رشته حقوق

ارتباطات میان‌فرهنگی

دانلود پایان نامه

7-۳-5-۲- حرمت کتب ضاله
فقها بالاتفاق، نگه‌دارى، چاپ، تکثیر، خرید و فروش، خواندن، تدریس و درس‌گرفتن این‌گونه کتاب‌ها و نیز کسب درآمد از راه‌هاى مذکور را، جز براى اهل فن و براى نقد و بررسى آن‌ها، حرام دانسته‌اند،. روشن است که انواع مطبوعات، نشریه‌ها، روزنامه‌ها و نیز امواج و تصاویر ضالّه نیز، که از ماهواره و اینترنت دریافت مى‌شوند، همین حکم را دارند. فقها براى این حکم به کتاب، سنّت و عقل استناد کرده‌اند.
7-4- رعایت اصول انسانی واخلاقی
اسلام دین فطرت است و بر پایه اصولی استوار است که فطرت پاک هر انسانی با آن آشناست. اساسا فلسفه خلقت انبیاء چیزی جز بیداری فطرت انسان‌ها نبوده است. حرکات و سکنات مسلمانان همواره باید در چارچوب اصول انسانی و اخلاقی که فراتر از آموزه‌های مورد تایید و احترام همه بشر اعم از مسلمان و غیرمسلمان است قرار گیرد. منش و رفتار مسلمان در این خصوص باید به‌گونه‌ای باشد که منادی ارزش‌های اخلاقی و انسانی بشریت باشد. از آنجا که این ارزش‌ها برخاسته از فطرت حق‌جوی انسان است و برای وی پدیده‌ای آشنا به‌شمار می‌آید، التزام به ان، خود بهترین شیوه دعوت دیگران به ‌این دین مبین است. امام صادق علیه‌اسلام فرمودند: «لَیْسَ مِنْ شِیعَتِنَا مَنْ یَکُونُ فِی مِصْرٍ یَکُونُ فِیهِ مِائَهُ أَلْفٍ وَ یَکُونُ فِی الْمِصْرِ أَوْرَعُ مِنْهُ؛ از شیعیان ما نیست کسی که در شهری باشد و در آن شهر صدهزار نفر جمعیت داشته باشد، پرهیزکارتر از او در شهر یافت شود» گو این‌که حضرت اصرار دارند که شیعیان باید در هر موقعیت که هستند، بهترین باشند.
وقتی مسلمانان به جهاد فتح شام مشغول بودند و دمشق را در محاصره داشتند هرچه می‎یافتند در اختیار فرماندهان و متولیان تقسیم غنائم قرار می‎دادند تا بعدها طبق ضوابط فقه اسلامی بین آنها تقسیم شود. این مسلمانان گاه غنائمی کم‎ارزش مانند بقچه‎ای پشم یا کرک با خود می‎آوردند. وقتی این خبر به ‌بطریق دمشق رسید از امانت‌داری و عدل و خوش‎رفتاری مسلمانان حیرت‎زده شد و خطاب به ‌دیگر بطارقه روم گفت آیا امانت‌داری و پاک‌دامنی آنان را نمی‎بینید؛ آن‌ها حتی در اشیای کم‎بهاء نیز می‎خواهند سهم دیگران را پرداخت نمایند و آنچه را که حق آنها نیست از آنِ خود نسازند. دیگر بطارقه رو به‌ او کردند و گفتند: آری آنان عابدان و راهبان شب و روزه‎داران روز هستند، اگر حتی فرمانده آن‌ها سرقت کند دستان او را قطع می‎کنند و اگر یکی از آنان زنا کند او را سنگسار می‎کنند. بطریق بزرگ گفت: آری این نکات را من نیز شنیده‎ام، و سوگند به‌خدا درون زمین برای من بهتر از روی آن است؛ زیرا من دریافته‎ام که یارای مقابله با آنان را ندارم و در جنگ با آن‌ها خیری برای من نیست و اگر ترس از پادشاه نبود همانا از آن‌ها درخواست صلح می‎کردم و به ‌دین آنها وارد می‎شدم. و وقتی در یکی از نبردها رومی‌ها نماینده‎ای به‌سوی فرمانده‌ی مسلمانان یعنی ابوعبیده فرستادند، وی وقتی وارد سپاه مسلمانان شد به چهره‎های مسلمانان می‎نگریست ولی ابوعبیده را در میان آن‌ها نیافت، زیرا فردی که لباس امیران بر تن کرده باشد و یا در مکان مخصوصی نشسته باشد یا هیأت و هیبت خاصی داشته باشد ندید، مدتی متحیر ماند سپس از اعراب پرسید فرمانده شما کیست؟ و باو پاسخ دادند آن کسی که مقابل تو نشسته است. وی بعد از اطمینان از این‌که او همان فرمانده است با حیرت پرسید: چرا این‌گونه بر زمین نشسته‎ای و ابوعبیده جواب داد برای تواضع نسبت به پروردگار.
