انسان‌ها از جمله کافران و مشرکان بتوانند از مواهب الهی و رشد و تکامل انسانی بهره‌مند گردند. تکریم انسان‌ها از سوی اسلام، به ‌اعتبار آن است که انسان‌ها آفریده خداوند و دارای فطرتی پاک‌اند و در این بین، میان مؤمن و کافر تفاوتی نیست. از همین‌‌رو است که در حکومت امام علی علیه‌السلام هیچ انسانی نباید خوار داشته شود و کرامت ذاتی انسان‌ها اجازه نمی‌دهد تا آن حضرت وجود گدایی ولو غیر مسلمان را تاب آورد: «پیرمرد کور سالخورده‏اى در حال سؤال و گدایى از کنار او [حضرت علی علیه السلام] گذشت، پرسید «این چیست؟» گفتند: اى امیر مؤمنان، مردى نصرانى است. گفت: «از او کار کشیدید، و چون پیرو ناتوان شد او را رها کردید! از بیت‌المال خرج او را بدهید».
7-۴-۳-۱- پرهیز از غیبت، تهمت، عیبجویی، تمسخر و…
حضرت علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: واشعر قلبک الرحمه للرعیه والمحبه ‌لهم و اللطف بهم و لاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان اما اخ لک فی‌الدین او نظیر لک فی‌الخلق. در حیقت امام علی علیه‌السلام در این عبارت به کرامت انسانی اشاره کرده و همه انسان‌ها را از نظر انسانیت مساوی دانسته است. بنابراین هیچ‌کس را نمی‌توان تحقیر و تمسخر کرد به ‌این‌دلیل که شیعه و یا مسلمان نیست. «وای بر هر عیبجو و بدگوی دیگران!». در این آیه شریفه از مطلق تمسخر مذمت کرده است.
تاریخ مملو است از برخوردهای کریمانه پیامبر اسلام (ص) با کفار و مشرکان برغم همه آزار و اذیت‌هایی که در حق آن جناب روا داشتند. پیشنهاد ولیمه به مشرکان مکه در برابر توهین آن‌ها، سفارش پیامبر در مورد عدم ناسزاگویی و نفرین به‌ پدر عکرمه‌بن ابی جهل، تحذیر پیامبر از دشنام‌گویی مردگان در منازعه ابوبکر و یکی از کفار، و توبیخ مسلمانی که عرب مشرک را در مورد جنس کره شترش مسخره می‌کرد، تنها گوشه‌ای از برخوردهای کریمانه آن‌حضرت در ارتباطات میان‌فرهنگی است.
7-۴-۳-۲- رعایت ادب اسلامی: اجتناب از تحقیر و توهین
از دیگر مصادیق رعایت اصول انسانی و اخلاقی در رفتار پیامبر، رعایت ادب و اجتناب از تحقیر و توهین به غیرمسلمانان است. سفارش پیامبر به ‌اصحاب خود در مورد اجتناب از ناسزاگویی به ‌ابوجهل پس از مرگ وی و پذیرفتن توبه‌ عکرمه فرزند او، تحذیر پیامبر از دشنام به ‌مردگان در منازعه ابوبکر و یکی از کفار، تذکر به مسلمانی که عرب مشرک را در مورد جنس کره شترش مسخره می‌کرد، از نمونه‌هایی از اهتمام پیامبر به ‌رعایت ادب در برخورد با غیرمسلمانان می‌باشد. این شیوه برخورد پیامبر در راستای سفارش قرآن است که مسلمانان را از دشنام مشرکان برحذر می‌دارد.
در منابع تاریخی می‌خوانیم که ایشان حتی هنگام روبرو شدن با منافق معروفی چون عبدالله‌ابن ابی، به ‌احترام او از مرکب پیاده شد و سلام کرد و در جمع او و گروهی که همراهش بودند نشست و نخواست بی‌اعتنا عبور کند. پیامبر گرامی اسلام همچنین در جریان صحبت با مشرکان مکه در سفر حج عمره، پس از آن‌که آنان زبان به ‌طعن و مخالفت گشودند، ایشان را به ‌ولیمه دعوت کرد.
7-5- همزیستی مسالمت‌آمیز
اصطلاح همزیستی به‌دلیل همراه شدن با مفاهیمی همچون: تحمل، بردباری، مدارا، تساهل و تسامح دچار پیچیدگی نسبی معنایی گشته است. چنانچه همزیستی به صورت پدیده‌ای ذومراتب تلقی گردد، همه این مفاهیم را شامل می‌شود. لذا با توجه به این تشتت برداشت، برخی تلاش کرده‌اند، همزیستی را با یک وصف همراه کنند. به‌عنوان مثال، گفته می‌شود: «همزیستی پدیده‌ای ذومراتب است و در یک نگاه طیفی، به‌دو نوع «همزیستی سرد» و «همزیستی گرم» تقسیم می‌شود. همزیستی سرد به تعاملاتی اطلاق می‌شود که دو طرف ارتباط تلاش می‌کنند همدیگر را تحمل کنند تا تنش در زندگی جمعی رخ ندهد. برخلاف همزیستی گرم که بر پایه احترام متقابل استوار است». مظفری، معتقد است در قرآن کریم بردباری مذهبی در چهار سطح مطرح شده است: به‌رسمیت شناختن دیگری و پذیرش تفاوت‌ها، تحمل دیگری به منظور جلوگیری از بروز خشونت در میان معتقدان مختلف، احترام به دیگری و احسان به دیگری.
اسلام کامل‌ترین مکتب الهی و جهانی است که با مقررات حکیمانه خود زمینه‌های صلح و همزیستی مسالمت آمیز را برای همه انسان‌ها از هر مکتب و مرام فراهم آورده است و با احترام به کرامت انسان‌ها، تحمیل عقیده، ستم و ستیز با پیروان سایر ادیان و مکاتب را روا نمی‌داند، و همگان را به زندگی عدالت مدارانه دعوت می‌کند. این حقیقت در حکومت پیامبر اعظم (ص) در عینیت جامعه تحقق یافت و همه گروه‌ها با اختلاف مکتب و مرام در جامعه واحد و با رهبری یک انسان عادل در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشتند. اجبار و اکراه برای پذیرش دین جدید وجود نداشت. علامه طباطبائی در تفسیر آیه «لااکراه فی الدین …» می‌فرماید: «و در جمله‌ی «لا اکراه فى الدین»، دین اجبارى نفى شده است، چون دین عبارت است از یک سلسله معارف علمى که معارفى عملى به‌دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، یک کلمه است و آن عبارت است از اعتقادات، و اعتقاد و ایمان هم از امور قلبى است که اکراه و اجبار در آن راه ندارد، چون کاربرد اکراه تنها در اعمال ظاهرى است، که عبارت است از حرکاتى مادى و بدنى (مکانیکى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب دیگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراک دارد و محال است که مثلا جهل، علم را نتیجه دهد، و یا مقدمات غیرعلمى، تصدیقى علمى را بزاید… و این آیه شریفه یکى از آیاتى است که دلالت مى‏کند بر این‌که مبنا و اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست، و اکراه و زور را تجویز نکرده است.
شلتوت می‌نویسد: «اسلام سیاست صلح‌جویانه را به مسلمانان توصیه کرده تا هم بر روابط خودشان با یکدیگر و هم بر روابطشان با دیگر ملت‌ها حاکم شود. بدین لحاظ، صلح به‌عنوان حالت اصلی رابطه میان انسان‌ها، زمینه همکاری و آشنایی‌شان را فراهم می‌آورد.
پروفسور توماس آرنولد در مورد تغییر کیش مسیحیان «بنى غسان»، که در کناره‏هاى فرات زندگى مى‏کردند و در جنگ قادسیه (سال 14ه) مسلمان شدند، مى‏نویسد: «فشار و تحمیل عامل تعیین‌گر در تغییر کیش آن‏ها به ‌اسلام نبود، بلکه روابط صمیمى بین مسیحیان و عرب‏ها علت اساسى بود. محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم خودش قبلاً با بسیارى از قبایل مسیحى پیمان بست و به آن‏ها قول داد که جان و مال مسیحیان را حفظ کند و آن‏ها را براى انجام آزادانه اعمال مذهبى خویش آزاد بگذارد و نیز به‌ روحانیان مسیحى این ضمانت را داد که از حقوق و اقتدار سابق خویش بهره‏مند باشند.»