و وقتی شهر حمص از دست رومی‌ها بیرون رفت بطارقه آن‌جا در انطاکیه با قیصر روم ملاقات کردند. قیصر که از سقوط حمص سخت اندوهگین بود از آن‌ها پرسید آیا مگر نه این‌که آنها نیز مانند شما بشر هستند پاسخ دادند: ‌چرا. پرسید تعداد شما بیشتر بود یا آن‌ها؟ پاسخ دادند: تعداد ما چندین برابر آن‌ها بود. قیصر پرسید پس چرا از مقابل آن‌ها گریختید. بطارقه ساکت شدند و هیچ نگفتند. پیرمردی برخاست و گفت: این عرب‌ها مردمان صالح هستند و ما مردمانی فاسد، ما دروغ می‎گوییم و آن‌ها دروغ نمی‎گویند … آن‌ها روزها روزه می‎دارند و شبها به‌ نماز برمی‎خیزند، به‌ عهد خویش وفادارند و امر به‌معروف و نهی از منکر می‎کنند و ما پادشاها به ‌مردم ستم می‎کنیم و پیمان می‎شکنیم و شراب می‎نوشیم و مرتکب حرام می‎شویم و گناه می‎کنیم و در زمین فساد می‎ورزیم و به‌ آنچه ناخشنودی خدا در آن است امر می‎کنیم و از آنچه خشنودی خدا در آن است نهی می‎کنیم. و در جایی دیگر فرمانده‌ی رومی‌ها از نهراسیدن اعراب از مرگ سخن گفته است.
و در صحنه‎ای دیگر وقتی نماینده رومی‌ها به‌نزد مسلمانان آمد و هنگام نماز مغرب فرا رسید با این‌که فرمانده‌ مسلمانان از او خواسته بود به‌ نزد سپاهیان خود بازگردد وی نزد مسلمانان باقی ماند و به ‌آن‌ها می‎نگریست که چگونه نماز می‎گذارند و دعا می‎خوانند و استغفار می‎کنند و به ‌درگاه خدا استغاثه می‎کنند و از رفتار مسلمانان حیرت زده شد وی سپس پرسش‌هایی درباره دین اسلام کرد و تحت‌تأثیر عبادت مسلمانان خود نیز مسلمان شد. همچنین هنگامی که خالدبن ولید به‌معرفی دین خود برای رومیان پرداخت گفت که سپاس خدایی را که امیر ما را فردی چون خود ما قرار داد و اگر گمان برد که براستی مالک و پادشاه ماست هر آینه او را عزل خواهیم کرد و ما گمان نمی‎بریم که او بر ما برتری دارد مگر این که در تقوی و کارهای نیک بر ما برتری داشته باشد و سپاس خدایی را که ما را به ‌امر به‌معروف و نهی از منکر و اعتراف به‌ گناه و استغفار از خدا و عبادت او و پرهیز از شرک واداشت و فرمانده رومیان از این سخنان در تعجب شد. همچنین وقتی هرمزان فرمانده ایرانی را به ‌مدینه آوردند و گنجینه به‌غنیمت رفته خود را سالم به‌نزد وی در مدینه آوردند به ‌پاکدامنی فردی که آن را یافته بود اعتراف کرد. وقتی مسلمانان شوشتر را در جنوب ایران محاصره کرده بودند، برخی از مردم این شهر تحت‌تأثیر آنچه از خلق وخوی مسلمانان شنیده بودند شهر را ترک کردند و با گرویدن به ‌اسلام ابوموسی اشعری ـ فرمانده مسلمانان را در تسخیر شهر مدد رساندند.