ژوزف فان اس مى‏گوید: «گرچه مسیحیان یا یهودیان بیرون از حوزه کشور اسلامى دشمن محسوب مى‏شدند، اما کسانى که در داخل کشور اسلامى زندگى مى‏کردند، برخوردار از حقوقى تعریف شده بودند و با آنان به‌تسامح و تساهل رفتار مى‏شد. آنان ملزم نبودند در محله‏هاى جداگانه زندگى کنند، حتى با مسلمانان هم‏غذا مى‏شدند و به ‌میهمانى‏هاى آن‏ها دعوت مى‏شدند. از این حیث، اسلام نسبت به‌ یهودیت از سعه صدر زیادى برخوردار است.»
نُرمَن دانیل نیز در مقاله‏اى با عنوان «وضعیت کنونى روابط مسیحیان و مسلمانان»، در ابتدا از طرز تلقّى‏هاى انتقادى مسیحیان در قرون گذشته نسبت به‌مسلمانان و از پیدایش نوعى گرایش به ‌لزوم تساهل و تسامح در روابط با مسلمانان سخن مى‏گوید که در بعضى موارد، مستند به‌ تساهل و همزیستى مسالمت‏آمیز مسلمانان با مسیحیان در امپراتورى عثمانى است و مى‏افزاید: «از همه مهم‏تر، تصمیم شوراى واتیکان دوم مبنى بر به‌رسمیت شناختن سهیم بودن مسلمانان در برخوردارى از دین ابراهیمى و اعتقاد آنان همچون مسیحیان به پرستش خداى یکتاى مهربان و اعتقاد به ‌روز جزا مى‏باشد» و در نهایت، توصیه مى‏کند که «ما مسیحیان باید نوعى همدلى با مسلمانان را در اعتقاد آنان به ‌تقدیس محمّدبن عبدالله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پذیرا باشیم.»
عقد پیمان ذمه هم در راستای دسترسی اقلت‌های دینی به ‌حقوق شان تشریع شده است. اسلام برای تحقق زندگی و به‌منظور پایان دادن به حالت‌های خصمانه و ایجاد اتحاد و همبستگی بین جامعه مسلمانان با غیرمسلمانان در داخل قلمرو اسلامی، پیما ویژه‌ای تحت عنوان «ذمه» پیشنهاد نموده است. هدف از تشریع این پیمان ایجاد محیطی امن همراه با تفاهم و زندگی مشترک و همزیستی مسالمت‌آمیز بین فرقه‌های مختلف مذهبی داخل حکومت اسلامی است. در انعقاد این پیمان، اراده آزاد طرفین و توافق بین آنها شرط اساسی است.
آیات متعددی از قرآن کریم و به‌صورت‌های گوناگون همزیستی مسالمت‏آمیز یا همزیستی مذهبی را سفارش می‌کنند. کینه‏توزی و پیش‏گرفتن روش‌های اهانت‏آمیز نسبت به ‌پیروان مذاهب دیگر یک روش پسندیده دینی به‌شمار نمی‏رود. قرآن کریم مذمت می‌کند گروهی از مسیحیان و یهودیان را که راه تمسخر و تکفیر یک‌دیگر را در پیش گرفته‏اند و همواره آتش جنگ و اختلاف را شعله‏ور می‏سازند: «یهود گفتند: نصرانی‌ها بر حق نیستند و نصرانی‌ها گفتند: یهود بر حق نیستند؛ حال آن‌که، اینان کتاب را تلاوت می‏کردند».
لحن پیامبر اکرم (ص) در نهی مومنان از آزار و اذیت دیگران بسیار صریح است: یعنی، هر کس اهل ذمه (یهودی، مسیحی و زرتشتی که در پناه اسلام است) را آزار رساند، دشمن او خواهم بود و هر کس من دشمن او باشم، روز قیامت دشمنی خود را نسبت به ‌او آشکار خواهم نمود ابن عباس از پیامبر اکرم نقل می‌کند: «به (فقرا) از پیروان همه ادیان الهی صدقه بدهید». امیرالمؤمنین علیه‏السلام در بخشی از نامه‏اش به ‌مالک اشتر می‏فرماید: «(ای مالک!) مهربان باش و رعیت را با چشمی پرعاطفه و سینه‏ای لبریز از محبت بنگر، زنهار که چون درنده‏ای به ‌غارت جان و مال آن‌ها بپردازی! پس همانا فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند: یا مسلمانان و برادر دینی تو هستند و یا (پیروان مذهب بیگانه‏اند، که در این‌صورت) همانند تو انسانند». همچنین، آن حضرت در فرازی دیگر از این نامه، در استقبال از صلح می‏فرماید: «و از صلحی که دشمن تو را بدان فراخواند و رضای خداوند در آن بود، روی متاب که آشتی، سربازان تو را آسایش رساند، و از اندوهایت برهاند و شهرهایت ایمن ماند».
از مطالعه روایات و احادیث چنین به‌دست می‏آید که همزیستی مسالمت‏آمیز و ایجاد رابطه مودّت و دوستی با بیگانگان، امری است که مسلمانان می‏توانند در روابط بین‏الملل از آن بهره گیرند؛ چه این‌که، اسلام آیین فطرت است و هرگز با احساسات طبیعی و انسانی بشر ضدیت ندارد و اسلام به ‌این نکته توجه می‏دهد که با ایجاد یک جو آرام و مودّت‏آمیز، می‏توان با مخالفان عقیدتی خود به ‌گفتگو و جدال احسن پرداخت. پیشوایان اسلام، پیوسته به رعایت عدالت، انصاف، ادای حقوق و پرهیز از آزار و اذیت پیروان مذاهب دیگر توصیه می‏نمودند.
بر اساس آیه ۲۰۸ بقره و آیاتی از این سنخ، یکی از اصول بنیادین در ارتباط با بیگانگان همزیستی مسالمت‌آمیز و دعوت دیگران به ‌این نوعی زندگی است تا زمینه‌های تحقق هدف اساسی بعثت انبیاء، یعنی خداپرستی و دعوت به ‌توحید پدید آید. «براى نفوذ در قلوب مردم (هر چند افراد گمراه و بسیار آلوده باشند) نخستین دستور قرآن برخورد ملایم و توأم با مهر و عواطف انسانى است».
اما همزیستی نباید به پلورالیسم معرفتی منجر شود. حضرت علی علیه‌السلام مسلمانان را از سلام کردن به اهل کتاب و کفار منع کرده است: «شما اوّل بر اهل کتاب سلام نکنید، و اگر آنان بر شما سلام کنند بگویید: «و علیکم». و اگر مسلمان، خواست به ‌اهل کتاب، سلام دهد و یا نامه‌ای برای آنان بنویسد، بگوید: السلام على من اتبع الهدی». زیرا هنگامی که رسول خدا -‌صلى‌الله علیه وسلم- به ‌هرقل و تعدادی دیگر از سران کفر، نامه نوشت جمله‌ی فوق را در آغاز نامه‌ها مرقوم فرمود. همچنین در قرآن کریم آمده است که حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه‌السلام به ‌فرعون گفت: «َالسَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى؛ سلام به‌ پیروان حق و هدایت». ممکن است توهم شود که ذکر این جمله با گفتار ملایمى که به‌ آن مامور بودند تناسب ندارد، ولى این اشتباه است، چه مانعى دارد که یک طبیب دلسوز با لحن ملایم به‌ بیمارش بگوید، هر کس از این دارو استفاده کند نجات مى‏یابد و هر کس نکند مرگ دامانش را خواهد گرفت. در آموزه‌های اسلامی معارفی وجود دارد که حاکی از اهتمام واقعی و عملی به همزیستی به‌عنوان یک اصل مسلم است:
7-5-1- باور به کرامت ذاتی انسان
یکی از مهم‌ترین راهبردهای نظری و معرفتی همزیست مسالمت‌آمیز، داشتن نگرش ویژه‌ای به‌ همه انسان‌هاست که آنها را در جایگاه بالایی قرار می‌دهد و شأن بی‌نظیری برای آنها قائل می‌شود. از دیدگاه اسلام، آنچه اصالت دارد وجود انسان است و در هر جامعه یا هر شرایطی که قرار گیرد، جوهره ذاتی خود را از دست نمی‌دهد و انسانیت او خدشه دار نمی‌گردد، بر این اساس، اقلیت یا اکثریت بودن یا مذهب و نگرش خاصی را داشتن، تاثیری در ماهیت و اصالت انسان ندارد. بسیاری از آیات قرآن و آموزه‌های اسلامی کرامت ذاتی انسان را از دیدگاه اسلام نشان می‌دهند. طبق آیه قرآن، خداوند هنگام خلقت انسان از روح خود در او دمید و به ‌او کرامت بخشید و او را بر سایر حیوانات برتری داد. بنابراین کرامت انسانی مربوط به ‌نوع انسان است.
7-5-2- احترام متقابل
در بررسی روند تحولات مسائل مربوط به ارتباطات میان‌فرهنگی به پرسش‌های متعددی مواجه می‌شویم که به مرور زمان از پرسش‌های صرفا توصیفی به‌سوی پرسش‌های ناظر به مدیریت ارتباط میان‌فرهنگی در جریان بوده است. پرسش‌های اولیه به این شیوه مطرح می‌شد که: «مردمی که اشتراک فرهنگی ندارند چگونه همدیگر را درک می‌کنند»؟ دامنه این پرسش در دوره‌ای تنها شامل دیپلمات‌ها و کارشناسان و مسافران موسمی می‌شد اما امروزه همه ما به نوعی در معرض این پرسش قرار گرفته‌ایم. دانشمندان ارتباطی اکنون پرسش‌های دیگری مطرح می‌کنند. «برای رسیدن به اهداف مشترک به چه نوع ارتباطاتی نیاز است»؟ «ارتباطات چگونه می‌تواند به خلق فضای احترام متقابل کمک کند»؟ اسلام در عین احترام به تنوع فرهنگی به‌عنوان یک امر طبیعی، به این‌گونه پرسش‌ها پاسخ‌های روشنی می‌دهد.
رعایت ادب در حفظ احترام مخاطب، آغازین شرط برقراری ارتباط موثر، مطلوب و با ثبات است. حرمت شکنی در گام نخست، حالتی روانی را برای مخاطب موجب می‌شود که مانع پذیرش سخنان گوینده و حتی شعله‌ور شدن آتش خشم و تنفر در وی می‌گردد. از این‌رو، حفظ حرمت و ادب، حتی در جایی که طرف مقابل پایبندی به آن ندارد، ضرورت می‌یابد و این‌گونه است که ابراهیم علیه‌السلام هنگامی که در گفتگوی منطقی آمیخته با احترام خود با عمویش آذر، با برخورد توهین‌آمیز او روبرو گردید و فریاد تهدید او را شنید، باز هم جانب حرمت را پاس داشت و فرمود: «درود بر تو باد به‌زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‏خواهم زیرا او همواره نسبت به‌من پر مهر بوده است.»
برخی از نویسندگان غربی هم به این مهم توجه نشان داده‌اند. ریگوتی و همکارانش احترام متقابل را یکی از الزامات ارتباطات میان‌فرهنگی برشمرده‌اند. احترام به‌لحاظ ریشه‌شناسی به‌معنای آگاه بودن از حضور شخص دیگر است. این امر می طلبد که کرامت طرف مقابل حفظ شود. بدین ترتیب کرامت و احترام همبسته‌اند. احترام با تساهل فرق می‌کند. تساهل دارای بار منفی است چون به این معنی است که چون نمی‌خواهم با طرف خصومت داشته باشم او را تحمل می‌کنم اما احترام همواره با اذعان به کرامت همراه است.
احترام متقابل در روابط اجتماعی میان انسان‌ها یک اصل مسلمی است که در زمینه‌‌ها و موضوعات مختلف شکل‌های گوناگون به‌خود می‌گیرد. تا آن‌جا که به ارتباطات میان‌فرهنگی مربوط می‌شود می‌توان گفت که اصل احترام متقابل به‌شکل احترام به‌ مقدسات، احترام به ‌فرهنگِ مخاطب و نیز نیکو سخن‌گفتن و حسن معاشرت با او روی می‌دهد که هر کدام را به‌‌صورت جداگانه توضیح خواهم داد:

                                                    .