در تمام این نمونه‎ها ما به این نتیجه می‎رسیم که ارتباطات غیرکلامی مانند تقوی و پاکدامنی مسلمانان، خوش‌رفتاری آن‌ها، عبادت خالصانه خدای یگانه، و مانند آن بسیار مؤثرتر از ارتباط کلامی برای تبلیغ اسلام بوده است. یعنی مسلمانان پیش از آن‌که بتوانند از ارتباطات کلامی بهره گیرند، در انتقال آموزه‎های وحی کامیابی‌هایی داشته‎اند.
براساس آنچه گذشت، می‌توان نتیجه گرفت که آموزه‌های دینی (در بررسی مورد ما از دین) می‌تواند ظرفیت بسیار بالایی برای ارتباطات میان‌فرهنگی فراهم آورد و از این قابلیت با تکیه بر یک تجربه‌ موفق تاریخی، امروزه نیز، که جهان نیازمند الگویی برای ارتباطات میان فرهنگی است، می‌توان استفاده کرد. در این الگو، دین از طریق آن‌دسته از آموزه‌های خود که در مرحله نخست بر ارتباطات غیرکلامی تکیه می‌کند، ابزاری جهانی برای ارتباطات میان‌فرهنگی پدید می‌آورد. آنچه در ادامه خواهیم پرداخت، نمونه‌ای از شاخصه‌هایی است که هم ظرفیت‌های اسلام برای ارتباطات میان‌فرهنگی را نشان می‌دهد و هم به‌مثابه ‌الگویی می‌تواند راهنمای عمل مسلمانان در ارتباطات میان‌فرهنگی قرار گیرد.
7-4-۱- عدالت
عدالت یکی از اصول مسلم اخلاقی است که بنیان بسیاری از احکام اسلامی نیز قرار می‌گیرد. «عدالت در سلسله علل احکام است؛ نه این است که آنچه دین گفت عدل است، بلکه آنچه عدل است دین می‌گوید؛ عدل حاکم بر احکام است نه تابع احکام، عدل اسلامی نیست، بلکه اسلام عادلانه است». عدالت از مقیاس‌های اسلام است که باید دید چه چیزی بر او منطبق می‌شود.
«إِنَ‏ الْعَدْلَ‏ مِیزَانُ‏ اللَّهِ‏ سُبْحَانَهُ الَّذِی وَضَعَهُ فِی الْخَلْقِ وَ نَصَبه لِإِقَامَهِ الْحَقِّ فَلَا تُخَالِفْهُ فِی مِیزَانِهِ وَ لَا تُعَارِضْهُ فِی سُلْطَانِه‏؛ عدل ترازویی که خدای متعال در میان مردم قرار داده تا بر اساس آن حق برپا شود».
عدل به‌معنى واقعى کلمه آنست که هرچیزى در جاى خود باشد، بنابراین، هرگونه انحراف، افراط، تفریط، تجاوز از حدّ، تجاوز به حقوق دیگران بر خلاف اصل عدل است.
عدل، اولین اصل در ارزش‌گذارى رفتارهاى اجتماعى، نقش و تاثیر آن رفتارها در تامین مصالح کلى جامعه است. براى وصول به ‌این مهم، ایجاد انگیزه کافى جهت مشارکت فعال همگان و رفع و کاهش تنش‌ها و تعارضات در نظام اجتماعى، محور قراردادن اصل قسط و عدل به‌عنوان یک مبناى منطقى و خرد پسند، ضرورتى انکارناپذیر مى‌نماید. در توضیح این اصل باید گفت هر فردى در صورتى حاضر است در زندگى اجتماعى مشارکت کند و بارى را به‌دوش بگیرد و فعالیتى براى دیگران انجام دهد که در منافع حاصله‌اش سهمى داشته باشد. مقتضاى حکم عقل، این است که هر فردى به اندازه‌اى که در زندگى اجتماعى بهره‌مند بشود، یعنى وقتى که عقل الزام مى‌کند بر افرادى که در زندگى اجتماعى مشارکت کنند و کارهایى انجام دهند که نفعش عاید اجتماع بشود، در مقابل این الزام و این تکلیف حقى را براى آنها بر اجتماع در نظر مى‌گیرد و از این‌جاست که معادله و موازنه حق و تکلیف مطرح مى‌شود، یعنى بین تکلیفى که به‌عهده من مى‌آید که مى‌بایست براى اجتماع کار بکنم با حقى که بر دیگران پیدا مى‌کنم و مى‌بایست آنها هم براى من کار بکنند، باید موازنه‌اى برقرار باشد و این همان مساله‌اى است که به‌نام عدل و قسط در مفاهیم اجتماعى و اخلاقى و اسلامى مطرح مى‌شود. حقیقت عدل و قسط همین است که افراد به اندازه‌اى که بار دیگران را بدوش می‌کشند، بارى هم به‌دوش دیگران بگذارند و به اندازه منافعى که به اجتماع مى رسانند منافعى هم از اجتماع ببرند.
نکته‌ای که اشاره به ان را در اینجا لازم می‌دانم این است که عدالت هم ناظر به محتواست و هم ناظر به روش و شیوه تعامل. یعنی هم باید دیگران را به‌ عدالت دعوت کرد و هم بایستی عادلانه دعوت کرد. از این‌رو عدالت اصل زیرین تعاملات اجتماعی از لحاظ شیوه و روش به‌شمار می‌رود. آنچه در اینجا اهمیت دارد، عدالت ناظر به شیوه تعاملات است. «اسلام اولاً هر مسلمانی را به‌ تعدیل قوای درونی خود دعوت می‌کند و سپس او را با مسلمانان دیگر بر اساس قسط و عدل به‌ وحدت فرامی‌خواند؛ آن‌گاه هر مسلمانی را با هر موحدی دیگر، اعم از مسیحی و یهودی و دیگر پیروان انبیا بر اساس قسط و عدل به‌ وحدت فرا‌می‌خواند؛ سپس هر موحدی را با غیر موحد بر اساس قسط و عدل به‌ وحدت صلا می‌زند.»
خداوند در آیات ۸ و ۹ سوره مبارکه ممتحنه کافران را به‌دو گروه تقسیم می‌کند. در آیه ۸ نخست می‌فرماید: «خدا شما را از نیکی‌کردن به‌ کسانی از کفار و مشرکین که با شما سر جنگ ندارند، نهی نمی‌کند» و در ادامه می‌فرماید: «با آنان به ‌عدالت رفتار کنید خداوند عدالت پیشه‌کنندگان را دوست دارد». بنابراین از این آیه می‌توان استفاده کرد که تحت هیچ شرایطی نباید این اصل را زیر پا گذاشت‏.
7-4-۱-۱-عدالت با اهل کتاب در سیره‌ی معصومین علیهم‌السلام
رعایت عدالت از آن‌دسته مواردی است که در سیره‌ی عملی پیامبر در مورد شهروندان ساکن جامعه‌ی آن‌روز اعم از مسلمان و غیرمسلمان به‌چشم می‌خورد. حمایت پیامبر از ابو شحم یهودی جهت پرداخت بدهی‌اش، حضور گروهی از یهودیان مدینه در جنگ خیبر در کنار پیامبر و اعطای غنایم جنگ از جانب پیامبر به ایشان، شکایت یهودیان به ‌پیامبر و تذکر پیامبر به ‌مسلمانان در مورد ملاحظه‌ی حقوق آن‌ها، نمونه‌هایی از این قبیل رفتار پیامبر و توصیه ایشان به‌ پیروانش می‌باشد.
همچنین در سیره گزارش شده است که پیامبر از حق مردی از قبیله اراش در برابر ابوجهل دفاع کرد. ایشان همچنین از ستمی که خالدبن ولید در حق بنی‌جزیمه‌ی غیرمسلمان به‌هنگام تبلیغ مرتکب شده بود، ناراحت شده و خالد را سرزنش کرد. ایشان علی‌بن ابیطالب علیه‌السلام را به‌همراه خون‌بهاء برای جبران کار خالد فرستاد و دستور داد حتی اگر ظرف غذای سگی غارت شده غرامت آن پرداخته شود.
در زمان حکومت امام علی علیه‌السلام هنگامی که نهرهای آب گروهی از ذمیان خشک شد امام به‌ قرظه‌بن کعب انصاری نامه نوشت و از وی خواست نهر آب ایشان را احیاء کند تا ایشان مجبور به کوچ از آن منطقه نشوند.
در روایات نیز ائمّه اطهار علیهم‏السلام تأکید بسیارى بر این مطلب نموده‏اند. نمونه عینى تحقق عدالت، داستانى است از دوران امارت حضرت على‌بن ابى‏طالب علیه‏السلام، زمانى که توسط یاغیان طرفدار معاویه، از پاى زن یهودى خلخالى به‌عُنف کشیده شد، حضرت فرمود: «… در این‌صورت، چنانچه مسلمانى از اندوه و تأسف بمیرد، بر او ملامت نیست، بلکه نزد من به ‌مردن سزاوارتر است.»
تاریخ شاهد است که یهودیان در سرزمین‏هاى اسلامى زندگى خوبى داشتند. این در حالى بود که یهودیان مقیم کشورهاى اروپایى مجبور بودند در اماکن خاصى به‌نام «گتو» با ذلت تمام زندگى کنند. تاریخ‏نگاران یهودى و مسیحى رفتار انسانى مسلمانان با اقلّیت‏هاى دینى را به‌ثبت رسانده‏اند.
7-4-۱-2- وفای به‌عهد در برخورد با غیر مسلمانان
از دیگر مصادیق رعایت اصول انسانی در ارتباط با غیرمسلمانان التزام به وفای به‌عهد در تعاملات اجتماعی است. پیامبر اسلام (ص) وفای به‌عهد را امری واجب می‌دانستند و خود بیش از همه به ‌آن ملتزم بودند، پایبندی به پیمان‌نامه‌های معهود با یهودیان نیز در همین بستر رفتاری معنی پیدا می‌کند. در پیمان‌نامه صلح حدیبیه با مشرکان، پیامبر متعهد شدند که اگر کسی از قریش به ‌او پناهنده شد او را پناه ندهد. اندکی بعد شخصی به ‌نام ابوبصیر مسلمان شد و به ‌پیامبر پناهنده شد و از ایشان درخواست کرد وی را به ‌مشرکان تحویل ندهد، چرا که آنان وی را شکنجه می‌کردند. پیامبر در جواب وی فرمود: ای ابا بصیر تو خود می‌دانی که ما با این قوم چه عهد و پیمانی بسته‌ایم و شایسته نیست که در کار خود مکر و غدری انجام دهیم. خداوند برای تو و دیگرانی که مثل تو هستند گشایش و راه نجاتی فراهم می‌آورد. ایشان حتی از دریافت خمس اموال ابوبصیر به‌جهت مغایرت با پیمان اجتناب کرد و حتی در شرایطی که فردی تازه‌مسلمان که جانش در خطر بود به‌ ایشان پناه آورد، حاضر به‌ نقض پیمانش با مشرکان نشد.
در موردی دیگر، پیامبر به‌ یکی از یهودیان قول داد که در صورت همکاری با پیامبر همسرش را که اسیر مسلمانان بود آزاد کند و به او باز گرداند و به پیمان خود عمل کرد. یکی از یاران پیامبر دو مرد از بنی عامر را که هم‌پیمان بودند و امان نامه داشتند، کشت. پیامبر او را سرزنش کرد و لوازم جنگی آن دو تن را به‌همراه خون‌بهاء پرداخت کرد. پیامبر مطابق عهدنامه صلح حدیبیه مجاز بود سه روز در مکه مناسک حج را به‌جا آورد و مکه را ترک کند و پس از سه روز با وجود میل باطنی به‌ اقامت بیشتر در مکه و رایزنی با سران مشرکان، هنگامی که موافقت آنان به ‌اقامت بیشتر حضرت جلب نشد، مطابق پیمان قبلی مکه را پس از سه روز ترک کرد.
ایشان همچنین به مسلمانان فرمان داده بودند که در نبرد با کفار عهدشکنی نکنند، البته این فرمان تا زمانی لازم‌الاجرا بود که طرف مقابل پیمان‌شکنی نکنند و هنگامی که غیرمسلمانان خودشان به پیمان‌شکنی اقدام می‌کردند، دیگر ضرورتی بر پیگیری آن عهد از جانب مسلمانان وجود نداشت.
آیاتی که انسان‌ها را به وفای به‌عهد و پیمان امر می‌کنند فراونند. از این‌گونه آیات استفاده می‌شود که حرمت نهادن به پیمان‌ها نشانه پرهیزکاران است و در مقابل، پیمان‌شکنی از بزرگ‌ترین خیانت‌های اجتماعی در حق بشر است که به‌هیچ‌روی شایسته یک مسلمان و جامعه اسلامی نیست. تا زمانی که طرف قرارداد بر پیمانش استوار باشد، برهم زدن یک‌سویه آن از نظر اسلام در هیچ شرایطی جایز نیست، خواه آن پیمان به‌سود باشد یا به‌زیان.

مطلب مشابه :  رویکرد انفعالی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید